
جایزه صلح نوبل امسال (2009 میلادی) در کمال ناباوری بسیاری از کارشناسان و آزاداندیشان جهان و طی یک طراحی هدایت شده و هدفمند به باراک اوباما رئیسجمهوری آمریکا اعطا شد.
این اقدام تعجب بسیاری از اندیشمندان و اهالی علم و آزادیخواهان و افراد مستقلاندیش در نقاط مختلف جهان را برانگیخت، مبنی بر اینکه مگر اوباما در این چند ماهی که حکومت را در آمریکا به دست گرفته است چه کار مؤثر و مهمی انجام داده که مستحق تقدیری در این سطح باشد. در این راستا این سؤالات به ذهن اینجانب، همانند تمامی افراد فوقالذکر، متبادر شده است که همگی آنها همچنان بیجواب باقی ماندهاند؟
1) اوباما آیا اصلاحگری جدیای را در رفتار و عملکرد آمریکا در عرصه جنگافروزی داشته است؟
اگر داشته، پس این کشتارهای روزمره از مردم بیگناه و بیدفاع در عراق و افغانستان چیست؟
ضمن اینکه پس از روی کارآمدن اوباما، به این کشتارها، کشتار مردم بیگناه در پاکستان نیز اضافه شده است.
2) اگر اوباما واقعاً قصد جلوگیری از جنگافروزی را داشته، پس چرا همان شخص وزیر جنگ جورج بوش یعنی رابرت گیتس را بر مسند این پست همچنان پابرجا نگه داشته است. این فرد که سابقه جنگافروزیهایش در سازمان CIA همچنان در خاطرهها باقی است، همچنان در حال یکهتازی در عراق و افغانستان و پاکستان، با همان بهانههای واهی گذشته است.
3) اگر اوباما قصد اصلاح وضعیت گذشته را داشته، چرا زندانهای مخوف CIA و سایر دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا را در نقاط مختلف جهان از قبیل گووانتانامو، ابوغریب و... همچنان پابرجا نگه داشته و عملاً در حال ادامه همان روند گذشته است.
4) چرا اوباما به تمامی بازجوییهای شکنجهگر و ددمنش CIA و سایر نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، مصونیت کامل اعطا کرده و آنها را همچنان و حتی با وضعیتی به مراتب بهتر از دوران جورج بوش حفظ کرده است.
5) آیا اوباما در جریان کشتار مردم بیدفاع در فلسطین و به ویژه غزه تغییری را ایجاد کرده است؟
وی نیز همچنان سرسختانه و به صورت یکطرفه از جنایات انجام یافته و سران جنایتکار رژیم صهیونیستی اسراییل در تمامی عرصهها حمایت و پشتیبانی میکند.
6) و بسیاری آیاها، چراها و سؤالات دیگر ...
نتیجهگیری:
1- اعطای جایزه صلح نوبل و عملکرد مؤسسه نوبل که خود را در ظاهر وابسته به هیچ دولت یا کشوری ندانسته و شعار استقلال و مستقل بودن را سر میدهد، در عمل دچار یک تناقض رفتاری و عملکردی است. نگاهی به بسیاری از اشخاص انتخاب شده توسط این مجموعه و جوایز اعطا شده طی سنوات اخیر نشان میدهد که عملکرد و کارکرد این مؤسسه دقیقاً در جهت خواست تشکیلات و جریان اصلی سیاسی حاکم بر جهان یعنی همان امپریالیسم جهانی و جریان فراماسونری – به رهبری و سرکردگی آمریکاییها – است.
2- ماهیت اصلی اعطای این جایزه، عملکرد واقعی و صحیح اشخاص مطرح شده به عنوان برنده آن نیست، بلکه نام مؤسسه نوبل به عنوان اعطاکننده این جایزه، پوششی است برای مشروعیت بخشیدن به خواست و اقدامات جریان آمریکا و غرب، در مطرح کردن عناصر مورد نظر خود در عرصه جهانی، بینالمللی و حتی جریاناتی که آنها قصد دارند در یک کشور و حتی یک منطقه خاص توسط افراد مورد نظر و مهرههای خود ایجاد کرده و به راه بیندازند که از جمله این اقدامات میتوان به اعطای جایزه صلح نوبل به نخستوزیر اسبق رژیم صهیونیستی اسراییل، همچنین به شیرین عبادی و... اشاره کرد.
3- هماکنون نیز مؤسسه نوبل با اعطای جایزه صلح خود به اوباما، در واقع با ادامه دادن همان روند کلی حاکم بر این پروسه قصد دارد به چهره مثلاً صلحطلب اوباما در آمریکا، مشروعیت ببخشد. صلحطلبی واژه و حقیقتی نیست که با اعطای یک جایزه نقدی و لوح و مدال، بتوان آن را به اثبات رسانید یا عملی ساخت، باید این مهم در عمل به اثبات برسد.
4- ضمن اینکه بهتر این بود، دستاندرکاران جایزه صلح نوبل چند سالی را تحمل میکردند و در عمل اقدام جدیای را در این عرصه مشاهده کرده و در صورت اثبات عملی این ادعا، به اوباما این جایزه را اعطا میکردند تا مشروعیت این اقدام آنها بیش از این در افکار عمومی زیر سؤال نرود.