از منظر دینی اگر به مسئله مرگ بنگریم، میبینیم که زندگی خود جلوه و جنبهای از مرگ است و بیمرگ اساساً زندگی خود مرگی است بیپایان. احادیث بسیاری، علت مرگ هراسی انسان را بدکاری او میدانند و راه پیروزی بر این هراس را درستکاری معرفی میکنند. در تعالیم دینی ما، مرگ همزاد و هم نفس آدمی است. هر دمی که فرو میبریم گرچه با آن زندگی خود را تأمین میکنیم، در عین حال با آن گامی به سوی مرگ برمیداریم. مرگ و زندگی هر دو آفریده خداوند هستند و ابزاری برای آزمون کردار آدمی. از منظر دینی اگر به مسئله مرگ بنگریم، میبینیم که زندگی خود جلوه و جنبهای از مرگ است و بیمرگ اساساً زندگی خود مرگی است بیپایان. احادیث بسیاری، علت مرگ هراسی انسان را بدکاری او میدانند و راه پیروزی بر این هراس را درستکاری معرفی میکنند. در تعالیم دینی ما، مرگ همزاد و هم نفس آدمی است. هر دمی که فرو میبریم گرچه با آن زندگی خود را تأمین میکنیم، در عین حال با آن گامی به سوی مرگ برمیداریم. مرگ و زندگی هر دو آفریده خداوند هستند و ابزاری برای آزمون کردار آدمی.
انسان طبیعتاً برتری طلب و جاودانگی خواه و خودکامه است و اگر سه چیز در زندگی او نبود، هیچ چیز او را رام نمیساخت؛ بیماری، فقر و مرگ. انسان محدود و تخته بند مرگ است. آغازش نطفهای بیمقدار و فرجامش مرداری بویناک است. اگر کسی خود را دوست خدا و نزدیک به او میشمارد، باید تمنای مرگ کند. مرگ، واقعیترین واقعیتهاست، گرچه بیشترین تردیدها را درباره همین مرگ داریم و هیچ کس در حقیقتی همچون مرگ تردید نمیکند. همین تردید نسبت به مرگ است که عامل گردن کشی و از خدا دور شدن به شمار میرود. تنها راه درمان سرکشی آدمی آن است که همواره بداند خواهد مرد و این واقعیت را باور کند که «انک میت و انهم میتون.» اگر انسان به یاد مرگ باشد، از بسیاری و بلکه همه بدکاریها باز خواهد ایستاد؛ لذا به یاد مرگ بودن در نظام دینی ما ارزشی والاست و نشانه ایمان و خداباوری انسان.
از امام حسن (ع) میپرسند که چرا ما مرگ را خوش نمیداریم و ایشان پاسخ میدهد، چون دنیاتان را آبادان و آخرت خود را ویران ساختهاید. در نتیجه رفتن از آبادی به ویرانه را ناخوش میدارید. امام خمینی (ره) حدیثی با همین مضمون از ابوذر ـ صحابی بزرگ رسول خدا ـ نقل میکنند و به شرح آن میپردازند. ایشان ریشه ترس از مرگ را در ضعف ایمان دانسته و در این مورد میفرماید: «این همه بدبختیهای ما برای نقص ایمان و عدم اطمینان است. اگر آن طوری که به زندگانی دنیا و عیش آن اطمینان داریم و مؤمن به حیات و بقای این عالم هستیم، به قدر عُشر آن به عالم آخرت و حیات جاویدان ابدی ایمان داشتیم، بیشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقمند به آن بودیم و قدری درصدد اصلاح راه آن و تعمیر آن برمیآمدیم؛ ولی افسوس که سرچشمه ایمان ما آب ندارد و بنیان یقین ما بر آب است. ناچار خوف ما از مرگ، از فنا و زوال است و علاج قطعی منحصر آن وارد کردن ایمان در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح است.» همچنین در جای دیگری، از این مرحله بالاتر رفته ترس از مرگ را نشانه بیایمانی میدانند و تأکید میکنند: «اگر ما از مرگ بترسیم، معنایش این است که ما وراءالطبیعه را قبول نداریم.»
