کد خبر: 1077945
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۱:۴۷
«چیستی اندیشه و رویکرد مهندس مهدی بازرگان و دولت موقت» در آیینه خاطرات دکتر سیدمحمد صدر
نخست‌وزیر دولت انقلاب به رفتن شاه و تشکیل حکومت جدید اعتقاد نداشت سیدمحمد صدر: «پذیرش مفاد سخنرانی مهندس بازرگان در دانشگاه تهران و در آن شرایط انقلابی، خیلی سخت بود! دو، سه روز بیشتر به پیروزی انقلاب نمانده بود و طرح این تفکر در چنان شرایطی، کارکرد نداشت و نمی‌توانست نجات‌بخش و مورد قبول باشد. چون نخست وزیر دولت موقت و دوستانش، اصلاً اعتقادی به رفتن شاه و تشکیل حکومتی جدید نداشتند! نهایت اعتقادشان این بود که شاه باید سلطنت کند و نه حکومت و این بزرگ‌ترین ویژگی فکری آنان بود و از سر صداقت هم آن را بیان می‌کردند...».
احمدرضا صدري

43 سال پيش در چنين روزي، امام خميني رهبر كبير انقلاب اسلامي، طي مراسمي در سالن آمفي‌ تئاتر مدرسه علوي تهران، مهندس مهدي بازرگان را به سمت نخست‌وزيري دولت موقت انقلاب اسلامي، منصوب كردند. بازار سخن درباره حاشيه و متن اين رويداد، همچنان در ميان تاريخ‌پژوهان انقلاب و سياسيون گرم مي‌نمايد! در مقال پي آمده، خاطرات و تحليل‌هاي دكتر سيدمحمد صدر، از فعالان سياسي آن مقطع و نيز ديپلمات‌هاي شناخته شده جمهوري اسلامي، در باب اين انتخاب مورد بازخواني تحليلي قرار گرفته است. مستندات اين مقال، از كتاب خاطرات ايشان اخذ شده است. اميد آنكه محققان و عموم علاقه‌مندان را مفيد و مقبول ‌آيد.

درباره چيستي انديشه و منش سياسي بازرگان
پيش از ورود به بسترهاي سياسي و تاريخي انتخاب مهندس مهدي بازرگان به نخست‌وزيري، خوانشي از نوع نگرش وي به پديده‌ها و وقايع سياسي وقت از جمله رژيم مشروطه سلطنتي ضروری مي‌نمايد. بازرگان در سال برقراري مشروطيت به دنيا آمد و به انديشه و اعتقاد نيز بدان معتقد بود. از اين روي براي شاه، تنها شأن سلطنت قائل بود و تصور مي‌كرد كه عقب‌نشيني‌هاي تاكتيكي شاه در دوره بالا گرفتن نهضت اسلامي را بايد به فال نيك گرفت و باور كرد! بي‌ترديد اين ديدگاه، مورد قبول امام خميني كه اينگونه اقدامات شاه را فريبكارانه قلمداد مي‌كرد، نبود و غير قابل قبول قلمداد مي‌شد. دكتر سيدمحمد صدر در خاطرات خويش درباره آنچه از نگاه بازرگان به اصلاح حكومت شاه شنيده، چنين روايت كرده است:
«آقاي مهندس بازرگان، خط مشي و تفكر مشخصي داشت. او داعيه انقلابي‌گري نداشت و فكر مي‌كرد مي‌توان ديكتاتور تمام عياري چون محمدرضا پهلوي را اصلاح كرد. بي‌شك مهندس بازرگان يكي از انسان‌هاي مسلمان، سالم، صادق، خوب و البته ضدشاه بود، اما به نظر مي‌رسيد كه اعتقادي به حركت‌هاي انقلابي نداشت. وي و طيف فكري امثال وي، از نظر زماني متقارن با زمان‌شان نبودند! در واقع آنان زمان انقلاب را با زمان اصلاحات يكي انگاشته بودند كه البته اشتباه بزرگي بود. به همين دليل نه مي‌توانستند امام را تأييد كنند و نه واقعاً به خواست مردم پاسخ بگويند! به نظر آنان طبق قانون‌اساسي، شاه بايد سلطنت كند نه حكومت. آنان به دنبال اصلاح حكومت شاهنشاهي بودند، در حالي كه ديكتاتوري، فساد و ظلم شاه، به جايي رسيده بود كه ديگر فرصت هرگونه اصلاحي از دست رفته بود و امكان اصلاح رژيم وجود نداشت. حال با اين ويژگي‌هايي كه به طور مشخص مهندس بازرگان واجد آن بود، نمي‌توانست در جلسات سخنراني مسجد قبا، رو‌به‌روي 2هزار جوان انقلابي با آن شور و احساسات انقلابي، سخناني بگويد تا آنان قانع شوند. يادم است در يكي از همين جلسات، او مرتب به جمعيت تذكر مي‌داد تا حركت‌هاي مردمي را آرام كند. او حاضران در مجلس را به نوعي دعوت به سكوت مي‌كرد و خطاب به جمعيت مي‌گفت چرا اين قدر شلوغ مي‌كنيد؟ چرا اين‌قدر تند مي‌رويد؟ نبايد تند عمل كرد، شما كه به خواسته‌هاي‌تان رسيده‌ايد! ديگر چه مي‌خواهيد؟ تاريخ شاهنشاهي به تاريخ اسلامي(تاريخ هجري شمسي) برگشته است!... اشاره ايشان به اين بود كه در آن زمان يكي از اشتباهات بزرگ شاه و حكومت پهلوي، تغيير مبناي تاريخ هجري شمسي به شاهنشاهي بود كه البته تحت فشار افكار عمومي، مجبور به بازگرداندن تاريخ هجري شمسي شد! همين عقب‌نشيني حكومت پهلوي در تفكر مهندس بازرگان كافي بود و از اين رو با انتقاد از جوانان، داشتن خواسته‌هاي بيشتر آنها را تندروي مي‌دانست. نكته ديگر درباره ايشان عكس‌العملي بود كه آن شب يا شبي ديگر به جمعيت نشان داد، چراكه حين سخنراني، وقتي اسم امام خميني را آورد، جمعيت سه صلوات پي‌درپي فرستاد. صلوات كه تمام شد، مهندس بازرگان گفت اين چه معنايي دارد كه شما براي پيامبر اسلام يك صلوات مي‌فرستيد و براي آقاي خميني سه صلوات؟ اگر من جاي پيامبر بودم، حسودي‌ام مي‌شد!... اين عكس‌العمل نشان مي‌دهد كه ايشان درك درستي از حركت‌هاي مردمي نداشت! به بيان ديگر سه صلوات پس از شنيدن نام امام، به معني اين نبود كه مردم امام را از پيغمبر مهم‌تر مي‌دانستند، بلكه در آن شرايط انقلابي، اين حركت مقتضاي زمان بود. شايد هم مي‌فهميد و عكس‌العمل نشان مي‌داد. بعد از اين عكس‌العمل آقاي بازرگان، دوباره او به سخنان خود ادامه داد و بار ديگر نام امام خميني را به زبان آورد و دوباره جمعيت سه صلوات فرستاد! بعد از صلوات، چند لحظه‌اي سكوت كرد و سپس خطاب به جمعيت گفت بگذاريد من داستاني براي شما تعريف كنم!... و شروع كرد: يكدفعه من به اتفاق خانم، دخترم و نوه‌ام به اصفهان مي‌رفتيم. من خيلي آرام رانندگي مي‌كردم و در نتيجه ماشين‌هاي ديگر، از ماشين ما سبقت مي‌گرفتند. نوه‌ام كه اين صحنه‌ها را مي‌ديد، خيلي ناراحت مي‌شد و مرتب مي‌گفت بابابزرگ يك ذره تندتر برو تا ماشين‌ها از شما سبقت نگيرند، اما من همان طور كه خودم مي‌خواستم، به رانندگي‌ام ادامه دادم، تا اينكه نوه‌ام عصباني شد و گفت بابابزرگ اصلاً كنار جاده بايست، تا همه ماشين‌ها عبور كنند و بعد تو برو! حالا آقايان! من صبر مي‌كنم و شما هر چه دلتان خواست، صلوات بفرستيد! صلوات‌هاي شما كه تمام شد، من به صحبت‌هايم ادامه خواهم داد!... بازرگان انساني صادق بود و عقيده‌اش را صريح بيان كرد و اين از صداقتش بود. او حتي يك بار هم به ملت دروغ نگفت. چاپلوسي و رياكاري در منش اخلاقي‌اش جايي نداشت. او به راحتي قدرت را واگذار كرد و براي حفظ آن دست به هر كاري نزد و همين امر سبب شد تا زندگي سياسي‌اش به بدي پايان نيابد، هر چند با انقلاب همراه نشد...»


