بیتردید انقلاب مشروطیت ایران توسط گرایش غالب آن گزارش شده است. در کتب مرجع در بازشناسی این رویداد، آنان که در زمره فاتحان این نهضت هستند بیتردید انقلاب مشروطیت ایران توسط گرایش غالب آن گزارش شده است. در کتب مرجع در بازشناسی این رویداد، آنان که در زمره فاتحان این نهضت هستند، در صدر نشسته و ارج دیدهاند و آنان که مغلوبان این واقعهاند، حتی اگر در اصل ایجاد آن همراهیهای مؤثر داشتهاند، به حاشیه تاریخ رانده شده و حتی به خیانت محکومند! «در کشاکش مشروطه و استبداد»، اثری است که میکوشد چهره حقیقی محمد علی شاه قاجار را خارج از این ورطه ببیند، با تمامی کاستیها یا عذرهایش. این پژوهش، توسط علی احمدیخواه به نگارش درآمده و پژوهشکده تاریخ معاصر ایران، آن را روانه بازار نشر ساخته است. دکتر موسی فقیه حقانی ریاست این پژوهشکده، در باب موضوع این تحقیق و در دیباچه آن چنین آورده است:
«نهضت مشروطه، رخدادی مهم و سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود که بررسی دقیق و همهجانبه آن، میتواند درسهای گرانبهایی برای جامعه ایرانی در بر داشته باشد. متأسفانه تاریخنگاری این نهضت، به دلیل صحنهگردانی افراد منسوب به گروهها و جریانهای سکولار که خود مستقیم یا غیرمستقیم درگیر حوادث مشروطه بوده و تاریخ این واقعه را بر اساس منافع حزبی، گروهی و فرقهای خود تدوین کردهاند، صورتی یکسویه و جانبدارانه یافته است. بر اساس این روایات، همه مشکلات ایران از زمان حاکمیت قاجار بر ایران آغاز شده است و روحانیت و اسلام نیز در کنار قاجاریه بدبختیها و عقبماندگیهای ایران دامن زدهاند! تبلیغات رژیم پهلوی نیز که اثبات خود را در نفی مطلق دوره قاجار میدید، به این جریان کمک کرد تا روایتی کاملاً یکدست و یکسویه، به نفع جریانهای ساختارشکن و صد البته در توجیه کودتای ۱۲۹۹ و روی کار آمدن رضاخان و رژیم پهلوی شکل دهد. در این روایت، جریانهای ساختارشکن با عنوان منادیان آزادی، شرافت و پاکدامنی و مخالفان آنها با عنوان مرتجع، مستبد و مخالف ذاتی آزادی و مشروطیت و حقوق مردم و طرفدار روسیه و ... معرفی میشوند. نادیده انگاشتن نقش استعمار انگلیس در تشدید مشکلات ایران و عقبماندگی شرمآوری که گریبانگیر ایران شده بود، وجه دیگر این تاریخنگاری است. البته اگر اشارهای هم به نقش دول استعماری در تاریخنگاری این جریانها بشود، باز قاجاریه عامل استعمار و نه قربانی آن معرفی میشود. این در حالی است که مدعیان این جریانها، برخی مستقیم در خدمت راهبردهای نابودکننده استعمار علیه ایران بودند و با عقد قراردادهای ننگین و جاسوسی برای بیگانگان، ایران و قاجاریه را از انتفاع خارج کردند و به قعر چاه وابستگی و فلاکت درافکندند. برخی نیز ندانسته در زمین دشمن بازی کرده، با افراطیگری و ندانمکاری اهداف دشمن را که ایجاد آشوب و ناامنی و بیثباتی در ایران بود، محقق کردند. در خصوص نهضت مشروطیت نیز این جریانها خود را موجد و عامل اصلی به راه انداختن انقلاب معرفی کرده و با پنهان کردن اهداف براندازانه و تندرویهای گروهها و انجمنهای وابسته به خود، عامل همه تنشها را بهویژه در دوره سلطنت محمدعلی شاه، شخص شاه و اطرافیان ایرانی و روسی او معرفی میکنند. تندرویهای انجمنها علیه دین و سلطنت، انقلابیگری و مخالفت و مقابله با این اقدامات، تحرکات استبدادی و ارتجاعی قلمداد میشود. متأسفانه این جریانها با استفاده از همه امکانات و فرصتهای فراهم شده پس از مشروطه، بهویژه دوره سلطنت پهلویها، توانستند روایت خود را به روایت حاکم درباره مشروطیت، روحانیت و سلطنت تبدیل کند، تا جایی که مخالفان این جریانها نیز در بخشهایی، راوی همان روایتیاند که برساخته گروههای ساختارشکن است...».