کد خبر: 104228
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۸۸ - ۱۸:۰۶
ناگفته‌هايي از عمليات پيروزمندآزادسازي سنندج
سردار آزاده و جانباز سيد‌علي‌اكبر مصطفوي را پاسداران نسل اول به خوبي مي‌شناسند. او در دل كاخ نياوران در گارد جاويدان محمدرضا پهلوي سرود خميني‌اي امام را سر داد و پس از فرار از آمادگاه كاخ به رود خروشان انقلاب پيوست، پس از پيروزي مردم بر رژيم پهلوي با محمد منتظري آشنا شد و به سپاه پيوست و وظيفه آموزش نيروها را بر عهده گرفت، چند ماهي هم مسؤول حفاظت از بيت امام خميني (ره) بود. وي در عمليات‌هاي دوره اول و دوره دوم درگيري‌هاي كردستان نقش اساسي ايفا كرد و به واسطه مهارت در تيراندازي و دقت درشليك با سلاح‌هاي سنگين توانست ضربه‌هاي بسياري به ضد انقلاب كردستان وارد كند. شهيد صياد وقتي تخصص اين قهرمان تيراندازي سنتو را ديد در عمليات‌هاي بسياري با او شركت كرد كه در خاطراتش به آن اشاره شد ه است. وي با وجود سن بالايي كه دارد و تحمل 10 سال اسارت در اردوگاه‌هاي مرگبار عراق و خلق حماسه‌هاي بسيار تاكنون دوبار در سال‌هاي اخير به قله دماوند صعود كرده است. روايت سردار مصطفوي از آزادسازي سنندج از اين رو خواندني است كه وي مشاهدات خود را بي‌كم و كاست گفته و اين سخنان را امير سيدحسام هاشمي جانشين هيأت معارف جنگ ارتش كه معاون شهيد صياد شيرازي در آن عمليات بوده، تأييد و تكميل كرده است. با هم دو روايت از حماسه‌اي بزرگ را مي‌خوانيم:مثل روزهاي گذشته صبح روز پانزدهم ارديبهشت ماه سال 59 در ساختمان مجاور بيت جماران، پاسداران و محافظان بيت را آموزش مي‌دادم و از اصول اساسي دفاع از شخصيت برايشان مي‌گفتم كه يك نفر آمد و گفت كه چند پاسدار مراجعه كرده‌اند. به طبقه همكف آمدم. سه پاسدار از نيروهاي قديمي پادگان ولي عصر آمده بودند و كمي مضطرب به نظر مي‌رسيدند. رفتيم به يكي از اتاق‌هاي طبقه اول و آنها با ناراحتي از اوضاع بحراني كردستان گفتند. مرحله اول درگيري‌هاي كردستان و غرب كشور از اواخر اسفند ماه سال 57 آغاز و در تاريخ 25/5/58 به اوج رسيد. ضد انقلابيون در پاوه يك ماه گروهي از پاسداران موسوم به دستمال سرخ‌ها را محاصره كردند و گروه‌هايي كه براي ياري آنها رفتند همگي به محاصره درآمدند. در اين زمان فرمان تاريخي امام(ره) براي آزادسازي پاوه منتشر شد و من كه در روانسر بودم به ياري گروهي از ارتشياني كه با سلاح‌هاي سنگين خود براي ياري به آزادسازي پاوه اعزام شده بودند ستوني تشكيل داديم و با اجراي دقيق آتش توپ و خمپاره و تيربارهاي سنگين، دشمن را متواري كرده و به ياري تيزپروازان هوانيروز كه ستون را پشتيباني مي‌كردند پاوه را آزاد ساختيم. 