جعفر تکبيري حادثهاي که به شهادت و در هم آميخته شدن خون جمعي از بزرگان شيعه و سني طوايف مختلف بلوچستان و همچنين فرماندهان ردهبالاي سپاه که سعي در برقراري آرامش و وحدت در بين طوايف مختلف منطقه داشتند، منجر شد. بروز اين حادثه تروريستي اگرچه بسيار دلخراش و ناراحتکننده بود اما اين نکته را يادآوري ميکند که دشمن در جبهههاي مختلف آماده ضربه زدن به نظام و انقلاب اسلامي است. هنوز غبار وقايع تلخ پس از انتخابات، در کشور فرو ننشسته بود، که شهادت جمعي از فرماندهان سپاه پاسداران و بزرگان طوايف مختلف بلوچ و همچنين مردم بيگناه اين مبارزه را وارد مرحله جديدي کرد.بدون شک دشمن پس از ناکام ديدن تلاشهاي خود در جنگ نرم و براندازي نظام، رويکرد جديد در قبال ملت ايران در پيش گرفته و با کنار زدن نقاب از چهره خود به ترور روي آورده است. آن هم تحت نام اسلام و حاکميت دمکراسي و به دست کساني که فرياد مسلمانيشان گوش فلک را کر کرده است.صحبت از عبدالمالک ريگي سرکرده گروهک تروريستي جندالله، باعث و باني فاجعه ديروز بلوچستان، است. فردي که چند سالي است در مرزهاي شرقي ايران به قتل، غارت و قاچاق پرداخته و خود را پشت اشغالگران افغانستان پنهان کرده است.عبدالمالک ريگي سرکرده گروهک تروريستي جندالله، سازمان متبوع خود را در مصاحبه با خبرنگار برنامه «صنعت مرگ» شبکه العربيه اينگونه معرفي ميکند:«جندالله سازماني مدافع آزادي و جنبشي مردمي است که از ميان اهل سنت و بهويژه بلوچهاي ايران سر بر آورده و از حقوق مردم سني مذهب و بلوچها دفاع ميکند.«وي همچنين ادامه ميدهد:«ما شعار برپايي حاکميت دمکراسي را مطرح ساختهايم ولي نميخواهيم حکومتي دينستيز داشته باشيم.»اين سخنان در حالي از زبان عبدالمالک ريگي مطرح ميشود که نگاهي به نوع و ترکيب کلمات تشکيلدهنده اين سخنان، هر بيننده و خوانندهاي را به ياد ادبيات بزرگان سبز مياندازد. استفاده از واژگاني نظير «دمکراسي، حقوق مردم، دينستيزي، آزادي و جنبش» همه مؤيد اين مطلب است که تغذيه فکري هر دو جريان جندالله و جنبش سبز از يک منبع واحد مشخص صورت ميگيرد، اما تفاوت دو جريان، در نوع رفتارهاي خرابکارانه است. علاوه بر اين، ادبيات تنها نقطه مشترک اين دو جريان نيست بلکه استفاده از رسانههاي واحد نظير شبکه العربيه عربستان، بخش فارسي صداي آمريکا، تلويزيون پارس و سايت روز (که در دامن زدن به ناآراميهاي پس از انتخابات در ايران نقش مؤثري داشتند) جهت اثبات وجود يک منبع واحد براي کنترل هر دو جريان امري غيرقابل انکار است. کارکنان اين رسانهها، کساني بودند که به رغم تحت تعقيب بودن عبدالمالك ريگي توسط نيروهاي نظامي ايران و پاكستان به عنوان يك تروريست، با وي گفتوگوي زنده ترتيب دادند و نظرات افراطي و متعصبانه اين فرد را كه نشأت گرفته از تندروهاي وهابي عربستان است، به صورت گسترده منتشر كردند. علاوه بر تمامي اينها، تلاش هر دو جريان (جندالله و جنبش سبز) براي تضعيف و براندازي جمهوري اسلامي ايران به عنوان مشعلدار مقاومت و مخالفت با طرحهاي اسراييل و آمريكا در منطقه خاورميانه نقش سرويسهاي جاسوسي آمريكا و اسراييل را در اين وقايع بيش از پيش پررنگ ميكند. علاوه بر اين، تشكيل باندهاي قاچاق مواد مخدر توسط عبدالمالك ريگي و در اختيار داشتن امكانات پيشرفته نظير پدافند ضد هوايي، دستگاههاي پيچيده مخابراتي، خودروهاي مدل بالا و امكانات ميلياردي و همچنين تردد بدون مشكل آنها در افغانستان و پاكستان كه تحت سيطره نيروهاي آمريكايي و ناتو است، دليل ديگري براي اثبات نقش پررنگ بيگانگان در اين جريانات است.تجربه اينگونه وقايع مورد جديدي براي ملت ايران نيست. درست روزهاي پس از انقلاب، زماني كه چرخهاي نظام جمهوري بر روي ريل اسلاميت قرار گرفت و نظام حركت پيوسته خود را آغاز كرد، گروههاي خلقي كه ديگر استقرار انديشههاي ماركسيستي را در انقلاب غير ممكن ميديدند و تلاشهاي آرام آنها براي استقرار اين سيستم نافرجام ماند، مناطق مرزي كشور را صحنه ترور و ناآرامي كردند تا شايد بتوانند با تحريك قوميتها انديشههاي خود را به دولت مركزي تحميل كنند. غائله تركمنصحرا كه در آن چريكهاي فدايي خلق با متشنج كردن شهر گنبد قصد مقابله با انقلابيون را داشتند و در اين بين راديو عشقآباد تركمنستان شوروي هم مرتباً به زبان تركمني مردم منطقه را تحريك ميكند و يا ناآراميهاي كردستان كه در آن گروههاي چپ و كوملهها بيمحابا دست به خشونت ميزنند تا شايد دولت مستقل كردستان را تشكيل دهند. كمي پايينتر خوزستان نيز با عنوان خلق عرب ساز ناهمگون ديگري را براي انقلاب نوپا كوك كرده بودند تا با تبديل نام خوزستان به عربستان به ياد دوران قاجار قطعهاي از خاك ايران را جدا كنند و البته باز هم نقش رسانهها در اين قضيه هويدا است. راديو الجماهير عراق و راديو كويت نيز با نقل شيطنتآميز اخبار در حال تحريك قوميتها هستند. در تهران نيز اوضاع ناآرام بود. خط ترور اشخاص ردهبالاي نظام و انقلاب از سوي خلقيها دنبال ميشد و هر روز خبر شهادت يكي از مسؤولان منتشر ميشد و اميدوار بودند كه از طريق ترورها و ناآراميهاي قوميتي و مرزي، قطار جمهوريت را از ريل اسلاميت خارج كنند.نگاهي به تاريخ انقلاب و تطبيق آن با وقايع ديروز مؤيد اين مطلب است كه پس از 30 سال هنوز شيوه دشمن براي ايجاد تنش و توقف قطار پرسرعت جمهوري اسلامي چندان تغييري نكرده است و اگر از روشهاي آرام براندازي كه در زرورقهاي رنگي بستهبندي شده، به نتيجه نرسد، باز هم همان شيوه سنتي درگيريهاي قوميتي و حركات كور تروريستي را در پيش خواهد گرفت و باز هم خود را پشت نقاب دمكراسي و اسلام پنهان خواهد كرد.