
گفتوگوی ما با خانم فاطمه رجبی درنوع خود جالب توجه است چرا که او علاقه زیادی به مصاحبه ندارد و به خاطر مواضع اصولی و غیر مصلحت آمیزش زبانزد است. او از جمله کسانی است که شدیداً نسبت به انتخاب وزیر زن انتقاد کرد. آنچه ما را مثل همیشه مجذوب گفتههای همسر دکتر الهام میکرد، صراحت لهجه و شفافیت سخن او بود. خانم رجبی که بر اساس قواعد و شواهد علاقه زیادی به کار درون خانه دارد، به مانند دیگر معتقدین واقعی به اسلام و انقلاب اسلامی از عملکرد و رویکرد بسیاری از سیاسیون کشور خصوصاً ملبسین به لباس روحانیت ابراز ناراحتی و گلایه کرد. او در این مصاحبه علت نامیدن خاتمی به مزدور آمریکا را توضیح میدهد.
--------------------------------------------------------------------------------
*شما چند سال پیش احمدی نژاد را معجزه هزاره سوم نامیدید. با توجه به انتقادات اخیر شما به رئیس دولت دهم باز هم همان اعتقاد گذشته را نسبت به احمدینژاد دارید؟
من بارها در صحبتهایی که در دانشگاهها داشتهام و یا درنوشتههایم آوردهام این را تأکید کردهام که معجزه هزاره سوم به شخص احمدینژاد برنمیگردد بلکه به انتخاباتی برمیگشت که همه ابزارهای دموکراسی تلاش کردند تا احمدی نژاد رأی نیاورد ولی خداوند اراده کرد آرای مردم برخلاف مشی دموکراسی که غیر خدا و گفتمان خدا را حاکم کند احمدینژاد گفتمانی اسلامی و جدای از گفتمان دیگر کاندیداها بود، رأی بیاورد. بنابر این معجزه هزاره سوم به انتخاباتی برمیگشت که اراده خداوند در پدیدهای به نام احمدینژاد متجلی شد. من هنوز بر همان عقیده هستم و در انتخابات کنونی هم به محض پیروزی احمدینژاد، اولین مطلبی که در سایت انصار منتشر کردم اعلام کردم که عنایات امام زمان (ع) معجزه هزاره سوم را بار دیگر تکرار کرد. بازهم تأکید میکنم نه تنها بر اعتقادات گذشته خود در زمان انتخابات سال 84 هستم بلکه معتقدم در انتخابات 22 خرداد امسال شاهد تکرار معجزه هزاره سوم بودیم آن هم به صورت گستردهتر، عمیقتر و البته با بارزههای بیشتر.
*شش نفر از اصولگرایان از جمله آقای عسگر اولادی طرح آشتی ملی را مطرح کردند، آیا طرح مذکوربا طرح آقای هاشمی متفاوت است؟
آقای عسگر اولادی به خاطر داشتن هویت اسلامی، همیشه برای من قابل احترام هستند و قطعاً ایشان دلسوز نظام، پایبند به نظام و گفتمان انقلاب اسلامی میباشند. طرحی که ایشان جزء طراحان آن باشد نمیتواند مضر باشد اما سوال اینجاست آیا واقعاً این طرح نفع و ضرورت دارد؟ اگر یادتان باشد هاشمی رفسنجانی در سال 84 در دور دوم انتخابات به وسیله ایادیاش این موضوع را عنوان کرد که «وجود هاشمی رفسنجانی در ریاست جمهوری موجب وفاق ملی میشود» یعنی اینکه ما کفار، مشرکان، سلطنتطلبان و ضد انقلابها را بیاوریم در نظام جا بدهیم و به آنها پست و مقام بدهیم که وفاق ملی انجام بگیرد؟ اصلاً چنین چیزی در سیره اسلامی ما، سیره معصوم و انقلاب و گفتمان امام خمینی (ره) معنا دارد؟ تازه این کار وفاق ملی است و وحدت ملی که هاشمی رفسنجانی عنوان کرده شاید چیز تازهای باشد. من باطن این طرحها را نمیدانم اما به ظاهر طرحهای مجزایی هستند با تجربهای که ما از این گونه طرحها داریم و پشت صحنهای که در آن دخیل است، فکر میکنیم هر دو به یک جا ختم میشوند این ها هم مثل همایش وحدت ملی یا بهتر بگوییم نمایش وحدت ملی است که آقای لاریجانی در بیست و نهمین سالگرد مجلس برگزار کرد. و در آن نمایش وحدت ملی حضور امثال عزتالله سحابی که دارای مجرمیت و محکومیت است تا اعظم طالقانی حضور داشتند و هاشمی رفسنجانی سخنرانی را ایراد کرد که مایه آبروریزی اسلام و نظام شد و ناطق نوری آنچه را خواست علیه دولت قانونی، اسلامی و مورد تأیید مقام معظم رهبری گفت. بنابر این چنین به نظر میرسد که این طرحها مفید نباشد هر چند که آقای عسگر اولادی در طرح آن حضور داشته باشد اما هاشمی رفسنجانی باید به ملت جواب بدهد آیا وجود شخص ایشان عامل افتراق ملی نیست؟
چگونه طرحها، برنامهها، تصمیمگیریهای خود و عملکرد فرزندانش در این سالها مخصوصاً در چهار سال اخیر مایه افتراق و انشقاق ملی نشده است؟ چگونه رفتار و گفتار او مایه شکاف حاکمیت و ملت نشده است؟ چطور ایشان میتواند طرحی بدهد که اسم وحدت و امثال آن بر روی آن باشد؟ علاوه بر این میپرسم اولاً ایشان چه جایگاهی دارد که طرحهای اینچنینی بدهد؟ انتخابات 84 و انتخابات اخیر بارزتر از انتخابات 84 نشان داد که ملت هر فرد و جناحی را که به نحوی پنهان یا آشکار با هاشمی رفسنجانی کمترین گرایشی داشته باشد طرد میکند. یعنی ملت هیچ گونه اعتمادی به هاشمی رفسنجانی ندارد. ثانیاً او کسی است که نماز جمعهاش باعث افتراق ملی شد و با آن نمازجمعه ضدانقلابها به صحنه آمدند و تاریخ انقلاب چنین نماز جمعهای را به خاطر ندارد و در کل این طرحها به ضرر مملکت، نظام و انقلاب است.
*علت مخالفت هاشمی با طرح شش نفر از اصولگرایان چه میتواند باشد؟
طرح شش نفر از اصولگرایان که در آن معذرتخواهی سران اغتشاشات عنوان شده است به نظر من یک امر بسیار کوچک و ناچیز است، زیرا سران کودتا باید دستگیر و محاکمه شوند. حتی خود زندانیهای دسته دوم هم اعلام کردند که خواهان دستگیری سرکردگان اصلی هستند. با وجود این هاشمی رفسنجانی دلیل مخالفتش بااین طرح چه میتواند باشد؟ علت این است که اولین کسی که باید دستگیر شود مثلث خاتمی، موسوی و کروبی است. اما مشاهده میشود هاشمی راضی به معذرتخواهی این افراد در طرح شش نفره هم نمیشود، حتماً ترسی در این زمینه احساس میکند. هاشمی در نماز جمعه اعلام کرد که دستگیرشدگان باید آزاد شوند که در پاسخ او آیتالله یزدی گفت: شما چکارهاید و به چه حقی این مسأله را طلب میکنید. میتوان حدس زد که هاشمی نیز بالاتر از عدم محاکمه سران کودتا را میخواهد شاید برای آنها درخواست برپایی بزرگداشت و تقدیر و تمجید داشته باشد و ملت به محاکمه کشیده شوند.
خواسته ملت این است که حداقل پسران و دختران و نوادههای هاشمی به جرم شرکت در کودتای اخیر دستگیر و محاکمه شوند، علاوه بر مسائل دیگر اقتصادی و سیاسی آنها. هاشمی نمیتواند و حق ندارد طرحی بدهد که موسوی دستگیر و محاکمه نشود. طرحی بدهد که کروبی با تخریبی که از نظام و اسلام کرده است محاکمه نشود یا خاتمی که برای تخریب علیه نظام و انقلاب از هیچ کاری فروگذار نکرده است. هاشمی رفسنجانی حق ندارد وارد این معرکه بشود و خواهان عدم رسیدگی به اتهامات سران کودتا شود، ما تعداد زیادی بسیجی شهید دادهایم و تعدادی از نیروهای امنیتی هم مجروح شدند، هاشمی رفسنجانی جواب اینها را چه میخواهد بدهد. به نظر ما کبریت کودتا را هاشمی با نامه ننگین به مقام معظم رهبری زد.