26/5/58 پاوه آزاد شد و اين عمليات بي‌وقفه ادامه يافت تا اينكه در آبان ماه سال 58 غائله كردستان و قسمتي از غرب كشور خاتمه يافت و پايگاه‌هاي ضد انقلاب در اختيار و كنترل رزمندگان اسلام قرار گرفت. بعد از آن هيأتي به نام حسن نيت توسط آقاياني چون داريوش فروهر و... تشكيل شد و با نيروهاي محلي به مذاكره نشست و به نام حسن نيت، رزمندگان انقلابي را از پايگاه‌ها خارج كرده و ضد انقلاب را دوباره در آن مناطق مستقر كردند تا اينكه با بحراني شدن دوباره از اوايل سال 59 گروه‌هايي براي سركوب ضد انقلاب راهي كردستان شدند و مرحله دوم آزادسازي شهرهاي كردستان از سنندج مركز استان آغاز شد. مي‌گفتند كه محمد بروجردي مسؤول سپاه كردستان وخامت اوضاع را در نامه‌اي به سپاه يادآور شده و درخواست كمك فوري كرده است. بعدها تصوير اين نامه را ديدم كه به واسطه فوريت و عجله روي سربرگ‌هاي ارتش شاهنشاهي نوشته شده بود. در پاسخ به اين نامه دو گروه از سپاه ازتهران به فرماندهي احمد اسليمي و از اصفهان به فرماندهي رحيم صفوي به منطقه اعزام شده بودند ولي اوضاع همچنان بحراني و حساس بود و به واسطه عدم آشنايي به شيوه‌هاي تخصصي رزم در مناطق مزبور توفيق چنداني حاصل نشده و همچنان خطر، جان نيروها را تهديد مي‌كرد و هر روز كه مي‌گذشت عده بيشتري به شهادت مي‌رسيدند. شهيد صياد شيرازي نيز به همراه امير سيدحسام هاشمي كه آن زمان سروان بود از طرف بني‌صدر و ارتش براي ياري به نيروهاي كردستان راهي شده بودند.با پاسداران محافظ خداحافظي كرده و يكي از نيروهاي متعهد و متخصص را به جاي خود گماشتم و به بيت امام(ره) رفتم، با حاج‌احمد و حجت‌الاسلام حاج آقا توسلي جريان را در ميان گذاشته و اجازه گرفتم تا دوباره كوه‌هاي كردستان را زير گام گيرم.آن روز تا غروب مشغول تهيه لوازم و انتخاب افراد شدم. نزديك ظهر به ساختمان موسوم به خليج كه پايين چهارراه پاسداران يا سلطنت‌آباد سابق و نزديك به پادگاه 06 ارتش بود رفتم. در، در قسمت غربي پايين از خياباني كه به لويزان منتهي مي‌شود انبار تداركات سپاه قرار داشت. قبلاً اين ساختمان محل اسكان مستشاران آمريكايي بود. مسؤول تداركات سپاه آقاي محسن رفيق‌دوست در مقابل درخواست‌هايم گفت كه هر چه در انبار داريم همين است بيا و خودت انتخاب كن. به طبقه پايين رفتيم. دو قبضه خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري و سه قبضه تيرانداز كاليبر 50 را با مهمات تحويل گرفتم و با كاميون به پادگان ولي‌عصر بردم. چون وقت نداشتم كه ميدان تير رفته و تيربارها را تنظيم كنم در همان محوطه پادگان هدف‌گيري تيربارها را با لبه‌ شيرواني‌هاي سقف آسايشگاه تنظيم كرده و با شليك‌هاي پي در پي، تيربارها را تنظيم كردم. از كميته نزديك پادگان زنگ زده و پرسيده بودند كه آيا اتفاقي افتاده است چرا كه اين تيراندازي معمول نبود.صبح روز 16/2/59 با كاميون‌هاي حامل خمپاره و تيربار و نفراتي كه انتخاب كرده بودم عازم پايگاه يكم شكاري در فرودگاه مهرآباد شديم. 12 نفر از مربيان حرفه‌اي در سپاه كه اكثراً از بچه‌هاي قديم گارد بودند را با خود برده بودم. در پايگاه يكم شكاري با يك فروند هواپيماي130- C عازم فرودگاه سنندج شديم. طولي نكشيد كه هواپيما در فرودگاه سنندج به زمين نشست. در ابتداي ورودمان به فرودگاه از طريق نيروهاي مستقر جوياي وضعيت شهر و موقعيت نيروهاي خودي و دشمن شديم. با اطلاعات به دست آمده متوجه اوضاع بحراني منطقه شده و فهميديم كه اكثر مناطق حساس در اختيار وكنترل ضد انقلاب قرار گرفته است. آنها به شهر كاملاً مسلط شده بودند و حتي رسيدن دو گروه از پاسداران اصفهاني و تهراني هم كمكي به تغيير وضعيت نكرده بود و نيروهاي حرفه‌اي ضدانقلاب توانسته بودند آنها را تحت فشار قرار داده و تلفات بسياري بگيرند و شهداي سپاه را افزايش دهند. گروهي از پاسداران بومي و ارتشي‌ها در پادگان ارتش محاصره شده بودند و در فشار بسيار مقاومت مي‌كردند و به جز ارتفاع ديدگاه و ساختمان پيشاهنگي قديم كه اكنون پايگاه سپاه بود و ارتفاع معروف به منبع آب بقيه ارتفاعات و نقاط حساس در دست ضد انقلاب بود.بدون درنگ سوار خودروها شديم و به سمت مدخل ورودي شهر حركت كرديم؛ جايي كه پاسداران مستقر بودند. فاصله فرودگاه تا آنجا پنج كيلومتر بود. اولين كسي كه به استقبال ما آمد برادر رحيم صفوي بود كه به عنوان مسؤول نيروهاي اعزامي از سپاه اصفهان و من نيز با مسؤوليت هماهنگ‌كننده نيروهاي سپاه و ارتش به يكديگر معرفي شديم. اين نخستين ديدار و آشنايي ما بود. پس از مختصر توجيهي از وضعيت شهر و منطقه به محل استقرار نيروها رسيديم؛ ارتفاعي كه به ديدگاه معروف بود و از نظر ديد و اجراي آتش با سلاح سنگين به مواضع و پايگاه‌هاي دشمن جاي مناسبي بود. نيروهاي مستقر كه حدوداً 70 نفر بودند به استقبال ما آمدند. گروهي به فرماندهي احمد اسليمي و ديگران تحت امر رحيم صفوي، در همان ابتداي ورودمان به ديدگاه همگي با اشتياق و علاقه‌مندي اعلام آمادگي كردند كه براي اجراي هرگونه مأموريت آماده‌ايم. ديدگاه را به عنوان پايگاه استقرار نيروها انتخاب كرديم. در وسط اين محوطه يك حوض آب قرار داشت كه خالي از آب بودو براي استقرار خمپاره‌انداز جاي بسيار خوبي بود. خمپاره‌اندازها را مستقر كرديم و تيربارهاي سنگين و يك قبضه توپ 106 ميلي‌متري را در كنار حوض جا داديم. عده‌اي از پاسداران نسبت به عدم موفقيت و ناكامي‌هاي روزهاي گذشته ابراز ناراحتي كرده و نسبت به عملكرد عمليات‌ها و اجراي آن نارضايتي داشتند. من هم گفتم كه به اميد خدا و توكل به او و با همت شما دلاورمردان قول مي‌دهم كه به زودي ضربات سنگيني به ضد انقلاب وارد كرده و انتقام خون شهدا را از ضد انقلاب خواهيم گرفت.در همان ارتفاع ديدگاه با امير سيد‌حسام‌الدين هاشمي ديدار كرده و افتخار آشنايي و دوستي تاكنون را با او پيدا كردم. ايشان در آن زمان با درجه سرواني جانشين عملياتي ارتش و شهيد صياد شيرازي و هماهنگ‌کننده عمليات ارتش و سپاه در ديدگاه بودند. شهيد صياد به اتفاق ايشان به منطقه آمده و بعد از استقرار براي دريافت نيرو به همدان رفته بود تا با تيپ 10 همدان بازگردد. از فرداي روز ورود به ديدگاه، سلاح‌هاي سنگين را در محل‌هاي مختلف مثل ساختمان راديو تلويزيون در مجاور ديدگاه و ارتفاع تپه شهدا در آن نزديکي و تپه منبع آب که تنها نقطه در اختيار ما بود مستقر کرده و بعد از اينکه از طريق نيروهاي کرد وفادار به انقلاب اطلاعات لازم را کسب کرديم خاصه از برادران شهيد داريوش چاپاري و برادر رحيم‌احمدي دقيق‌ترين اطلاعات را از مواضع وپايگاه‌هاي دشمن به دست آورديم و با اجراي آتش دقيق و مداوم روي پايگاه‌ها و مواضع دشمن در زمان کمتر از يک هفته چنان عرصه را بر دشمن و ضد انقلاب در داخل شهر تنگ کرديم که تاب تحمل مقاومت در داخل شهر را از دست دادند و ديگر نمي‌توانستند از شهر خارج شوند لذا بسياري از آنها با استفاده از تاريکي شب از محورهاي خاص فرار مي‌کردند و گروهي نيز در تاريکي از دره‌هاي مجاور به مواضع ما به پايگاه نزديک شده و با تيراندازي‌هاي پي‌درپي و بي‌امان سعي مي‌کردند ما را از مبارزه وادارند و روحيه نيروها را تضعيف کنند.در يکي از همان شب‌ها تصميم‌گرفتيم به هر شکلي آتش ضدانقلاب را خاموش کنيم. در حالي که آنها لحظه‌به لحظه به پايگاه نزديک شده و در شيب منتهي به ديدگاه در پناه درختان روييده در کنار رودخانه از همان گودال به شليک بي‌وقفه ادامه مي‌دادند و واقعاً خواب و آرامش بچه‌ها را سلب کرده و حجم آتش سنگيني را روي مواضع ما باز كرده ‌بودند. احساس مي‌کردم آنها در فاصله کمتر از 200 متر ما قرار دارند. پشت خمپاره‌انداز قرار گرفتم و از همان حوض ديدگاه، خمپاره‌انداز را به سمت دشمن تنظيم کردم و با استفاده از چراغ قوه درجه زاويه‌ياب خمپاره‌انداز را بيش از 80 درجه تنظيم کردم. همين که آماده شليک شدم برادر سيدحسام هاشمي مرا صدا زد و گفت که دست‌نگهدار و تيراندازي نکن. علت را پرسيدم و او تذکر داد که لوله خمپاره‌انداز کاملاً عمودي است يعني در وضعيت 90 درجه قرار دارد و اين اقدام براي نيروهاي خودي کاملاً خطرناک است. گفتم که اينگونه نيست و اين خطاي چشم است و چون دشمن در دره است شعاع ترکش گلوله‌ها به نيروهاي خودي آسيبي نمي‌رساند. البته ايشان درست مي‌گفت و در شرايط عادي اين کاري خطرناک بود ولي چون ما در ارتفاع بوديم و دشمن داخل دره به ما آسيبي نمي‌رسيد، ولي براي اطمينان بيشتر نيروها را به زيرزمين ساختمان برديم. من نيز مجدداً ترازها را دقيقاً کنترل کردم و با توکل بر خداوند نخستين گلوله را به مواضع و محل اجتماع دشمن رها کردم. بعد از شليک چندين گلوله خمپاره‌انداز صداي تيراندازي قطع شد و تا صبح صداي گلوله‌اي از طرف دشمن شنيده نشد. ناگفته نماند تيراندازي با خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري بيشتر از 75 درجه ممنوع است ولي به علت وضعيت برتري ما از لحاظ قرار گرفتن در ارتفاع و شليک به دره من با زاويه 82 تا 85 درجه توانستم مواضع دشمن را کاملاً در هم بکوبيم. شهيد صياد شيرازي نيز با نيروهاي تيپ3 همدان همراه با برادر آزاده حميد طايفه‌نوروز روز 18/2/59 وارد ديدگاه شدند. مدت‌ها بود که مشتاق ديدار ايشان بودم و سرانجام اين ديدار حاصل شد و پس از آن در بسياري از عمليات‌ها با يکديگر همکاري کرديم و به پيروزي‌هاي شيريني رسيديم. شهيد صياد به اتفاق حميد طايفه‌نوروز مسؤول عمليات سپاه همدان پس از اتمام عمليات پاکسازي و بازگشايي جاده همدان به سنندج از طريق قروه پيشروي کرده و جاده قروه به سنندج را آزاد کردند.