محمد اصغری در کانال تلگرامی خود نوشت: سال۱۹۷۹ ادوارد سعید به نشستی با موضوع صلح در منزل فوکو و با میزبانی سارتر و دوبوار دعوت میشود؛ اتفاقی که ۲۱سال بعد از آن بهعنوان یک تجربه مأیوسکننده و ننگین یاد میکند که هدفی جز حمایت از اسرائیل نداشته؛ روایت سعید از این دیدار نکات کمتر شنیدهشدهای از نسبت روشنفکران و اندیشمندان شهیر آن مقطع با موضوعاتی همچون مسئله فلسطین، ایران و اسلام دارد که به مرور آن پرداختهام:
۱- سعید میگوید وقتی سیمون دوبوار را آنجا دیدم (۲۱اسفند۵۷) گفت میخواهد در روزهای آینده با کیت میلت، نویسنده فمینیست (که همان روزها ایران بوده) به تهران سفر کند تا تظاهراتی علیه چادر برگزار کنند. سخنرانی روز بعد دوبوار درباره اسلام و حجاب هم به اعتقاد سعید یاوهسرایی بود!
۲-، اما فوکو؛ سعید میگوید فوکو که تازه از ایران آمده بود، چیزهایی را که از انقلاب۵۷ دیده بود «هیجانانگیز، عجیب و دیوانهوار» توصیف میکرد و میگفت در تهران با کلاهگیس تغییر چهره داده. البته سعید این را هم مینویسد که فوکو بعدها به سرعت خودش رو از مسائل ایران دور نگه داشت، اما چرا؟!
۳- سعید میگوید فوکو کلاً برای بحث درباره سیاست خاورمیانه بیمیل بوده و علتش به نظرش اتفاقیست که در تونس۱۹۶۷ برایش افتاد که خودش مدعیست به خاطر ترس از بلواهای ضداسرائیل از تدریس در دانشگاه تونس منصرف شده و آنجا را ترک کرده، ولی همکارش به سعید گفته به خاطر روابط همجنسگرایانه با دانشجوها اخراج شده.
۴- ادوارد سعید مینویسد فوکو حامی اسرائیل بود و ژیل دلوز، فیلسوف شهیر فرانسوی و همکار فوکو، در اواخر دهه۸۰ برای سعید تعریف کرده که چطور دوستی صمیمیاش با فوکو را سر فلسطین به هم زده؛ چون دلوز حامی فلسطین بود و فوکو از اسرائیل پشتیبانی میکرد.
۵- سعید سارتر را در آن نشست یک نسخه جنزده از خود قبلیاش معرفی میکند که با یک قیافه زشت، لباسهای بنجل و پیپ، هیچ شباهتی به مبارز سابق و حامی ستمدیدگان نداشته. او اطرافیان سارتر را هم آدمهایی میداند که با سارتر کاسبی و کاملاً روی او احاطه دارند و تحریکش میکنند.
۶- سعید به نکتهای حاشیهای هم از سارتر اشاره میکند که حسابی ناامیدش کرده و آن اینکه سارتر بهرغم زندگی در آلمان و نوشتن درباره فیلسوفان آلمانی مثل هایدگر، نه آلمانی بلد بوده و نه حتی انگلیسی و میگوید وقتی ما انگلیسی حرف میزدیم، شک میکردیم که اصلاً سارتر میفهمد ما چه میگوییم یا نه!
۷- سعید افسوس میخورد که روشنفکری مثل سارتر، در آخر عمرش تسلیم یک مرشد مرتجع به نام پییر ویکتور شده؛ کسی که دستیار شخصیاش بود و از یک مائویست انقلابی تبدیل به یهودی عمیقاً مذهبی و ارتدکس سنتگرا شده بود و به قول سعید یک نیمهمتفکر نیمهکلاهبردار بود که عنان سارتر دستش بود.
۸- سعید مینویسد بعدها فهمیدم پییر ویکتور همان بنی لوی، یک یهودی مصری بود که خودش را به عنوان یک روشنفکر چپ پاریسی قالب کرده بود و تبدیل به همهکاره سارتر شد و آن نشست را به گونهای طراحی کرده بود تا در تأیید کمپدیوید و صلح اسرائیل با جهان عرب باشد.
۹- و، اما ژان پل سارتر؛ سعید میگوید سارتر همواره در موضع بنیادین طرفداری از صهیونیسم ثابت بود، در آن نشست هیچ اشارهای به مبارزه فلسطینیان و استعمار اسرائیلی نکرد و به جای آن از کمپدیوید حمایت کرد و همیشه پشتیبان تمامعیار دولت یهود باقی ماند.
۱۰- اصل مقاله ادواردسعید هم ارزش خواندن دارد، یک روایت از دیدار با ژان پل سارتر، قهرمان روشنفکری که مقهور ایدههای ارتجاعی در حمایت از صهیونیسم بود.