دوستی می گفت: در یکی از بعدازظهرهای پاییزی از خط یک مترو می رفتیم به سمت شمال تهران، پیشانی قطار زده بود مقصد قلهک، خودمان را چپاندیم لای جمعیتی که در واگنها کنسرو شده بود. به ایستگاه همت رسیدیم که اعلام شد ایستگاه قهلک خراب است، هر کسی دوست دارد در ایستگاه شریعتی پیاده شود. نرسیده به ایستگاه حقانی گفتند آنجا هم خراب است بروید ایستگاه اتوبان حقانی پیاده شوید و چون فقط یک خط کار می کند با آن یکی بروید. در ایستگاه حقانی، قیامتی بود. چند هزار نفری جمع شده بود و هاج و واج مانده بودند از کدام طرف بروند. جمعیت زیادی هم روی پله برقی ایستاده بود. تا صدای گوینده ایستگاه برای آرام کردن مردم بلند شد، همه اعتراض کردند که این چه کاری است با ما می کنید، در همان حیص و بیص، ناگهان کسی پله برقی را روشن کرد. پله برقی خاموش غافلگیرانه و با سرعت زیاد، بر خلاف شیب حرکت کرد. فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟ فقط نتیجه این شد که خلق الله دسته دسته ریختند روی سر و کله همدیگر و دست و پاها شکست. جالب اینجاست که آمبولانس و امدادگر و ماشین آتش نشانی از قبل آماده شده بود تا به مصدومان برسد. قیامتی بود. همه اعتراض می کردند. چند نفری که بیشتر از بقیه عصبانی بودند و سر و کله شان زخم شده بود با صدای بلند مسؤولان مترو را متهم می کردند برای عصبانی کردن مردم و در آستانه روزهای خاص، می خواهند مردم را تحریک کنند تا نارضایتی خودشان را متوجه دیگران کنند. اتوبان شهید حقانی هم بسته شده بود. مردمی که از ایستگاه می گریختند، راه را بند آورده بودند. دیگر با ماشین هم نمی شد به خانه رفت. مسیر عادی هر روزه که یک ربع ساعت طول می کشید، آن روز عصر برایم ساعتها در ترس و نگرانی گذشت.