فرض کنید پدر و مادر شما سه بچه داشته باشند. شما را در خانه خودشان بزرگ کنند، خواهرتان را از بدو تولد به همسایه سمت راستی بسپارند و برادرتان را هم، بلافاصله بعد از تولد، به همسایه سمت چپی بدهند تا تحت تربیت آن خانواده بزرگ شود فرض کنید پدر و مادر شما سه بچه داشته باشند. شما را در خانه خودشان بزرگ کنند، خواهرتان را از بدو تولد به همسایه سمت راستی بسپارند و برادرتان را هم، بلافاصله بعد از تولد، به همسایه سمت چپی بدهند تا تحت تربیت آن خانواده بزرگ شود. به نظرتان، وقتی شما سه خواهر و برادر به بزرگسالی برسید، چون با والدین متفاوتی بزرگ شدهاید، سرنوشتهای متفاوتی خواهید داشت؟ بررسی فرآیند رشد میلیونها بچه در سراسر جهان نشان میدهد که این تفاوت چندان زیاد نخواهد بود.
پدر و مادرها بهترینها را برای فرزندانشان میخواهند، جوان باشند یا پیر، ثروتمند یا فقیر، ازدواج کرده یا طلاقگرفته. قفسههای رنگ و وارنگ کتابهای والدگری وعده میدهند که روش مدیریت تصمیمات دشواری که پدر و مادرها هر روز با آنها روبهرو میشوند و راه رسیدن به بهترین نتیجه را به مردم نشان بدهند. این کتابها پیامی واحد را با شما در میان میگذارند: اگر فرزندتان موفق نیست، شما یک جای راه را اشتباه رفتهاید.
از قرار معلوم، اما علم طرفدار پیامی کاملاً متفاوت و نهایتاً دلگرمکننده است: تلاش برای پیشبینی آینده فرزندان بر اساس انتخابهای پدر و مادرشان مثل تلاش برای پیشبینی طوفان از روی بالزدنهای یک پروانه است.
مَثَل آن پروانه را شنیدهاید که در چین بالهایش را به حرکت درمیآورد و جو را به هم میزند، نه خیلی، اما آنقدری که جریانهای باد را تغییر دهد، و دست آخر، شش هفته بعد، در دریای کارائیب طوفانی به راه بیندازد.
اگر پدر یا مادر هستید، شما همان پروانهای هستید که بال میزند. فرزند شما طوفان است، نیروی خیرهکننده طبیعت. شما آینده فرزندتان را میسازید- دقیقاً همانطور که پروانه طوفان را میسازد- از راههای پیچیده، بهنظر پیشبینیناپذیر، اما قدرتمند. طوفان بدونِ وجودِ پروانه به وجود نمیآید.
شاید بپرسید «پس تکلیف اینهمه پدر و مادر موفق که فرزندان موفقی دارند یا پدر و مادرهای فقیر که فرزندان فقیری دارند چه میشود؟»
آنها شاید قدرت والدگری را به نمایش گذاشته باشند، اما آنچه فرزندان را میسازد نیروهای بسیاری هستند که بچهها با آنها بزرگ میشوند، نیروهایی که غالباً در هم تنیدهاند: ژنها، همبازیها و فرهنگ. به این ترتیب، دانستنِ اینکه کدام نیروها در ساخت آینده کودک مؤثرند سخت است.
برای سردرآوردن از این همه نیروی تأثیرگذار، میلیونها کودک مورد مطالعه قرار گرفتهاند. این مطالعات زندگی دوقلوهای همسان، دوقلوهای غیرهمسان، خواهر و برادرهای معمولی که با هم بزرگ شدهاند یا به فرزندخواندگی پذیرفته و جدا از هم بزرگ شدهاند را دنبال کرده است. بزرگ شدن در یک خانه بچهها را در میزان موفقیت، شادی، استقلال عمل و یا خصوصیات دیگرشان آنقدرها بههم شبیه نمیکند.
به عبارت دیگر، فرض کنید شما را بهمحض تولد از پدر و مادرتان گرفته باشند و داده باشند به همسایه سمت چپی که بزرگتان کند و برادر یا خواهرتان را هم به همسایه سمت راستی سپرده باشند. در کل، رخداد چنین حالتی شما را نسبت به حالتی که با هم زیر یک سقف بزرگ شدهاید بههم شبیهتر یا از هم متفاوتتر نمیکرد.
از طرفی، این یافتهها باورنکردنی به نظر میرسند. به این فکر کنید که پدر و مادرها از یک خانه تا خانه دیگر چقدر با هم فرق دارند، هرچند وقت یک بار جروبحثشان میشود، آیا زیادی به بچه سخت میگیرند و در کارهایش دقیق میشوند، یا بچه را غرق در عشق و محبت خود میکنند و لوس بار میآورند. حتماً از فکرتان میگذرد که اینها اگر هم کماهمیت باشند، آنقدری مهم هستند که باعث شباهت بیشتر بچههایی باشند که در یک خانه بودهاند، در مقایسه با آنهایی که جدا از هم بزرگ شدهاند. اما اینطور نیست.
در سال ۲۰۱۵، یک فراتحلیل- یعنی مطالعهای که مطالعات بیشماری را تحلیل میکند- این الگو را از میان هزاران تحقیق صورتپذیرفته در زندگی ۱۴ میلیون جفت دوقلو در ۳۹ کشور کشف کرد. با سنجش بیش از ۱۷ هزار نتیجه، محققان نتیجهگیری کردند که تکتک نتایج، موروثی هستند. ژنها بر آینده کودکان تأثیر میگذارند، اما ژنها پاسخگوی همهچیز نبودند. محیط هم مهم بود، اما کافی نبود برای شبیهشدن آینده بچههایی که در یک خانه بزرگ میشدند.
بعضی از مردم با نگاه به این یافتهها نتیجه گرفتهاند که والدگری مهم نیست و شما بدون درنظرگرفتن اینکه چه کسی بزرگتان کرده همانی میشدید که امروز هستید.
خب، با همه این یافتهها چه میتوانیم بکنیم؟
اول، بدانید که والدین تأثیرگذارند. دوم، بدانید که چگونگی تأثیر والدین پیچیده است و پیشبینی آن دشوار است. خطاب به هر کس که پدر یا مادر بودن را تجربه کرده است: دست بکشید از مقصر دانستن خودتان جوری که انگار روی مسیر زندگی فرزندتان تسلط دارید. شما تأثیر دارید، اما تسلط نه. خطاب به هر کس که فرزندبودن را تجربه کرده است: دست بکشید از مقصر دانستن پدر و مادرهایتان، یا حداقل از این تفکر که آنها باید شما را تعریف بکنند و دست بکشید از مقصر دانستن بقیه پدر و مادرها.
سوم، بپذیرید که چقدر دقایقِ بودنتان با فرزندانتان قدرتمند و تأثیرگذارند، بهخاطر ارزشی که این لحظهها، اکنون، برای شما و فرزندانتان دارند- نه ارزشی که در بلندمدت خواهند داشت و نخواهید دانست.
اندرو سولومون، فعال اجتماعی، به این نکته اشاره میکند که «هرچند بسیاری از ما مفتخریم به تفاوتهایی که با پدر و مادرهایمان داریم، اما همین ماها از تفاوتهای فرزندانمان با خودمان بیاندازه ناراحتیم». شاید اگر میتوانستیم از باور به تسلطمان بر آینده فرزندانمان دست برداریم، کمتر از بابت این تفاوتها ناراحت میشدیم. اگر میتوانستیم پیچیدگی رشد کودکمان را با آغوش باز بپذیریم، میتوانستیم برخوردمان با تصمیمهای هر روزه والدگری را متحول کنیم و چشمانمان را بهروی این حقیقت باز کنیم که بچه داشتن چیزی بسیار بیشتر از تلاش برای رسیدن به یک نتیجه خاص است. من آموختم قدردان باشم، برای هر لحظه بودنم در کنار پسر اولم- که حالا به ۱۴سالگی رسیده و در حال رشد و بالندگی است- و در کنار برادر کوچکترش، و برای مسیر یکتایی که هر یک از آنها در پیش گرفتهاند.
علم والدگری و فرزندپروری- ما پروانهها و طوفانهایمان- میتواند مردم را از بندها برهاند تا بتوانیم بر آن چیزی در زندگیمان تمرکز کنیم که مهمتر و معنادارتر است. به این ترتیب، تجربه کنونی ما از پدر/مادر بودن و تجربه گذشته ما از فرزند بودن واقعیتر و رضایتبخشتر خواهد بود.
نقل و تلخیص از: وبسایت ترجمان
/ نوشته: یوکو موناکاتا
/ ترجمه: آرزو صحیحی/ مرجع: DET