
کبری آسوپار- راه رفتن در پیادهروها سخت شده است؛ حتی وقتی که نه برای آب، نه برای گاز و نه برای فاضلاب، پیادهروها را کندهکاری نکردهاند، حتی وقتی که پروژه سنگفرش کردن پیادهرو، قرار نیست تا مدتها، کفش و شلوار و شاید هم چادرت را خاکی و بعضاً گلی کند، حتی وقتی باران نمیآید که هنگام استقبال چالهای از قدمهایت، خیسی آلودهاش، آزارت دهد، باز هم راه رفتن در بسیاری از پیادهروهای این پایتخت شلوغ، سخت است.
پیاده رو یعنی جایی برای راه رفتن پیادهها، اما این معنای لغوی، وقتی قرار میشود به وادی اجرا برسد، جامعیت عجیبی مییابد. این را میشود از کاربریهای فوقالعاده! پیادهروها کاملاً درک کرد.
دستفروشها، اولین متهمان بحث سد معبر هستند. همیشه وقتی میگوییم سد معبر، یاد این جماعت میافتیم و یادمان میرود که اصل قصه چنین سد معبری، به مشکلات بازار کار برمیگردد و... خب دیوار دستفروشها کوتاه است در این قصه! در این میانه کسانی هم هستند که سد معبرشان، خیلی وقتها دیده نمیشود. طبق قانون، اجناس و کالاهای یک مغازه نباید از ویترین آن فراتر رود، اما حالا مغازهدارهای زیادی هستند که پیادهرو مقابل مغازهشان را هم جزئی از مغازهشان قلمداد میکنند! خیلیها ویترینهای چرخدارشان را کمی بیرون از مغازهشان میگذارند که در چشم باشد، میوهفروشها هم که اصلاً پیادهرو، جزئی لاینفک از مغازهشان است، انواع جعبه و سینی و گونیهای سبزی و میوه، توی پیادهرو ردیف شدهاند و وقتی دو تا مشتری هم بیایند و مشغول ورانداز کردن میوهها باشند، رسماً باید راه رفتن از پیاده رو را فراموش کرده و قدمهایتان را به ناامنی خیابان بسپارید و بد و بیراههای رانندگان محترم! سوپرمارکتها جعبههای شیر و دوغ، قفسههای چیپس و پفک، بستههای نان و خلاصه هر چیزی را که بشود، در پیادهرو میگذارند. بوتیکهای لباسفروشی هم تصور میکنند، مانکنهایشان حتماً باید در پیادهرو باشد!
گذر از دستفروشها و اقلام مختلف مغازههای مختلف، تازه چند خوان اول عبور از پیادهروهاست. این میانه، شهروندانی هم هستند که هنگام ساخت و ساز و تعمیرات منزل، مصالح ساختمانی را در پیادهرو میچینند، شهروندان دیگری هم از پیادهرو به عنوان پارکینگ موتور و ماشین استفاده میکنند و یادشان میرود که پیادهرو جز ملک شخصیشان نیست. تعمیرگاههای موتور و ماشین هم که از پیادهروها گذشته و حتی قسمتی از خیابان را هم اشغال میکنند. خیلی جاها هم باید از میان مردمی بگذری که برای خواندن صفحه اول نشریات و روزنامهها، مقابل کیوسکهای روزنامه فروشی ایستادهاند. از همه این خوانهای مختلف که بگذری و هنوز پیادهرو را به مقصد خیابان ترک نکرده باشی و از سویی موتورسوارانی که پیادهرو را خط ویژه عبورشان میدانند! جان سالم برایت گذاشته باشند، تازه می بینی که دستی مقابلت دراز شده و تقاضای کمکی و پولی دارد و... بله محل کسب!! بسیاری از متکدیان هم، همین پیادهروهاست!
ما عابران پیاده، پیادهروهای کم عرض شهرمان را بالاجبار با همه اینها شریک شدهایم و کسی فکر این معضل نیست انگار!