
به گزارش دفتر ویژه رئیس ستادکل نیروهای مسلح، فصلی از کتاب خادم امام رضا (علیه السلام) حاوی خاطرات سردار سرلشکر سید حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح تحت عنوان "عرض ارادتی به خادمان آستان قدس رضوی بمناسبت 8/8/88 " که به مناسبت خجسته زادروز پربرکت هشتمین ستاره درخشان آسمان ولایت و امامت منتشر شده، به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد - و عجل فرجهم - سلام بر علی بن موسی الرضا افتخار ما ایرانی ها
سلام و درود بر زائران و مجاوران و آرزومندان زیارت آقا، سلام بر فرشتگان و ارواح پاک مشهد الرضا (ع) و عرض تبریک میلاد خجسته و پر برکت امام هشتم به هموطنان عزیز بویژه همشهری های مشهدی.
تقدیم سطرهای این نوشته برای عراض و عرض ارادت به خادمان عاشق و خداشناس.
در آن محفل نورانی در محل دارالضیافه آستان قدس رضوی (علیهالسلام) شرکت کردم. تالار بسیار بزرگی بود با حدود سی متر طول و بیست متر عرض، آینهکاری و چراغ لالههای بزرگ، گلدانها و تزئینها که تعدادی از خدام هم حاضر بودند.
حضرت آیتالله واعظ طبسی سخنرانی فرمودند و پس از گزارش مختصری، احکام کسانی که توفیق تشرف پیدا کرده بودند، اعطا شد. مسئول دفتر به من گفت: شما کشیک دوم هستید.
یک روحانی از اهل جبهه و دفاع مقدس که در سمت راست من بود، گفت: بیایید کشیک ششم، من رئیس آن کشیک هستم. به ایشان عرض کردم هر کجا که تعیین شده، همانجا میروم. نوبت اعطای حکم بنده رسید. با حالی خوش آن را دریافت کردم، خیلی زیبا و جذاب بود، هنوز هم از زیارت آن لذت میبرم. آقای روحانی حکم را مطالعه کردند و بشارت دادند که حکم خادم افتخاری با ده سال ارشدیت خادمی است و واجد "السلام علیک یا امام الرؤف یا علی بن موسی الرضا " یک محل دفن اهدایی است.
خوشحالی من صد چندان شد. در ده سال قبل دعوت آقای وحید را به خاطر آوردم و در دل فهمیدم حضرت امام رضا (علیهالسلام) این ده سال انفاق عاشقانه را پذیرفتهاند و در حکم لحاظ شده است. خدای را شکر و سپاس گفتم.
از آن مسئول دفتر، محلهای مراجعه و اقدامات را جویا شدم. راهنمایی کرد به اداره خدام در صحن مراجعه کنم. فردا صبح در اداره خدام به آقای سلیمانی مراجعه کردم. مسئول دفتر مرا توجیه کرد و آرم خادم امام رضا(ع) را دریافت کردم.
برای تهیه لباس خادمی، به خیاط مخصوص مراجعه کردم. آقای گلبوئی که در همان صحن اتاق دارند، برای دوختن لباس اندازهگیری کردند. سه روز دنبال تهیه لباس بودم و هر روز به اداره خدمه مراجعه میکردم. آقای مشیر جانشین ادارة خدام که از نظر اخلاقی فرد ملایم و صمیمی بود، مرا نسبت به مسئولیت و روش خدمت خادم افتخاری توجیه کرد: هر زمان به مشهد مشرف میشوید، لباس میپوشید، به اداره خدمه میآیید، دفتر را امضاء میکنید و وارد میشوید.
یکبار هم با کمالالدین رئیس بخش خدام دیدار داشتم که ایشان به روش جدی بنده را توجیه کردند.
حاجآقا خزاعینژاد رئیس اداره خدمه را نیز چند بار زیارت کردم و سلام و علیک و تبادل لطف و احترام. لباس آماده نشد و به تهران مراجعت کردم. کار پیگیری لباس را به خادم "باغدار حسینی " (که از دوستان دوران کودکی بود) واگذار کردم و از تهران نیز تلفنی پیگیری میکردم تا لباس آماده شد.
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
دو نوبت توفیق پیدا کردم در کشیک سوم مشرف شوم.