بسترهاي انتخاب بازرگان به نخست‌وزيري
در فصل پيشين به اين مهم اشارت رفت كه ميان ديدگاه‌هاي سياسي امام خميني و رويكردهاي رفرميستي مهندس بازرگان، فرق‌هاي روشنی وجود داشت! با اين همه براي بسا سياسيون و تاريخ‌پژوهان انقلاب اسلامي، اين پرسش مطرح شد كه از چه روي بازرگان با اين انديشه سياسي، به اين مقام انتخاب شده است؟ آيا ضرورتي اجتناب ناپذير، اين رويكرد را تأييد مي‌كند؟ و انقلابيون به دليل مصالح والاتر، از اين اختلاف چشم پوشيده‌اند؟ سيدمحمد صدر در تحليل خويش در باره اين رويداد، به اين پرسش چنين پاسخ داده است:
«با نگاه به شرايط سال1357 مي‌توان دريافت كه چنين انتخابي طبيعي بود. در شرايط آن روز، كسي كه مي‌خواست عهده‌دار نخست‌وزيري شود، بايد ويژگي‌هايي مي‌داشت كه در ميان اطرافيان امام به جز مهندس بازرگان و نهضت‌ آزادي، اين ويژگي‌ها را نداشتند! آنها در بعد سياسي با شاه مبارزه كرده بودند، زندان رفته بودند و در بعد اجرايي هم مهندس بازرگان از طرف دكتر مصدق، مسئول خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس شده بود، يعني سابقه كار اجرايي و مديريتي داشت. از اين وجوه كه بگذريم، در مورد تدين، ايمان و تعهد مهندس بازرگان هيچ كس شك نداشت. تا آنجا كه من به خاطر دارم، مرحوم مطهري خيلي به مهندس بازرگان اعتقاد داشت و به قولي، ايشان را انساني نمازشب خوان مي‌دانست! خلاصه كلام اينكه: در آن شرايط اضطراري، كسي بايد نخست‌وزير مي‌شد كه شخصيت سياسي شناخته شده‌اي مي‌داشت و از نظر مذهبي، در اعتقاد و رفتارش سلامت و صداقت وجود داشته باشد و البته در كارنامه‌اش، سابقه و توان كار اجرايي مي‌بود و اين همه، تقريباً در مهندس بازرگان وجود داشت و ايشان آن موقع منحصر به فرد بود، اما با همه اين حرف‌ها، مهندس بازرگان به آن معنا كه شرايط انتظارش را داشت، انقلابي نبود. به همين دليل هم انقلابيون و بعضي از روحانيوني كه دنباله‌رو امام بودند، تقريباً مخالف بودند، اما امام به مصلحت ديگري مي‌انديشيد! در اينجا به طور دقيق نمي‌توانم به چهره‌هاي مخالف اشاره كنم، اما كساني كه به عنوان انقلابي جدي فعال بودند، موافق انتصاب ايشان نبودند! انتقادهايي كه به شوخي يا جدي بعدها مطرح شد، گوياي اين مطلب بود كه آقاي بازرگان انقلابي نيست! مثلاً گفته مي‌شد كه مهندس بازرگان سازشكار است! البته گفته شده كه امام به اين انتقاد پاسخ داده بودند كه اگر بازرگان سازشكار بود، اقلاً با من سازش مي‌كرد، چون با من هم حاضر به سازش نشد! امام درست مي‌گفت، آقاي بازرگان تا آخرين لحظه، تفكرات خودش را داشت. او همان طور كه در دانشگاه تهران خودش را معرفي كرده بود، عمل مي‌كرد، اما بالاخره چون پا به پاي انقلاب و امام نيامد، از كار كناره گرفت، البته بهتر است بگوييم دولت ‌موقت در نهايت از كار كنار رفت!...».


