۱۰۱ سال پیش در چنین روزی، ماژور مسعودخان وزیر جنگ دولت سید ضیاءالدین طباطبایی، وزارت جنگ را منحل نموده طی اعلامیهای وعده داد به زودی وزارت جنگ با تشکیلات جدید دائر خواهد شد ۱۰۱ سال پیش در چنین روزی، ماژور مسعودخان وزیر جنگ دولت سید ضیاءالدین طباطبایی، وزارت جنگ را منحل نموده طی اعلامیهای وعده داد به زودی وزارت جنگ با تشکیلات جدید دائر خواهد شد. با این همه دولت وزارت وی مستعجل بود و رضاخان او را تحمل نکرد و به جای او نشست! این مناسبت، موسمی مغتنم است که حیات سیاسی و نظامی ماژور مسعود مورد بازخوانی قرار گیرد. مقال پی آمده به دنبال چنین هدفی به نگارش درآمده است. مستندات این نوشتار بر تارنمای پژوهشکده تاریخ معاصر ایران وجود دارد. امید آنکه محققان و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
* هم با انگلیس هم بر انگلیس!
در آغاز این نوشتار، گزارشی از نشو و نمای ماژور مسعود خان کیهان مفید به نظر میآید. نکته مهم در این میان، اما فعالیت همزمان او در «هنگ سوم ژاندارمری شیراز» و «کمیته حافظین استقلال» است که برای برخی تاریخ پژوهان معاصر، متناقض به نظر رسیده است! چه اینکه اولی به شدت تحت نفوذ انگلیس و دومی برای مبارزه با این دولت استعماری تشکیل یافته بود! فاطمه معزی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران درباره این بخش از حیات کیهان چنین آورده است:
«مسعود کیهان فرزند عبدالمطلب مستشارالوزاره در سال ١٢٧٢ ش، در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در خانه پدری فرا گرفت و در مدرسه علمیه به ریاست مهدیقلی خان مخبرالسلطنه به تکمیل تحصیلات خود پرداخت. سپس در ۱۱ سالگی با هزینه شخصی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و دوره تحصیلات متوسطه خود را در فرانسه به پایان برد. در امتحان دانشکده نظامی سن سیر پذیرفته شد و با اخذ درجه افسری، یک سال در ارتش فرانسه خدمت کرد و در اولین سالهای جنگ جهانی اول به ایران بازگشت. پس از بازگشت به ایران ابتدا در فوج سرباز شیراز به فرماندهی پیاده نظام گمارده شد و بعد از مدت کوتاهی در ١٣٣٣ ق، بنا به درخواست مهدیقلی خان مخبر السلطنه حاکم شیراز با درجه ماژوری به هنگ سوم ژاندارمری فارس منتقل شد و ریاست نظمیه فارس را نیز برعهده گرفت. هنگ سوم ژاندارمری بر اساس نیاز انگلیس برای تأمین امنیت منطقه و حفظ منافع این کشور ایجاد شده بود، جنگ جهانی اول و ناامنی موجود از سویی و فعالیت شدید آلمانیها در جنوب ایران و خروج فوج سوار هندی ارتش انگلیس بر اهمیت این هنگ برای انگلیس میافزود ولی از میان افسران همین هنگ، گروهی یک حزب را به نام کمیته حافظین استقلال تشکیل دادند که هدف آن دفاع از استقلال کشور در برابر حضور نظامی انگلستان و مبارزه مسلحانه با نفوذ انگلستان در منطقه با استفاده از امکانات ژاندارمری و نیروهای محلی اعلام شد. این گروه همکاری نزدیکی با حزب دموکرات فارس داشت. حضور مخبرالسلطنه، حاکم دموکرات و ژرمنوفیل شیراز هم موجب افزایش فعالیت حزب دموکرات فارس شده بود و فشار انگلستان برای عزل او از مسند حکومت فارس بینتیجه ماند. مسعود خان کیهان یکی