در احادیث بسیاری بر ذکر موت و به یاد مرگ بودن تأکید شده است. پیامبراکرم (ص) برترین عبادت، برترین تفکر و برترین زهد را به یاد مرگ بودن میشمارد و میفرماید: «هر که از یاد مرگ گرانبار باشد، قبر خود را باغی از باغهای بهشت خواهد یافت.»
فواید مرگ اندیشی بسیار است، از جمله آن که شهوتها را میمیراند، ریشههای غفلت را میخشکاند، طبع آدمی را نرم میکند و دل او را به یاد وعدههای خدا استوار میسازد. هر گاه خنده که نشانه غفلت است، بر آدمی غلبه کرد، باید «ویرانگر لذت ها» را به یاد آورند و، چون از معصوم میپرسند که ویرانگر لذتها چیست، میگوید: مرگ.
یاد مرگ فرعون منشی انسان را سرکوب میکند و از این جهت، همانند یاد خداوند است. یاد مرگ روحیه فزون طلبی را در انسان از میان برمیدارد و زمینه ساز حیات معنوی انسان میشود. یاد مرگ به زندگی معنای دیگری میدهد. یاد مرگ مانع ابتذال و روزمرگی و موجب تعادل همه ساحتهای زیستی انسانی میشود. از همه اینها گذشته، یاد مرگ مانع از فراموش نمودن حقیقت میرایی انسان میشود و از بد فرجامی پیشگیری میکند.
از منظر دینی اگر به مسئله مرگ بنگریم، میبینیم که زندگی خود جلوهای و جنبهای از مرگ است و بیمرگ اساساً زندگی خود مرگی است بیپایان. همه تأکیدات پیشوایان دین بر به یاد مرگ بودن است و شاید هزاران حدیث در این باب وجود داشته باشد. این احادیث، مرگ را تفسیر، ضرورت آن را تبیین، انواع آن را تقریر میکنند و راه مواجهه با آن را نشان میدهند. اما هیچ حدیثی نداریم که آن را انکار کند یا انکار آن را تجویز نماید. اگر معصومین به عیادت بیماری میرفتند که از مردن خود بیمناک بود، به جای انکار واقعیت مرگ و تشویق بیمار به زندگی و گفتن دروغهای مصلحت آمیز، میکوشیدند حقیقت مرگ را برای او بیان کنند و او را آماده پذیرفتن این واقعیت کنند. برای مثال امام حسن عسکری (ع) به عیادت بیماری از یاران خود رفت که از مرگ هراسان بود و میگریست. حضرت سبب گریستن او را نشناختن حقیقت مرگ دانست و از طریق تمثیل به او نشان داد که مردن همچون شستوشوی بدن چرکین با آب حمام است. بدین ترتیب مؤمن نه تنها از مرگ نمیهراسد که آن را با آغوش باز میپذیرد و روح خدا را در چشمه آن میشوید و خندان از آن استقبال میکند.
کتابهای اخلاقی ما نیز از مرگ و مرگ اندیشی بحثها کردهاند و غزالی نیز احیاء علوم الدین خود را با بحث «ذکر الموت» به پایان میبرد و در آن سفارش میکند که مسلمان باید همواره به یاد مرگ باشد.
نه تنها پیامبر اکرم (ص) و معصومان (ع) از مرگ خویش با خبر میشدند و خود به دیگران میگفتند که عزم رحیل کردهاند، بلکه هر کس در وادی حقیقت گام میزده و خود را تسلیم احکام دین میکرده است نیز به این مرحله نزدیک میشده و پیش از مردن پیک اجل به او اشارتی میکرده است تا خود را آماده سازد.
* نقل و تلخیص از: مرگ اندیشی در متون دینی/ حجت الاسلام سیدحسن اسلامی/ پایگاه اطلاع رسانی حوزه/ مرجع: مجله معارف