خوانش منش سياسي بازرگان به مدد سخنراني وي در دانشگاه تهران
مهندس مهدي بازرگان در پي انتصاب به نخست‌وزيري از سوي امام خميني، در دانشگاه تهران به سخنراني پرداخت و طي آن، تلاش كرد تا مختصات انديشه خويش را براي مردم ايران تشريح كند. وي در آن گفتار مبسوط، نشان داد كه تغييرات بزرگ را برنمي‌تابد و عملاً نمي‌تواند آنچه را كه مورد توقع اكثريت قاطع ملت ايران است، عملي سازد! بازرگان در آن سخنان خود را به يك فولكس واگن با توانايي محدود تشبيه كرد كه در جاده‌اي صاف و بدون مانع، مي‌تواند حركت كند! سيدمحمد صدر براي تبيين انديشه سياسي بازرگان به مفاد اين سخنراني استناد جسته و در تبيين آن چنين آورده است:
«آقاي مهندس بازرگان، وقتي از امام حكم نخست‌وزيري گرفت، در دانشگاه تهران سخنراني كرد. در آن سخنراني معلوم بود كه قصد دارد اعلان مواضع و تا حدي خودش را معرفي كند، چون تا آن زمان، عامه مردم با افكار ايشان زياد آشنا نبودند! براي سخنراني آن روز، جمعيت زيادي در مسجد دانشگاه تهران و اطراف آن و حتي خيابان‌هاي اطراف دانشگاه جمع شده بود. من نيز در يكي از همين خيابان‌هاي اطراف مسجد دانشگاه، سخنان ايشان را مي‌شنيدم. سخنراني مفصلي بود و نكات جالب توجهي را مطرح كرد. سخنراني آقاي بازرگان اساساً با معرفي خودش آغاز شد و توضيح درباره اين موضوع كه چگونه مي‌انديشد و روحياتش چيست؟ و در نهايت چه كار خواهد كرد؟ خلاصه صحبت ايشان اين بود كه من آدم معتدلي هستم و به هيچ وجه توان انجام كارهاي تند و انقلابي را ندارم و بايد در بستري صاف و آرام حركت كنم، شما نبايد توقعاتي كه از امام داريد، از من داشته باشيد! امام فردي انقلابي و شجاع است كه با قدرت عمل مي‌كند، اما من به لحاظ فكري، مثل ايشان نيستم و روحيه ايشان را ندارم و شما بايد اين مهم را بدانيد!... آقاي بازرگان در ميان سخنانش، براي اينكه افكار و ذهنياتش را براي مردم جا بيندازد، گفت ببينيد اگر من بخواهم خودم را با امام مقايسه كنم، اين طور به شما مي‌گويم كه امام يك بولدوزر است كه با قدرت و قوت مي‌كوبد، جلو مي‌رود و هر آنچه در مقابلش باشد، كنار مي‌زند و راهش را ادامه مي‌دهد و از هيچ مشكلي نمي‌هراسد، اما من مثل فولكس هستم كه بايد در جاده‌اي صاف و بي‌دست‌انداز و پيچ و خم و در آرامش حركت كنم، بنابراين نمي‌شود همان انتظاراتي كه از بولدوزر داريد، از فولكس داشته باشيد!... طرح اين مسائل در آن شرايط انقلابي، خيلي سخت بود! دو، سه روزي بيشتر به پيروزي انقلاب نمانده بود و چنين گفتمان و سخناني پذيرفتني نبود! اما ايشان گفت و اين از شجاعت و صداقت ايشان بود و تا آخر هم پاي سخنانش ايستاد. اين تفكر، تفكر بدي نبود، منتها در زمان انقلاب كاركرد نداشت و نمي‌توانست نجات‌بخش باشد. چون اينها (آقاي بازرگان و دوستانش) اصلاً اعتقادي به رفتن شاه و تشكيل حكومتي جديد نداشتند! نهايت اعتقادشان اين بود كه شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و اين بزرگ‌ترين ويژگي فكري ايشان بود و از سر صداقت آن را بيان مي‌كردند. ما و شما بايد بدانيم كه پيگيري اصلاحات در زمان انقلاب، همان اشتباهي بود كه مهندس بازرگان و نهضت‌ آزادي مرتكب شدند و اين ايده همان قدر اشتباه است كه طرح انقلاب در زمان اصلاحات!...».


تلقي مردم از جايگاه ديني دولت مهندس بازرگان
امام خميني طي سخنان خويش در 15 بهمن 1357 در مدرسه علوي، به عموم مردم توصيه كرد كه با برگزاري راهپيمايي‌هاي آرام و گسترده، حمايت خويش را از دولت مهندس بازرگان ابراز كنند. در پي اين فراخوان، تظاهرات فراواني در سراسر کشور برگزار شد كه شعارها و نمادهاي آن تلقي عمومي از جايگاه ديني و ملي اين دولت را نمايان مي‌ساخت. مردم به تأسي از امام، دولت موقت را منسوب به دين و امام زمان مي‌دانستند و آن را شرعي و قانوني قلمداد مي‌كردند. راوي در بخشي از خاطرات خويش به نقل ماجراي يكي از اين راهپيمايي‌ها پرداخته و از شعارها و پلاكاردهاي مردم، نتيجه‌اي را به ترتيب ذيل به دست داده است:
«يكي از مسائل مهمي كه بي‌‌ارتباط با قضيه نخست‌وزيري مهندس بازرگان نيست، تظاهرات بزرگ و حمايت‌آميزي بود كه بعد از انتصاب ايشان به نخست‌وزيري، امام دستور برگزاري‌اش را داد، يعني امام دستور داد مردم با تظاهرات آرام خودشان از نخست‌وزيري ايشان حمايت كنند و مردم نيز راهپيمايي‌هايي انجام دادند كه يكي از همين راهپيمايي‌ها در19 بهمن1357 جلوی دانشگاه صنعتي‌شريف انجام شد. بني‌صدر سخنران دانشگاه صنعتي‌شريف بود. آن روز بعد از سخنراني بني‌صدر، وقتي از دانشگاه بيرون آمديم، راهپيمايي آرام در حمايت از مهندس بازرگان در حال برگزاري بود. در آن راهپيمايي من پلاكاردهايي ديدم كه نشان از جدي بودن عزم امام در تأييد مهندس بازرگان از جانب مردم داشت. نوشته روي پلاكارد براي ما تعجب‌انگيز مي‌نمود، اما به هر حال نشان از اعتقاد و اراده امام در اين موضوع داشت! روي پلاكارد نوشته شده بود: مخالفت با دولت مهندس بازرگان، مخالفت با امام زمان است!...».


علل رويگرداني نسل انقلاب از دولت مهندس بازرگان
كساني كه با دقت مواضع سياسي بازرگان را پي مي‌گرفتند، طبعاً مي‌دانستند كه او نمي‌تواند در مدتي طولاني با نظام برآمده از انقلاب همكاري كند! با اين همه جوانان پرشور انقلابي و بدنه مردم ايران، در آن دوره از دولت بازرگان حمايت مي‌كردند و آن را مورد تأييد امام و نخستين دولت برآمده از حركت عظيم ايرانيان مي‌دانستند. با اين همه زمان زيادي نگذشت كه انتقادات امام خميني و انقلابيون به اين دولت آغاز شد و پس از مدتي اوج گرفت! تداوم مشي محافظه‌كار و رفرميستي اين دولت، موجب شد تا نتواند پا به پاي جامعه ايراني پيش آيد و نهايتاً در پي تسخير لانه جاسوسي امريكا به بن بست رسد! دكتر سيدمحمد صدر نيز در زمره آن طيف از جوانان انقلابي است كه در آن دوره چنين راهي را پيموده است:
«روزهاي اول افرادي چون من، خيلي جدي از مهندس بازرگان و دولت ‌موقت دفاع مي‌كرديم، چون امام خميني آن جمله معروف را گفته بود. از طرفي اولين انتصاب امام بعد از پيروزي انقلاب شمرده مي‌شد، بنابراين تا مدت‌ها از آن دفاع مي‌كرديم. در همين دانشگاه تهران، كمونيست‌ها، مجاهدين ‌خلق و گروه‌هاي ديگر، در اين باره خيلي جدي بحث مي‌كردند. ما هم در دفاع از اين موضوع مي‌رفتيم و جواب آنان را مي‌داديم، ولي به مرور زمان اين دفاع كمرنگ شد! در واقع به تدريج احساس كرديم كه دولت ‌موقت پاسخگوي نيازهاي زمان انقلاب نيست و مهندس بازرگان، نمي‌تواند با انقلاب هماهنگ باشد و جو انقلابي آن زمان را درك كند! به قول خودش كه مي‌گفت ما مي‌خواستيم نسيم بيايد، طوفان آمد! يا ما مي‌خواستيم كه باران ببارد، اما سيل آمد! كسي كه در نسيم و باران مي‌تواند كار كند، طبيعي است كه در طوفان و سيل، نمي‌تواند كاري از پيش برد! از اين رو دوره دولت ايشان، خيلي زود تمام شد. به رغم اينكه ايشان و برخي همكارانش، انسان‌هايي مسلمان، خوب و صادق بودند، اما تفكرشان مطابق زمان نبود و همين نيز موجب شد كه نتوانند به كار خود ادامه دهند...».

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار