
آنان كه در سالیان نخستین انقلاب دل در گروی حضور و كلام امام (ره) داشتند، در اغلب دیدارها و سخنرانیها و در كنار او چهره مصمم و جوانی را میدیدند كه با دقت و اعتماد به نفس، حفاظت از مراد خویش و نیز ادارة جلسات او را وجهة همت خویش قرار داده بود.او پس از یكی، دو سال از سوی امام(ره) ماموریت یافت تا با تلاشی پیگیر به حیات گروه فرقان خاتمه دهد و پس از آن نیز به اذن و دلالت آن بزرگ، حضور در جبههها و تهیه ملزومات تداركاتی آن را به عهده گرفت؛ اما سابقة فعالیتهای نقاشیان به این محدود نمیشود. او از مبارزان و ساماندهندگان مبارزات مخفی قبل از انقلاب بود و فعال در گروههای مخفی و زیرزمینی سالهای منتهی به انقلاب. دانستههای او از تكوین و شكلگیری نظام اسلامی و نحوة حضور یا نفوذ برخی چهرهها به این فرایند، بس فراوان و درخور توجه است و آنچه در پی میآید بخشی از آنهاست كه او این روزها پس از 3 دهه و از سر احساس تكلیف بیان داشته است. نقاشیان هماینك دستی در كار رسانه نیز دارد. او رئیس هیأت مدیره مؤسسه سخنگستر است كه روزنامههای ایراننیوز و صبح اقتصاد را منتشر میكند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------به لحاظ سابقهای كه از شما در ذهن مردم هست، طبیعتاً این تلقی وجود دارد كه شما از بدو شكلگیری نظام، در جریان تكوین بسیاری از نهادها و شخصیتها بودهاید. این روزها با توجه به وقایع پس از انتخابات و رفتارهای آقای موسوی، بالطبع بسیاری از توجهات به نحوه حضور این چهره در حاكمیت و رشد سریع او معطوف شده است. با توجه به اینكه ایشان در جریان تكوین و پیروزی انقلاب عملا نقش نمایان و شاخصی نداشت و بعد از پیروزی انقلاب هم از طریق شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی وارد حاكمیت شد، قاعدتاً آگاهی از دیدگاه شما درباره زمینههای رشد نامبرده بسیار مغتنم خواهد بود. با توجه به شناختی كه شما از این شخصیت دارید، چه شد كه ایشان توانست بسیاری از افراد را به خود وابسته كند و در مواقعی این چنینی از حمایت آنها بهره بگیرد.بسماللهالرحمنالرحیم. الحمدللهالذی هدینا لهذا و ما كنا لنهدی لو لا ان هدانا لله.اگر اجازه بدهید در این مقطع، یك مقداری فراتر از پرداختن به شخص آقای موسوی، موضوع را مطرح كنم و بستر و زمینههای معرفی بعضی از افراد را در ابتدای انقلاب بشكافم وسپس به ورود آقای موسوی به صحنه سیاسی اشاره كنم.مردم عزیز ما مطلعند هنگامی كه حضرت امام (ره) در پاریس بودند، جریانها و افراد متعددی به محل اقامت ایشان مراجعه میكردند. نوفل لوشاتو كانون خبری دنیا شده بود. سیاسیون به قول خودشان مخالف شاه، آن زمان به حضرت امام (ره) گرایش پیدا كرده بودند تا یا مطرح شوند و یا از ِقبل پیروزی احتمالی انقلاب، نفعی عایدشان شود.زمانی كه امام (ره) تصمیم گرفتند به تهران بیایند، هواپیمایی اجاره میشود. اینكه این هواپیما را چه كسی اجاره میكند؟ اینكه هزینه اجاره این هواپیما را چه كسی میدهد؟ اینها پرسشهایی هستند كه باید دربارهشان تفحص شود این افراد و سوابق آنها و تفكری که به آن وابستهاند و نقش مرموزی كه در انقلاب ایفا کردهاند و ورود و نفوذشان به آن حلقه، از همان مقطع شناسایی شود، چون از همان مقطع افرادی به این جمع ورود كردند كه بعداً بهره و نان این كار را خیلی گسترده خوردند، اما دلشان با انقلاب نبود و نیست و نخواهد بود. آب هم به آسیاب اجنبی ریختهاند.از همان نقطه تعدادی از افراد سیاسی حمایت شدند تا داخل هواپیمای امام (ره) بیایند و كنار ایشان بنشینند و در ورود حضرت امام (ره) به تهران، چهره بشوند. بعضی از اینها را شاید بشود اسم برد. بعضیها را بهتر است اسم نبریم، چون اساساً مطرح كردنشان به آنها اعتبار میدهد. من سه نفر از اینها را اسم میبرم. یكی از اینها صادق طباطبایی، یكی صادق قطبزاده و یكی هم ابوالحسن بنیصدر است. اینها طبیعتا بعدها بهتدریج نقشهایی پیدا كردند. صادق طباطبایی در دولت موقت موقعیت پیدا كرد. در ابتدا وزیر مشاور و سخنگوی دولت موقت شد. صادق قطبزاده مسؤولیت رادیو تلویزیون آن موقع را گرفت. بنیصدر هم خودش را یكی از اركان شورای انقلاب میدانست و در انتخابات ریاست جمهوری اول حمایت گستردهای گرفت و مطرح شد و رأی آورد. و میدانیم و میدانید که اینان در کارشکنیها چه کردند و چه عاقبتی نصیب آنها شد.نفس اینكه در انقلابی با این عظمت، یك چنین ناخالصیهایی ورود پیدا كند، چندان محل ابهام نیست، اما ما از ابتدای انقلاب تا امروز، به یك موضوع بسیار مهم نپرداختهایم و آن اینكه ماهیت افرادی كه از اینها حمایت كردند تا با امام (ره) بیایند و بعد در اطراف حضرت امام (ره) باشند و مورد حمایت برخی از افراد واقع شوند و جایگاه پیدا كنند، چه بود كه اگر هوشیاری روحانیت، مخصوصاً شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی نبود كه ایشان فضای سیاسی ایران را خیلی خوب میشناخت، چه بسا اینها ضربههای بسیار مهلكتری هم به انقلاب اسلامی زده بودند. البته وقتی بحث از ضربه میكنیم، باید آقای صادق طباطبابی را جدا كنیم، چون او هیچ وقت موقعیت برای آسیبزدن به نظام یا رهبری را نداشته، ولی از نظر قاموس فكری چندان فاصلهای با كسانی كه برشمردم، نداشت.با وقوع رویدادهای سال 60 و افشای ماهیت بنیصدر و روشن شدن موضعگیری حضرت امام (ره) درباره او، فضا توسط مجاهدین خلق(منافقین) به سمت یك فضای تروریستی رفت و سپس افرادی متأثر از این شرایط، در دل انقلاب رشد كردند. یكی از این افراد كه در ابتدا مسؤولیت اداره روزنامه جمهوری اسلامی، ارگان حزب جمهوری اسلامی را به عهده داشت و از قِبَل مرحوم شهید بهشتی معرفی و حمایت شد، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی بود. آنچه بسیاری افراد به یاد دارند این است كه مواضع فكری ایشان در ابتدا هم مورد تأیید یاران امام (ره) و دوستان انقلاب نبود، برای اینكه از نظر فكری به دكتر سامی و یاران او و از نظر دیدگاههای اقتصادی به دكتر پیمان نزدیك و به حسب قول مشهور، عضو گروه سوسیالیستهای خداپرست بود و بنابراین مورد تأیید فكری بسیاری از بزرگان نبود.در دولت مرحوم رجایی، ایشان مسؤولیت وزارت امور خارجه را به عهده داشت، افرادی را هم نفوذ داد. هنگام تصدی مسؤولیت روزنامه جمهوری اسلامی، ما شاهد بودیم كه خیلیها با مواضع فكری ایشان مخالفند، اما ایشان از اینكه مواضع فكری خود را تبیین كند، حذر میكرد، دیدگاههایش را پنهان میكرد تا در حزب افشا نشود. شهید دکترحمید دیالمه، شهید حسن آیت از قبل از انقلاب با دیدگاههای ایشان آشنا و با آنها مخالف بودند و میدانستند كه ایشان هر چند به عنوان یك ایدئولوگ مطرح نیست، ولی پیرو جریانات تمیز و سالم اسلامی هم نیست.با آمدن ایشان به وزارت امور خارجه، این مخالفتها اوج بیشتری گرفت و تعداد افرادی كه شدیداً با ایشان مخالفت كردند، بیشتر شد تا جایی كه مرحوم شهید بهشتی برای حفظ مصالح حزب و نظام، مجبور به حمایت مستقیم از ایشان شد. حمایت مرحوم بهشتی به اعتبار تفكر آقای موسوی نبود، بلكه به اعتبار حفظ مدیریت در ساختار نظام بود. مرحوم شهید بهشتی همواره فكر میكرد كه افراد ممكن است عوض شوند، دیدگاههایشان را تصحیح كنند و با این نگاه، افراد را قضاوت میكرد. ما این نگرش مرحوم بهشتی را در اقامتگاه اولیه حضرت امام(ره)، یعنی مدرسة علوی هم مشاهده میكردیم. ایشان میخواست به جوانهای با گرایشهای متنوع هم میدان بدهد. آقای موسوی در این فضا آمد، اما بهسرعت جذب همان جریانی شد كه از ابتدا و قبل از ورود حضرت امام(ره) به ایران، حمایتكننده قطبزاده و بنیصدر و این قماش افراد بود و آقای موسوی شروع كرد با اینها یك رابطه زیرمیزی برقرار كردن!از سال 59 كه جنگ شروع میشود، ما حدود سه سال از این دوره را با دولت آقای موسوی همكاری داشتیم. دورهای در وزارت سپاه دورهای هم در وزارت کشور، آقای موسوی و دوستانشان شدیداً با جنگ مخالف بودند.دراصل موذیانه با دیدگاه حضرت امام(ره) در تداوم دفاع مقدس مخالف بودند.
با چه چیز جنگ؟با ادامه جنگ با ادامه دفاع مقدس. در ابتدا اظهارنظر نمیكردند، ولی بعد بهتدریج كه برای انجام كارهایی به ایشان مراجعه میكردیم، این نظر آشكارتر میشد، چون بنده در مسأله بودجه گرفتن برای تهیه ملزومات جنگ جزو اولیهای سپاه هستم و به اتفاق آقای رفیقدوست در تداركات و سپس در گرفتن بودجه برای خریدهای خارجی و بودجه برای وزارت سپاه با دولت آقای موسوی از نزدیك كار میكردم. بیش از 10جلسه از جلسات شورای عالی سپاه به این بحث گذشت كه بررسی شود چرا دولت از سپاه حمایت كه نمیكند، حمایت که نمیکرد هیچ، حتی كارشكنی هم میكرد.به نظر من روحیه آقای میرحسین موسوی یك روحیه جهادی نبود، نیست و نخواهد بود. یك جاهایی به لحاظ سیاسی مجبور به تظاهر بوده، ولی ایشان ذاتاً با دادن امكانات كشور به جنگ موافق نبود. این را غالب برادران سپاه میدانند و میتوانند به صراحت شهادت بدهند. ما برای تجهیز سپاه معضلات و مشكلات گستردهای داشتیم. طبیعی بود كه ارتش هم برای تجهیز خود پس از انقلاب، نیازهای خودش را داشت. ما توقع داشتیم كه از بخشی از معونه ارتش تجهیز بشویم و این طبیعتاً برای ارتش سخت بود و یك جاهایی با ما همكاری نمیكرد، اما توقع عمده سپاه این بود كه دولت، ما را تجهیز كند، ولی متأسفانه همیشه با كارشكنی دولت مواجه بودیم. روزی اگر پرده جنگ بالا زده شود و اجازه بدهند كه درباره جنگ حرف زده شود، ریزهكاریها و ظرافتهای این بحث را، هم ما و هم دوستان ما در سپاه باز خواهند كرد.
