کد خبر: 1072205
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
جدایی‌خواهی فرقه دموکرات آذربایجان از آغاز تا فرجام
جماعتی که به فرمان استالین حمله‌ور شدند و فرار کردند! رهبر فرقه‌ای که می‌خواست به نوعی تجربه شهید شیخ محمد خیابانی را تکرار کند، به جای برگزاری جشن اولین سالگرد خودمختاری آذربایجان، در چنین روز‌هایی ناگزیر به فرار شد!
معصومه محرمی

رهبر فرقه‌ای که می‌خواست به نوعی تجربه شهید شیخ محمد خیابانی را تکرار کند، به جای برگزاری جشن اولین سالگرد خودمختاری آذربایجان، در چنین روز‌هایی ناگزیر به فرار شد! سیدجعفر پیشه‌وری با ورود قوای ارتش ایران به تبریز، در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۲۵، آرزوی خود را بر باد رفته دید و روی به گریز نهاد! در مقال پی‌آمده و به مناسبت سالروز این رویداد تاریخی، جوانب گوناگون آن را بازخوانده‌ایم. امید آنکه تاریخ‌پژوهان و عموم علاقه‌مندان را، مفید و مقبول آید.

آذربایجان، پیش از ظهور فرقه
منطقه آذربایجان از ۲۵۰۰ سال گذشته، همواره یکی از مهم‌ترین قلمرو‌های ایران‌زمین بوده است. آترو پاتکان‌ها «آذربایجانی‌ها»، یکی از اقوام غیور و پاسدار مرز‌های ایران، در طول تاریخ کهن این سرزمین بوده‌اند. بعد از ورود اسلام به ایران، همواره آذربایجان و دیگر مناطق ایران، همچنان در حوزه فرهنگی و تمدنی ایرانی- اسلامی، جایگاه خود را حفظ کردند. در دوره مشروطه مقاومت دلیرانه و غیورانه مردمان آذربایجان، نقش تعیین‌کننده‌ای در نجات نظام مشروطه ایفا کرد. چنان که در دوره جنگ‌های ایران و روسیه، در خط مقدم مواجهه با نیرو‌های متجاوز تزار محسوب می‌شد. آذربایجان از جنبه اقتصادی در سالیان قبل از پهلوی، به عنوان قطب تجاری ایران مطرح بود. تبادلات بازرگانی این منطقه با خارج از کشور، از اهمیت بالایی برخوردار بود. تبریز که روزگاری دومین شهر ایران به حساب می‌آمد، با سیاست‌های تمرکزگرایی رضاشاه و بی‌توجهی رژیم پهلوی، به یکی از ده‌ها شهر عادی ایران تبدیل شد. در این دوره طیف وسیعی از دهقانان، مورد تعدی و ظلم اربابان قرار گرفتند!
اتخاذ سیاست ناسیونالیسم ایرانی، زمینه را برای رشد فرهنگ و زبان اقوام مختلف فراهم نمی‌ساخت. در شهر‌های آذربایجان، افرادی اداره فرهنگ را مدیریت می‌کردند، که هر کس به زبان ترکی صحبت می‌کرد، با او برخورد می‌کردند. بالطبع این رفتارها، تنفر مردم از حکومت را در پی داشت. با خلع رضاشاه از سلطنت و جانشینی پسرش محمدرضا، فضای سیاسی ایران، به سوی نوعی آزادی نسبی پیش رفت. این دگرگونی همزمان با اشغال کشور، توسط نیرو‌های نظامی انگلیس و شوروی مدیریت می‌شد. با این همه بعد از شهریور ۱۳۲۰، نه تنها آذربایجان بلکه سراسر ایران، فضایی پرتنش را تجربه می‌کرد. در تبریز احزاب و دسته‌های متمایل به چپ، به وجود آمدند. بزرگ‌ترین این تشکل‌ها، کمیته ایالتی حزب توده بود که از حمایت شوروی بهره‌مند می‌شد. این کمیته پشتیبانی از دهقانان و کارگرانی، که از اجحاف پهلوی به ستوه آمده بودند، را در دستور کار داشت و به اصطلاح، آن‌ها را نسبت به حقوق‌شان آگاه می‌ساخت!
تأسیس فرقه دموکرات با اراده استالین در شوروی!
بعد از پایان جنگ جهانی دوم در اردیبهشت ۱۳۲۴، شوروی که یکی از کشور‌های پیروز جنگ به شمار می‌رفت، وعده داده بود تا شش ماه پس از پایان آن، ارتش سرخ را از ایران خارج سازد، اما در انجام این وعده تعلل می‌کرد! به دنبال آن دولت ایران از شوروی، به دلیل خارج نشدن از کشورمان، به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد. استالین که هدفی جز کنترل بر منابع نفتی شمال ایران نداشت، در ۳۱ خرداد ۱۳۲۴، فرمانی مبنی بر کاوش‌های معدن‌های نفت در این منطقه، صادر کرد. شوروی‌ها استدلال می‌کردند که آن‌ها هیچ سهمی در نفت خاورمیانه ندارند و تمام منابع نفتی منطقه، در اختیار انگلیسی‌ها و امریکایی‌هاست! پس از تلاش ناموفق دولت شوروی برای کسب امتیاز نفت شمال، روابط ایران و شوروی به سردی گرایید. اسناد و شواهد تاریخی نشان از آن دارد که مقامات مسکو با استفاده از شبکه امنیتی و اطلاعاتی گسترده‌ای که در آذربایجان شوروی بر پا کرده بودند، موجبات تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان را فراهم آوردند.
کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی، در طرحی «به کلی محرمانه»، تشکیل «فرقه دموکرات آذربایجان ایران»، فعالیت برای فرستادن نماینده به مجلس شورای ملی، تشکیل «جمعیت دوستداران آذربایجان شوروی»، سازماندهی جنبش جدایی‌خواهانه، تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی و اقداماتی از این دست را پیش‌بینی کرد! در این طرح پیش‌بینی شده بود که کمیته ایالتی حزب توده در تبریز، ضمن حمایت از تشکیل فرقه دموکرات، حزب توده آذربایجان را منحل اعلام کند و از اعضای خود بخواهد تا به فرقه دموکرات بپیوندند. در مذاکرات باکو تصمیم گرفته شد که میرجعفر پیشه‌وری به طور موقت، برای رهبری فرقه دموکرات در نظر گرفته شود. طی سال‌های ۱۳۲۲-۱۳۲۴، رقابت‌های پیدا و پنهانی میان شوروی و عوامل داخلی این کشور با انگلستان و امریکا، برای گسترش نفوذ و سلطه سیاسی، اقتصادی و امنیتی خویش بر ایران، شکل گرفته بود و در آن میان شوروی سخت تلاش می‌کرد تا از طریق حزب توده و سایر عواملش در نقاط مختلف کشورمان، حضوری تعیین‌کننده‌تر پیدا کند.
در کیستی جعفر جوادزاده، معروف به «پیشه‌وری»
سیدجعفر جوادزاده «پیشه‌وری»، روزنامه‌نویس باسابقه، کمونیست قدیمی و متعصب، یکی از برجسته‌ترین رهبران حزب کمونیست ایران، از ششم دی ۱۳۰۹ «در جریان سرکوب حزب کمونیست و دستگیری گسترده رهبران آن»، به زندان افتاد و تا سال ۱۳۲۰ و سقوط دیکتاتوری رضاشاه، از زندان آزاد شد. پیشه‌وری در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی، از تبریز به مجلس راه یافت، اما در ۲۳ تیر ۱۳۲۳، اعتبارنامه او در مجلس رد شد! این مسئله عامل اصلی فروغلتیدن پیشه‌وری، در دامن روس‌ها بوده است. او با صراحت گفته بود: «من به این سادگی‌ها دست‌بردار نیستم و خیلی زود، حساب این مرتجعین را خواهم رسید!...» یا «من از پنجره بیرون رفتم، ولی از در وارد خواهم شد!...» (۱).
پیشه‌وری به همراه هم‌پیمانانش در ۲۱ آذر ۱۳۲۴، با یورش به چند پادگان نظامی، کنترل شهر تبریز را در دست گرفت و اعلام خودمختاری کرد. در این روز شهر تبریز، توسط نیرو‌های فرقه دموکرات محاصره شد. ساعت ۱۰ صبح، نخستین جلسه مجلس ملی آذربایجان گشایش یافت. بعد از انتخاب هیئت رئیسه موقت، نظام‌نامه داخلی این مجلس نیز به تصویب رسید. در شب ۲۱ آذر، خلع سلاح ژاندارم‌ها به پایان رسید و فردای آن روز یعنی «۲۲ آذر»، در نتیجه توافقی که بین سیدجعفر پیشه‌وری و سرتیپ علی‌اکبر درخشانی فرمانده لشکر سوم آذربایجان صورت گرفت، پادگان تبریز نیز تسلیم شد. در ۲۳ آذر، فداییان مسلح فرقه دموکرات که تبریز را در محاصره داشتند، وارد شهر شدند و در ۲۷ آذر، سرانجام تیپ رضائیه نیز، در اثر چندین روز زد و خورد با فداییان فرقه دموکرات، از پا درآمد! (۲)
روایت محمدتقی صدقدار، به مثابه آیینه‌ای در برابر حزب دموکرات!
بخشی از خاطرات محمدتقی صدقدار دادستان وقت شهر خلخال، روشن‌کننده نوع نگرش فرقه دموکرات آذربایجان، نسبت به دین و گرایشات مذهبی است. او نگارش آیه‌ای از قرآن را، به یکی از خوش‌نویسان زنجانی سفارش داده بود. سپس تابلو قاب شده را در دادگستری خلخال، بر بالای سر خود نصب کرد. وی در خصوص برخورد فرماندار خلخال با خود، که از طرف پیشه‌وری به این سمت منصوب شده بود، می‌نویسد: «بلال آزاد که از مدتی قبل فرماندار شهرستان خلخال و از طرف پیشه‌وری منصوب شده بود، بدواً به کلیه ادارات سرکشی کرده بود و من جمله به دادگستری رفته بود، تا رفتار مرا تحقیق نماید. بلال آزاد که از کمونیست‌های متعصب و از استالین، استالین‌تر بود، این را از دیوار کَنده و با خود به فرمانداری برده بود و به همین مناسبت به باریریش فولادی، دستور داده بود که در معیت نجم‌الدین صالحی و افراد مسلح به عنوان حفاظت، ما را فرمانداری ببرند و بردند. از من تفتیش بدنی کردند و چیزی به دست نیاوردند و سپس تفتیش بدنی از آقای نجم‌الدین صالحی شروع شد و از جیب‌های ایشان، یک جلد قرآن کریم و تعدادی کاغذ- که ادعیه مختلفه من جمله زیارت عاشورا، بر روی آن نوشته شده بود- بیرون آوردند. بلال آزاد فرماندار، قرآن کریم و آن آیه متبرکه قاب شده را، که تذهیب‌کاری هم شده بود، به زمین پرتاب کرد و لگدمال نمود و ادعیه و اسما‌الحسنی و زیارت عاشورا و ... را، که از جیب نجم‌الدین صالحی درآورده بودند، آتش زد و مطالب ناهنجاری به زبان راند، که من شرم دارم آن مطالب را، که مربوط به حضرت ختمی مرتبت و خانم الرسل (صلوات‌الله علیه) بیان کرد، به رشته تحریر درآورم...» (۳)
صدقدار در خصوص «تشکیل محاکم صحرایی» توسط فرقه دموکرات آذربایجان و چگونگی اجرای احکام در این محاکم می‌نویسد: «محمدعلی رامتین معروف به قصاب آذربایجان، گاهی در خلخال و زمانی در میانه و گاهی به اردبیل، رفت و آمد می‌کرد و احکام اعدام صادره از محاکم صحرایی را، اجرا می‌نمود و به طوری که آقای احد خوجینی همان دزد سابقه‌دار و آزاد شده من، که در حقیقت فدایی من شده بود، مرتباً گزارش امور روزانه را به من گزارش می‌داد و ایشان اظهار می‌داشتند که اعضای محکمه صحرایی متشکله آنان، که چند نفر می‌باشند، ابداً به مدافعات و اظهارات مردم، خوانین و معتمدین توجهی نمی‌کنند! اظهارات آنان را گوش می‌دهند، ولی به آن اظهارات توجهی ندارند. پس از صدور احکام اعدام، محمدعلی رامتین بلافاصله جوخه اعدام را تشکیل می‌داد و آن شخص و یا اشخاصی را که محکوم شده بودند، یکجا تیرباران می‌نمود! هنگامی که در مردآباد در بیرون شهر، محکمه صحرایی تشکیل می‌شد، ما زندانیان را برای تماشا و ایجاد ترس و وحشت، بدانجا می‌بردند و دستور داده بودند که ضمن کف زدن، با صدای بلند بگوییم زنده‌باد پیشه‌وری، زنده‌باد استالین، زنده‌باد حکومت‌های آذربایجان آن‌هم به زبان ترکی...!» (۴)
رویگردان شدن اقبال، از حکومت حزب دموکرات در آذربایجان
پس از گذشت حدود ۹ ماه، مردم تبریز و شهرستان‌های تابعه، آرام‌آرام از فرقه دموکرات رویگردان شدند و شک و تردید به ماهیت فرقه دموکرات، رو به فزونی بود. تجاوز، دست‌درازی آنان به اموال مردم و ارتباط تنگاتنگ سران فرقه با عمال شوروی، از چشم مردم پنهان نمی‌ماند. در یکی از روزها، زمانی که پیشه‌وری برای یکی از جشن‌هایش، از اقبال آذر خواننده صاحب‌نام تبریزی دعوت می‌کند، که در آن مجلس قطعه آوازی بخواند، اقبال این تصنیف را سر می‌دهد:
چراکه مجلس شورا نمی‌کند معلوم که خانه، خانه وی است یا که خانه دوست
شعر که به آواز خوش اقبال آذر، در تالار عالی‌قاپو تبریز طنین‌انداز می‌شود، تمام رشته‌های پیشه‌وری را پنبه می‌کند. بلافاصله چراغ‌ها خاموش و فریاد بگیریدش و بکشیدش، بلند می‌شود! اما مردم حاضر با حلقه‌ای که دور وی می‌گیرند، با سرعت اقبال آذر را از مهلکه نجات می‌دهند. در واپسین روز‌های حکومت فرقه دموکرات بر زنجان، آیت‌الله سیدمحمود طالقانی که آن روز‌ها در نشریه «آیین اسلام» قلم می‌زد، در سفر خود به زنجان، گزارشی درباره نفوذ فرقه دموکرات در این خطه، تهیه می‌کند و آنچه را که می‌بیند و می‌شنود، چنین بیان می‌دارد:
«در خصوص وضع تبلیغات دینی در میان مردم زنجان در زمان تسلط فرقه، پرس‌وجویی کرده و متوجه شده‌ام که عناصر فرقه، علیه خدا و پیغمبر (ص) تبلیغات زیادی داشته‌اند...» یا «از محصلی پرسیدم که وضع تبلیغات دینی چطور بود؟ گفت: برنامه فرهنگ غیر از موضوعات دین و غیر از قرآن و شرعیات، تدریس می‌شد و یک ساعت درس ماتریالیستی و کمونیستی داده می‌شد...». وی در ادامه گزارش خود، راجع به غارت و تعرض به اموال مردم، توسط نیرو‌های دموکرات آذربایجان می‌نویسد: «غارت به هیچ وجه قابل انکار نبود، به عناوین مختلف بر مردم، از شهری و دهاتی تحمیل می‌نمودند و اموال می‌ربودند. خصوصاً از وقتی که بین دولت و فرقه دموکرات‌ها توافق شد، که زنجان تخلیه شود، کامیون‌ها مانند سیل در جاده‌های میان آذربایجان و زنجان، در حرکت بودند و آذوقه را می‌بردند و میان مردم گفته می‌شد، که غله به طرف روسیه می‌بردند...» (۵)
حرکت نیرو‌های ارتش به سوی منطقه آذربایجان
از آنجا که نیرو‌های شوروی پس از جنگ جهانی دوم، ایران را ترک نکرده بودند، ارتش شاه قادر به کنترل فرقه دموکرات و اعمال حاکمیت دولت مرکزی در تبریز نبود. در این باره ارتشبد فردوست می‌گوید: «نخست‌وزیر قوام‌السطنه، معتقد به حل و فصل مسالمت آمیز مسئله آذربایجان بود و می‌گفت خودمختاری چیز مهمی نیست و ما می‌توانیم یک استاندار به آذربایجان بفرستیم و قدرت دولت مرکزی را، در آنجا نشان بدهیم. او یک استاندار هم معیت کرد که آذربایجانی و متمایل به فرقه بود. قوام به مسکو سفر کرد و در آنجا با مسئولیت خودش، قردادی امضا نمود که در آن، خودمختاری آذربایجان را به رسمیت شناخت و تعهد کرد که امتیاز نفت شمال را به شوروی بدهد. در مقابل محمدرضا شاه که به امریکا تمایل بیشتری داشت، در تقابل با نخست‌وزیر برآمد. سرانجام با فشار شاه، قوام به مقابله با فرقه دموکرات پرداخت. سرانجام ارتش در روز ۱۳ آذر ۱۳۲۵ عازم آذربایجان شد. در ۱۹ آذر طبق دستور نخست‌وزیر، نیرو‌های ارتش از زنجان به طرف میانه، قافلانکوه و تبریز حرکت کردند. فرقه دموکرات به دریافت اسلحه از شوروی، دل خوش کرده بودند. این در حالی بود که شوروی با به‌دست آوردن وعده امتیاز نفت شمال و عضویت سه وزیر توده‌ای در کابینه قوام، دیگر انگیزه‌ای برای حمایت پیشه‌وری و یارانش نداشت. به همین منظور، استالین به معاون کنسول شوروی در تبریز نامه‌ای نوشت که در آن ادامه مقاومت مسلحانه را ضروری نمی‌دانست! اندک زمانی پس از خروج ارتش شوروی از آذربایجان، با حرکت نیرو‌های نظامی تهران به سمت تبریز، اعضای کابینه دموکرات به شوروی متواری شدند!...»‌
... و فرجام فرقه‌ای جدایی‌طلب
مردم تبریز که از ارتش ایران حمایت می‌کردند، در هنگام ورود نظامیان به تبریز، به پشتیبانی از آن‌ها تظاهرات کردند. در همان روز‌ها در تبریز، میان مردم و طرفداران فرقه، درگیری به وجود آمد. شواهد تاریخی آن دوره، بیانگر آن است که مردم در ظاهر امر، بیشتر موضع بی‌طرفی داشتند! شاکله اصلی فداییان مسلح وابسته به فرقه دموکرات، از دهقانانی بود که توسط ملاکان و خوانین، به ستوه آمده بودند. اغلب آنان با انگیزه طبقاتی، در این راه قدم گذاشته بودند. اگر دولت شوروی برای تشکیل فرقه دموکرات قدمی برنداشته بود، اساساً پیشه‌وری جرأت و جسارت تشکیل حکومت نداشت! او که وعده ادامه مسیر خیابانی و مشروطه را داده بود، با فرجامی غم‌انگیز و بر خلاف میل خود، مجبور به ترک دیار خویش شد. تفاوت اساسی خیابانی و مشروطه‌خواهان با فرقه دموکرات، در این بود که آنان علیه استبداد داخلی و بیگانگان (یعنی حکومت روس تزاری و انگلیس) مبارزه می‌کردند، اما فرقه دموکرات وابسته به دولت شوروی بود. با چه استدلالی می‌توان این دو را با یکدیگر قیاس کرد؟ زمانی که تنها کانون دفاع از آزادی و مشروطیت در محله امیرخیز تبریز، در محاصره روس‌ها بود، کنسول سفارت از ستارخان می‌خواهد که برای حفظ جان خود، تابعیت روس را بپذیرد! ستارخان به کنسول می‌گوید: «من برای حفظ جان خود، زیر بیرق روسیه پناه نمی‌برم»، یا وقتی قوای ارتش تزاری در تبریز، چوب‌های دار برپا کردند، پسر ارشد علی مسیو، هنگامی که طناب دار بر گردنش بود، در مقابل ارتش تزاری و رو به مردم فریاد برآورد: «زنده‌باد آزادی، زنده‌باد ایران!»
فروپاشی فرقه دموکرات، پایانی بود بر تحرکات تجزیه‌طلبانه در آذربایجان! خطه‌ای که همواره بخش مهمی از قلمرو‌های مهم ایران زمین را، تشکیل می‌داده و چه بسا در مقاطع حساس و سخت کشور، از تمامیت ارضی آن دفاع کرده و دیگر در اندیشه تجزیه‌طلبی نیست، هرچند دشمنان ایران، قصد تحریک مردمان آن دیار را داشته باشند.
پی‌نوشت‌ها:
۱- قربانیان باور و احزاب سیاسی ایران، ص ۱۰۸.
۲- روزشمار تاریخ ایران، عاقلی، باقر. تاریخ ایران ج اول ص ۳۱ و ۳۲.
۳- همان. ص ۳۸ تا ۳۹.
۴- همان ص ۳۸ و ۳۹.
۵- وب‌سایت خبری تحلیلی آذری‌ها، مرداد ۱۳۹۴.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار