نخست: پیدایش
رسانه ملی در طول چند دهه گذشته همواره با سیر رشد خود، پیوندی را با مخاطب ایجاد کرده و سعی در پیشبرد آن داشته، اما واقعیت این است که رشد کمی شبکههای رادیویی و تلویزیونی همیشه با رشد کیفی دنبالکننده همراه نیست. نه در ایران و نه در کشورهای توسعهیافته رسانهای دیگر.
در دهههای پیشین، رسانههای شنیداری و دیداری سنتی در جای جای دنیا همراه و همنشین مخاطب بودهاند و باز شدن دریچهای نو رو به دنیای روایی، خیالی و واقعی از جنس خبر، طراوت و تازگی را برای مخاطب در ساعات مختلف روز بالاخص شبانگاهان به همراه داشته است.
بیشک یکی از دلایل همزیستی مستحکم مخاطب و رسانه، انحصار و یکهتازی این جنس رسانه تا سالیان متمادی بوده است.
دیری نگذشت که با ظهور و بروز انواع دیگر رسانه، همسایگان تازهنفسی در کنار رسانههای سنتی و به طور خاص رسانه ملی قد کشیدند. انواع پادکستهای کوتاه و قابل دسترس در فضای مجازی، رقابتی را با دلنشینترین رسانهها با نام رادیو شروع کردند و از آن مهمتر در رقابت با تلویزیون، قالبهای دیگر بود که به طور اخص به پیدایش و رشد قابل تأمل «ویاودی»ها میتوان پرداخت و اشاره کرد؛ رسانههای تازه شکلگرفتهای که نظارت آنها بر عهده ساترا، سازمانی ذیل رسانه ملی است.
رشد چشمگیر «ویاودی»ها به دلیل رجوع قابل توجه مخاطب به آنها انکارناپذیر است و به جرئت میتوان گفت دیری نگذشت که در قامت جدیترین رقیب رسانه ملی قد کشیدند.
دوم: باور
کمی تأمل کافی است که ریشهیابی جذب مخاطب به هر کدام از اینها مشخص شود. اگر از سلیقه مخاطب کمی عقبتر برویم، به تصمیمسازان هر دوی اینها میرسیم؛ تصمیمگیران دولتی و خصوصی.
تصمیم همواره بر پایه اندیشه، معرفت و البته باور شکل میگیرد.
یک اندیشه غالب در هر دوی این رسانهها، اصل تعاملی بودن است که رسانه ملی همواره بر آن تکیه داشته و دارد و به طرق مختلف آن را دنبال میکند؛ از انواع مسابقات رادیویی و تلویزیونی گرفته تا ارسال پیامک و دعوت از مخاطب به هر شکلی برای همراهی بیشتر که همیشه با نوسان انجام شده و البته قابل ارزیابی است.
اما سؤال مهم، چرایی جذب مخاطب به «ویاودی» هاست که برای رئیس جدید رسانه ملی که از اهالی ارتباطات است، شاید به درستی یک چالش باشد؛ چالشی که رسانه ملی میتواند سربلند از آن بیرون آید.
سوم: مخاطب یا مشتری
حیات رسانههای دیداری خصوصی همچون صنوف دیگر بر پایه مشتریمداری است. درآمد آنها برگرفته از فروش اشتراک، رفتهرفته مخاطب را به نوعی مشتری مبدل ساخت؛ مشتریانی که اگر محصول باکیفیتی دریافت نکنند نه اشتراک خود را تمدید میکنند و نه به تبلیغات چهره به چهره برگرفته از اصول موفق بازاریابی مبادرت میورزند.
در رسانه ملی چه گذشت
شاید تصمیمگیران راهکار مناسب را برای جذب مخاطب، افزایش کمی انواع شبکهها دانستند. رشد روزافزون درگاهها و شبکههای رادیویی و تلویزیونی و انواع بخشهای خبری، راهی بود برای پیوند بیشتر با مخاطب.
هر دوی دولتیها و خصوصیها دنبال پیوند بوده و هستند، اما پیوند، بیشتر از کمیت بر کیفیت تکیه دارد؛ کیفیتی که بر ساخت محصول استوار است و محصولی که تعیینکننده سرنوشت و جذب مخاطب یا بهتر بگوییم مشتری است.
مخاطب امروزی هوشمند شده و متفکر و شعور او برگرفته از مواجهه با انواع رسانههای موجود بالاخص همراهی با فضای مجازی، حق انتخاب و سختپسندی را برای او رقم زده است.
سخن آخر
دیگر زمان آن گذشته که بتوان انواع خوراک را یکسویه، روانه ذائقه مخاطب کرد. مخاطب سختگیر امروزی تعیینکننده مسیر رسانه نیست، اما قطعاً تصمیمساز برای دنبال کردن آن است.
پیشنهاد میشود رسانه ملی و در رأس هرم، رئیس جدید ارتباطاتخوانده آن، مخاطب را در قامت نوعی مشتری بپندارد و ضمن انجام پژوهش بنیادی در حوزه بازاریابی برای جذب و برندینگ برای حفظ مخاطب یا مشتری، با ارائه محصول مورد پسند برگرفته از نیازسنجی واقعی، سعی در رشد جایگاه رسانه ملی نماید؛ رسانهای ملی که ضمن نظارت دقیق بر «ویاودی»ها و احترام به جایگاه آنها، به بالندگی و شایستگی ارتباطی خود، بیشتر دست یابد.