داستان های قدرت آباد
کد خبر: 1018646
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004Gzm
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۳:۵۸
"یاداشت"

بِگم بگِم های پهلوون قدرت !

بویِ نان خانگی همراه با حال وهوای پاییز و برگ های زردِ درخت هایی که بیشتر از این که آمدن پاییز را خبر دهند، تنگ تر شدن وقت برای پهلوون های به کرسی عاریتی نشسته زورخانه را خبر می دادند در آبادی پیچیده بود.

بوی نان از خانه بی بی رفیعه بیرون می آمد که سیزدهم هر ماه ، دخترها و عروس هاش را جمع می کرد توی خونه باغ قدیمیِ پشت گذر حاجی آباد و تنورش را گرم می کرد و بیست مَن آرد خمیر می کرد و دونه دونه به تنور می زد.

اما توی زورخونه خبرهایی بود، پهلوون قدرت و دوستاش جمع شده بودند تا بعد از ضرب مُرشد، در برابر جارچی باشی رجز خوانی را شروع کنند تا شاید بتوانند در فقره انتخاب پهلوون اولی آبادی دوباره خلعت پهلوون اولی به دوش بندازند.

اما ماری که قرار بود پهلوون اول مو سپیدِ آبادی روی زمین بندازه، برای بلعیده شدن نیازی به اژدها شدن عصای موسی نداشت .

این مار، مارمولک هم نبود و تا روی زمین افتاد فِسی کرد و رفت یه گوشه خزید.

توی این فقره پهلوون قدرت ادعا کرده بود که "آی چه نشسته اید که یک گنجه پر از سند و مدرک دارم که نشون می ده پهلوون های قبل از منم کلی شاباجی و گلین باجی، دایی ممد و حیثمو و ... را به امورات زورخانه گماشته و تازه ما خیلی هم نجیب بودیم که چیزی نگفتیم."

بعد هم گریزی زد به دست درازی پهلوون های قبل از خودش به صدوق زورخونه و یک معرکه بِگم بِگم راه انداخت که "آی و واویلا که بردند و خوردند و ته مانده اش را هم لیسیدند و برای ما هیچ نگذاشتند."

پشت بندشم جارچی باشی ها توی آبادی جار زدند که "آی بردند و خوردند و ته مانده اش را هم لیسیدند و برای ما هیچ نگذاشتند"

در این میان گلین باجی چِله که روزها کنار تون حمام کوچیکه بساط می کرد و شِوید خشک و صابون پیچ و لیف و لُنگ می فروخت ، در حالی که نفسش را توی سینه حبس کرده بود و گوشش را به دیوار زورخونه چسبانده بود، یهوپرید میون میدون و دایره زنگی اش را برداشت و پاش را روی زمین کوبید و دستش را روی پوست وسط دایره و گفت "آی پهلوون قندلی ، خودم جا .... خَرم جا..."

بعد خنده ای کرد و گفت: "طفل صغیر و صغیره هم از این همه تمشیت شب اداری می گیره."

آخه مرد حسابی اگه شال کمرت دیبا بود و پیچه پشت کلات از زربافت،

اگه پشمی به کلات نبود، همون اول کار برای دست درازی به صندوق زورخونه جار و جنجال می کردی و هیاهو راه می نداختی، نه حالا که دیگه دست اهالی آبادی پشت سرته تا زودتر خاک گود زورخونه را ببوسی و با یه "بدرود اهالی"، شادمون کنی.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار