پستهای مدیریتی در ورزش آنقدر مهم و سرنوشتساز هستند که نمیتوان به راحتی آنها را به دوستان و آشنایان بذل و بخشش کرد. برای این کار انتخاب هر مدیر یا سرپرست میزان تخصص، آشنایی و عملکرد او در گذشته باید ملاک قرار بگیرد، ولی گویا قرار نیست رویه گزینش مدیران ورزش کشور تغییر کند. حکمهای جدید صادر شده این واقعیت تلخ را به وضوح نشان میدهد، اینکه چطور مدیری ناکارآمد بلافاصله بعد از استعفا پشت میز ریاست جدیدش قرار میگیرد! به کارگیری مدیران تکراری با کارنامههای ضعیف، قحطالرجال در حوزه ورزش را نشان میدهد.
باشگاه استقلال در چند ماه گذشته به اندازه کل لیگ برتر حاشیه داشته و همین حواشی در نتایج این تیم نیز تأثیر منفی گذاشته است. اوضاع وخیم این تیم تا زمان روی کار آمدن وزیر جدید ورزش تداوم داشت و مقصر اصلی این حواشی بهرغم میل باطنی از سمتش استعفا داد. بعد از رفتن احمد مددی و انتخاب مدیرعامل جدید، آبیها فعلاً در آرامش هستند و از حاشیه فاصله گرفتهاند. در این مطلب کاری به شرایط استقلال نداریم و موضوع بحثمان بازگشت مدیر پرحاشیه به چرخه مدیریتی است. در کمال ناباوری مددی به عنوان سرپرست مجموعه ورزشی آزادی انتخاب شد تا یکبار دیگر ثابت شود تخصص، سابقه و کارنامه ضعیف تأثیری در سپردن مسئولیتهای بزرگ به مدیران ندارد! چطور میتوان پذیرفت فردی که تا همین چند هفته پیش مسبب اصلی بحران یکی از دو قطب پرطرفدار فوتبال ایران بود، از این پس عهدهدار مدیریت بزرگترین مجموعه ورزشی کشور باشد!
آقای سرپرست در زمان حضورش در استقلال برای تضعیف تیم و کادر فنی هر کاری کرد و در آخر هم مجبور به رفتن شد، وگرنه شرایط باشگاه استقلال و نگرانی هواداران برایش اهمیتی نداشت. حالا همان فرد از ساختمان خیابان سعادتآباد به ورزشگاه آزادی رفته تا یک مورد جدید را نیز به رزومه کاریاش اضافه کند، به همین سادگی.
البته چالش انتخابها فقط به این یک مورد ختم نمیشود و ورزش ما مملو از مدیران تکراری است که از این میز به آن میز، از این فدراسیون به آن فدراسیون و از این پست به پست جدید نقل مکان میکنند، بدون اینکه مهارتی داشته باشند و کسی عملکرد گذشتهشان را بررسی کند. در بین رشتههای ورزشی هم چند فرد شناخته شده شیفته گرفتن حکم سرپرستی فدراسیونهای مختلف هستند و در بیشتر مجامع انتخاباتی نیز کاندید میشوند تا بلکه ریاست یکی از فدراسیونها نصیبشان شود. در این بین عدم آشنایی رئیس با رشتهها، نداشتن سابقه مرتبط و مهارت محلی از اعراب ندارد. در حالی که در ورزش حرفهای و قهرمانی، تخصص و شایستهسالاری باید حرف اول را بزند. متأسفانه در ورزش ایران این دو مقوله در ردههای آخر نیز هیچ جایی ندارد!
مدیر بالادستی برای انتخاب سایر مدیران باید عملکرد گذشته او را به دقت موشکافی کند، میزان تجربه و آشناییاش با سمت مدنظر را مورد بررسی قرار دهد و در نهایت با تکیه بر اصل شایستهسالاری و بدون در نظر گرفتن روابط شخصی، جناحی، سیاسی و اقتصادی تصمیم آخر را بگیرد، نه اینکه در انتخابهایش اصل رفاقت و تصمیمات پشت پرده را در دستور کار قرار دهد. در این صورت افراد برگزیده چه با حکم ریاست و چه با حکم سرپرستی خسارتهای جبرانناپذیری بر پیکر ورزش و زیرساختهایش خواهند زد.
هر جا که تخصص و شایستهسالاری نادیده گرفته شود باید منتظر بحران و سقوط بود. مدیران نالایق قبلاً امتحانشان را پس دادهاند و ثابت کردهاند که توانایی قبول مسئولیتهای بزرگ را ندارند. انتظار میرود وزارت ورزش به عنوان متولی اصلی این حوزه، مدیران اشتباهی را از بدنه ورزش حذف کند، نه اینکه دوباره به آنها فرصت تخریب و اهمال مجدد بدهد.