از اعضای مؤسس کمیته حافظین استقلال بود. از دیگر مؤسسان آن میتوان از یاور محمدصادق کوپال، نایب اول محمدتقی خان عرب، سلطان حسن ملکزاده، سلطان احمد اخگر و یاور علیقلی خان پسیان نام برد. با آغاز فعالیتهای کمیته حافظین استقلال در شیراز ژاندارمری که گرایش بیشتری به آلمانیها داشت، در تهران از سوی انگلیس تحت فشار قرار گرفت و از سوی کلنل ادوال سوئدی رئیس کل ژاندارمری به افسران رژیمان (هنگ) فارس دستور داده شد که از شرکت در هرگونه فعالیت سیاسی و حزبی پرهیز کنند ولی این دستورها مؤثر واقع نشد تا اینکه در ذیقعده ١٣٣٥ ق، با ترور غلامعلی خان نواب نایب کنسول انگلیس در شیراز، توسط دموکراتهای فارس، اقدامات اساسی برای ایجاد امنیت از سوی انگلستان در فارس صورت گرفت. مخبرالسلطنه از حکومت فارس برکنار و به تهران احضار شد. ژاندارمری نیز سلطان مسعودخان، سلطان حسن ملکزاده، ماژور سیف اللّه خان شهاب و سلطان سالار نظام کوپال را که از افسران فعال ژاندارمری و عضو کمیته حافظین استقلال بودند، به تهران فرا خواند. مسعودخان پس از بازگشت به تهران با مسئله تهدید پایتخت توسط روسها و مهاجرت دولت روبهرو بود. دولت نیروی ژاندارمری را برای حفاظت راهها مأمور کرد، اما با صرفنظر احمدشاه از مهاجرت، دولت دستور بازگشت نیروی ژاندارم را به تهران صادر نمود. با توجه به گرایش افسران ژاندارمری به آلمانیها این دستور عملاً مورد اعتنای ژاندارمری واقع نشد. ماژور مسعود خان کیهان نیز از افسرانی بود که به دولت مهاجرین پیوست و در سلطانآباد اراک در دسته نظامی کنت کانتیز، وابسته نظامی آلمان که با ژاندارمری همکاری میکرد، قرار گرفت. او مأمور آموزش، تجهیز و فرماندهی گردان گارد اراک شد. اعضای این گردان را مهاجران و افراد محلی و نیروی ژاندارمری تشکیل میدادند و هدف آنان حمایت از دولت مهاجرت بود. ماژور مسعودخان با گردان خود در اراک مدتی در مقابل قوای روس مقاومت کرد، ولی ژاندارمری از نیروهای روس شکست خورد و ناچار به عقبنشینی شد. ماژور مسعودخان هم که مجروح شده بود، به دولت ملی در قصرشیرین پیوست. پس از بهبود از طرف دولت ملی، فرمانده قشون اعزامی به جبهه قلیچ خانی در کرمانشاه شد، ولی با حمله سارقان مسلح، نیروی تحت امر وی خلع سلاح شدند و به همین علت بنا به دستور کلنل بوپ آلمانی فرمانده قشون دولت ملی در قصرشیرین به دلیل این وضعیت خفت بار برای قشون، در دادگاه صحرایی محاکمه شد. شکستهای دولت ملی از قوای روس و پراکندگی قوای نظامی این دولت، فرصتی بود تا ماژور مسعودخان، بیاعتنا به حکم دادگاه، با گروهی دیگر از افسران به عثمانی پناهنده شود و در ١٣٣٥ ق/ ١٩١٧ م، به همراه ماژور سالار نظام کوپال راهی اسلامبول شدند...».
* عضویت در کمیته آهن، نمادی از وابستگی به سیاست انگلستان
بیتردید کمیته آهن و اعضای آن در زمره شاخصترین و مؤثرترین عناصر در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ قلمداد میشوند. این طیف در دولت برآمده از کودتای مزبور، صاحب مناصب و موقعیتهایی مهم شد. ماژور مسعود خان کیهان نیز در زمره عناصر اصلی این کمیته که کانونی انگلیسی بود، شمرده میشد. رضا سرحدی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران درباره ماهیت کمیته آهن و کارنامه آن بر این باور است:
«کمیته آهن در دوره ریاستالوزرایی وثوقالدوله، در اصفهان پایهگذاری شد. کلنل (سرهنگ) هیگ در آن زمان، کنسول انگلیس در اصفهان بود و بر بنیانگذاری و ادارهکمیته نظارت داشت. سپس قرار شد مرکز کمیته به تهران منتقل شود و زیر نظر وثوقالدوله، نصرتالدوله و سیدضیاءالدین طباطبایی فعالیت کند. تقریباً همه اعضای این کمیته، آنگلوفیلهای مورد اعتماد بودند و از نفوذ فزاینده بلشویکها سخت هراس داشتند. در تابستان ۱۲۹۹، سیدضیاء شاخه تهران کمیته آهن را بنیان نهاد. بدین ترتیب کمیته آهن تهران با حضور سیدضیاء (مدیر روزنامه رعد) و با عضویت عدهای از رجال آنگلوفیل ایران همچون عدلالملک دادگر- که چند دوره رئیس مجلس بود- ماژور مسعودخان، کلنل کاظمخان و از همه آنها مهمتر کریمخان رشتی عضو اینتلیجنس سرویس که میتوان او را هدایتگر اصلی و مغز متفکر کمیته دانست، تشکیل شد. برخی دیگر از اعضای کمیته عبارت بودند از: میرزا محمودخان مدیرالملک (رئیس انبار ارزاق)، دکتر منوچهرخان (پزشک ژاندارمری)، میرزا موسیخان (رئیس خالصجات)، ملکالشعرای بهار، علیاصغر مؤدبالدوله، سید محمد تدین، کاسپار اپیکیان (سردبیر روزنامه رعد) و وستداهل (رئیس نظمیه) و چند تن از دوستان وثوقالدوله. گروه وابسته به سیدمحمدصادق طباطبایی نیز با کمیته همکاری میکرد. این گروه بهطور منظم در خانه سیدضیاء در زرگنده در شمال تهران در نزدیکی اقامتگاه تابستانی سفیران انگلستان و روسیه گرد میآمدند، ازاینرو برخی منابع تاریخی از این کمیته با عنوان کمیته زرگنده یاد میکنند. واقعیت این است که اینتلیجنس سرویس در پوشش این کمیته، رجال گوناگون را مؤتلف ساخت و استراتژی خود را پیش برد، بنابراین میتوانیم کمیته آهن را که مجری طرحهای سرویس اطلاعاتی انگلستان بوده است، کانونی برای توطئهگری بدانیم. کمیته آهن را میتوان محفل یا گروه بستهای دانست که هدفش دستیابی به قدرت سیاسی بود، اما ترکیب اجتماعی آن بهگونهای نبود که بتواند از راههای قانونی به این مقصد برسد. این گروه تنها با زدوبندهای پشت پرده و از راههای غیرقانونی، میتوانست به رأس قدرت اجرایی دست یابد. میل اعضای کمیته برای بهدست گرفتن قدرت، همراستا با منافع دولت انگلیس قرار گرفت. پیمانکاران قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس که در اجرای آن شکست خورده بودند، میخواستند از طریق آن کمیته، گروه سیاسی طرفدار خود را سامان دهند. انگلیس در پیش بردن این سیاست موفق شد و کمیته همراستا با تصمیمات انگلیس، کودتا را گزینه مناسبی برای بهدست گرفتن قدرت مورد تأکید قرار داد. پنج نفر از اعضای کمیته بهطور ویژه برای عملیاتی کردن کودتا با یکدیگر متحد شدند و سوگند یاد کردند که کودتا را انجام دهند. این افراد عبارت بودند از: سیدضیاء، رضاخان میرپنج، مسعودخان، سرهنگ احمد آقاخان و کلنل کاظمخان. کودتای ۱۲۹۹ را میتوان حاصل پیوند نیروهای ایرانی و انگلیس دانست. شبکه ایرانی کودتا شاخههای سیاسی داشت که در کمیته آهن متمرکز بود و شاخه نظامیاش را نیروی قزاق تشکیل میداد...».
* در همکاری کامل با کودتای انگلیسی ۳ اسفند ۱۲۹۹
با فرض که پیشینه ماژور مسعود خان کیهان تضاد وی با انگلستان را نشان دهد، همکاری نزدیک وی با کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، شاهدی بر چرخش وی در گرایش به این حرکت ضد ملی و غیر دموکراتیک است. امثال او نیز با منطقی مشابه در این رویداد فراوانند! خیل روشنفکرانی که در مشروطیت، داد استبدادستیزی و مساوات میدادند و نهایتاً در مسلک ابواب جمعی استبداد منور درآمدند! زهرا سعیدی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در باب چند و، چون همکاری ماژور با کودتا چنین مینویسد:
«در کودتای ۱۲۹۹، از افراد بسیاری نام برده شده است، بااینحال بسیاری بر نقش محوری پنج نفر تأکید دارند که ماژور کیهان مسعود هم یکی از آنهاست. این افراد که با یکدیگر همقسم شدند و پشت قرآن را مهر کردند عبارت بودند از: ۱. سیدضیاءالدین طباطبایی ٢. رضاخان میرپنج ٣. ماژور مسعودخان ۴. سرهنگ احمد آقاخان امیر احمدی ۵. کلنل کاظمخان سیاح و امیراحمدی از فرماندهان نظامی حکومت رضاشاه، درباره این موضوع آورده است: صحبت روی این بود که باید به ناامنی و آشفتگی کشور خاتمه داد. آقا سیدضیاءالدین قرآنی از جیب خود درآورد و پنجنفری، یعنی میرپنج رضاخان و سیدضیاءالدین و ماژور مسعودخان و کاظمخان و من، قسم خوردیم که به کشور و استقلال کشور وفادار باشیم و، چون نوبت به من رسید، اضافه کردم که به میرپنج رضاخان تا پایان عمر وفادار و فداکار خواهم بود! بدین ترتیب ماژور با خدمت شایان خود به رضاخان نقش مهمی در به قدرت رسیدن او داشت. رضاخان هم به پاس این خدمات، بسیاری از افرادی را که به او کمک کردند تا به قدرت برسد، به مناصب مختلف منصوب کرد. بر این اساس ماژور هم به عنوان وزیر جنگ دولت سیدضیاء انتخاب شد، اما رضاخان خیلی زود، این پست را از آن خود کرد. مسعودخان کیهان در سال ۱۳۰۰، از وزارت جنگ برکنار و رضاخان خود عهدهدار این سمت شد. در باب علت این برکناری، دلایل متعددی ذکر شده است. برخی همچون یحیی دولتآبادی، این تغییر و انتقال سیاسی را متأثر از اختلاف میان ماژور و رضاخان دانسته و در خاطرات خود آورده است: سیدضیاءالدین پیشرفت کارش به حسن موافقت با رضاخان سردار سپه است که او شخص دارای عزم و اراده و بینهایت نامجوست و البته میخواهد هر چه میشود به نام وی بوده باشد. سیدضیاءالدین با اینکه این نکته را میداند، باز میکوشد فرمانده قوا را مطیع خود سازد و بلکه مسعودخان کیهان وزیر جنگ او که صورتی بیش نیست و در جنبه عزم و اراده و خیالات بلند سردار سپه، بس ناتوان به نظر میآید، میخواهد سردار سپه را محکوم و زیردست خود بداند. این است که بهزودی روح اختلاف کلمه میان رئیسالوزرا و فرمانده کل قوا حکمفرما میشود و طولی نمیکشد که مسعودخان، خواه یا ناخواه خارج شده سردار سپه خود وزیر جنگ میگردد!... کیهان بعد از برکناری از وزارت جنگ، مدتی به اروپا رفت و به طور کلی از امور نظامی کناره گرفت. او در سال ۱۳۰۳، مجدداً به کشور بازگشت و به تدریس در رشتههای مختلف پرداخت. ماژور کیهان بعد از چند سال تدریس، عازم اروپا شد و این بار به کشور فرانسه رفت و در رشته تاریخ و جغرافیا به تحصیل مشغول شد. با تأسیس دانشگاه تهران در ۱۳۱۳، از او برای تدریس دعوت شد و کرسی جغرافیای انسانی را به او دادند. بعد از آن هم مسعود کیهان به عضویت فرهنگستان درآمد. در ۱۳۲۵ به جای غلامحسین رهنما، معاون دانشگاه تهران شد. در ۱۳۲۹ در کابینه على منصور که سه ماه بیشتر دوام نکرد، وزیر فرهنگ شد. مدتی نیز نایبالتولیه مدرسه عالی سپهسالار بود. همسر وی، دختر عبدالله وثوق (معتمدالسلطنه) بود. ماژور مسعود کیهان نهایتاً در ۱۳۴۵ در تهران وفات یافت. او علاوه بر امور سیاسی و نظامی، در امور فرهنگی نیز فعال بود. بخش عمده فعالیتهای فرهنگی او، بعد از کنارهگیری از وزارت جنگ آغاز شد و عمدتاً به رشته تاریخ و جغرافیا محدود بود. برای نمونه هنگامی که اعتمادالدوله وزیر معارف شد، از مسعودخان تقاضا کرد کتاب کاملی درباره جغرافیای ایران تدوین کند. او با نهایت علاقه و دقت، سه سال و نیم وقت صرف کرد و بیش از ۳هزار جلد کتاب و سند مطالعه کرد و سرانجام موفق شد کتاب نفیس و جامعی از جغرافیای ایران، در سه جلد بزرگ با ذکر نقشهها و آمارها و هزاران مطلب مهم و تازه تدوین کند...».
* وقتی قزاق، عذر ماژور را میخواهد!
رضاخان قزاق بود و درصدد تقویت این واحد نظامی، در حالی که ماژور مسعود خان کیهان به شهربانی تعلق داشت. از این گذشته رضاخان به لحاظ قلدری و خشونت ذاتی نمیتوانست زیر نظر ماژور کار کند. این بود که قزاق، از آغازین ماههای فعالیت کیهان در وزارت جنگ، فعالیتهای ایذایی خویش را علیه وی آغاز کرد. نیک روشن بود که نه ماژور، از توان مقاومت در برابر رضاخان برخوردار است و نه سید ضیاء الدین طباطبایی، ارادهای قوی برای نگهداری او دارد. این بود که نهایتاً مسعودخان، مسند خویش را رها کرد و پس از لَختی، از ایران رفت! فاطمه معزی در این فقره نیز به نکات ذیل آمده اشارت برده است:
«سید ضیاءالدین در چهارم اسفند به نخستوزیری منصوب شد و در دهم اسفند، کابینه خود را معرفی کرد. هفت نفر از اعضای ۱۰ نفره کابینه سید ضیاء را اعضای کمیته آهن تشکیل میدادند. این هفت نفر عبارت بودند از: منصورالسلطنه کفیل عدلیه، عدل الملک (مصطفی عدل) وزیر عدلیه، محمود جم و معززالدوله وزیر خارجه، مؤدب الدوله وزیر صحیه و امور خیریه، احمد عامری معاون نخستوزیر و مسعودخان کیهان وزیر جنگ. حتی مناصب مهمی، چون حکومت نظامی تهران و ریاست بلدیه را نیز به دیگر اعضای این کمیته یعنی کلنل کاظم خان سیاح و ایپکیان ارمنی واگذار کرد. اولین اقدام مسعود کیهان در سمت وزارت، انحلال وزارت جنگ در ١٥ اسفند و تشکیل کمیسیونی برای بررسی ساختار جدید این وزارتخانه بود. در ساختار جدید وزارت جنگ، بنا به پیشنهاد رضاخان، بریگاد (تیپ) مرکزی به قوای قزاق پیوست که خود عاملی برای تقویت قوای قزاق بود. از دیگر اقدامات مسعود کیهان در سمت وزارت جنگ، تقاضای اعطای نشان درجه اول برای کلنل هنری اسمایس و نشانهای درخور لیاقت برای ژنرال آیرونساید و برخی دیگر از افسران انگلیسی بود. با وجود همکاری نزدیک بین ژاندارمری و قزاقخانه در مسئله کودتای سوم اسفند، اختلاف میان این دو نیروی نظامی که ریشه در گذشته داشت، همچنان به قوت خود باقی بود و با قدرت گرفتن رضاخان و کسب عنوان سردار سپه و فرماندهی کل قوا، این اختلاف شدت گرفت. رضاخان سردار سپه تحت هیچ شرطی حاضر نبود تحت امر مسعودخان کیهان وزیر جنگ که افسری از افسران ژاندارمری بود قرار گیرد. سپهبد امیراحمدی در خاطرات خود در این مورد مینویسد: سردار سپه گفت این ماژور مسعودخان که با سید ضیاءالدین آمده، وزیر جنگ است و من رئیس دیویزیون قزاق! در حالی که او ماژور ژاندارمری است و من سردار سپه و این رئیس و مرئوسی درست در نمیآید و باید من وزیر جنگ باشم!... نافرمانیها و اهانتهای رضاخان سردار سپه و اختلاف نظر این دو در اداره قشون، به حدی رسید که وزیر جنگ در هفتم فروردین ١٣٠٠ استعفا داد، ولی سید ضیاء آن را نپذیرفت، با این حال عملاً هم برای رفع اختلاف کیهان و رضاخان کاری انجام نداد. سرانجام رضاخان موفق شد و در هفتم اردیبهشت ١٣٠٠، کیهان که به شدت از سرکشیها و نافرمانیهای رضاخان آزرده بود، استعفا داد. استعفای او بلافاصله پذیرفته شد و سردار سپه به وزارت جنگ منصوب شد و مسعودخان کیهان نیز به سمت وزیر مشاور برگزیده شد که پس از مدتی کوتاه از این سمت هم استعفا کرد. به فاصله کمتر از یک ماه، دولت سید ضیاءالدین طباطبایی سقوط کرد و سید به همراه یاران خود مسعود کیهان و کاظم خان سیاح و ایپکیان، یعنی همان عوامل اصلی کودتا کشور را به قصد اروپا ترک نمودند...».