بهرغم كارشكنیای كه شما به آن اشاره میكنید، بعضی از فرماندهان جنگ تلاش زیادی برای ابقای آقای موسوی، مخصوصاً در دور دوم كردند. همانطور كه میدانید مقام معظم رهبری، در دور اول اختلاف شدید با آقای موسوی پیدا كردند و در دور دوم به این شرط كاندیداتوری را پذیرفتند كه در انتخاب نخستوزیر آزاد باشند، ولی بعد از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری، آقای میرحسین موسوی به ایشان تحمیل شد. علتی كه برای این رویداد ذكر شده، این است كه پس از انتخاب مقام معظم رهبری برای دور دوم ریاستجمهوری، برخی به امام (ره) گزارش دادند كه مهندس موسوی در میان رزمندگان محبوبیت دارد و عزل ایشان در جنگ اثر نامطلوب میگذارد. سؤال این است كه آیا واقعاً آقای موسوی این جایگاه و محبوبیت را در میان فرماندهان سپاه و در یك نگاه كلی در میان رزمندگان اسلام داشت، چون آنچه شما گفتید با آنچه تاكنون تبلیغ شده، همخوانی ندارد. اگر كسی واقعاً به این شكل مخالف جنگ بوده، چطور بین فرماندهان و رزمندگان محبوبیت پیدا كرده بود؟والله که قسم جلاله است، ما این محبوبیت را در هیچ جا ندیدیم. این به نظر من دروغ بزرگ و شاخداری است كه روی آن تبلیغات شده، بر خلاف آنچه اظهار میشود شهید همت و شهید باکری هم اگر امروز بودند هرگز به موسوی رأی نمیدادند. شهید همت (رحمتالله علیه) راجع به دولت و کارشکنی در جنگ دو بار با خود حقیر صحبت کرد البته من خانواده این شهیدان بزرگ را نمیشناسم.آقای موسوی در میان رزمندگان محبوبیتی نداشت و به دلیل اینكه محبوبیت نداشت، به جبهه جنگ نمیآمد. شما اگر تعداد دفعاتی را كه ایشان به جبهه رفته بشمرید، از تعداد انگشتان یك دست هم كمتر است. اگر كسی در آن فضا محبوب بوده است، حتی برای اینكه خود را به امام (ره) نزدیك كند، چرا به جبهه نمیآمد؟ موضوع این است كه ایشان محبوبیتی و وجههای نداشت و مهمتر اینكه اگر به جبهه میآمد، در مورد عدم حمایت از سپاه، مورد سؤال واقع میشد، به همین لحاظ از آمدن پرهیز میكرد. حضرت امام (ره) در دور دوم نخستوزیری آقای موسوی در نامهای كه به مجلس نوشتند، فرمودند در شرایط كنونی من آقای موسوی را موفق میبینم و بركناری وی را به مصلحت نمیبینم. این در شرایطی بود كه بنا به گفته شما آقای موسوی چندان به جنگ كمك نمیكرد. آقای موسوی چگونه توانست در شرایطی كه به قول امام (ره) جنگ در رأس همه امور بود، نسبت به جنگ و ملزومات آن بیتوجه باشد و اگر چنین است، چگونه مورد تأیید امام(ره) قرار میگرفت؟همانطور كه تلویحاً اشاره كردم بالاخره در مجموعه دفتر امام (ره)، بهویژه اعضای دفتر، فضایی برای موسوی باز شده بود و آنها عملاً از او حمایت میكردند و ما این را به شكل كاملاً ملموس میدیدیم و گله هم داشتیم. شاید اگر امروز مقام معظم رهبری صلاح بدانند، به این نكته اشاره بفرمایند كه خود ایشان آن روزها از آقای موسوی گلایههای بزرگی داشتند، ولی برای اینكه امام (ره) را مكدر نكنند، سكوت میكردند. او هم به دلیل ضعفها و كاستیهایش و به دلیل آنكه اهل معامله بود، معاملههای كلانی هم میكرد. اینكه آقای ناطق را برداشت و شخصی به نام آقای محتشمی را در وزارت كشور گذاشت، توصیه معاملاتی بود. اینها معاملات سیاسیای بودند كه آقای موسوی به آنها تن میداد تا بتواند حمایتهای لازم را دریافت كند و بنابراین موضوعی به نام عدم حمایت دولت آقای موسوی از جنگ، مغفول مانده است. خاتمه جنگ را ملاحظه بفرمایید. در نامه محسن رضایی به حضرت امام(ره)، از قول دولت آمده است كه «من استعداد حمایت و ادامه ندارم»، یعنی تواناییاش را ندارم. اینكه آیا ما به مقطعی رسیده بودیم كه باید قطعنامه 598 را میپذیرفتیم، یك بحث سیاسی و یك بحث استراتژیك نظامی است و باید روزی به آن پرداخته شود؛ اما اینكه در داخل چه كسانی مخصوصاً این زمینه را درست كردند، بحث دوم است، لذا همانطور كه عرض كردم اجازه بدهید پكیج یا بسته جنگ را حالا باز نكنیم. یك روزی اگر لازم باشد دربارهاش حرف خواهیم زد.