*به نظر شما سکوت چند ماهه هاشمی چه توجیهی میتواند داشته باشد؟
برخلاف آنچه عدهای یا گروهی در داخل و یا خارج، هاشمی را آیتالله هاشمی میخوانند من ایشان را یک آدم سیاسیکار و نه سیاستمدار میدانم، ایشان همیشه سعی داشته است جو را به نفع خودش مصادره کند و هیچ وقت صادقانه و سالم به میدان نیامده است. من آدمی نیستم که امروز و دیروز به میدان آمده باشم. 30 سال پا به پای انقلاب پیش آمدهام و فعالیت سیاسی مستمر داشتهام. معتقدم این روش همیشه هاشمی رفسنجانی بوده است. چرا هاشمی چند مدت سکوت کرد؟ چون فکر نمیکرد در دادگاه اسم خانواده او به عنوان سرکردگان اصلی برده شود. البته سکوت هاشمی سکوت ظاهری بود و خبرهایی از دیدار وی با دیگر سران کودتا شنیده میشد.
*اعترافات سران اغتشاشات از جمله سعید حجاریان را چگونه میبینید؟
آنچه در دادگاه و در مصاحبههای تلویزیونی پخش شد اعتراف نبود بلکه سخنرانی و خطابه بود که افرادی مثل ابطحی، عطریانفر و حجاریان انجام دادند. نتیجهای هم از آن در نیامد. اینکه در پخش دفاعیات متهمان، اسامی سران کودتا را حذف یا سانسور کنند چیزی دستگیر ملت نمیشود و برنامهای که در مصاحبه با حجاریان، عطریانفر و شریعتی پخش شد، در جهت اثبات این اشخاص بود نه در جهت نفی آنها. تکرار میکنم این مسائل به هیچ عنوان اعتراف نبود. کسی مانند عطریانفر با خواندن نهجالبلاغه، قرآن و دعای شعبانیه خودش را به عنوان یک منبری و خطیب معرفی کرد، سعید حجاریان هم که باید پرونده قتلهای زنجیرهای را پاسخگو باشد و یا گوشهای از کودتای 18 تیر را تشریح کند. اینکه سعید حجاریان بگوید از هابرماس خط گرفتهام و سلطانیزم را نوشتهام چه دردی را دوا میکند؟ فکر میکنم آنچه بهنام اعترافات پخش شد نه تنها اعترافات نبود بلکه بر آن بود تا این افراد را به عنوان چهرههای فکری معرفی کند. اعتقاد دارم اصلاحطلبان با توجه به رسوایی احزاب کنونی به سرکردگی این سه نفر حزبی را در آینده بنا خواهند کرد. باز هم تکرار میکنم ما چیزی از پشیمانی در گفتههای آنها ندیدیم جز اینکه این افراد به عنوان مغزهای متفکر اسلامی یا غربی در جامعه معرفی شدند.
*گماردن وزیر زن برای اولین بار در دولت دهم را چگونه ارزیابی میکنید؟
چند بار تأکید کردهام که تکلیفگرایانه عمل میکنم نه طرفدارانه و به همین دلیل بنا نیست چون این دولت را قبول دارم هر کاری را که انجام بدهد بگویم درست است. ما گفتمان احمدینژاد را قبول داریم اما از این گفتمان انتظار نداشتیم حرکت فمنیستی انجام بدهد. به عقیده بنده وزارت زنان حرکتی کاملاً فمنیستی است و هیچ توجیهی نه برای احمدینژاد و نه برای طرفداران او ندارد.
