کد خبر: 1079862
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
نگاهی به زندگی مجاهدانه شهید محمدرضا اسحاق‌زاده به مناسبت سالروز شهادتش
عملیات والفجر ۸ یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های رزمندگان ایرانی بود که ضربات سنگینی را به دشمن وارد کرد. در این عملیات نیرو‌ها و فرماندهان بزرگی شرکت کردند و تأثیر زیادی در روند عملیات داشتند. شهید محمدرضا اسحاق‌زاده فرمانده گردان حضرت معصومه (س) لشکر علی ابن ابیطالب در سوم اسفند ۱۳۶۴ در این عملیات به شهادت رسید.
آرمان شریف

عملیات والفجر ۸ یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های رزمندگان ایرانی بود که ضربات سنگینی را به دشمن وارد کرد. در این عملیات نیرو‌ها و فرماندهان بزرگی شرکت کردند و تأثیر زیادی در روند عملیات داشتند. شهید محمدرضا اسحاق‌زاده فرمانده گردان حضرت معصومه (س) لشکر علی ابن ابیطالب در سوم اسفند ۱۳۶۴ در این عملیات به شهادت رسید.

شهید محمدرضا اسحاق‌زاده در اول تیر ۱۳۴۳ به دنیا آمد. تولدی خوش‌یمن برای خانواده که فضای خانه را به کلی تغییر داد. مادر درباره تولد محمدرضا مى‏گوید: «قبل از او پسر دیگرى به نام رضا داشتیم که فوت کرد. نام این پسر را به نام امام رضا (ع)، محمدرضا گذاشتیم و در دو سالگى گوسفندى براى او عقیقه کردیم.»
از همان کودکی بجه‌ای فعال و پر جنب و جوش بود. چون در خانواده‏اى مذهبى بزرگ شده بود، در خردسالى علاقه خاصى به مسجد داشت. با وجود سن کم مکبر بود و بعد‌ها مؤذن شد. همزمان با اوج‏گیرى مبارزات مردم علیه رژیم پهلوى، محمدرضا علاوه بر تحصیل، در کنار مردم براى سرنگونى رژیم طاغوت فعالیت مى‏کرد.
در راهپیمایى‏ها با جوانان شرکت داشت و حتى در کنار جاده به راننده‏ ماشین‏ها مى‏گفت، بگویید «مرگ بر شاه.» در عبادت توفیق الهى داشت. اوقات فراغت را با تلاوت قرآن سپرى مى‏کرد و تا حد امکان روزهاى دوشنبه و پنج‌شنبه روزه مى‏گرفت. برادر شهید در مورد سبک عبادت‌های شهید اسحاق‌زاده می‏گوید: «در فصل بهار یک شب براى آبیارى زمین رفته بودیم. مدتى مشغول کار بودیم که متوجه شدیم شهید در کنار ما نیست. در جست‌وجوى او بودیم، ناگهان دیدم او مشغول نماز شب و راز و نیاز است.» او به نماز شب بسیار مقید بود. هر وقت براى نماز شب بیدار مى‏شد چراغ را روشن نمى‏کرد تا بقیه خانواده از خواب بیدار نشوند.
پس از پیروزى انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۹، عضو سپاه پاسداران شهرستان قم شد. شش ماه در قم به عنوان بسیجى بود و بعد از آن عضو رسمى سپاه شد. همسرش تعریف می‌کند که شرط او براى ازدواج این بود که گفت من پاسدار هستم و ممکن است حتى یک ساعت هم نتوانم نزد شما باشم. و، چون من از خانواده‏ مذهبى بودم شرط او را قبول کردم.
همسر ایشان مى‏گوید: «به مدت یک ساعت نماز شب مى‏خواند. طورى عمل مى‏کرد که کسى متوجه نشود. حتى من از خواب بیدار نشوم. یک شب که براى نمازشب بیدار شده بود، صدایى بلند شد که من با شنیدن صدا از خواب بیدار شدم و به دنبال او دویدم که او را بیدار کنم. اما او از پشت پرده بیرون آمد و من تعجب کردم. به من گفت حالا که متوجه شدى. مى‏توانى وضو بگیرى و نماز شب بخوانى. بعد از این هیچ‌گاه تو را بیدار نمى‏کنم، اگر مایل بودى خودت بیدار شو.»
با شروع جنگ تحمیلى به جبهه‏هاى حق علیه باطل رفت. رفتن به جبهه را وظیفه شرعى خود مى‏دانست؛ چون دستور امام بود. مى‏گفت: «ان‌شاءالله در جنگ پیروز مى‏شویم.» او در جبهه عهده‏دار مسئولیت‏هاى مختلفى از جمله فرمانده‏ گروهان، مسئول انتظامات، مسئول پاسگاه و مسئول ستاد مقاومت شهرى بود. در لشکر على ابن ابیطالب (ع) فرمانده گردان حضرت معصومه (س) بود. همچنین عضو اداره‏ اطلاعات بود و فعالیت تبلیغاتى نیز مى‏کرد. وقتى از شهید سؤال مى‏شد: «چرا جلوى دوربین نمى‏آیى؟» مى‏گفت: «این با اخلاص انسان منافات دارد. من به جبهه مى‏روم براى رضاى خدا.»
او گرایش خاصى به افکار شهید مطهرى داشت و کتاب‏هاى آیت‌الله مکارم و آقاى سبحانى را مطالعه مى‏کرد. همسر شهید از آخرین دیدارش مى‏گوید: هر موقع به جبهه مى‏رفت، دختر کوچکم گریه مى‏کرد. آخرین مرتبه که به جبهه رفت و خداحافظى کرد صورت دخترش را بوسید. حالت رفتنش طوری بود که انگار دیگر برنگشتی در کار نخواهد بود. مادر و همسر از حالات محمدرضا احساس کرده بودند که این آخرین دیدارشان خواهد بود.
شهید محمدرضا اسحاق‌زاده کمی بعد در تاریخ ۳/۱۲/۱۳۶۴ در منطقه‏ عملیاتى والفجر ۸ (فاو) - که فرماندهى گردان حضرت معصومه (س) رابه عهده داشت- بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر مطهر ایشان پس از حمل به زادگاهش، در بهشت شهید محمدى روستاى قلعه‏نى به خاک سپرده شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار