چهل و دومین دور نشست سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس روز سه شنبه هفتم دسامبر در کاخ دیریه در شهر ریاض برگزار شد. این نشست نخستین اجلاس سران بعد از نشستی بود که در ۵ ژانویه و در شهر العلاء برگزار شده بود. چهل و دومین دور نشست سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس روز سه شنبه هفتم دسامبر در کاخ دیریه در شهر ریاض برگزار شد. این نشست نخستین اجلاس سران بعد از نشستی بود که در ۵ ژانویه و در شهر العلاء برگزار شده بود. آن نشست به منظور پایان دادن به بحرانی برگزار شد که از ژوئن ۲۰۱۷ بین قطر و جبهه متحد چهارگانهای از عربستان، مصر، امارات متحده عربی و بحرین به وجود آمده بود که به نام بحران دیپلماتیک قطر، Qatar diplomatic crisis، خوانده میشد و در نهایت با عقبنشینی عربستان و صدور بیانیه آشتیجویانه العلاء به پایان رسید. به این ترتیب، چهل و دومین نشست را میتوان نشستی در دوره نقاهت بعد آن بحران ارزیابی کرد. هرچند در این اجلاس از توافقاتی در زمینههای اصول و سیاستهای توسعه همکاریهای راهبردی و یکپارچگی اقتصادی بین کشورهای عضو صحبت شد، اما به نظر میرسد وضعیت حاکم بر شورا نسبت به گذشته تغییر اساسی نکرده باشد به خصوص این که شرایط منطقه نیز مثل گذشته نیست.
غیبتهای قابل توجه
ارزیابی از جلسات کشورهای عربی را باید در وهله نخست با توجه به سطح دیپلماتیک هیئتهای حاضر در این جلسات انجام داد. اولین نکته قابل توجه، غیبت پادشاه عربستان در اجلاسی بود که در پایتخت خودش برگزار میشد. ملک سلمان بنعبدالعزیز، پادشاه عربستان، بر خلاف گذشته این بار در اجلاس دیریه حضور نداشت و طبق معمول پسر و ولیعهدش، محمد بنسلمان بود که به جای او حرف میزد. این موضوع گمانهزنیهای رسانهای را به دنبال داشت؛ از جمله این گمانهزنیها تحلیلی که روزنامه گاردین مطرح کرد. گاردین به غیبت طولانی مدت ۲۰ ماهه ملک سلمان اشاره کرده و این که فقط یک بار در طی همهگیری کرونا در انظار دیده شده که در شهر نئوم اقامت داشت. سفر او به ریاض برای انجام عمل جراحی کیسه صفرا و دیدار پنج ماه قبل با دومینیک راب، وزیر خارجه سابق بریتانیا، از جمله موارد خبری معدود در مورد او طی این مدت است. گاردین این غیبت طولانیمدت و حضور بنسلمان به جای پدر در اجلاس دیریه را نشانهای از انتقال عملی حکومت از پدر به پسر ارزیابی میکند. گذشته از این، ملک سلمان تنها غایب مهم این اجلاس نبود. هیثم بن طارق، سلطان عمان، و نواف الاحمد الجابر الصباح، امیر کویت، دو غایب مهم دیگر این اجلاس بودند. کویت ولیعهد خود، مشعل الاحمد الجابر الصباح، را به کاخ دیریه فرستاد و فهد بن محمود آلسعید، معاون نخستوزیر، ریاست هیئت اعزامی عمان را به عهده داشت. به این ترتیب، سطح اجلاس دیریه بهرغم عنوان آن در حد سران نبود و غیب سران سه کشور از شش کشور عضو حکایت از نکتههای قابل توجهی در روابط حاکم بر شورای همکاری خلیج فارس دارد.
حامیان جایگزین
نشست دیریه در حالی برگزار شد که شرایط منطقه حتی نسبت به نشست چند ماه قبل در العلاء نیز به شدت تغییر کرده است. به طور خلاصه، خروج شتابزده امریکا از افغانستان چشمانداز امنیتی منطقه را به طور کلی تغییر داد. حالا برای کسی شک و تردیدی باقی نمانده که جو بایدن، رئیسجمهور امریکا، با خروج شتابزده از افغانستان و حتی بیاعتناییاش نسبت به چند صد امریکایی باقیمانده، پیام روشن و شفافی به کشورهای منطقه فرستاده است. پیام این است: خاورمیانه دیگر در اولویتهای سیاست خارجی امریکا نیست بلکه شرق دور و رقابت با چین و روسیه در اولویتهای اصلی امریکا قرار گرفته است. این رویداد به نظر بسیاری از تحلیلگران و ناظران امور خاورمیانه پیامد جدی امنیتی برای کشورهایی دارد که امنیت خود را به امریکا و حمایت آن گره زده بودند. حالا آنها با دیدن سقوط دولت در کابل و بیاعتنایی امریکا به آن متوجه شدهاند که نمیتوانند برای تأمین امنیت خود مثل گذشته به امریکا اعتماد کنند و به فکر جایگزینهایی افتادهاند. خبر تأسیس پایگاه نظامی چین در بندر الخلیفه نزدیک به ابوظبی و فشار امریکا بر امارات برای تعطیل کردن این پایگاه نشانهای از این جریان است. علاوه بر این، باید به اقدام امارات برای فرانسه اشاره کرد که قرارداد آن طی سفر اخیر امانوئل ماکرون، رئیسجمهور فرانسه، به امارات نهایی شد. نکته جالب توجه اینجاست که این موضوع تنها محدود به متحدین عرب امریکا در منطقه نمیشود بلکه رژیم صهیونیستی نیز دیگر مثل گذشته امنیت خود را به طور کامل به امریکا گره نمیزند و روابطش با چین باعث نگرانی واشنگتن شده است. این موضوعی بود که به نوشته روزنامه تایمز اسرائیل، در جریان سفر لائیر لاپید، وزیر خارجه این رژیم به واشنگتن در نیمه اکتبر به او گوشزد شد. یکی از مسئولان ارشد امریکایی به این روزنامه گفته بود: «ما با دوستان اسرائیلی خود درباره خطراتی که منافع امنیت ملی مشترک را تهدید میکند و آن همکاری نزدیک با چین است روراست خواهیم بود.»
مذاکرات هستهای
از سرگیری مذاکرات هستهای ایران در وین وجه دیگری از تغییر قابل توجه در شرایط منطقهای است. اعضای شورای همکاری خلیج فارس، به خصوص سعودیها بارها خواستار مشارکت مستقیم در این مذاکرات شده بودند و حتی در بیانیه پایانی اجلاس اخیر نیز این نکته را به صراحت بیان کرده و خواسته بودند تا کشورهای عضو شورای همکاری «در هر مذاکراتی درباره ایران» مشارکت داشته باشند. شکی نیست که این درخواست در حد همین بیانیه باقی خواهد ماند چراکه نه پتانسیل و نه ابزار دیپلماتیک لازم برای تحقق چنین خواستهای در اختیار ندارند، اما کاری که از عهده آنها برمیآید باز کردن باب گفتگوها با ایران است. این جریانی است که طی چند ماه اخیر از سوی این کشورها و به خصوص دو کشور عربستان و امارات دیده شد. چندین دور مذاکرات بین هیئتهای دیپلماتیک ایران و سعودیها و سفر شیخ طحنون بن زاید آلنهیان، مشاور امنیت ملی امارات، به تهران تنها یک هفته قبل از برگزاری اجلاس سران دیریه نشانههای آشکار این جریان است. این جریان نه تنها میتواند زمینهساز بهبود روابط باشد بلکه میتواند چشماندازی از همکاری منطقهای را به وجود بیاورد که ثبات و امنیت منطقه با همکاری بین کشورهای آن و نه دخالتهای خارجی تأمین شود.
اختلافات نه چندان پنهان
هرچند در بیانیه پایانی اجلاس دیریه بر «اصول و سیاستهای توسعه همکاریهای راهبردی و توسعه و یکپارچگی اقتصاد کشورهای» عضو شورا تأکید شده، اما به نظر میرسد تأکید بر این اصول بر خلاف واقعیت موجود در روابط حاکم بر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس است. تشکیل اتحادیه اقتصادی همواره از اهداف اصلی این شورا بوده، اما هیچگاه توافق اساسی و مخصوصاً عملی در مورد آن به دست نیامده است. برای مثال، موضع اصولی عمان نپیوستن به چنین اتحادیهای است و اختلافات بر سر سهمیه تولید نفت باعث شد ریاض و ابوظبی عملاً در خصوص سهمیه تولید نفت در مقابل یکدیگر قرار بگیرند. روزنامه فایننشالتایمز در گزارش ۶ جولای خود به زمینههای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک اختلافات بین عربستان و امارات پرداخت و نتیجه گرفت که «اختلافات میان این دو متحد سابق و رقابت اقتصادی آنها شعلههای آتش این نبرد را در بازار نفت برافروخته است.» تقابل ریاض و ابوظبی تنها محدود به بازار نفت نمیشود بلکه در خصوص امنیت منطقهای نیز امروزه کاملاً آشکار شده است. در واقع، عقبنشینی نیروهای تحت حمایت امارت در استان الحدیده این امکان را به دولت نجات ملی یمن داد تا بر آزادسازی استان مأرب تمرکز داشته باشد و این موضوع به نوبه خود فشار قابل توجهی را بر نیروهای تحت حمایت عربستان در این استان وارد کرده است. شاید حاضر نشدن محمد بن زاید آلنهیان، ولیعهد ابوظبی و حاکم واقعی امارات، در نشست دیریه و اعزام محمد بن راشد، حاکم دبی، به این نشست نشانه روشنی از این اختلافات باشد هرچند که محمد بنسلمان شخصاً دعوتنامه پدرش را به دست محمد بن زاید داده بود. در هر صورت، اختلافات بین این دو متحد نزدیک روزهای گذشته نشان میدهد که شورای همکاری خلیج فارس حتی در دوره نقاهت نیز همچنان از بیماری مزمن اختلافات و درگیریهای درونگروهی رنج میبرد.