وزارت زن همان بدعتی است که هاشمی رفسنجانی با ایجاد مرکز مشارکت زنان، زن را در کابینه وارد کرد و خاتمی آن را دامن زد و معاون زن هم برگزید. حال احمدینژاد متأسفانه آن را عمیقتر کرده است. به نظر من قطار زن کابینه دولت دهم به راه افتاده است چرا که معاونت زن، استحکام یافت و وزیر زن هم گماشته شد و بحث استاندار زن هم به میان آمده است. در نامه سرگشادهای که به رئیسجمهورآقای احمدی نژاد نوشتم ومنتشر کردم موضوع را بنابر نگرش اعتقادی خود توضیح دادم و نوشتم که گماشتن وزیر زن نه تنها با گفتمان احمدی نژاد نمیخواند بلکه متضاد با گفتمان وی است. ما حتی فکر میکردیم که احمدینژاد بیاید و معاونت زن را هم بردارد، معاونتی که خاتمی آن را به وجود آورده بود اما نه تنها وی این کار را نکرد بلکه زن را در پستهای اجرایی بالاتری هم جای داد. این کار رئیس جمهور علاوه بر اینکه با گفتمان منجیگرایانه او متضاد است بلکه با سیره معصوم نیز مغایر است. بسیار خوشحال شدم که دیدم حضرت آیتالله العظمی صافی در این باره فرموده بودند: زمانی که پیامبر از مدینه خارج میشدند آیا مأموریتی به حضرت زهرا میدادند. و من میگویم آیا پیامبر (ص) عظمت تعالی وجود بیمانند حضرت زهرا سلام الله علیها را نمیشناختند؟ باید دانست که جایگاه زن در اسلام جایگاه تفکری و اندیشهای است نه اجرایی بنابر این وزارت زنان در نظام اسلامی یک حرکت نمایشی و فرمایشی صرفاً فمنیستی است بخصوص اینکه خانمی که از مجلس رأی آورده از جناح خاص سیاسی است که متأسفانه با احمدی نژاد هم میانهای ندارد و من احساس میکنم این انتخاب یک سهمخواهی بود و سهمدهی از جناح خاص سیاسی آقای باهنر و لاریجانی. این خانم عنصر سیاسی هستند و فکر نمیکنم جایگزین مناسبی برای دکتر لنکرانی مسؤولیتپذیر، خدمتگزار، مخلص و پرکار باشند.
*همانطور که اشاره کردید زمزمههایی در مورد قرار دادن زنی با عنوان استاندار تهران و رئیس شورای تأمین استان هست. نظرتان در این رابطه چیست؟
رئیس جمهور نشان داده است که زمزمهها را عملی میکند. اعتراف باید کرد که جسارت و گستاخی آقای احمدینژاد در بسیاری از مسائل خوب است و ساختارشکنیهایی که در مشی و سنتهای دولتهای گذشته به وجود آورد بسیار مطلوب و بجا بود. اما هر جرأت و جسارتی مطلوب نیست، اقداماتی مانند وزارت زنان حریمشکنی است و ایشان کار درستی نمیکنند، با بررسی آماری از جامعه زنان میتوان دریافت حتی در میان زنانی که در ظاهر با گفتمان ما نمیخوانند موافقان وزارت زن و یا استاندار شدن زن بسیار کم است. بسیاری از قشر تحصیلکرده، دوستدار این خط مشی نیستند و اصلاً آن را قبول ندارند. این حرکت، یک حرکت کاملاً غربزدگی است و جامعه ما آن را نمیپسندد و البته موفقیت هم به دست نخواهد آمد. آینده این مسأله را در وزارت بهداشت خواهیم دید.
در وزارت زنان که پیش درآمد مسؤولیتهای اجرایی دیگری مثل استانداری زن است سه عنصر مهم وجود داشت، رئیس جمهور به عنوان پیشنهاددهنده این بدعت و مجلسی که به این مسأله رأی داد و تمام مبانی و جوانب و تبعات آن را نادیده گرفت و عنصر سوم خانمی است که نه تنها این مسأله را استقبال کرد و آن را پذیرفت بلکه تلاش و کوششی را برای نگه داشتن این پست و مقام از خود نشان داد. به عقیده من همه این سه عنصر در این کار نابجا، شریک هستند. اگر این خانم پیشنهاد را نمیپذیرفت و مجلس هم از آن استقبال نمیکرد الان بحث استاندار زن به میان نمیآمد. باید پرسید چرا مجلسی که میتواند به چند وزیر رأی ندهد با 170 رأی یک وزیر زن را انتخاب میکند و با تعجب و تمسخر اعلام میدارد که رئیس جمهور برای وزارتخانههای بیوزیر دیگر نباید وزیر زن پیشنهاد کند. این مسأله یعنی همان معامله سیاسی برای حضور یک عنصر سیاسی از یک جناح خاص در دولت احمدینژاد. استاندار زن نهتنها کاری از پیش نمیبرد بلکه فکر میکنم آرامش و امنیت سیاسی استان را هم به هم میریزد. من به عنوان کسی که شدیداً علاقهمند به دولت نهم، دهم و گفتمان احمدینژاد هستم فکر میکنم این حرکت، حرکتی فمنیستی است و احمدینژاد آن را به عنوان شایسته سالاری دنبال نکرده است بلکه به عنوان یک مسألهای که جذب نیروی مخالف باشد انجام داده است که متأسفانه با گفتمان اسلامی متضاد است.
