صبحها در مترو، خیابانها و... با صحنههای غمانگیزی مواجه میشوی. صحنههایی، چون التماس یک کودک با دستان ضعیف و کوچک برای خریدن یک فال، آلوده شدن دستان کوچک و نحیف یک کودک برای زدن واکس، به خواب رفتن کودکان گلفروش در کف قطارهای مترو تا رسیدن به مقصد، کودکانه دویدن، نگاههای ناتوان و... مگر این کودکان نباید الان در خانه و در رختخواب باشند؟ مگر آنها مدرسه نمیروند؟ پدر و مادر آنها کجا هستند؟ در کوچه و خیابان با این آلودگیها نکند مریض شوند؟ روز به روز به جای اینکه کمتر شوند، افزایش پیدا میکنند. صبحها در مترو، خیابانها و... با صحنههای غمانگیزی مواجه میشوی. صحنههایی، چون التماس یک کودک با دستان ضعیف و کوچک برای خریدن یک فال، آلوده شدن دستان کوچک و نحیف یک کودک برای زدن واکس، به خواب رفتن کودکان گلفروش در کف قطارهای مترو تا رسیدن به مقصد، کودکانه دویدن، نگاههای ناتوان و... مگر این کودکان نباید الان در خانه و در رختخواب باشند؟ مگر آنها مدرسه نمیروند؟ پدر و مادر آنها کجا هستند؟ در کوچه و خیابان با این آلودگیها نکند مریض شوند؟ روز به روز به جای اینکه کمتر شوند، افزایش پیدا میکنند. گاهی اوقات به این میاندیشم که در این شرایط زندگی کردن واقعاً سخت است. گاهی حق میدهم و خودم را قانع میکنم تا آرام شوم. در هر حال زندگیها سخت شده است، اما واقعیت آن است که بسیاری از این کودکان وسیله افراد سودجو هستند.
چندین بار در خیابانها گداهایی با کیسههای پر پول دستگیر شدهاند. گداهایی که با نوزادان کوچک در بغل این کار برایشان شغل محسوب میشود. اما بازبرمیگردیم به حاشیههای شهر و خانوادههای حاشیهنشین شهرهای بزرگ از جمله تهران. همیشه در این فکر بودم چرا برگزاری اردوهای جهادی برای ما تهرانیها باید به مقصد جاهای دور باید باشد؟ آیا به دور و اطراف شهرمان نگاه کردهایم؟
شاید اصلاً فکر هم نکنید که چه زندگیهایی در همین دور و اطراف ما هست. شاید بتوانید یکی از این دستان ناتوان در دور و اطراف خودمان را بگیریم. آیا این صحیح است که کودکان به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته شوند؟ به طوری که این امر آنها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربه کردن دوران کودکی بیبهره میسازد. البته میتوان کودکان کار را به این صورت تعریف کرد. کودکانی که مشغول به فعالیتی هستند که برای سلامت فیزیکی، روانی و اجتماعیشان مشکل ایجاد میکند. سن مناسب برای هر شغل و کار بر اساس آثار آن کار بر سلامت و رشد کودک تعیین میشود. معمولاً برای هر کاری سنی در نظر گرفته میشود و تعیین میکنند که حتی اگر کودکی که سنش پایینتر از این سن است مشغول به فعالیت در آن شغل باشد.
کودکان در طول دوره تحصیل برای خانواده فقط هزینه دارند. بعضی از خانوادهها به این مسئله فکر میکنند که فرزندان آنها در آینده توانایی رقابت با کودکان دیگر را که در مدرسه باکیفیت درس میخوانند، ندارد در نتیجه امکان جبران هزینههای تحصیل اتلاف عمر کودک و زیان اقتصادی برای خانواده است. در چنین شرایطی خانوادهها تصمیم میگیرند که کودک خود را به سر کار بفرستند.
در واقع باید گفت شکلهای منفی لزوماً منجر به افزایش کودکان کار نمیشود و همچنین شکلهای مثبت نیز منجر به کاهش کودکان کار نمیگردد. نگرشهای غلط فرهنگی خیلی مهم است. مثلاً «پسرها باید کار کنند و آموزش ببینند از کودکی وگرنه بد عادت خواهند شد و در بزرگسالی فردی بیکار و خانهنشین خواهند شد.»
کودکان کار در شرایط بسیار نامطلوب از نظر تغذیه بهداشت و انجام کارهای خطرناک و حادثه به سر میبرند. این کودکان میتوانند به راحتی با بچههای بزهکار حرفهای اعم از سارقان خیابانی، افراد توزیعکننده مواد مخدر و عوامل ایجادکننده خانههای فساد در تماس قرار گیرند. همچنین عدمبهرهگیری از آموزش و تحصیل علم و فن، قدرت رقابت با سایر کودکان در ایجاد یک زندگی سالم را هر چه بیشتر از این کودکان سلب میکند.
کودکان کار همچنین به دلیل نداشتن شرایط معمولی زندگی دارای روحیه حساس و از نظر عاطفی آسیبپذیرتر از کودکان هم سن و سال خود هستند؛ بنابراین بیتوجهی و نادیده گرفتن این کودکان چه بسا در بزرگسالی باعث بروز بسیاری از ناهنجاریها یا عقدههای رفتاری شود. تقریباً عمده کودکان کار و خیابان برای تأمین معاش خود و خانوادهشان در خیابانها کار میکنند. حالا یک عده ممکن است از باندهایی باشند، اما بخش عمدهای از آنان از کسانی هستند که برای تأمین معاش خود و خانوادهها کار میکنند. این مسئله در ایران رو به افزایش است و باید برای کودکان چارهای اندیشید.