حاج آقا خطیبی ناظم کشیک، با لطف فراوان، آسایشگاه خدام، مسیرهای رفت و آمد و نحوه انجام خدمت در نوبت اول را به من یاد دادند. پس از زیارت، در بیت خدام حاضر شدم.
بیت خدام محلی است که خادمهای آن کشیک در آن محل مینشینند و اگر خدمتی پیش آمد، به محل خدمت اعزام میشوند و بقیه اوقات به عبادت و یا صحبت مشغولند. من حال کودکی را داشتم که روز اول دبستانش بود؛ تازهوارد، ناآشنا به امور و با احساس خاص. در بیت خدام رو به حرم حضرت نشستم و مشغول ذکر و دعا شدم. البته سایر خدام اظهار لطف میکردند. بعضی هم از هر در مذاکراتی میکنند و متأسفانه از روز اول معلوم شد که اجازه نمیدهند انسان آنطور که انتظار میرفت، در حال خود، متذکر و برخوردار باشد. بلکه "صاحبالحاجه، لا یری الا حاجته!؟ "
یکی به کنایه و اشاره میخواهد بنده او را به اردوی تفریحی سپاه اعزام کنم. یکی وضع استخدامی خانمش و ترفیعات عقب افتاده را پیگیر است، یکی هم مقررات آموزش بسیج طلاب را و دیگری گله و شکایت از نسبتی که کسی به یکی از بزرگان از قول آقا داده است.
بعضی هم یادآوری سابقة آشنایی و ذکر خوشایند و ناخوشایند از زمانهای دور دارند. حتی بعضی از زائرین حضرت نیز مراجعاتی دارند و از این قبیل.
روز اول که خیلی دلم میخواست توسل پیدا کنم و از این تشرف، فیوضات عالی درک کنم، درک کردم که به هر کجا روی آسمان همین رنگ است. لقد خلقنا الانسان فی کبد: که ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقت آفریدیم!؟
یک مورد خدمت پیش آمد. تا آمدم بفهمم چی شد، خدام محترم حاضر از جا جستند و سطل و شلنگ و تیهای شستشو را برداشتند و عازم شدند. من محروم، شرمسار و در غبطه بر جای ماندم.
خدمت؛ یعنی بچهای جایی از حرم مطهر را نجس کرده یا از بینی کسی خون آمده و بایستی محل را تطهیر کرد.
شیرهای آب در جای جای حرم مطهر هست. با شلنگ آب را به محل میآورند و پس از وصل کردن به کُر، توسط تی آب را به چاه که در جاهای مختلف هست، هدایت میکنند. اگر چاه در نزدیکی نباشد، با قطعات ابر آب را برمیدارند و در سطل میریزند.
عصر در مراسم صوفه (صفّه) شرکت کردم. این مراسم شبیه صبحگاه و شامگاه نظامی برگزار میشود.
قاریان با صدای خوش خطبه دوازده امام خواجه نصیر را میخوانند و سپس قرآن تلاوت میکنند. در این مراسم دوازده نفر روبروی هم در دو طرف دار مینشینند. در جلوی هر یک، یک جلد قرآن مجید و در کنار دست هر یک، شمعدان با چراغ لاله و در کنار دیوار قبله، رئیس و معاون کشیک (که معمولاً روحانی هستند) در مرکز و سادات در دو طرف سایر خدام ارجمند مینشینند.
در این مراسم بر محمد و آل محمد صلوات و سلام فرستاده میشود و موقع سلام و صلوات بر امام رضا (علیهالسلام) همه بلند میشوند و به سوی ضریح مطهر تعظیم و سلام میکنند.
همزمان با سلام و صلوات بر حضرت مهدی صاحبالزمان روحیفداه (علیهالسلام) دیوار قبله را میبوسند و تعظیم میکنند. در آخر هم حمد و صلوات و دعا قرائت میشود.
سحرگاه بعد از نماز صبح به حرم مطهر مشرف شدم و به بیت خدام رفتم. در آنجا یکی از خدام محترم که برادرِ حجتالاسلام والمسلمین آقای فاکر است، خود را معرفی کرد. عبا و کلاه و عرقچین دستباف مشکی بر سر داشت.
چند جلد قرآن و رحل را آماده میکند، میگوید حضرت آیتالله سبزواری وصیت کرده هر روز بر مزار ایشان قرآن تلاوت شود. با هم قرآنها و رحلها را به محل میبریم. چون مزار آن مرحوم در قسمت زنانه در پشت سر حضرت قرار دارد، برای اولین بار بود که توفیق پیدا کردم بر مزار ایشان حاضر شوم. پس از گذاشتن قرآنها بر روی رحل با کمک آقای فاکر، من نشستم و حمد و سوره خواندم و عرض سلام و دعا به آقای سبزواری.
سپس در مراسم صوفه صبح، هنگام طلوع آفتاب شرکت کردم. به همان ترتیب و شرحی که نوشتم با حضور خادمهایی که مخصوص کشیک امروز هستند و خدمت آنان در حال اتمام است. بعد از مراسم صوفه، خدام در محلی که از قبل تعیین شده بود، اجتماع کردند. در این اجتماع تحویل کشیک انجام میشود. این مراسم همه روزه یک ساعت بعد از طلوع آفتاب در یکی از رواقهای پایین پای مبارک حضرت انجام میشود و خدام کشیک قبل، در برابر خدام کشیک روز جاری، در برابر هم به صف میایستند. خطبهای خوانده میشود و سپس همه سجده شکر میکنند. سپس رؤسا و مدیران و سادات و سایر خدام کشیک روز قبل، از برابر خدام کشیک روز عبور میکنند و دست میدهند و سلام علیکم میگویند و جواب میشنوند. پس از مراسم تعویض کشیک، جاروها را میآورد و هر خادم یک جارو انتخاب میکند و آماده خدمت میشود.
خدا را شکر میکنم برای هر توفیق خدمتی که به بنده در خدمتگزاری حرم مطهر مولایم حضرت رضا (علیهالسلام) نصیب فرمود؛ جارو، شستشو، باز کردن پارچههای گره زده به ضریح مطهر و نیز تطهیر.
خدا میداند که شرح حال خادم در انجام هر یک از این خدمات وصفناپذیر است و شاید واژه مناسب برای بیان آن حالات زیبا و معنوی و بهشتی پیدا نشود، اما ظاهر امور را میتوان به دست قلم سپرد.
هر خدمتی طبق روال خاصی انجام میشود. معمولاً وقتی دستهجمعی جارو را به دست میگیری، میفهمی که امام تو را پذیرفته است و وقتی جارو میکشی، احساس خودی بودن و اهل خانه بودن میکنی و سایه لطف آقا را بر وجود خود حس میکنی. اتصال برقرار میکنی و سپاسگزاری و استغفار برای خودت و برای پدر و مادرت میکنی.
ذکر سبحانالله و لاالهالاالله، شکر خدا، عرض سلام به رسول خدا (صلیالله علیه و آله و سلم) ائمه طاهرین، ملائکه، در حق امام خمینی(ه)، ولیامر مسلمین حضرت آیتالله خامنهای عزیز، دعا در حق اولیاء، شهدا، دعا برای خانواده، دوستان، مؤمنین، خانواده شهیدان، ایثارگران، توسل به اولیاء حق.
همانطور که جارو را بر فرش و گلهای قالی و سنگ مرمر میکشی، دل و روح خود را جارو میکنی. هر کس در حال خودش است. بعضی از خدام هم دعا و صلوات قرائت میکنند، مداحی میکنند، روضه میخوانند. زوار عزیز آقا هم گاهی ملتمسانه از خادم میخواهند که دستی به جارو بگیرند و در این معراج معنوی شرکت کنند. بانوان زائر بسیار حریصتر و شایقترند و خدا میداند وقتی استثنائاً بعضی به نتیجه میرسند و جارو را میگیرند، چه حالی پیدا میکنند؛ گویا حاجتشان روا شده است. مراسم جارو، دستهجمعی است و از یکسوی هر رواق در بخش مردان، به سوی دیگر انجام میشود. زیرا مردان با اطلاع از زمان جاروکشی، رواق را خالی میکنند، جز بعضی که در حال نمازند.
اما در رواقهای زنانه، خادم فقط میتواند در صف زائران حضرت که در حال حرکت هستند، در خطوط باریکی حرکت کند و همین مقدار را جارو نماید. باید گفت جاروی رواقهای زنانه در حد رفع تکلیف است. البته بانوان زائر اشتیاق بیشتری نشان میدهند که خودشان توفیق دست گرفتن جاروی حضرت را پیدا کنند و دائماً خادم میشنود که بانوان زائر دعا و تشویق میکنند؛ خوش بر سعادت شما و التماس دعا، اما جا را برای جارو کردن باز نمیکنند! تمیز کردن قسمت زنانه در روزهای شستشو انجام میشود.
امان از ضعف و بیماری و ناتوانی خادم. وقتی توفیق تشرف پیدا کردم که برای مرگ و زیارت حضرت ملک الموت (سلام الله) آماده میشدم. به قول سید صادق فرزند کوچکم، خدام وقتی همه با هم جارو میزنند، یک رواق مطهر را شروع میکنند. بعد از چند دقیقه چهرهها مثل لبو سرخ شده و لبها کبود میشود و دستها را به کمر میگیرند. آری شکستگی و افتادگی مقبول میافتد. دست و پای توانا به کار نمیآید، دل شکسته و روح افتاده را راه میدهند. نفسبریده جارو کشیدن، یعنی سینهخیز به پای دوست افتادن.
خدایا چه لطف بزرگی است. کرم اهل بیت (علیهمالسلام) چون نسیم روحنواز بر عاشق از پایافتاده و دلشکسته و از همهجا (حتی خود9 قطع امید کرده، بوزد. رواقهای حرم، دریای روحنواز لطفاند، باران رحمتاند و جویبار طهارت و زیارتگاه ههة خوبان که از جلوی آینه دل میگذرند و با امام رضا امیرالمؤمنین پیوندها دارند.
مراسم شستشو بسیار حساس، دقیق و پر از نکات عاطفی و لطف و زیباییهاست. بهشت را لمس میکنی. پس از مراسم تحویل کشیک، جارو را برمیدارم، میبینم که چند نرده چوبی میآورند. آقای مشیر با لطف به من میگوید امروز روز شستشو است. چه مراسم سختی است. قبلاً شرح دادم که بانوان زائر برای جاروکشی جا باز نمیکنند. در شستشو تمام رواقهای زنانه اطراف ضریح مطهر، بایستی کاملا تخلیه و با آب و مواد شوینده شستشو و خشک شود. آیا ممکن است، چگونه؟ اگر بتوانم و قلبم یاری کند.
نردههای چوبی را خدام به تدریج بین خانمهای زائر حرکت میدهند. البته همین هم کار سختی است، ولی به هر ترتیب هست انجام میشود. بدینوسیله چند مانع و قسمت ایجاد میکنند. کار به طرز حکیمانهای پیش میرود.
در یک قسمت پایین پای مبارک که جدا شده است، به بانوان زائر میگویند ضریح مطهر را ببوسید و اینجا را خالی کنید که میخواهیم شستشو کنیم. چند نفر خادم این کار را دنبال میکنند: خواهرها بفرمایند، زیارت کنید زود اینجا را خالی کنید... و از یک طرف درب پایین پا مسیری باز میشود برای خارج شدن و تعدادی خادم، بانوان را به سمت بیرون هدایت میکنند و چه تلاشهایی که برای بازگشتن انجام میشود و چه اصرار و التماسی که دل سنگ را ذوب میکند.
با یک نرده جلوی بانوان زائر را در پشت سر مبارک میبندند و با یک نرده به موازات نرده اولی، کوچهای درست میکنند تا آنهایی که طالب توسل به ضریح مطهر هستند، به سمت قسمت زیارت هدایت شوند و پس از بوسیدن ضریح و توسل، به تدریج به کوچهای که درست شده، راهنمایی و از آن کوچه به بیرون هدایت شوند. باید باشی و ببینی که چه کار سختی است.
آقای مشیر آهسته در گوش من میگویند ممکن است شما تاب نیاورید، هر وقت خسته شدید، آهسته به سمت مردانه بروید، آنجا کار آسانتر است. انصافاً که کار سختی است و باید توفیق پیدا کنی باشی، تا بدانی چه میشود.
بانوان محترم و زائران مشتاق، همه اصرار دارند ضریح مطهر را ببوسند و به آن متوسل شوند و حاجات خود را بخواهند. البته روز شستشو بیشتر از هر روز دیگر توفیق پیدا میکنند. زیرا در بقیه روزها امکان دسترسی به ضریح مطهر به خصوص در قسمت زنان زائر بسیار کم است ولی در روز شستشو با گذاشتن نردهها همه زائرین یک به یک به سمت ضریح مطهر هدایت میشوند و توفیق، نورانی و بسیار زیبا و دیدنی است.
موقع راه دادن، بسیار خوشحال و مسرور هستند، ولی جدا شدن و باز کردن راه، بسیار مشکل. البته بسیار تشکر و دعا میکنند به خادم محترم، اما بعضی هم مایل نیستند جدا شوند و جا را به دیگری واگذار کنند. تلخترین صحنهای که امروز دیدم، آن بود که بانوی زائری مایل به جدا شدن از ضریح مطهر نبود و یکی از بانوان محترم خادمه او را بغل گرفته بود و به سمت بیرون از شبستان هدایت میکرد.
تصور این صحنه دلم را میرنجاند و تصور آن بسیار دلتنگ کننده است. از آن میگذرم. در ذهن خودم به این صحنه راضی نیستم ولی میگویم کاش میتوانستم کاری انجام دهم و دلم میخواهد از تکرار آن جلوگیری کنم، اما آیا چارهای هست؟
بالاخره خدام هم بایستی وظیفه خود را انجام دهند، اما بدون چنین صحنهای ممکن است؟ آیا امام (علیهالسلام ) راضی هستند؟ خداوند خدام عزیز رضایش را هدایت و کمک کند تا بتوانند مانند فرشتهها خدمت کنند.
خدا را شکر همه زیارت کردند و ضریح مطهر را بوسیدند و رفتند. اطراف ضریح خلوت شده است. حالا باید تکهپارچههایی که به ضریح مطهر بسته شده و گاهی چندین گره زدهاند، باز شود و به عبارت بهتر بریده شود. باز هم التماس بانوان زائر برای گرفتن پارچههای جدا شده از ضریح مطهر به عنوان تبرک. در این قضیه دستور خاصی نیست و بین خدام محترم اختلافنظر هست.
کار به دستگاه برش و جوش هم میرسد. بعضی وسایل فلزی که بستهاند باید باز شود. فرشها را هم جمع میکنند و میبرند. حالا اینجا شبستان بهشت است. آب، مواد شوینده، وسایل شستشو و تحرک خدام. طواف را در حج دیدهای. بیمراتب و همه یکرنگ، بزرگ و کوچک، پیر و جوان، روحانی و عامی از خدام، همه در حال شستشو. بزرگی به من سفارش میکند. جوراب را در نیاورید، سنگهای صاف و آب و مواد شوینده، لیز و سُر میشود.
حالا فرصت ارتباط بیواسطه با ضریح مطهر است. به بهانه بوسیدن، نزدیک ضریح مطهر کار میکنم. هر کس و هر عزیزی را به خاطر میآورم، به نیابتش میبوسم. امام خمینی، خامنهای عزیز، پدر، مادر و همسر و پدر و مادرش، فرزندان، همکاران، دوستان، ملتمسین دعا. بوسیدن ضریح مطهر به اندازة بوسیدن حجرالاسود لطف و لذت دارد. از توحیدخانه (تابوتخانه) پشت پنجره صحن انقلاب (عتیق ـ کهنه) شستشو شروع میشود. برحسب شیب، آب به دهانه چاههای کف شبستان هدایت میشود.
وقتی سیاهی آب شستشو را میبینی، ضرورت شستشو را میفهمی! آخرین شبستان زنانه پایین پای مبارک را میشوییم. تلاش زیادی برای هدایت آب غساله و خشک کردن کف انجام میشود.
خدّام یکی یکی رفتهاند... کجا؟ من نمیدانم! البته عدهای برای خدمت فوق ضریح یا خدمت پای کرسی رفتهاند. وسایل شستشو، شلنگها و تیها را میبریم به یک اتاقک که در کنار شبستان پایین پای مبارک است. دوستی مرا با محبت همراهی میکند. من خیلی خوشحالم که هر ساعتی که میگذرد، گوشه و کنار را بهتر یاد میگیرم و با وظیفه خادمی بیشتر آشنا میشوم.
به بیت الخدام میرویم...