*چند سال پیش خاتمی را وابسته به آمریکا نامیدهاید. بازهمان عقیده گذشته را دارید؟
من در هشت سال دولت اصلاحات خاتمی را مزدور آمریکا میدانستم. اصلاً ظهور اصلاحطلبان در همه جای دنیا برنامه براندازی آمریکایی در نظامهای نامطلوب از نظر آمریکاست. برای براندازی در کتاب اصلاحطلبی هم با سند و مدرک ثابت کردم که اصلاحطلبی برنامه براندازی است و اگر شما کتاب ساموئل هانتینگتن را که در کتاب خودم به آن استناد کردهام نگاه کنید فصل مجزایی را به ظهور اصلاحطلبان به منظور براندازی نظامهای نامطلوب از منظر آمریکا اختصاص داده است. خاتمی در آن هشت سال برنامه آنها را انجام میداد البته کشوری که ولایت فقیه بر آن حاکم است قطعاً این افراد به خواستههایشان نمیرسند. نه اینکه خاتمی کوتاه آمد بلکه نتوانست موفق شود. ملت هم هرجا تشخیص بدهد که دولت یا مجلس با ولایت فقیه زاویه دارند قطعاً پشت ولایتفقیه میایستند و آن برنامه و فرد را از میدان خارج میکنند. در سال 85 که خاتمی سفر ننگینی به واشنگتن داشت من آن مطلب را نوشتم و در آن روز پیشبینی کردم که خاتمی در واشنگتن فساد به پا میکند.
البته موج تخریب راست و چپ را در برگرفت و آقای شریعتمداری هم یک سرمقاله تخریبی نوشتند و به من گفتند چرا به شخصیت بزرگواری مثل حجتالاسلام و المسلمین خاتمی این موضوعات را نسبت دادهای. خاتمی در واشنگتن ننگهایی به وجود آورد که خود آقای شریعتمداری دو هفته بعد علیه خاتمی مقاله نوشت. اصلاً کودتایی که پس از انتخابات 22 خرداد به وجود آمد برنامهریزی شده قبل بود و اگر میرحسین رأی میآورد کودتا با شکل شدیدتری دنبال میشد. خدا به ملت ما عنایت کرد که آنها در انتخابات شکست خوردند. با حوادث اخیر مزدوری خاتمی بیش از پیش مشخص شد الان هم «جرج سورس» اعلام کرده است که خاتمی دو بار با وی ملاقات داشته است. بنده هنوز هم بر عقیدهام هستم البته اکنون ملت آشکارا به مزدوری خاتمی پی برده است. اما فکر نمیکنم تاریخ روحانیت مثل امروز چنین ننگهایی را بر دامن خود دیده باشد که کسانی مانند هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، حسن روحانی، کروبی و صانعی با لباس دین به مبانی گفتمان و احکام قرآن و نظام اسلامی خیانت کرده باشند.
*نامه میرحسین موسوی و کروبی را به آقای منتظری چگونه ارزیابی میکنید؟
رفتارهای موسوی و کروبی قابل ارزیابی نیست مانند شخصیت خود آنها و ما به این نتیجه رسیدهایم که از جایی دستور میگیرند. آن هم از یک محفل داخلی وابسته به خارج. آقای احمدینژاد هم در مناظره خود به این موضوع اشاره کرد. نامه نوشتن موسوی و کروبی به آقای منتظری چیز عجیبی نیست، اصلاً این دو نفر به چه چیز پایبند هستند؟ به کدام ملاکهای انقلاب معتقد هستند؟ امامی که آنها مطرح میکنند، امام انقلاب نیست یک امامی است که خودشان ساختهاند. امام انقلاب کسی نبود که زنان نیم برهنه با سگهای سبز در بغل گرفته برای اصول او به خیابانها بیایند و شعار بدهند، امام انقلاب کسی نبود که کروبی با این بیانیهها و اطلاعیههای به اصطلاح افشاگرانه، نظام عزیز او را به دروغ و بدون سند چنان سیاه کند که برطرف کردن سیاهیهای آن به ماهها و سالها زمان نیاز دارد. امام انقلاب کسی نبود که گروهی جنایتکار با اطلاعیه موسوی به محاربه با نظام اسلامی برخیزند، آدمکشی کنند، تخریب کنند و آتش بزنند. این دو نفر میخواستند با این نامه منتظری را مقابل ولایت فقیه قرار دهند، آنها کور خواندهاند و خیلی بیعقل هستند. نوع مسلمانیشان باعث شده است که چشمهای آنها کور شود و گوشهایشان کر. اینها فکر میکنند با چهار تا زن نیمه برهنه و مردان فاسد پایگاهی در اجتماع دارند اما واقعیت این نیست. اگر توجه کنید نامه اول کروبی خطاب به هاشمی بود تا بلکه او را مقابل ولایت فقیه قرار دهد. وقتی فهمید چنین تیری به سمت خودش برگشته است منتظری را علم کرد. فکر میکنم اینها ارزش بررسی نداشته باشند و خود این اشخاص هم ارزشی ندارند که بخواهند ارزیابی شوند، پایگاه ملی هم ندارند جز یک عده اوباش که خواهان حمایت از امثال کروبی و میرحسین هستند.
*دیدار خاتمی و سورس که شما به آن اشاره کردید رسانه و شخصیتهای اصلاحطلب منکر آن میشوند. نظرتان در این رابطه چیست؟
این کار از طرف اصلاحطلبان یک امر بدیهی است و دروغ گویی آنها یک امر مشخص است. چیزی به نام راستگویی در مورد اصلاحطلبان مفهوم ندارد. راست را مسلمان رسمی میگوید نه مسلمان اسمی.
آنها همه فسادی انجام میدهند و بعد آن را تکذیب میکنند. خاتمی در ایتالیا با زنان نیمه برهنه دست میدهد، فیلم و عکس آن منتشر میشود و حتی فیلمبردار خارجی آن این موضوع را بیان میکند اما خاتمی با یک کلمه تکذیب میکند. نفی و انکار اینها هیچ ارزشی ندارد و اگر سورس این موضوع را عنوان نمیکرد ملت میدانست که یکی از سرکردگان کودتای لجنی خاتمی و همدستانش هستند. این افراد واقعاً نشان دادند که میخواستند کودتای لجنی علیه نظام و انقلاب را به وجود آورند که خوشبختانه این لجن به صورت خودشان پاشیده شد.
*به عقیده شما سران اغتشاشات بعد از آزادی از زندان چه رویهای را پیش میگیرند؟
نکته اول اینکه نمیدانم چه مصلحتی است که باعث میشود برخی اتفاقات 30 سال اخیر همانند پرونده انفجار دفتر نخستوزیری بهرغم اصرار شهید لاجوردی بدون تبرئه متهمان بسته شود و پرونده شبه کودتای 18 تیر مختومه اعلام گردد و پاسخ اینکه چرا سعید امامی در زندان کشته شد داده نشود، اتفاقات اخیر هم بر همین اساس تقریباً دارد مختومه میشود. من به عنوان یک تحلیلگر و نه به عنوان یک قاضی پیشبینی میکنم حزب مشارکت و کارگزاران نه تنها به لحاظ قانونی بلکه از طرف خود مردم منحل شده هستند چرا که به عنوان اجیر شده آمریکا و اسراییل مشخص شدهاند، پیشبینی میکنم زندانیهایی که آزاد شدهاند حزب و جبهه جدیدی به وجود بیاورند که به اصطلاح رویکرد جدیدی را دنبال کنند اما مطمئناً همان اهداف گذشته خود و نقشههای براندازی را دنبال خواهند کرد. آنها مانند خاتمی که چهار سال پیش میگفت دنبال سیاست نخواهم رفت و ریاست جمهوری کلاهی است که بر سر من رفت اما از همان روز اول پس از ریاست جمهوری بنیاد باران را بنیان گذاشت و زمینه کودتا را به وجود آورد. این افراد هم پس از آزادی آغاز به کار براندازی خواهند کرد. نگاه کنید آنچه سعید حجاریان گفت مبنی بر این که من تحت تأثیر افکار بشیریه قرار گرفتهام، باید بگویم اگر کسی معتقد به ولایت فقیه و پایبند به احکام و مبانی اسلامی باشد تحت تأثیر امثال بشیریه قرار نمیگیرد، بنده جزو نخستین دانشجویان بشیریه در سال 62 بودهام، از اولین روز فهمیدم که او آدم منحرفی است. در درس دگرگونی و نوسازی او، من با همان دانش دانشجوی ترم 2 پاسخ بسیاری از آنها را میدادم و به او اعتراض میکردم و او میگفت: خواهر، ببخشید من اینها را از خودم نمیگویم و اینها چیزهایی است که در انگلیس یاد گرفتهام. چنین آدمی با این ضعف برخوردی و دانشی. در درس ارتش و سیاست، کتابی مارکسیستی به دانشجویان معرفی کرد با آنکه من یک فصل از آن را کنفرانس دادم ولی به او گفتم که این کتاب مارکسیستی است او هم بلافاصله کتاب را تغییر داد و به ما گفت که این کتاب را برای امتحان نخوانید. بشیریه چنین آدمی بوده است چطور میشود حجاریان در سن بالا که برخلاف قانون و بدون کنکور از پرتو عنایات نجفقلی حبیبی رئیس وقت دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران همراه دیگر یارانش به دوره کارشناسی ارشد علوم سیاسی راه یافت مزخرفات بشیریه را بشنود و یکدفعه تحت تأثیر او قرار بگیرد و رویکرد براندازانه علیه نظام پیش بگیرد؟
*رسانهها و شخصیتهای اصلاحطلب به طور متناوب خواهان رسیدگی به پرونده متهمین بازداشگاه کهریزک هستند. علت این پافشاری و الحاح را چه میدانید؟
متأسفم از این که کهریزک را محملی قرار دادهاند برای پوشش جنایات کودتای لجنی موسوی و خاتمی! بیشتر تأسفم هم برای این است که جناح راست هم به این مسأله پرداخته است . برخی سایتهای منتسب اصولگرایان آنقدر این مسأله را دامن میزنند که اصلاحطلبان جرأت این کار را ندارند.
شما در شبه کودتای 18تیر میبینید که چگونه اصلاحطلبان موذیانه به میدان آمدند و با کشتن سعید امامی سند جنایت کودتای خود را محو کردند. سپس با تفضیل و توضیح مسألهای به نام «سعید امامی» اصل برنامه برانداز خود را پنهان نمودند. قتلهای زنجیرهای به نظام نسبت دادند، نقش موسوی خوئینی در آن ماجرا بسیار تعیینکننده بود. هنوز هم بر قتلهای زنجیرهای و تعداد کشتههای ناداشته آن سالها تأکید میکنند. متأسفانه مصلحتاندیشی که آن جنایت خاتمی و دار و دستهاش را افشا نکرد بلکه با مسأله سعید امامی نتیجهای دلخواه به دست آورد، اکنون دقیقاً در مورد مسائل پس از انتخابات امسال و به وسیله کهریزک در حال شکلگیری است. متأسفانه از اول انقلاب همیشه بسیج و نیروهای مخلص در مواقع خطر سینه سپر کردهاند و برای حفظ نظام به میدان آمدهاند اما آخر که غائله خوابیده است. این افراد مخلص را سرکوب کردهاند مثل آقای محتشمی و ناطق در زمان مسئولیت وزارت کشور . آنگاه که رزمندگان در مرخصیهای خود علیه مفاسد تظاهرات میکردند و متجاسران را سرجای خود مینشاندند و بیلیاقتی و تساهل مسؤولان را فداکارانه جبران مینمودند، اما در هر دو دوره تعدادی از همین رزمندهها دستگیر و زندانی میشدند و خلافکاران آسوده خیال به راه خود ادامه میدادند. مسأله کهریزک مسألهای سیاسی است که برخی منتصبان اصولگرایی باید بدانند آب در آسیاب دشمن میریزند و این موضوع را اصلاحطلبان علم کردند تا مسائل کودتا مخفی بماند و محملی باشد تا سران کودتا در حصار امن آسوده باشند.
*محمد اسماعیلی