علیرضا کمیلی در کانال تلگرامی خود نوشت: جریان «امارت اسلامی» موسوم به طالبان اینک تقریباً همه افغانستان را تحت کنترل خود قرار داده است. تحلیل ما از این جریان در میزان نگرانیها اثر دارد. چند گزاره زیر درباره این جریان قابل تأمل است. یادمان نرود، نکته مهم در تحلیلهای سیاسی این است که آن را بهصورت صفر و یک نبینیم. برخی افراد با این مدل، به یک طرف غش میکنند. این افراد، افغانستان را سوریه و طالبان را داعش تصویر کرده و حتی از لزوم دخالت نظامی ایران یا فاطمیون سخن میگویند حال آنکه ماجرا چیز دیگری است. اساساً طالبان هم از نظر مذهبی و همفکری سیاسی جریانی پیچیده است و تحلیلهای بسیط یا سیاه سفید به کار نمیآیند.
- تصویر عمومی از طالبان، از جریانی با همین عنوان که در دهه ۸۰ میلادی با حمایت پاکستان شکل گرفت و بعداً در افغانستان خشونت زیادی به کار برد، قرار دارد و باعث شده به جریان جدید آن هم همانگونه نگریسته شود و همچنان نگرانیهای زیادی در قبال آنها وجود داشته باشد.
- امروز، تصویر از رسانه گرفته میشود و کار رسانه ضریبدهی است. گاهی یک رفتار غلط بزرگنمایی میشود یا برعکس! باید طوری عمل کنیم که یک تصویر جامع و واقعبینانه داشته باشیم.
- تعارض قومی در افغانستان جدی است لذا این جریان که نوعاً پشتون و از نظر جمعیتی اکثریت این جامعهاند نوعی هراس در سایر قومیتها ایجاد کرده و بعید نیست تعصبات قومی را نیز بروز دهند. به همین دلیل حساسیت سایر اقوام خصوصاً هزارهها بیشتر بود.
- پشتوانه فکری معرفتی این جریان برخلاف سایر جریانات اسلامگرای جهان اسلام، بهروز شده نیست هرچند بهخاطر دیوبند بودن از حیث مذهبی، تکفیری نیستند و نوعی صوفیگرایی هم در آنها هست و در کنار شیعیان نیز زندگی کردهاند، اما بعد مذهبی آنان بهخاطر آمیزه فکری از سلفیت، دچار نوعی افراطگرایی نیز هست.
- طالبان ضد امریکا جنگیده و چند هزار سرباز آنان را کشته است و نمیشود بهراحتی آن را هماهنگ با آنها دانست. هرچند طبعاً توافقاتی بین آنها در ماههای اخیر صورت گرفته است و امریکا ترک خودخواسته این کشور را بدون دستاورد انجام نداده است. خروج امریکا از افغانستان یکباره نبوده و سالهاست از این مسئله سخن میگویند.
- باید مراقب باشیم در دام تحلیلهایی که امریکا را قدرت علیالاطلاق معرفی کرده و بقیه را بهنوعی در پازل آنان معرفی میکنند نیفتیم چراکه با این تحلیلها حتی ایران هم در عراق، ابزار دست امریکا بوده است و ذیل برنامه آنان عمل نموده چراکه در این مدل تحلیل، امریکا قدرت شکستناپذیر و قاهر علیالاطلاق و طراح اصلی همه چیز است! طبق تصریح اخیر رهبری امریکا در افغانستان شکست خورد.
- امریکاییها در این سالها به دنبال توسعه سکولاریزم و جریانات غربگرا در این کشور بودند. دست پروردگانشان امروز در حال روایتی مطلقاً سیاه از طالبان هستند. حمایت مستقیم بیبیسی و رسانههای خارجی از آنان مشهود است. باید مراقب باشیم در عین نقد تحجر، در بازی این جریانات نیز قرار نگیریم.
- اینکه برنامه امریکا در این شرایط چه خواهد بود باید مورد توجه ما باشد، ولی نقش ایران در جهتدهی به طالبان در این سالها و کنترل برخی رویکردهای آنان را نباید نادیده گرفت هرچند این به معنای توجیه خطاهای این جریان و تطهیر آنان نیست بلکه مبنا این است که اساساً عالم واقع، عالم سیاهوسفید نیست.
- در یک سو میدانیم که فهم مسائل مدرن و حکومتداری بهصورت مناسبی در طالبان وجود ندارد هرچند از گذشته خیلی بهتر شده لذا بعید نیست برخی سختگیریهای دینی مذهبی اعمال کنند که تعارض اجتماعی ایجاد خواهد کرد. البته اعلام رسمی امکان اشتغال زنان با حفظ حجاب اسلامی، خود نشانه یک تغییر است.
- اعطای آزادی مذهبی برای عزاداری و اعمال عبادی به شیعیان هرات و مزارشریف و کابل و نیز عدم کشتار مخالفان پس از استیلا بر شهرها و اعلام عفو عمومی، که همین روزها رخ داد، نشانههایی از وجود یک نوع تغییر در بدنه طالبان امروزین است لذا بهدرستی جا دارد آنان را «نوطالبان» بخوانیم.
- دولت اشرف غنی، یک دولت ناکارآمد وابسته بود که در آخرین انتخابات با تقلب، کمتر از یک میلیون رأی آورد و مردم نیز از او دلخوشی نداشتند؛ لذا اگر طالبان بتواند امنیت را برقرار کرده و در رفتار خود اعتدال را حفظ کند در مدتی نهچندان طولانی، جمع مهمی از بدنه مردم افغانستان و بزرگان این کشور را با خود همراه خواهد کرد. مردمی که از چند دهه ناامنی خستهاند.
- همچنین طالبان باید بتواند وضعیت اقتصادی و زیرساختی نامناسبی که امریکاییها در این دو دهه تغییر محسوسی در آن ندادند را بهبود ببخشد که این یعنی نیازمند تعامل با کشورهای پیرامون ازجمله ایران است. این یک فرصت برای کشور ما در جهت ایجاد دوستی استراتژیک است که طبعاً به افزایش امنیت در مرزهای شرقی ما نیز کمک خواهد کرد.