بحث جنگ نیست، بحث شناخت شخصیتهاست. دلایل مخالفت جدی مقام معظم رهبری با آقای موسوی در هر دو دوره ریاستجمهوری ایشان بهویژه دور دوم، چه بود؟ وقتی در دور اول برای وزارت امور خارجه و سپس نخستوزیری آقای مهندس موسوی رأیگیری میشد، آیتالله خامنهای حمایت كردند و در تبلیغات ریاستجمهوری هم ستاد آقای موسوی روی حمایتهای اولیه مقام معظم رهبری خیلی مانور داد، درحالی كه به مخالفتهای بعدی ایشان اشارهای نكرد. چه شد كه ایشان به این سرعت و شدت نسبت به آقای موسوی تغییر دیدگاه دادند، بهطوری كه وقتی پس از دور دوم ریاست جمهوری، از ایشان درباره نخستوزیری آقای موسوی سؤال شد، گفتند: «اگر صد نفر در لیست باشند. آقای موسوی نفر صدم است!» علت این پدیده چیست؟علتش عملكرد آقای موسوی است. اولاً حمایت اولیه مقام معظم رهبری در آغاز، حمایت حزبی بود، یعنی ایشان اگر چه مخالف دیدگاه آقای موسوی بودند، اما جزو كادر مركزی حزب جمهوری بودند و بخش اکثریت از كادر مركزی به آقای موسوی رأی داده بودند. مقام معظم رهبری هم به رأی اكثریت احترام گذاشتند و طبیعتاً یك رأی مشترك را عنوان كردند. آن گونه كه حقیر، مقام معظم رهبری را از ابتدا میشناسم، دیدگاه سیاسی، اقتصادی، حتی منش اخلاقی آقای موسوی را نمیپسندیدند، اما به دلیل اینكه ایشان در حزب بود، باید دیدگاه حزب را در مورد ایشان بیان میكردند، ولی بهمرور، شیوه رفتار آقای میرحسین موسوی با مقام معظم رهبری، از موضع كبر و نخوت و غرور و گاهی بیاحترامی میشود. من معتقد نیستم كه مقام معظم رهبری نظر شخصیشان درباره آقای موسوی از ابتدا تا امروز تغییر كرده باشد، بلكه معتقدم ایشان هنوز هم به آقای موسوی احترام میگذارند، بالاخره آقای موسوی نخستوزیر دوره ریاست جمهوری ایشان بوده است.
ولی به هر حال موسوی برای ایشان تحمیلی بود، نه اختیاری.وقتی ایشان فضای تحمیل را پذیرفتند، مصالح انقلاب در نظرشان بود و اگر امروز هم مثل امثال بنده، صریح حرف نمیزنند، برای این است كه مصالح انقلاب را میسنجند. ما هم اگر احساس نگرانی و خطر نمیكردیم، این فضاها را باز نمیكردیم، كما اینكه تا به حال نكردهایم. ما احساس میكنیم مردم باید شخصیتها و جریانات و ریشهها و سرچشمههای آنها را بهتر بشناسند، وگرنه شاید ما هم باید مصالحی را كه مقام معظم رهبری درنظر دارند، در نظر میگرفتیم و سكوت میكردیم، چون بالاخره حرفها چند دسته هستند؛ حرفهایی اساسا نباید زده شوند، حرفهایی باید به موقع خودشان زده شوند، حرفهایی باید با توجه به مصالح و شرایط سیاسی زده شوند، بعضی از حرفها را هم فقط در مجامع خصوصی میشود زد و بالاخره فقط برخی حرفها عمومی هستند. این شیوه برخورد كه ما شرایط و مصلحت دورهای را چماق كنیم و توی سر مردم بزنیم و بگوییم من یك روزی محبوب بودم و این روند تا امروز هم ادامه دارد! این به نظر من از همان نوع نگرشها و برخوردهای اپورتونیستی یا فرصتطلبانه است. آقای میرحسین موسوی موضع مقام معظم رهبری را نسبت به خودش از همان ابتدا خوب میدانسته است. نگاه کنید ایشان چقدر مورد حمایت آقای منتظری است؟ آیا نظر امام(ره) را راجع به دیدگاه آقای منتظری فراموش کردهایم؟ اینكه امروز بیاید و آن حمایتهای اولیه و حزبی را مطرح كند، به نظر من مشمول همان اتهام فرصتطلبی است. به نظر من آقای موسوی بدون هیچ گونه تناسبی از نام و وجهة حضرت امام (ره) هزینه میكند.
با شناخت خوبی كه شما از آقای موسوی دارید، آیا موسوی كنونی با موسوی آن روزها تفاوتی كرده است؟من میخواهم یك كمی صریح حرف بزنم. من آقای میرحسین موسوی را همان وقتی هم كه نخستوزیر بود، مخلص و بیآلایش نسبت به انقلاب نمیدانستم، منتها در آن مقاطع ما بیشتر نظرمان، صرف تفكر و دیدگاه بود. رفته رفته با كنارهگیری موسوی و شناخت بیشتر از بعضی از اطرافیان ایشان، شك و شبهههایی در ما به وجود آمد. بعضی از اطرفیان ایشان در وزارت امور خارجه بودند و ما آنها را آلوده میدانستیم و احساس میكردیم یك روزی، وقتی پاكسازی در وزارت امور خارجه ما شروع شود، اینها هم پاكسازی خواهند شد. در انتخابات دهم، پیش و پس از انتخابات اتفاقاتی افتاد كه خیلی چیزها را روشن كرد.برای شکافتن زمینهسازیهای سیاسی مشکوک اجازه میخواهم كمی به فضای قبل از تبلیغات انتخاباتی برگردم. بنده در سال 85، 86 و 87 مراجعاتی به بیوت مراجع در قم داشتم و نوعاً از گله و شكایتهایی را راجع به گرانی از آنها میشنیدم. گاهی هم این توفیق را داشتم كه برایشان توضیح بدهم بسیاری از گرانیهایی كه امروز دولت به آنها متهم میشود، متوجه تصمیمات دولت نیست، اما حس میكردم این تبلیغات و پروپاگاندی كه علیه دولت میشود، در جایی سازماندهی و ساختارسازی میشود. همیشه این شك و شبهه در ذهنم بود كه یك كسانی دارند دولت آقای احمدینژاد را ملكوك جلوه میدهند تا در آینده، اتفاقاتی بیفتند و طبیعی است كه تا آن اتفاقها نمیافتادند، معلوم نمیشد كه چه كسانی با چه نیتهایی دارند این كار را میكنند. من فضای تبلیغاتی و توقعسازی علیه دولت را كاملاً مسموم میدیدم و منتظر بودم دستی از آستینی در آید و تفسیر آن همه تبلیغات مشکوک و منفی علیه شخص دکتر احمدینژاد را روشن نماید! اجازه دهید اشاره کنم. امروز جامعه ما دو جریان متفاوت مطبوعاتی دارد؛ یك جریان كاملاً وابسته به غرب است كه نیازی نیست اسم بیاورم و كافی است شما دو سه برنامه بی.بی.سی را ملاحظه کنید، تا آقای بهنود اسامی همهشان را بگوید. یك جریان مطبوعاتی هم از دولت حمایت میكند، اما به دلیل عدم وقوف به همه جوانب ماجرا، توان حمایت جامع از عملكرد دولت را ندارد.این جریان، گاهی به دلیل ترفندهای شیطنتآمیزی كه در تبلیغات وجود دارد، به ورطه ریزپردازی و تكیه بر جزئیات كماهمیت یا بیاهمیت میافتد و از اصل جریان كه ملكوك كردن عملكردهای صحیح دولت وکاملاً در خط امام بودن و در پس آن تضعیف خط اصلی انقلاب است، غافل میماند و متوجه نیست كه در این فضای غبارآلود، آنچه كه مطرح نمیشود ریشهها و جریانات اصلی مخالف خط و اندیشه امام و ایجاد هیجانات ناشی از نوعی شیوههای ضعیف ژورنالیستی است. بدیهی است كه حقیر صد در صد تصمیمات و عملكردهای دولت نهم را امضا و تأیید نمیكنم، هیچ كس این كار را نمیكند. خود آقای دكتر احمدینژاد هم صد در صد تائید نمیكند. این فقط دیكته نانوشته است كه غلط ندارد! آنهم این همه دیکته سخت که هیچ دولتی قادر به انجامش نبود. تفاوت ویژه دولت نهم با همه دولتهای گذشته، بهجز دولت شهید رجائی در این است كه دولت نهم سعی كرد واگنهای منحرف شده انقلاب اسلامی از بستر جهادی و انقلابی و منافع ملی را به ریل اصلی خودش برگرداند، در حالی كه بقیه همه تلاش كرده بودند آن را به ریل دیگری منتقل كنند! من ارادت بسیار ویژهای به شخص آقای هاشمی رفسنجانی دارم، ولی دولت ایشان بیتردید به بیراهه رفت. دولت آقای خاتمی به لحاظ آلودگی تبلیغاتی و مسمومیتی كه در تفكر اسلامی به وجود آورد، به بیراهه رفت. تمایزی كه دولت آقای احمدینژاد با دولتهای قبلی داشت و مقام معظم رهبری هم از آن حمایت كردند، به این دلیل بود كه این دولت قطار به انحراف رفته انقلاب را به ریل اصلی خود برگرداند و همین مواضع باعث شد كه ما پیروزیهای بسیار شگرفی در عرصه سیاست خارجی به دست بیاوریم و همین موضوع، محل بغض خارجیهاست. در هفت، هشت دوره قبل سرمایهگذاریهای كلانی توسط نفوذیها با رهبری غرب شده است تا این انحرافات به وسیله عوامل غرب كه اکثراً در ایران حضور دارند، به وجود بیایند. ما اگر تفكرهای جمعی مردم ایران را كالبد شكافی كنیم، معلوم میشود كه همه 70 میلیون ایرانی كه طرفدار انقلاب نیستند. ما جمعیت لائیك داریم، جمعیت چپ داریم، جمعیت لیبرال داریم، جمعیتها و تفكرات غربگرا داریم جمعیت نهیلیست و پوچگرا و بیبندوبار داریم اینها نوعاً مسیر دیگری را دنبال میکنند و این همه رسانه در این كشور وجود دارد كه غربگرایی را ترویج میكنند. این همه استاد دانشگاه هستند كه اساساً تفكر اسلامی را قبول ندارند، ولی ما آنها را به كلاسها راه دادهایم كه به فرزندان ما درس بدهند. این دیدگاهی كه اخیراً مقام معظم رهبری در مورد علوم انسانی فرمودند، از همین فضا حكایت میكند.این فضای فكری را غرب دشمن انقلاب اسلامی به وسیله عوامل وابسته مستقیم یا غیرمستقیم خود در كشور به دست آورد تا بتوانند روی افكار كار كنند، عملیات كنند، اینها قبلاً هم بودند اما در این مرحله با خودی جلوه کردن میر حسین موسوی به میدان کودتای طراحی شده آمدند.اساساً دولت نهم مورد بغض جریان غربگرا واقع شده است و لذا سرمایهگذاری كلانی برای اضمحلال آن كردند و اگر میبینید در برخی از شهرها، در بعضی از جاها آقای دکتر احمدینژاد رأی نیاورد، تأثیرگذاری مستقیم ماهوارهها و همین تدابیر زمینهساز بود. یعنی تأثیر مستقیم جریان غرب است، والا بچههای قدیم انقلاب، صاحبان دیدگاه پاك و طرفدار نهضت اسلامی، تمایزات برجستهای را كه بین عملكرد دولت نهم و دولتهای دیگر وجود دارند، میدیدند و این چیزی نیست كه بشود فراموش كرد. به نظر حقیر، جریان روشنفكری و چپ مزاج و مخالف دولت فعلی، احساس كرد با بزرگ كردن اشكالات و یا اتهامات گذشته میتواند فضا را به نفع خودش برگرداند. پایهگذاری جریان انتخابات دهم، از یك سال و شاید یك سال و نیم قبل از انتخابات در انگلستان گذاشته شد، درست مثل همان سرمایهگذاریای كه در جریان نهضت ملی روی مصدق كردند. آیا عواملی كه در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم، ایفای نقش كردند، بهجز عواملی هستند كه در 28 مرداد نقش ایفا كردند؟ نقش امریكا، نقش انگلیس، نقش بی.بی.سی. نقش مطبوعات غربی، نقش عوامل داخلی، نقش چماقداران و شعبان بی مخ ها شباهت تام با آن کودتا ندارد؟رقم نجومی هزینه انتخابات آقای موسوی از كجا آمده؟ چه كسانی این پول را دادند؟ آقای موسوی كه معتقد است جزو مستضعفین است! جریاناتی كه از این فرد حمایت و تحت عنوان جنبش سبز، فعالیت میكنند، چه كسانی هستند؟ چرا رسانههای خودی نظام این جریان و این افراد را كالبد شكافی نمیكنند؟ چرا این بحث باز نمیشود كه واقعاً طرفداران این جریانات چه كسانی هستند؟ ما قبول داریم كه تاثیرگذاری تبلیغات و رسانهها بالاخره یك جاهایی كار خودش را كرده. یك جاهایی ما غافل بودهایم و دشمن میدانسته كه كجاها را بزند. اما زمانی كه نظام جمهوری اسلامی با بنیه بسیار قوی و با تدبیر مقام معظم رهبری و فداكاری طرفداران انقلاب و حضور یكپارچه مردم در تظاهرات بعدی انتخابات، نشان داد كه هاضمه هضم جریانات بسیار عظیمتری را هم دارد، چرا نمیآییم این بنیانها و جریانات منفی را عالمانه و منصفانه، كالبد شكافی كنیم و وجوه مختلف آنها را برای مردم بشكافیم؟ به نظر من این موضوعات، قابل شكافتن و باز كردن هستند.
بسیاری معتقدند آقای موسوی به این دلیل در دورههای قبل درخواست اطرافیانش را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری رد میكرد كه میگفت همه اطرافیان من و آنهایی كه با من كار میكردند، لیبرال شدهاند و من اگر بخواهم با آن هویت قبلی كه واقعاً یا ظاهراً، خط امامی و پایبند انقلابی بودهام، وارد میدان بشوم، فضای موجود نمیپذیرد. آن چیزی كه موجب شد آقای موسوی بعد از یك دوره طولانی انكار و رد كردن، هوس كند به میدان بیاید، وجود آقای احمدینژاد است كه عملكردش در چهار سال گذشته نشان داد گفتمان امام (ره) و گرایش مردم به امام (ره) و انقلاب، كاملاً زنده است و لذا آقای موسوی در این فضا تصور كرد من كه نسخه اصلی این تفكر هستم و آقای احمدینژاد نسخه بدلی است و اگر قرار باشد كسی در این فضا كار كند، اولویت با من است. با این تحلیل چقدر موافق هستید كه حضور آقای احمدینژاد و فضای جدید به آقای موسوی این انگیزه را داد كه وارد میدان شود، چون با فضای قبلی اصلاً امكان ورود ایشان به عرصه انتخابات ریاستجمهوری وجود نداشت.من آمدن میرحسین موسوی به صحنه سیاسی را كاملاً مشكوك تلقی میكنم. چرا؟ برای اینكه ایشان بهرغم حضور فرد همفكر و همجهتی چون آقای خاتمی به صحنه آمد. روزهایی كه ایشان به صحنه آمد، آقای خاتمی بهتش زده بود كه چه كسی دارد از موسوی حمایت میكند و چه شده است! بعداً افشا شد كه كسانی كه استقبال از آقای خاتمی را به هنگام سفر به فسا، شیراز و كرمانشاه دیدند، به این نتیجه رسیدند كه در مقطع كنونی، جریان مخالف احمدینژاد ممكن است رأی بیاورد و حالا كه چنین بستری فراهم است، چرا به سراغ خاتمی برویم كه نهایتاً در میدان مقابله با سیاستهای كلان نظام حذف خواهد شد، پس بیاییم كسی را علم كنیم كه در مقابل مقام معظم رهبری، جسارت و سابقه ایستادن را دارد و لذا بدون اینكه موضوع را با خاتمی مطرح كنند، موسوی را آوردند و علم كردند! علت اینكه خاتمی كنار كشید، دلزدگی از طرفداران خودش بود كه بالاخره معلوم نبود طرف چه كسی هستند.من این گفته را كه عملكرد آقای احمدینژاد باعث شد كه موسوی به میدان بیاید، قبول ندارم. این نوعی سادهانگاری قضیه است. آقای احمدینژاد آرمانهای انقلاب را زنده كرد، اما ایشان بهزعم این آقایان متهم است به اینكه اصل 44 را كند اجرا میكند و هنوز در اقتصاد، گرایش دولتسالاری دارد، اما در این عرصه، موسوی كه عملكردش به مراتب چپتر از احمدینژاد بوده است. پس او در مقابل دیدگاههای اقتصادی آقای احمدینژاد محل بروز و ظهور نداشت و بنابراین به اعتقاد من قضیه كاملاً یك ماهیت سیاسی داشت، دارد و اگر هشیار نباشیم تکرار خواهد شد.در بحث سیاسی هم كه جهتگیری آقای احمدینژاد كاملاً یك جهتگیری ضد آمریكایی و ضد غرب است. مخصوصا ما در جریان هستهای این را دیدیم. پس چه چیزی موجب شد كه آقای موسوی بیاید و در مقابل سیاست خارجی آقای احمدینژاد اعلام حضور و بروز كند، غیر از اینكه میخواست همان دیدگاه تیم قبلی هستهای را كه مفتضحانه تسلیم غرب شده بودند، پیش ببرد؟ معلوم میشود دیدگاه ایشان و جریان حامی او، مورد تأیید و نظر غرب است. واقعیت این است كه غرب، شیوه برخورد هستهای آقای احمدینژاد را نمیپسندد و نمیپذیرد. به اعتبار چنین تحلیلی، بنده ورود موسوی را به صحنه سیاست با هماهنگی غرب میدانم. من با چنین تحلیلی كه شواهد و مدارك اثبات آن از اندازه بیرون است، حقیقتاً از مماشات نظام جمهوری اسلامی در برخورد با موسوی حیرت میكنم. گفته شده كه اتفاقات اخیر كودتای مخملی است ولی آیا برخورد نظام جمهوری اسلامی با موسوی، برخوردی متناسب با چنین استنادی هست؟ آنچه در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم هدف قرار گرفت، اعتبار نظام، اعتبار اسم امام و اعتبار دیدگاههای سیاسی مقام معظم رهبری است. این حقیر مصراً معتقدم آقای موسوی در پی ورود به یك كودتا علیه مقام معظم رهبری است و برخورد با احمدینژاد، بهانهای بیش نیست، غرب این را میخواهد. برای اینكه غرب این نكته را خوب میداند كه مدیریت سیاست خارجی در جمهوری اسلامی به دست مقام معظم رهبری است و تغییر آن تنها با تغییر ایشان میسر است؛ به همین دلیل به دنبال كسی بودند كه سابقه و جسارت مقابله با رهبری را داشته باشد. محتویات این پكیج و تصمیمات این جریان بعد از شكست در سنگر اول، همچنان مغفول مانده و كسی نیامده این موضوع را كه اصلیترین هدف این جریان است، تحلیل كند. به نظر بنده چند فرآیند عمده در این میان، مغفول ماندهاند؛ اول اینكه قرار بود موسوی بعد از انتخاب چه تصمیماتی بگیرد؟ یقیناً این جریان تصمیم داشت، علیه ولایت فقیه، علیه جریان حاكم بر دیدگاه برخورد با غرب، مخصوصا جریان هستهای كودتا كند. دوم اینكه در ظرف این 30 سال نظام جمهوری اسلامی فضایی را ایجاد كرده تا عدهای به قیمت تضعیف طبقات فرودست جامعه، اركان كلان اقتصاد كشور را به دست بگیرند و اینها بودند كه با تمام قوا از این جریان حمایت كردند. اینها امروز بار دیگر پنهان شدهاند.جریانی كه امروز به دنبال آشتیكنان است، در واقع به دنبال نجات موسوی و تیم او و در نهایت، نجات دادن جریان غرب است، غافل از اینكه این آشتیكنان، آشتیكنان حق و باطل است. امروز اگر اینها محاكمه و ماهیت و دیدگاهها و نیاتشان برای ملت افشا نشود، فردا با شیوه دیگری و از جای دیگری سر بر خواهند آورد و با تمهیدات دیگری و با توان و تجربه بیشتری به نظام لطمه خواهند زد. بعضی از مراجع معتقدند بهتر است اینها توبه كنند و به دامن نظام برگردند. دیدگاهها و فرمایشات مراجع روی سر ما و بدیهی است كه اگر بگویند، همه تمكین میكنیم، اما عرض من این است كه قبل از محاكمه و افشای تصمیمات پنهانی كه برای انجام این كودتای نرم وجود داشته و پیش از موشكافی تمامی جوانب این جریان مشكوك و آگاهی بر كل محتوای این پكیج، طرح آشتی با عاملین اصلی این فجایع، ستم به همه كسانی است كه چشم امید به آینده این نظام دارند. اینان پس از افشا اگر توبه كردند، طبیعتاً به دامان نظام برمیگردند، اما قبل از چنین واكاوی و بررسی دقیق و افشا در محضر ملت، آشتی با آنها بدین مفهوم است كه ما داریم به دست خودمان در میان خانواده نظام، گرگهایی را آزاد میكنیم تا دندانهای خود را برای حمله به رهبران آتی نظام تیزتر كنند. این خطر، خطر بسیار عظیمی است و همه باید نسبت به این خطر هوشیار باشند.
برخی معتقدند كه لجاجتهای موسوی پس از انتخابات، نوعی تسویه حساب قدیمی است و چندان ربطی به انتخابات ندارد. تحلیل شما از این رویكرد چیست؟حقیر اصلاً این موضوع را فردی و شخصی نمیدانم. شما اجلاس چند روز گذشته برلین را كه جمهوریخواهان به اصطلاح مخالف جمهوری اسلامی تشكیل دادند، ببینید. چه كسانی دارند از موسوی حمایت میكنند؟ كسانی كه در دوره دولت موسوی و پس از انقلاب، ذرهای او را به رسمیت نمیشناختند و قبولش نداشتند. به نظر من امروز غرب دارد از شخص موسوی یك جور الگوسازی و اسوهسازی برای جریان مخالف میكند و بسیار بعید نیست كه عن قریب او را از ایران ببرند و در خارج، بزرگش كنند، اما ما باید هوشیار باشیم. اصلاً بحث، بحث شخصی نیست. چطور در این 20 سال كه مقام معظم رهبری، نظام را اداره كردند، موسوی یك كلمه هم راجع به ایشان حرف نزد، ولی امروز و در این فضایی كه یك باخته شكست خوردة افشا شدة غربی است، مواضع لجبازانه گرفته است؟ این یك نوع سادهانگاری است. مواضع ظاهری وی هم نوعی پنهانكاری و فریب است تا ارتباطات نهانی، همچنان پنهان بمانند. این شیوههای نخنما شده در واقع نوعی سرپوش گذاشتن شخصی بر مقاصد كلان و پنهان است، والا اگر چنین چیزی بود، او كه میداند چه ضربهای به نظام جمهوری اسلامی زده، بنابراین باید توبه میكرد و میآمد و میگفت اشتباه كردهام، باید میگفت حمایت غرب از او، ناخواسته بوده و ارتباطی به او نداشته است، اما او این حرف را نمیزند. او هنوز هم كه هنوز است از امكانات اینترنتی و غیره و ذلك استفاده و خود را به عنوان رهبر اپوزیسیون، مطرح میكند. به نظر بنده باید هر چه سریعتر و صریحتر در فضای سیاسی كشور ماهیت ماجرا افشاگری شود. والله برای حفظ دستاورد امام (ره) رودربایستی جایز نیست. باید كاملاً واضح و آشكار تبیین شود كه این یك جریان غربی و كاملاً مورد حمایت غرب و مورد عنایت منافقانه بعضی از كشورهای غربی است. آنان از موسوی و جریان منتسب به او حمایت میكنند تا نظام جمهوری اسلامی در فضای خود مخالفی را داشته باشد و غرب بتواند در زمان مناسب به دست آن جریان ضربه لازم را به نظام بزند. اگر هم در داخل، كسانی به دنبال این قضیه هستند كه بر موضوع، سرپوش تسویه حساب فردی و شخصی بگذارند، درست در جهت حفظ موقعیت موسوی و فرار از افشای ماهیت حقیقی این جریان حركت میكنند كه انگیزهها و دیدگاههای آنها هم قابل تحلیل و بررسی است.
به عنوان سؤال آخر، شما در فعالیتهای زیرزمینی منتهی به پیروزی انقلاب حضور پررنگی داشتید. مقام معظم رهبری در تنفیذ حكم ریاست جمهوری آقای احمدینژاد فرمودند اینها با ریختن مردم به خیابانها و دادن شعار اللهاكبر در صدد ترسیم یك چهره بدلی و تقلبی از انقلاب و در پی باز تولید تصویر مغلوطی از آن بودند. چه شد كه این گرتهبرداری، ناموفق از كار درآمد؟ آینده این جنبش را كه بعضی از افراد به آن امید بستهاند، چطور میبینید؟یكی از اركان این كودتای شبه 28 مردادی، چماقداری شعبان بیمخها بود. شعبان بیمخهای متعددی به خیابانها آمدند، شیشههای مغازهها و خانههای مردم را شكستند، مغازهها و ماشینهای مردم را آتش زدند. اگر شعبان بیمخ در خیابان ولیعصر میایستاد و نماز جماعت بر پا میكرد، شما چقدر باور میكردید؟ آیا او را مسخره نمیكردید؟ این مینیاتوری كه اینها از انقلاب نشان دادند، درست مثل نماز خواندن شعبان بیمخ در خیابان ولیعصر(عج) بود! برای اینكه كسانی اللهاكبر میگفتند كه در عمرشان دو ركعت نماز نخوانده بودند و قیافههایشان نشان میداد كه اساساً با دین مخالفند. یا مثل دعای كمیل سه چهار شب پیش این مخالفین نظام جمهوری در خانه خانواده زندانیان! اینها جمع شده بودند تا توطئهای را راه بیندازند. وقتی هم كه نیروی امنیتی برای دستگیریشان میرود، داد و فغان برمیآورند كه ما دعای كمیل داشتیم. شما اصلاً اعتقاد به دعای كمیل ندارید. با این تفكر، طبیعی است كه اللهاكبر گفتنها، تمسك به اسلام جستنها، تظاهر به گرایش به انقلابكردنها همهاش دروغ بود و مردم این را میفهمیدند و به همین دلیل هم اینها در این ترفندشان موفق نشدند. مردم ما در30 سال بعد از انقلاب، مبارزه با جریانات مختلفی چون كومله و حزب كمونیست كردستان و جریانات بلوچستان و گنبد و بعد بنیصدر و فرقان و فرآیند 8 ساله جنگ و دهها رویداد عظیم دیگر را از سر گذرانده و آبدیده شدهاند و لذا در حد بسیار بالایی، قدرت تمیز سره از ناسره را دارند. با وجود و حضور چنین مردمی، این جور تمسكها رنگی نخواهد داشت و نهایتاً پیروزی با مردمی است كه گرایش واقعی به اسلام دارند. به نظر من همانگونه كه مقام معظم رهبری فرمودند مینیاتوری كه اینها میخواهند از انقلاب نشان بدهند، به دلیل آنكه با شخصیت و ذات و ظاهرشان همخوانی ندارد، جا نخواهد افتاد.