اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، شمهای از خاطرات آزاده سرفراز زندهیاد حجتالاسلام والمسلمین علیاکبر ابوترابی از چهرههای شاخص و نمادین انقلاب اسلامی است که توسط شاگرد وفادارش آزاده عبدالمجید رحمانیان تقریر شده است. به گمان نگارنده، این دست از روایتها میتواند دستمایه تاریخپژوهان معاصر در تحلیلها و تولیداتشان باشد. نویسنده در دیباچه اثر «خستگیناپذیر» منتشره از سوی انتشارات پیام آزادگان چنین آورده است:
«سید، روح بلندی داشت و با آسمان در تماس بود. از این رو بلاهای زمینی اهل دنیا را کوچک میپنداشت. آنگاه که توانها به صفر میرسید، او در اوج توانایی بود و هرگاه اندوه و غم بر جسم و جان اسرا غالب میشد، او منبع نشاط و شادابی بود. در اوج فشار تبلیغاتی حاکم بر اسارتگاه، سید با گفتار و رفتار خویش، یک تنه در برابر دشمنان میایستاد و پرتو امید را بر دلهای غمبار دوستان میافشاند. در گرمای ظهر تابستانی که بعثیها سید را از میان اسرای تکریت جدا کردند و برای شکنجه و آزار به اتاق خود بردند، وقتی که فرمانده کینهتوز عراقی ضربات کابل را پیدرپی بر پیکر نحیف او وارد میآورد، در سکوت وحشتانگیز اردوگاه، در گرمای ظهر آتشین و غمبار بیابانهای استان صلاحالدین، تنها نوای حزین و حماسی او به گوش میرسید که میگفت: یازهرا! یازهرا! اسرای منتظر، در حالی که آرام قطرات اشک را پنهانی بر گونههای خویش سرازیر میکردند، او با لبخند آمیخته با سلام، قدم به آسایشگاه گذاشت. گامها را با آرامش بر زمین نهاد و مصمم و جدی بر جای خویش آرام گرفت. جانماز کوچکش را بر زمین گستراند و با خلوص و راستی، معراج روح را با اولین اللهاکبر نماز آغاز نمود. او ذکر الهی زمزمه میکرد و اسرا هماهنگ، آوای درونی خویش را با مهر و وفا سر میدادند:
بوتراب!ای پرتو امیدها
بوتراب!ای هدیه پاک خدا
خودتان را جای من بگذارید! میخواهید با سخنان خود کسی را معرفی کنید که ظاهری آرام و ساده دارد و باطنی پر رمز و راز! قلبش سرشار از ایمان به خداست و همه وجودش، در محبت اهل بیت پیامبر خدا (ص) غرق گشته است. زاهدی است روگردان از دنیا، اما پرکار و تلاشگر. عابدی است با سجدههای طولانی در پیشگاه خدا، اما از آغاز جوانی در صحنه سیاست و مرتبط با مردم. روزهداری است بیریا، در حالی که ورزشکاری است توانا. در تنهاییهایش با خدا، اشک از چشمانش سرازیر است و در برخوردهایش با مردم، لبخند از لبهایش قطع نمیگردد! شب و روزش در خدمت به مردم میگذرد و هیچگاه خسته نمیشود. پناهگاه دردمندان و انیس بیکسان است. همدم مطرودان اجتماع است و گرهگشای گرفتاران. با بزرگان حشر و نشر دارد، اما به همنشینی با ضعیفان بیشتر علاقهمند است. همه عمرش گمنام و پرتلاش، در مبارزه به سر برده و زندان طاغوت و اسارتگاههای عراق را با تحمل شکنجههای توانفرسا، بیش از ۱۰ سال سپری کرده است. اما از کسی توقعی ندارد. بسیار صبور و خوشرو و مهربان است، نه آنگونه که چشم طمع به چیزی داشته باشد. رازداری است امین و پارسایی است شجاع، نه آنطور که در پی نامی باشد. او به گمنامی بیشتر علاقهمند است تا به شهرتخواهی. نه به غیب دیگران میپردازد و نه به دروغ رو میآورد. آرام سخن میگوید، اما سخنانش قاطع است. به همه سلام میکند، ولی از هیبتش کاسته نمیشود. چگونه میشود چنین کسی را که به ظاهر جامعالاضداد است، معرفی کرد. تنها باید گفت: کاش او را میدیدی...!»