قبل از رسيدن ستون به گردنه صلوات‌آباد نيروهاي تأمين کننده جاده که براي شناسايي مسير راه در جلوي ستون در حال حرکت بودند با نيروهاي ضدانقلاب درگير شده و چند نفر از برادران ارتش و سپاهي به شهادت مي‌رسند. يکي از آن شهدا، شهيد شاه‌حسيني فرمانده عمليات نيروهاي سپاه همدان در آن مأموريت بودند از نيروهاي انقلابي ارتش که پس از پيروزي انقلاب از پايگاه نوژه همدان با سپاه همکاري داشته و پس از درگيري شديد در گردنه صلوات‌آباد به شهادت مي‌رسند ولي در نهايت با کمک خلبانان هوانيروز و با اجراي آتش سلاح‌هاي سنگين تيپ3 همدان روي مواضع ضدانقلاب ستون موفق مي‌شود راه خود را باز کرده و خود را به سنندج برساند و در قسمت شمال شرق شهر سنندج مستقر شوند.هنوز خستگي راه از تن آنها بيرون نيامده بود که شهيد صياد پرسيد که آمادگي حمله به تپه و شهر را داريد؟ جواب دادم که اجازه دهيد دشمن بيشتر در شهر تضعيف شود و به تپه شهدا که ارتفاع اصلي و مشرف بر اکثر مناطق شهر بود مسلط شويم بعد اقدام به حمله کنيم. البته تا آن زمان بسياري از مواضع و سنگرهاي دشمن را در هم کوبيده بوديم ولي هنوز شهر آزاد نشده بود و تپه شهدا ارتفاع اصلي در اختيار ضدانقلاب بود. همان غروب بعد از نماز مغرب و عشا به اتفاق برادر شهيد صياد و برادر سيدحسام هاشمي و برادر رحيم صفوي طرح و نقشه آزادسازي شهر را ريختيم. در اين طرح نيروهاي پياده زيرنظر شهيد صياد و برادر رحيم صفوي با پشتيباني سلاح‌هاي سنگين براي آزادسازي و پاكسازي شهر وارد عمل مي‌شدند. ابتدا تپه شهدا را در اختيار گرفته و سپس نيروها را در كل شهر گسترش مي‌دادند. چند روز بعد يعني بيست و سوم ارديبهشت ماه سال 59 قبل از اين كه نيروهاي پياده به طرف تپه شهدا حركت كنند با اجراي آتش سلاح‌هاي سنگين مواضع و سنگرهاي دشمن را در بالا و پايين تپه درهم كوبيديم تا نيروهاي پياده با آسودگي به سمت تپه يورش آوردند و در نهايت تپه شهدا با دادن يك شهيد به تصرف نيروهاي انقلاب درآمد و صداي تكبير نيروهاي ما برفراز تپه پايين ارتفاعات آبيدر طنين‌افكن شد. پس از آزادسازي تپه شهدا كه نزديك‌ترين ارتفاع به شهر بود، تعدادي از همرزمان پاسدار به فرماندهي برادر پاسدار شهيد موحددانش داوطلبانه وارد شهر سنندج شدند. البته با نابودي پايگاه‌ها و سنگرهاي ضدانقلاب در ارتفاعات و نقاط حساس كار چندان مشكل نبود. ضدانقلاب توانمندي خود را كاملاً از دست داده و تاب مقاومت نداشت. نيروهاي پياده از قسمت جنوب وارد شهر شدند و بدون درگيري به مركز شهر رسيدند و پس از آن ديگر نيروهاي پياده نيز وارد شده و حفاظت و كنترل شهر را به دست گرفتند و به اين ترتيب با لطف خداوند و همت برادران ارتشي و سپاهي و با هماهنگي و همكاري امير شهيد صيادشيرازي، سردار رحيم صفوي، امير سيدحسام هاشمي و نيز برادران بومي مثل محمدرضا ابراهيمي، علي اشرف‌امير، امين كروژدهي، چراغعلي مرادي و... در روز بيست و سوم ارديبهشت ماه سال 59 شهر سنندج مركز استان كردستان آزاد شد و برادران ارتشي و تعدادي از پيشمرگان مسلمان كرد كه 40 روز در مركز شهر در باشگاه افسران محاصره مرگباري را تحمل كرده بودند از اين دام بلا رها شدند. الحق والانصاف مقاومت آنها در بدترين شرايط حماسه بزرگي آفريده بود و اگر آزاد نمي‌شد چه بسا كه با شهادت همه آنان باشگاه افسران به دست نيروهاي ضدانقلاب مي‌افتاد افراد پادگان هم نمي‌توانستند كوچكترين اقدامي براي كمك به آنان كه در حدود 1000 متري خارج از پادگان بودند انجام دهند و تنها تحمل محاصره و دفاع از پادگان و جلوگيري از سقوط آن بهترين اقدامي بود كه افراد در پادگان شهر مي‌توانستند انجام دهند.نيروها در تمام مناطق شهر گسترش يافتند و به تمام سنگرها و استحكامات ضدانقلاب نفوذ كرده و شهر را كاملاً در كنترل گرفتند. شهيد صياد شيرازي از عمليات ما بسيار خرسند بود و اين پايه دوستي عميقي شد كه تا شهادت سرخ گل ارتش تداوم داشت و به علت آشنايي با نحوه عمليات‌هاي ما بعد از آن در بيشتر مأموريت‌هاي كردستان خصوصاً پاكسازي محور سقز به بانه كه در خاطره بعدي به آن خواهم پرداخت و يكي از كليدي‌ترين عمليات‌هاي مرحله دوم پاكسازي كردستان بود افتخار همكاري و رزم دوشادوش را يافتم. پاكسازي ارتفاعات مشرف به گردنه خان در محور سقز به بانه خود حديث مفصلي است كه به آن خواهم پرداخت. از ديگر عمليات‌هايي كه با صياد همكاري كردم آزادسازي قله آربابا يكي از مستحكم‌ترين پايگاه‌هاي دشمن و آزادسازي شهر بانه بود. او را انساني باايمان و مجاهدي خستگي‌ناپذير يافتم كه با دوستان مهربان و يكدل و در مقابل دشمنان چون كوه استوار بود. به ائمه(ع) عشق مي‌ورزيد، مثلاً شب‌هاي اول ماه قمري در منزل خود مراسم سخنراني و دعاي توسل برگزار مي‌كرد كه بسياري از دوستان و همرزمان در آن شركت مي‌كردند و من شبي زودتر به هيأت ايشان رفتم؛ چرا كه ساعت‌ها تغيير كرده بود و بي‌خبر بودم. از دور ديدم يك نفر چفيه‌اي به سر و صورت بسته خيابان جلو منزل شهيد را جارو مي‌زند. نزديك كه شدم ديدم خود صياد است. بعد از سلام و احوالپرسي رفتم تا جارو را از دستش بگيرم. قبول نكرد و گفت جارو كردن زير پاي عاشقان اهل بيت (ع) براي من افتخاري بزرگ است. الگويي ممتاز بود براي ديگر نظاميان. علمش توأم بود با آگاهي و آگاهي او ممزوج با معنويات و در كنار همه خصايل نيكوي اخلاقي، ورزش را يك اصل اساسي براي رزمندگان مي‌دانست و به توان بدني اعتقاد بسيار داشت. حرف و عملش يكي بود و تمام وجودش در خدمت به نظام و كشور خلاصه مي‌شد. تا لحظه شهادت دمي آرام نداشت و رفتارش با نيروهاي زيردست در نهايت ادب و برادري ولي با قاطعيت بود. تا اواخر ارديبهشت در سنندج مانديم.در آخرين روزهاي ارديبهشت دوباره آماده شديم تا مأموريت بعدي يعني پاكسازي محور سقز- بانه و در نهايت آزادسازي شهر بانه را انجام دهيم.روايت امير سيدحسام هاشمي از عمليات در سنندجاجراي آتش با دقت تمام امير سيدحسام هاشمي جانشين هيأت معارف جنگ از همرزمان شهيد سرافراز سرلشکر علي صيادشيرازي است كه در عمليات آزادسازي شهر سنندج از ابتدا با ايشان همراه بود. وي در مورد آزادسازي شهر مي‌گويد: «براي نخستين بار در عمليات آزادسازي سنندج با سيدعلي‌اكبر مصطفوي آشنا شدم. ايشان به همراه گروهي كه همگي از نيروهاي گارد شاهنشاهي محمدرضا پهلوي بودند از قبل و پس از انقلاب نقش مؤثري در جريان پيروزي و تثبيت انقلاب ايفا كرده بود.وي فردي شجاع، دلير و متعهد بود با تخصصي ويژه در تيراندازي و به كارگيري سلاح‌هاي سنگين خاصه خمپاره‌انداز و انواع توپ‌ها و تيربارهاي سبك و سنگين. ايشان هنوز با وجود اينكه 65 سال دارد و مدت‌هاست تمرين نداشته در تيراندازي حيرت همگان را برمي‌انگيزد. ما از همان زمان تاكنون رابطه‌اي دوستانه داريم و آن آشنايي به يك رابطه بلند و پرثمر مبدل شد. ارديبهشت امسال در يك سفر جمعي به همراه ايشان و گروهي از دانشجويان دانشگاه‌هاي افسري از سوي هيأت معارف جنگ به جنوب، ايشان بدون آمادگي قبلي و تمرين و قلق‌گيري تيربارها، نمايش بسيار جالبي از تيراندازي را به اجرا گذاشت كه تحسين تمام استادان و جوانان دانشجو را برانگيخت. ورود گروه حرفه‌اي ايشان به سنندج سبب شد تا روحيه بسياري به نيروها تزريق شود. خصوصاً مهارت ايشان در استفاده از خمپاره‌انداز باعث شد كه وضعيت نيروها كاملاً تغيير كرده و روحيه‌ها ارتقا يابد. بنده در ديدگاه مسؤوليت هماهنگي بين نيروهاي ارتش و سپاه را به عهده داشتم. با ورود ايشان با هم مشورت كرديم و وضعيت منطقه را كاملاً براي ايشان تشريح كردم. آقاي مصطفوي از فرداي روزي كه به ديدگاه آمد با اطلاعاتي كه از نيروهاي بومي به دست آورده بود سنگرهاي دشمن را يكي پس از ديگري با اجراي دقيق آتش همراه با گروهش درهم مي‌كوبيد. همه در آن محيط سعي داشتند كار مفيدي انجام دهند. شهر در سيطره كامل ضدانقلاب بود و ما به جز ديدگاه، صدا و سيما كه در كنار ديدگاه قرار داشت و قسمتي از ارتفاع تپه منبع آب و فرودگاه پايگاهي نداشتيم. پادگان ارتش و باشگاه افسران در محاصره ضدانقلاب قرار داشت و وضعيت وخيمي بر آنها حاكم بود. من و شهيد صياد براي ياري به سپاهياني كه از اصفهان به فرماندهي برادر رحيم صفوي و تهران به فرماندهي احمد اسليمي آمده بودند به دستور رئيس‌جمهور وقت خود را به سنندج رسانديم.شهيد صياد به همدان رفت تا با نيروهاي تازه‌نفس تيپ 3 همدان بازگردد و مرا به عنوان مسؤول در محل مأمور كرد. ما با گروه برادر مصطفوي راحت كار مي‌كرديم چرا كه داراي يك فرهنگ بوديم. آن زمان يك واحد با سلاح سنگين بسيار مؤثر بود و خصوصاً دقت و تخصص و تبحر اين گروه كمك شاياني به ما كرد. خيلي‌ها تيراندازي مي‌كردند، با تيربار يا خمپاره و اجراي دقيق آتش توسط اين گروه واقعاً شرايط را به نفع ما رقم زد و روحيه بسياري به نيروهاي خودي داد مثلاً به ياد دارم روزي به آقاي مصطفوي گفتم مي‌خواهيم جاده‌اي كه محل تردد ضدانقلاب است و پشت تپه قرار دارد را ببنديم ولي به خاطر وجود تپه جلوي اين جاده ديد اصلاً وجود نداشت و نمي‌توانستيم موفق شويم. برادر مصطفوي با گروه خود ابتدا مسافت را تخمين زده و با تنظيم دقيق و ماهرانه روي جاده اجراي آتش كردند و در فاصله يك صبح تا ظهر جاده را كاملاً تخريب و مسدود كردند و اين عمل باعث شد كه ضدانقلاب ضربه‌اي كاري دريافت كند و روحيه نيروها بهبود يابد. يا يك بار در خاطرم هست كه در فاصله كوتاهي از نيروهاي ما ضدانقلاب در دره و در پناه رودخانه و درختان آن چند روز و شب پناه گرفته و به شدت به سوي نيروهاي ما شليك مي‌كردند و واقعاً مي‌توان گفت كه خواب و آرامش را در روز و شب از نيروهاي ما سلب کرده بود. يك شب كه حجم آتش بسيار سنگين بود ايشان پشت خمپاره‌انداز رفت و زاويه‌ياب خمپاره را روي 85 درجه تنظيم كرد و رودخانه و درختان كنار آن را هدف گرفت. من اعتقاد داشتم كه در اين فاصله كوتاه و با اين درجه تقريباً عمود تركش خمپاره به نيروهاي خودي آسيب مي‌رساند ولي برادر مصطفوي اطمينان داد كه به خاطر وجود شيب و افتادن گلوله در شيب اين خمپاره كه 400 متر برد تركش‌هايش بود به خودي‌ها آسيب نمي‌زند. نهايتاً به او اطمينان كرده و نيروها را براي احتياط به پناهگاه بردم و ايشان با اجراي آتش در همان وضعيت و اين فاصله اندك تمام كانون‌هاي تجمع ضدانقلاب را منهدم كرد و خيلي زود آتش آن را خاموش كرد. اين عمل روحيه نيروهايي را كه ديگر به‌ستوه آمده بودند به شدت بالا برد و سبب شد تا آرامش و امنيت به پايگاه ما بازگردد و ايجاد مزاحمت چند روزه نيروهاي ضدانقلاب پايان يابد. تيراندازي شديد آنها واقعاً معضلي شده بود كه خاتمه يافت. وقتي برادر شهيدم صياد با تيپ 3 همدان به ما ملحق شدند، عمليات محاصره سنندج تكميل شد. آنها از همدان در روز 18 ارديبهشت ماه با برادر آزاده طايفه‌نوروز رسيدند. در گردنه صلوات‌آباد به كمين دشمن برخورده ولي با رشادت و تحمل چند شهيد خاصه فرمانده عمليات سپاه همدان شهيد شاه‌حسيني توانسته بودند كمين را شكسته و خود را به ما برسانند. شب 23 ارديبهشت با اجراي آتش شديد و دقيق خمپاره‌اندازها و سلاح‌هاي سنگين دشمن مجبور به فرار شد و تقريباً محاصره ما كامل شد و نهايتاً در روز 23 ارديبهشت تپه شهدا را در نخستين ساعات صبح با پشتيباني آتش سلاح‌هاي سنگين آزاد كرديم و شهيد موحددانش به عنوان فرمانده گردان جلودار وارد شهر شده و پس از آزاد كردن پادگان، برادران ارتشي و نيروهاي بومي انقلابي را از محاصره نجات داده و شهر را كاملاً در اختيار گرفتيم. شيريني اين پيروزي بزرگ با رشادت تك‌تك نيروهاي حاضر در اين عمليات به دست آمد و خاطره اين فتح دلنشين هميشه با يادآوري حماسه‌آفريني نيروهاي مؤمن و متخصص و دلاور ارتشي و سپاهي به اوج مي‌رسد.» اين عمليات كانون ضد انقلاب در مركز استان را از هم پاشيد. راويان: آزاده ممتاز 10 سال اسارت سردار سيد‌علي‌اكبر مصطفوي و امير سيد‌حسام هاشمي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار