کد خبر: 1071908
تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
«نظری بر زمینه‌ها و پیامد‌های تأسیس پلیس جنوب» از دریچه روایت‌ها و تحلیل‌ها
علما به قتل مرتبطان با انگلستان فتوا داده‌اند! روز‌هایی که بر ما می‌گذرد، مصادف است با سالروز انحلال پلیس انگلیس ساخته جنوب ایران. موسمی که این دولت استعماری، پس از افت و خیز‌ها و تحمیل هزینه‌های فراوان بر ملت ما تصمیم گرفت تا به حضور خویش در این قالب پایان دهد
احمدرضا صدری

روز‌هایی که بر ما می‌گذرد، مصادف است با سالروز انحلال پلیس انگلیس ساخته جنوب ایران. موسمی که این دولت استعماری، پس از افت و خیز‌ها و تحمیل هزینه‌های فراوان بر ملت ما تصمیم گرفت تا به حضور خویش در این قالب پایان دهد. بسا تاریخ پژوهان بر این باورند که در آن مقطع، با پایان جنگ جهانی اول و نیز کلید خوردن کودتای ۱۲۹۹، دیگر نیازی به وجود این پلیس نداشتند. مقال پی آمده درصدد است با استناد به پاره‌ای تحلیل‌ها، زمینه‌ها و پیامد‌های تأسیس این نهاد را مورد بازنگری قرار دهد. مستندات این نوشتار بر تارنمای پژوهشکده تاریخ معاصر ایران آمده است. امید آنکه محققان و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

مخارج پلیس جنوب را دولت ایران بدهد!
پلیس جنوب، هزینه‌های فراوانی را بر ملت و دولت ایران تحمیل کرد. با این همه انگلیسی‌ها در دوره برقراری این نهاد، خواهان آن بودند که مخارج این پلیس را نیز رسماً دولت ایران بر عهده گیرد! امری که نهایتاً مورد پذیرش قرار نگرفت و بانیان این نیروی نظامی تصمیم گرفتند تا آن را جمع کنند! امری که در تحلیل زهرا عباسی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران اینگونه مورد توجه قرار گرفته است:
«تشکیلات نظامی مستقلی بود که اواسط جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۶ م / ۱۲۹۴ ش / ۱۳۳۴ ق، به وسیله انگلیسی‌ها و تحت نظارت، تعلیم و فرماندهی صاحب منصبان انگلیسی در جنوب ایران و در ولایات فارس، کرمان، شیراز و در ظاهر و با هدف حفظ امنیت راه‌های جنوب ایران و با مخارج دولت انگلستان تأسیس شد، اما هدف واقعی آن کنترل جنوب ایران و ایجاد امنیت برای منافع انگلستان در منطقه بود. فشار دو نیروی اشغالگر روس و انگلیس سبب شد دولت سپهدار تنکابنی به امضای قراردادی تن دهد که بر مبنای آن قوایی از سوی دولت تجهیز و در ازای آن پولی به ایران پرداخت شود که تحت نظر کمیسیون مختلطی مرکب از روس‌ها و انگلیس‌ها و نماینده دولت ایران هزینه گردد. این تشکیلات بدون اجازه رسمی و قطعی و فقط به اتکای موافقتنامه غیر قطعی کابینه سپهدار تنکابنی و موافقت محدود مشروط کابینه بعد از او، یعنی کابینه وثوق‌الدوله، روی کار آمد. ژنرال سرپرسی سایکس و عده‌ای از صاحب‌منصبان انگلیسی قشون هندوستان، مربیان و فرماندهان آن بودند. در مارس ۱۹۱۶، سایکس به همراه شماری از افسران انگلیسی و نظامیان هندی، وارد کرمان و بندرعباس شد. اما بعد از کابینه وثوق‌الدوله، هیچ یک از دولت‌ها این اقدام انگلیسی‌ها را رسمی و مجاز نشمردند و جراید، احزاب و عامه مردم، مکرراً به تشکیل این نیرو اعتراض کردند و آن را به منزله تجاوز جابرانه، به حق حاکمیت ایران تلقی نمودند. آن‌ها حتی در میدان توپخانه، یک بار میتینگی عام ترتیب دادند و دولت مستوفی‌الممالک در یادداشتی آن را یک قوه متجاوز خارجی خواند! در شیراز کمیته فرقه دموکرات در پی اعتراض به قشون غیررسمی پلیس جنوب، در مسجد اجتماع کردند. جامعه ملیون اسلامی هم با انتشار اعلامیه‌ای انحلال پلیس جنوب را خواستار شدند. یکی از اقدامات نیرو‌های پلیس جنوب، ایجاد ناامنی و نابسامانی در ابعاد گوناگون، برای به رسمیت شناختن آن بود و القای این فکر که پلیس جنوب تنها راه‌حل مشکلات مردم ایران است! آنان در فارس اقدام به خرید گندم، جو و سایر اجناس به چند برابر قیمت معمول و ذخیره کردن یا سوزاندن آن‌ها برای ایجاد قحطی در شهر کردند. به هر ترتیب بعد از پایان جنگ جهانی اول پلیس جنوب همچنان باقی بود و دولت‌های ایران نیز آن را به رسمیت نمی‌شناختند. عاقبت سیدضیاءالدین طباطبایی در باب انحلال آن با انگلیسی‌ها به مذاکراتی پرداخت که حاصل آن فقط تقلیل تعداد صاحب‌منصبان انگلیسی پلیس جنوب بود. پس از سقوط کابینه او، چندی بعد انگلیسی‌ها راجع به پلیس جنوب با ایران وارد مذاکره و خواستار آن شدند مخارج آن را دولت ایران برعهده بگیرد! اما به سبب عدم احتیاج انگلیسی‌ها به آن تشکیلات و یأس آن‌ها از امکان تحمیل مخارج آن بر دولت ایران، به کلی آن را منحل و تمام وسایل و تجهیزات آن را نیز نابود کردند!...».

 نیرویی برای کنترل عوارض نفرت ایرانیان از انگلستان!
در مقوله مورد بررسی ما پرسش از علل ایجاد پلیس جنوب، در عداد ابتدایی‌ترین سؤالات به شمار می‌رود. تاریخ پژوهان معاصر عمدتاً معتقدند تشکیل این نهاد نظامی برای کنترل عوارض نفرت ایرانیان از انگلستان انجام پذیرفته است. محمد توحیدی چافی، در این باره می‌نویسد:
«پلیس جنوب توسط انگلیسی‌ها و بر اساس رقابت‌های دو کشور روسیه و انگلستان، در منطقه وسیعی از جنوب ایران پایه‌گذاری شد، ولی آغاز جنگ جهانی اول و حضور آلمان‌ها به ویژه واسموس کنسول آلمان در بوشهر برای مبارزه علیه منافع انگلیس و نیاز جدی و حیاتی ناوگان دریایی این ابرقدرت که به تازگی سوخت آن از زغال سنگ به سوخت‌های فسیلی از جمله نفت تغییر پیدا کرده بود، نیاز انگلستان به این گروه مسلح را بیشتر می‌کرد. دولت انگلستان دلیل تشکیل پلیس جنوب را حفظ امنیت و سرکوب راهزنان جنوب ایران اعلام نمود، اما حوادث بعدی نشان داد انگلیسی‌ها این نیروی نظامی را که از میان مزدوران هندی و نیز تعداد ۵ تا ۷‌هزار ایرانی سامان گرفته بود، برای تأمین منافع این کشور در طول جنگ جهانی اول و برای اهداف بلندمدت دیگر به‌وجود آورده‌اند. نفرت مردم ایران از سلطه بیگانگان به‌ویژه انگلستان، منافع این کشور و به‌خصوص شرکت نفت انگلیس و ایران را به چالش جدی کشیده بود. آنچه انگلیسی‌ها از آن به عنوان راهزنان یاد می‌کنند، در مقابلاتی که این نیروی بیگانه با خوانین ایلات و روستانشینان و عشایر به اجرا درمی‌آورند، قابل رمزگشایی است. یکی از اهداف اعلام‌شده، حفاظت این نیروی نظامی از راه‌های ایران بود! آیا انگلیس‌ها ایجاد امنیت راه‌ها، کمک به دولت ایران و منافع جمعی را وجهه همت خود قرار داده بودند؟ اگر چنین هدفی در میان بود، چگونه سرپرسی سایکس بدون هماهنگی ایران و دولت مرکزی، به کادرسازی پلیس جنوب اقدام نمود؟ اگر این سلسله اقدامات پلیس جنوب در جهت منافع ایرانیان نیز بود، چرا این حجم وسیع از نفرت مردم جنوب ایران و نیز شکل‌گیری مبارزات مستمر تا انحلال آن را در پی داشت؟ مبارزه‌ای که با حمایت‌های مراجع تقلید وقت نیز تقویت و تأیید می‌شد! اگر مردم جنوب ایران از حضور پلیس جنوب احساس امنیت و آرامش می‌کردند، چگونه ممکن است در راه مبارزه، از نیرو‌های ژاندارمری استمداد بجویند؟ امری که حتی به کوتاه شدن دست نیرو‌های ژاندارمری از تأثیرگذاری بر امنیت منطقه انجامید و موجبات ادغام آن در پلیس جنوب را فراهم کرد؟! بنابراین روشن است تشکیل پلیس جنوب، برای یاری رساندن به منافع تجاری انگلستان و امنیت تجارت و حفاظت از چاه‌های نفت و انتقال امن آن برای بهره‌برداری ناوگان دریایی و تأمین سوخت این کشور، در طول جنگ جهانی پایه‌ریزی شده بود، امری که ضعف دولت مرکزی در سلطه بر تمام مرز‌های جغرافیایی، روند آن را سریع‌تر نمود! سرانجام انگلیسی‌ها که با تشکیل پلیس جنوب به اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود در جنوب ایران و تأمین منافع تجاری، حفاظت از چاه‌های نفت و انتقال آن و حفاظت از اتباع خود در شرکت نفت انگلیس و ایران جامه عمل پوشانده بودند، بعد از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و خروج نیرو‌های روسی از ایران، ابتدا کوشیدند باانعقاد قرارداد ۱۹۱۹ با وثوق‌الدوله، جای پای خود را در ایران محکم‌تر کنند، اما با مخالفت‌های صورت‌گرفته در داخل و خارج (از سوی کشور‌های فرانسه، امریکا و شوروی) و پایان یافتن جنگ جهانی اول و پایان موقتی رقابت انگلستان با روسیه تزاری، در ادامه دادن به فرماندهی پلیس جنوب در ایران تردید کردند. با پایان یافتن جنگ جهانی اول و تسلیم آلمان و پایان یافتن خطر آن‌ها در جنوب ایران، بحران اقتصادی در انگلستان و نیز فرار از هزینه‌های سنگین نظامی، سرانجام سرپرسی سایکس در سال ۱۲۹۷ ش، دو سال قبل از کودتا، پلیس جنوب را به دولت ایران واگذار کرد و از کشور خارج شد. دولت کودتا و سیدضیاء نیز که پیش از آن خود مدافع قرارداد ۱۹۱۹ بود و از عدم تمایل به اجرای این قرارداد اطلاع داشت، آن را ملغی اعلام کرد. بدین ترتیب با پایان یافتن حضور رقیب قدیمی انگلستان، یعنی روسیه تزاری (و قزاق‌های تحت فرماندهی آنان در ایران) و آغاز روندی که با فرماندهی سردار سپه به تقویت تسلط دولت مرکزی می‌انجامید، در مه ۱۹۲۱ م، همه نیرو‌های انگلیسی و هندی خاک ایران را ترک کردند و پلیس جنوب نیز پس از حدود پنج سال فعالیت در جنوب ایران منحل گردید و انگلیسی‌ها با تغییر آشکار در استراتژی خود، از نیرویی که از آن به عنوان گرفتاری پرهزینه یاد می‌کردند، در سایه اقتدار دولت مرکزی رهایی یافتند...».

سرپرسی سایکس، در قامت سازمان دهنده پلیس جنوب
انتصاب سرپرسی سایکس به عنوان مؤسس و ریاست پلیس جنوب، در زمره یکی از مهم‌ترین مدخل‌ها در باب حیات این نیروی نظامی در ایران به شمار می‌رود. به واقع انگلستان برای تأسیس این نهاد، یکی از کارآزموده‌ترین و زبده‌ترین نیرو‌های خویش را انتخاب کرد! آسیه آل احمد، پژوهشگر تاریخ معاصر در این فقره تحلیلی به شرح ذیل دارد:
«با آغاز جنگ جهانی اول، اوضاع ایرانِ بی‌طرف دگرگون شد! ایران از شمال و جنوب تحت اشغال انگلستان و روسیه در آمد که درحال جنگ با عثمانی بودند و از طرف دیگر آلمان‌ها که در مرکز ایران به‌صورت پراکنده قرار داشتند، به حمایت از عثمانی در حال خرابکاری علیه مواضع انگلیس‌ها شدند. انگلستان از این موقعیت استفاده کرد تا یک نیروی نظامی را که زیر نظر افسران انگلستان خدمت کنند تشکیل دهد. انگیزه و هدف از تشکیل این نیرو، دلایل گوناگون داشت، از جمله: تأمین امنیت راه‌های تجارتی بوشهر – شیراز و همچنین نظم و انتظام جنوب به‌طور کامل که مهم‌ترین بخش آن حفظ منافع انگلستان در این منطقه، یعنی شرکت نفت و حراست از خط لوله‌های آن بود. از دلایل مهم دیگر، برخورد با مأموران و جاسوسان آلمانی بود که علیه دولت انگلیس و روسیه که با عثمانی در جنگ بودند، متحد شده بودند. پس از بررسی‌های لازم این امر توسط نایب‌السلطنه هند و دولت انگلستان به تصویب رسید. شخص سرپرسی سایکس معتقد بود نیرویی از افراد محلی به منظور احیای نظم و قانون در خدمت منافع دو دولت روسیه و انگلستان باید تشکیل شود. دیوان هند در ۱۹ ژانویه ۱۹۱۶/ ۲۸ دی ۱۲۹۴ نوشت که معتقد است این طرح نظامی – استحفاظی، اهمیت زیادی دارد و بر آن پافشاری نمود و سایکس را برای این کار توصیه کرد و افزود که سایکس از سیستان شروع کند و کار را تا بندرعباس گسترش دهد و یکی از افسران زیر نظرش از میان ایلات در اطراف بوشهر سربازگیری کند. ایران در این زمان، درگیر نقض بی‌طرفی در جنگ بین‌الملل بود که از جانب روس و انگلیس کشورش تحت اشغال قرار گرفته بود. مجلس تعطیل و دولت‌ها پشت سر هم برکنار می‌شدند. انگلستان از این موقعیت استفاده کرد و در ۱۶ مارس همین سال، سایکس را با درجه ژنرالی به بندرعباس فرستاد. هیئت او مرکب بود از: سه افسر انگلیسی، سه افسر هندی، ۲۲ درجه‌دار هندی و سواران اسکورت ۲۵ نفره که از سواران نظام هند مرکزی بودند. این نیروی کم و کوچک، با نمایشی بزرگ از کشتی پیاده شدند و مردم در سکوت و بدون هیچ‌گونه شادی، نظاره‌گر آن‌ها بودند و استقبالی را که سایکس آرزو داشت، از آن‌ها نکردند. سایکس می‌نویسد: آلمانی‌ها در تخریب موقعیت انگلیس‌ها بسیار موفق بودند. سایکس بدون وقفه کار خود را شروع کرد. روز اول سربازگیری، با موفقیت به اتمام رسید، ولی فردا صبح همگی افراد، مساعده‌های خود را پس آورده و انصراف دادند و گفتند حاضر نیستند با آلمان‌ها بجنگند! ولی با دخالت حاکم و کمی درگیری قضیه فیصله پیدا کرد و سایکس توانست در مدت کوتاهی، هزاران نفر را در اختیار بگیرد. نامگذاری این گروه، چندین ماه طول کشید. انگلیسی‌ها اعتقاد داشتند نباید نام نظامی روی این گروه گذاشته شود، زیرا ایرانی‌ها از این امر خوششان نمی‌آید و واکنش منفی نشان خواهند داد. بالاخره از بین نام‌هایی، چون پلیس نظامی جنوب و پلیس جنوب ایران، نام دوم برگزیده شد و ایرانیان خود همیشه چه در نوشته‌ها و چه درگفتار، از لفظ پلیس جنوب استفاده می‌کردند. مقر پلیس جنوب در شیراز بود.
در ۱۳ مارس ۱۹۱۷ /۲۲ اسفند ۱۲۹۵، دولت ایران انتصاب سرپرسی سایکس را به مقام سازمان دهنده پلیس جنوب، رسماً تأیید کرد. فعالیت‌هایی که این نیرو در ایران انجام داد، بسیار است ولی در مجموع اقدامات سایکس در پلیس جنوب، نزد دولتمردان انگلستان و نایب‌السلطنه هندوستان، متفاوت است. او مخالفان و موافقان بسیار داشت. حکومت هندوستان او را شخصی سیاسی می‌دانست، نه نظامی. در حالی که دولت انگلستان از او به عنوان مردی قوی و فرماندهی مسلط یاد می‌کند. در هر صورت پس از پایان جنگ جهانی اول ۱۹۱۸ م/ ۱۲۹۶ ش، او از فرماندهی کنارگذاشته شد و به لندن بازگشت و پس از بازنشستگی، به فعالیت‌های فرهنگی پرداخت. او در ژوئن ۱۹۴۵ درگذشت. سایکس زمان حضورش در ایران، بسیاری از آثار ارزشمند تاریخی مانند: کاشی، فرش، سفال و... را از ایران به موزه بریتانیا فرستاد...».

دعوت مردم به جهاد علیه مأموران انگلستان از سوی علما
حضور عوامل پلیس جنوب در شیراز و تعدی آنان به مردم، واکنش علما و روحانیت منطقه را برانگیخت. این امر با تمام شدت آن در روایات تاریخ نگاران خارجی انعکاس یافته است. جعفر عظیم‌زاده، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران ماجرا را به این ترتیب روایت کرده است:
«حضور و فعالیت قوای پلیس جنوب، مشکلات و مصائب مختلفی برای مردم منطقه به همراه داشت. ایجاد ترس و وحشت توسط مسئولان پلیس جنوب، با هدف القای کارآمدی این نیرو در تأمین امنیت منطقه، خرید وسیع ارزاق عمومی و ایجاد قحطی در سطح جامعه، اختلال در روند حمل و نقل تجاری منطقه با اختصاصی کردن وسایل حمل و نقل به امورات نظامی، سلب امنیت مردم از طریق تضعیف قوای ژاندارمری و نظمیه و تلاش در انحلال ژاندارمری از طریق متهم کردن این نهاد به ارتباط با آلمانی‌ها، عدم رعایت اصول اخلاقی و آداب و رسوم منطقه، از جمله معضلاتی بودند که پلیس جنوب برای مردم منطقه به ارمغان آورده بود. یکی از طبقاتی که با حساسیت، فعالیت‌های پلیس جنوب را رصد می‌نمود، طبقه روحانیت بود که در طول تاریخ ثابت کرده بود به عنوان روح همیشه بیدار و آگاه جامعه ایرانی، مدافع راستین و حقیقی منافع ملت ایران است. گرچه این حضور و نفوذ روحانیت در تحولات سیاسی و اجتماعی، از پشتوانه مردمی برخوردار بود، ولی همیشه از دید دولت‌های استعماری و دولتمردان وابسته مطلوب نبود. شاه‌بیت مخالفت‌های روحانیت، مبارزه با استعمار و دولت‌ها و ایادی وابسته به آن‌ها بود که همین امر نیز در ارتقای منزلت نرم آن‌ها در لایه‌های مختلف اجتماعی جامعه تأثیر فراوانی داشت. در جریان جنگ جهانی اول و اشغال ایران نیز روحانیت با صدور فتاوای جهاد و روشنگری علیه اهداف استعمارگران، مشکلات زیادی برای آن‌ها ایجاد نمودند. نقشی که خود استعمارگران نیز به آن اعتراف کرده‌اند. سایکس به موضوع تحریک مردم، علیه انگلیسی‌ها از سوی روحانیون اشاره دارد: ساکنین شیراز توسط ملایان، علیه انگلیسی‌ها تحریک شده و به جهاد دعوت و موعظه می‌شدند!... سایکس همچنین می‌نویسد: به هندی‌ها و اعضای پلیس جنوب در شیراز حمله شد، بازار‌ها را بستند و ملا‌ها فتوا صادر کردند کشتن هر کس که با انگلیسی‌ها مربوط است، جایز می‌باشد و دسته‌های مرد‌ها و بچه‌ها، با نوحه در خیابان‌ها به راه افتادند!... جیمز مابرلی نیز در این زمینه می‌گوید: در شیراز ملایان دست به تحریکاتی زده و قصد داشتند مردم را ضد انگلیسی‌ها و تمام ایرانیانی که در خدمت آنان بودند، بشورانند!... البته لازم به ذکر است روحانیت، در روند مبارزات ضداستعماری خود تنها به صدور اعلامیه و فتوای جهاد اکتفا نکردند و با پوشیدن لباس رزم، رهبری تاکتیکی مبارزات مردمی را نیز به‌عهده گرفتند. در کنار این موضوع، دولت‌های مختلفی هم که سرکار آمدند، موضع شفاف و صریحی در قبال پلیس جنوب اتخاذ نکردند و سرانجام به رغم فشار انگلیس بر دولت ایران، مبنی بر به رسمیت شناختن پلیس جنوب، سرپرسی سایکس در مراسم سالانه سلام شاه ایران دعوت نشد و انگلیسی‌ها دریافتند دولت ایران یا نمی‌خواهد یا در اثر فشار افکار عمومی - که پشتوانه مذهبی و حمایت روحانیت را نیز دارد- تمایلی به رسمیت شناختن پلیس جنوب ندارد. از این‌رو به صورت ضمنی، با انحلال پلیس جنوب در سال ۱۳۰۰ شمسی موافقت نمودند...».

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار