سرویس تاریخ جوان آنلاین: شهادت مظلومانه دانشمند شهید دکتر محسن فخریزاده، موسمی مناسب برای سخن گفتن از پیشینه ترور در تاریخ انبیا و دوران جمهوری اسلامی و نیز تبیین بسترهای درونی و بیرونی آن است. در گفتوشنود مکتوبی که پیش روی دارید، حجتالاسلام والمسلمین سیدصادق موسوی شیرازی دینپژوه و از مبارزان دوران انقلاب اسلامی، در این باره سخن گفته است. امید آنکه محققان تاریخ و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
ترور و تلاش برای حذف فیزیکی منادیان طریق خدا و حق، پیشینهای به بلندای خلقت انسان دارد. قرآن و شواهد تاریخی در این باره چه میگویند؟
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. از آغازین روزهاى زندگى بشر روى این کره خاکی، میان انسانها تقابلهای خونین وجود داشته که نخستین آن به تصریح قرآن کریم، قتل هابیل توسط برادرش قابیل بوده است. این تصمیم قابیل برای ارتکاب نخستین جنایت بشرى، تنها به علت قبول نشدن قربانى وى از سوى خداوند و در یک کلام، ناشی از وسوسه نفسانى او بود! تفصیل این واقعه در آیاتى از سوره مبارکه «مائده» و بهطور مفصلتر در کتب تاریخى و روایى آمده است. در این واقعه تقابل دو منطق کاملاً متضاد، عیان میشود که از یک سو، منطق قابیلى تصمیم بر حذف فیزیکى شخص مبغوض او قرار دارد و با صراحت کامل قصد و نیت خود را اعلام هم میکند: «لأقتُلنّک» یعنى قطعاً تو را خواهم کشت! اما منطق هابیلى، دقیقاً در جهت مخالف منطق قابیلى قرار دارد و بر پنج پایه زیر استوار است:
١- «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین»: یعنی که عامل اصلى این تنش، فقدان تقواى لازم در وجود طرف مقابل است و به رغم وقوع عمل قربانى از سوى هر دو نفر به طور همسان، اختلاف نیت در هر کدام از آنهاست که قربانى یکى، مورد قبول خداوند قرار میگیرد و همان عمل از شخص دیگر، از سوى پروردگار مقبول نمیشود.
٢- «لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقتُلَنی ما أَنا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیکَ لِأَقتُلَکَ»: به این معنا که اگر تو تصمیم نابخردانه و برخاسته از روى هواى نفس خود برای آلوده کردن دستت به خون مرا گرفتهاى، من هرگز دستم را به سوى تو دراز و به خون تو آغشته نخواهم کرد که این خود تجسم کمال فضیلت انسانى و پافشاری در برادری، در مقابل تصمیم بر خونریزى از سوى برادر دیگر است.
٣- «إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِین»: به این مفهوم که قطعاً این تصمیم من، نه از روى ناتوانى و عجز که به علت خوف از پروردگار جهانیان است که همان پایبندی به تقواست.
٤- «إِنِّی أُرِیدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»: آنگاه که تو برادر خود را به قتل برسانی، آن وقت گناه خود به عنوان قاتل و گناه من به عنوان مقتول مظلوم را، همزمان متحمل خواهى شد و عمل قبیح دو گناه، در صحیفه اعمالت نوشته میشود. به این مفهوم که یکی اصل ارتکاب جنایت قتل است و دیگرى انجام این جنایت در حق برادر است.
٥- «فَتَکُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّار»: قطعاً نتیجه ارتکاب این قتل فجیع و جنایت بزرگ، سوختن در آتش دوزخ است.
٦- «وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِین»: هدف اساسى از ایجاد جهنم در آخرت، مجازات ستمکاران در دار دنیاست، زیرا دنیا مکان کاشتن است و آخرت جاى درو کردن محصول همان کاشتههاست. آتش زدن به زندگى کسى به صور گوناگون در دار دنیا، حتماً به شکل آتش جهنم در آخرت وجود همان ظالم را خواهد سوزاند... و این گونه انسان پُرادعا با تسلیم در مقابل هواى نفس، تبدیل بـه «أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» میشود، چون حیوانات به حکم غریزه خدادادى، هرگز به همجنس خود تعرض نمیکنند و براى رفع گرسنگى، طعمه خود را از دیگر صنوف حیوانات به دست میآورند، لکن انسان که خود را موجود برتر و صاحب عقل فراوان میداند، نه براى رفع گرسنگى و احتیاج به ادامه زندگى، بلکه براى انتقام از همجنس خود و تحت تأثیر حسادت و تنگنظرى، او را گاهى به فجیعترین شکل به قتل میرساند و از پیکر او نیز هیچ بهرهاى نمیبرد، بلکه او را به زیر خروارها خاک میفرستد و در گودالى مدفون میسازد یا در بعضى فرهنگها میسوزاند و تبدیل به خاکستر میکند و سپس به دریا میریزد. این تقابلِ خشنِ منجر به قتل، چه در محدوده یک نفر که نامش ترور یا اعدام است و چه در تقابل گروهى که به معنى جنگهاى خانمانسوز است، بعد از حادثه آغازین میان هابیل و قابیل و تحت تأثیر همان وسوسههاى نفسانى، متأسفانه تا امروز هم ادامه دارد و صدها میلیون نفر در طول تاریخ، قربانى کینه و حسادتهاى قابیلى شدهاند و در آینده نیز خواهند شد.
فرآیند قتل یا ترور منادیان خداپرستی و حقطلبی، در دوران انبیای دیگر چگونه تداوم یافت و چه جلوههای بیرونیای یافت؟
حرکت انبیا و پیامبران الهى، همواره برای برگرداندن بشر از ضلالت و گمراهى به مسیر انسانیت بوده که اولین تجلی آن، سجده ملائک به حضرت آدم (ع) بود. کسانی که نفس خود را تزکیه کرده و از سوى خداوند متعال برگزیده شدهاند، با راهنمایى ویژه الهى که همان وحى آسمانى و هدایت خالق و مدیر تمام ذرات هستى است، به میان مردم آمدهاند، اما آن پرچمداران فضیلت و سختکوشان دلسوز، دائماً از سوی ظالمان مستکبر و سلطهطلبان خودخواه و دشمنان ارزشهاى واقعى انسانى و به بهانههاى گوناگون و در اشکال مختلف، مورد هجوم قرار گرفتهاند. بر حسب بعضى از روایات، گاهى در یک روز، هزار پیامبر در جامعه بنىاسرائیل، بهطرز فجیعى به قتل مىرسیدند، ولى باز خداوند متعال براى راهنمایى مردم جاهل و غافل به صراط مستقیم و نشان دادن فضائل متروکه انسانى به آنان، پیامبر دیگرى را مبعوث میکرد. قرآن کریم نیز به نمونههایى از این وقایع تلخ اشاره میکند، از جمله پاسخ جامعه بتپرست و سرسپرده به «نمرود» ستمگر که ابراهیم خلیلالله (ع) آنان را این گونه به یکتاپرستى و رهایى از بند سلطه ستمکار دعوت میکند: «فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوه» و به عبارت دیگر: «قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَاعِلِین»: پاسخ مردم به منطق ابراهیمى این بود که وى را به قتل برسانید یا در آتش بسوزانید. همین روش نیز، در قبال دعوت موسى کلیمالله «ع» پیشنهاد میشود: «وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَى»: فرعون با اطرافیان خود پیشنهاد قتل موسى (ع) را مطرح کرد. آخرین نمونه، توطئه خبیثانه سران مشرکین براى ترور رسول الله (ص) بود که با تدبیر الهى، از آن نجات یافتند و به مدینه منوره هجرت کردند. بار دیگر نیز منافقین پس از بازگشت حضرتش از غزوه «تبوک»، قصد ترور ایشان را داشتند که توطئهشان ناکام ماند. به روایتى آن توطئه پس از انجام «حجه الوداع» در مسیر مکه به مدینه در «عقبه هرشى» و میان «جحفه» و «ابواء» صورت گرفت که خداوند متعال توطئه منافقان را خنثى کرد و رسولالله (ص) به سلامت مسیرشان را ادامه دادند.
جریان ترور سعد بن عباده، سرکرده انصار -که پس از جریان سقیفه از مدینه خارج شد- لیکن وى توسط گروهی ناشناس، در دل شب به قتل رسید که براى سرپوش گذاشتن بر این جنایت، آن را منتسب به جن کردند و گفتند: «قَتَلَهُ الجِن»؛ و ترور امیرالمؤمنین (ع) در حین نماز صبح در ماه مبارک رمضان و در محراب عبادت توسط ابنملجم لعین، از جمله مشهورترین ترورهاى تاریخ اسلام است. اما نقطه مشترک در انگیزه همه این توطئهها براى قتل یا ترور پیامبران و امامان و نیز دعوتکنندگان به «عدل و قسط من الناس» به تعبیر قرآن کریم، همانا عجز کافران و منافقان و ستمگران در مقابل منطق حق است و مبهوت ماندن در رویارویى با استدلال ابراهیمى و شکست در مقابل معجزههاى موسایى و ناتوانى در تقابل با دعوت حیات بخش محمدى و متضرر شدن از منطق عدل علوى که دشمنان کوردل را وادار به تصمیم بر مقابله غیرشرافتمندانه، یعنی حذف فیزیکى و به عبارت دیگر ترور میکند. همواره استفاده از این روش، پس از رسیدن مخالفان منطقِ حق به بنبست، در محاجه و استدلال با دعوتکنندگان به حق و هدایت انجام میشود.
به نظر شما ترورهای سازمانیافتهای که پس از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد و همچنان ادامه دارد، ریشه در تصمیمگیریهای کدام رژیم و سازمان امنیتی داشته و چگونه هر از گاه، به روز میشود؟
در انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام خمینى (ره) نیز ترورهاى رژیم شاه بعد از ناامیدى کامل از عقبنشینى انقلابیون از مسیر خود، به وقوع میپیوست. پس از به نتیجه نرسیدن دستگیریهای مکرر انقلابیون و اعمال انواع شکنجهها در زندانهاى مخوف ساواک و انواع تطمیعها براى خدمت به رژیم منفور پهلوى، مزدوران رژیم پهلوى روش ترور را برای خلاص شدن از دست مجاهدان راه حق انتخاب میکردند. نمونههاى فراوانى از ترورهاى ناجوانمردانه رژیم شاه، توسط تاریخنویسان ذکر شده که ذکر آنها در این سطور باعث طولانى شدن این مقاله میشود.
اما در پاسخ به سؤال شما باید عرض کنم که رژیم صهیونیستى در سال ١٨٩٧ میلادى، در کنفرانسى در شهر پازل در کشور سوئیس، توسط بنیامین زئیف (تئودور) هرتسل و بر اساس تهدید و ارعاب و ترور، پایهگذارى شد. دولتهاى متعدد ایالات متحده امریکا نیز پس از قتل صدها هزار تن از مردم بومى آن دیار به دست مهاجران سلطهجو، در قالب سازمان «سیا»، ترور را رسماً برای سازمان جاسوسی خود مجاز دانسته و سالانه بودجههاى بسیار کلانى را به این امر تخصیص میدهند و از تمام تکنیکها و امکانات علمى پیشرفته و روشهاى خبیث و ناجوانمردانه، براى حذف فیزیکى آزادمردان و مخالفان خود در سراسر جهان، استفاده میکند. نمونه بسیار گستاخانه آن، ترور سرلشکر شهید قاسم سلیمانى (ره) توسط پهپادهاى امریکایى و تحت اشراف مستقیم شخص رئیسجمهور امریکا بود که تا امروز نیز به این عمل ددمنشانه خود افتخار میکند. همانطور که در صدر پاسخ و تلویحاً اشاره کردم، رژیم ددمنش صهیونیستی نیز همه ساله هزاران ترور ناجوانمردانه را در سراسر جهان انجام میدهد که نمونهاى از آن، ترور ددمنشانه دانشمندان ارجمند هستهاى شهیدان: علیمحمدى، شهریارى، رضایینژاد، احمدى روشن و اخیراً شهید سرافراز محسن فخریزاده است. سیاست ترور جزو ماهیت دو نظام خونخوار و مستکبر امریکایى ـ صهیونیستى است. به همین علت پیمان استراتژیک میان این دو رژیم، روز به روز مستحکمتر میشود و سرویسهاى جاسوسى آنها، همواره تبادل اطلاعات و همکارى کامل در عملیات را انجام میدهند. قطعاً اگر تبادل اطلاعات میان سازمانهاى جاسوسى امریکا و رژیم صهیونیستى و بهرهگیرى از اطلاعات رژیمهاى مزدور منطقه نبود، هرگز موفق به ترور نیروهاى مجاهدی چون: عماد مغنیه، قاسم سلیمانى و چهار دانشمند هستهای و اخیراً دکتر محسن فخریزاده رئیس سازمان پژوهش و نوآورى وزارت دفاع نمیشدند.
اما سؤال اینجاست که آیا ما هر روز باید منتظر ضربه دردناک جدیدی، توسط سازمانهاى جاسوسى امریکا و رژیم صهیونیستى باشیم و دشمنان بهراحتى در هیئت دشمنان دوستنما، در لایههایی از نهادها و مؤسسات نظام مقدس جمهورى اسلامى، عوامل سرسپرده خود را انتخاب کنند و آنان را در جنایتهاى خود، در حذف فیزیکى و ترور افراد ارزشمند و سختکوش، به کار گیرند و مسئولان در سطوح مختلف، هیچگونه بازنگرىای در اطرافیان خود نکنند؟
اتفاقاً پرسش اینجاست که در داخل و خارج، بسترهای لازم برای اینگونه ترورها چگونه مهیا میشود؟ جریان نفوذ چه نقشی در فراهم کردن زمینه برای اینگونه اقدامات دارد؟
دشمن واقعى، خود را نزد بخشی از مسئولان نظام، بهظاهر دلسوزتر از دیگران نشان میدهد و با روشهاى گوناگون، اعتماد کامل ایشان را جلب میکند و خود را مخزن اسرار تصمیمگیران و مدیران کشور قرار میدهد و از نقاط ضعف موجود در درون ارگانها، اطلاع مییابد و بهراحتى به اطلاعات محرمانه و بهکلى سرّىِ سران، دسترسى پیدا میکند! این جریان در میان گرد و غبار کشمکشهاى داخلى و با استفاده از فضاى دعواهاى شدید جناحى، با اتکا به اعتماد کامل شخصیتهاى هر جناح یا گروهِ درون نظام به آنان، در لحظهاى که اربابان امریکایى و صهیونیستى به آنان دستور میدهند، چهره کریه خود را عیان و ضربههاى دردناکى را به ارکان نظام وارد میکند. انفجار دفتر مرکزى حزب جمهورى اسلامى و پس از آن انفجار ساختمان نخستوزیرى توسط نفوذیهاى منافقین مزدور، از نمونههاى بسیار بارز هستند. نمونههایی که نشان میدهند افراد نفوذى، حداکثر اعتماد مسئولان در بالاترین سطوح را جلب کرده بودند، بهطوری که حتى یکی از آنها را، جزو شهدای انفجار دفتر نخستوزیری اعلام کردند و تشییعکنندگان شهیدان رجائى و باهنر، «خداحافظ کشمیری» هم میگفتند، غافل از اینکه او، با سلامت کامل از ایران خارج شده و تحتالحمایه کشورهاى جنایتکار مدعى حقوق بشر قرار گرفته است! عامل انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى نیز مسئول تنظیم امور سالن براى دیدارهای شهید آیتالله دکتر بهشتى با نیروهاى نخبه و اعضاى فعال در ارگانهاى مختلف بود و بهراحتى مواد منفجره لازم را جاسازى کرد و هیچ شک و شبههاى نیز متوجه او نشد و پس از انجام مأموریت محوله و به خاک و خون کشیدن بهترین شخصیتهاى انقلاب از جمله آیتالله بهشتى و بیش از ٧٢ نفر، با اطمینان خاطر به خارج گریخت و سالیان سال در پرتو حمایت کشورهاى اروپایى به ظاهر دلسوز حقوق ملت ایران زندگى کرد!
بیتردید جریان نفوذ در انجام یا بسترسازی برای انجام اینگونه ترورها در طول تاریخ جمهوری اسلامی، نقشی مهم داشته است. از منظر شما و پس از سپری گشتن چهار دهه، علاج این عارضه در چیست و مسئولان و دلسوزان نظام، چگونه باید رفتار کنند؟
این حقیر که خود از اوان نوجوانى، یکى از کوچکترین افراد دوران مبارزه در نهضت اسلامى به رهبرى حضرت امام خمینى (ره) بودهام و تا امروز نیز در راه حمایت از نظام مقدس جمهورى اسلامى و رهبری معظم آن، با چنگ و دندان تلاش کرده و همواره تمام سختىها و فشارها و حتى تهمتهاى دروغ را متحمل شدهام و در طول ٤٢ سال بعد از پیروزى، براى شخص خود از هیچ یک از امتیازهاى دولتها هم بهرهاى نگرفتهام، اکنون نیز هیچ توقعى از مسئولان براى شخص خودم ندارم! همین افتخار در دنیا و آخرت براى من بس که سالهاست در دریاى بیکران علم امیرالمؤمنین (ع) افتادهام و کوچکترین قدم را در جهت کاستن مظلومیت باب علم رسولالله (ص) و مولىالکونین (ع) برداشته و خلاصه آن را در کتابى به نام «تمام نهجالبلاغه» تدوین کردهام که انشاءالله مقبول درگاه آن حضرت قرار گیرد.
این کمترین اکنون از مسئولان محترم نظام جمهوری اسلامی از طیفهاى گوناگون و جناحهاى مختلف، درخواست متواضعانه دارم که کمى نسبت به اطرافیان نزدیک خود، دقت بیشترى داشته باشند و ملاک اخلاص آنان را در «احسنت احسنت» گفتن ایشان به رفتارهاى خود ندانند، که امیر المؤمنین (ع) فرمود: «صدیقک مَن صَدَقَک لا مَن صَدَّقک»: دوست تو کسى است که در برخورد با تو راستگو باشد و حقایق را براى تو بیان کند، نه کسى که همواره تو را تصدیق و رفتار تو را تأیید میکند! ایشان در جاى دیگری میفرماید: «ما أکثر العِبَر وما أقل الأعتبار»: عبرتها در دنیا چه بسیارند، ولى پندگیرى انسانها از عبرتها چه اندک! ما در ٤٢ سال عمر نظام مقدس جمهورى اسلامى، صدها بار تحقق این سخن گهربار باب مدینة العلم رسولالله (ص) را با دو چشم خود دیدهایم، ولی متأسفانه به علت عبرت نگرفتنها، هزینههاى سنگینى را پرداختهایم، در حالى که قرآن کریم در مورد انتخاب «بطانه» یعنی محرمان اسرار، تأکید فراوان دارد و میگوید: «یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم» و در پایان آیه شریفه میفرماید: «قد بیّنا لکم الآیات إن کنتم تعقلون». جمله «ان کنتم تعقلون» قاعدتاً، باید براى به هوش آوردن همه دستاندرکاران امور، کافى باشد. نظام جمهوری اسلامی امروز در سراسر جهان، چشم و چراغ مسلمانان و شیعیان و همچنین مظلومان و مستضعفان است. به همین دلیل باید همچنان از درون مستحکم باشد تا بتواند به وظیفه الهی خویش عمل کند و مایه یأس دشمنان گردد، انشاءالله تعالی.