
مصطفی خدابخشی
مردم ایران زمین بوی خوش آزادی و امنیت را آرام آرام در جای جای کشور احساس مینمودند به نحوی که طراوت، شادابی و ایمان در تمام نقاط کشور جلوه گر بود. وجود چنین شرایطی جایگاه دشمنان را هر روز در کشور سستتر می نمود، لذا آنان هیچگاه این شرایط را برای مردمان ایران مناسب نمیدیدند. به همین منظور اقدامات وسیعی را جهت حذف عناصر انقلابی آغاز نمودند تا شاید از این طریق بتوانند کام ملت را به تلخی بکشانند و اهداف شوم خود را در جامعه نو پای اسلامیبه ثمر برسانند ولی غافل از اینکه ملت هوشیار ایران خود هر کدام به عنوان یک عنصر کارآمد است و هر یک از اعضای این ملت خود به تنهایی میتواند راهگشای مشکلات پیش آمده باشد.
در سال 1359 زمانی که اختلافات بین نیروهای خط امام( ره ) و بنی صدر ( رئیس جمهور وقت ) به اوج خود رسیده بود سخنرانی احمد سلامتیان و حسن لاهوتی اشکوری از یاران نزدیک بنیصدر در مشهد باعث مناقشات و درگیری هایی بین هواداران دو گروه شد و در 14 اسفند ماه همان سال نیز با سخنرانی رئیس جمهور وقت در دانشگاه تهران، این منازعات شدت گرفت. با شدت گرفتن اختلافات در نوروز 1360، هیأتی از سوی حضرت امام خمینی (ره)، مسؤول رسیدگی به اختلافات پیش آمده شد و به روزنامهها اخطار داده شد که از انتشار مواردی که باعث آشوب میشود، خودداری کنند. اما فعالیت های این هیأت، هیچ تأثیری در جلوگیری از توسعه تحریکات و اغتشاشات نداشت. در این میان روابط میان بنی صدر با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) گسترده تر شد و سازمان مذکور هم که موجودیت خود را در گرو حفظ بنی صدر بر مسند قدرت میدید، در 18 خرداد 1360، حمایت کامل و یکپارچه خود را از وی اعلام نمود. در این زمان، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) طی اعلامیههایی به توهین و تهمت به نهادهای انقلابی و مسؤولان پرداخت؛ از جمله پس از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا در 20 خرداد 1360 توسط امام خمینی(ره)، طی اطلاعیهای ضمن حمایت از بنی صدر، خواستار حراست از جان رئیس جمهور شده بود. در این اطلاعیه آمده بود: « مجاهدین خلق ایران با اخطار قاطع انقلابی علیه هرگونه سوء نیت به جان رئیس جمهور، از تمامیخلق قهرمان ایران، آمادگی و حضور دائم در صحنه ها و مقاومت پیگیر را طلب نموده و در این شرایط حمایت از شخص رئیس جمهور و حفاظت از جان او را یک وظیفه مبرم انقلابی در سراسر کشور تلقی میکند.»
همزمان با تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر از سوی مجلس شورای اسلامی، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) یک بار دیگر با حمایت از وی، طی اعلامیه ای تهدید آمیز، نمایندگان را از شرکت در جلسه بررسی عدم صلاحیت رئیس جمهور برحذر داشت. در این اطلاعیه آمده بود:
«... سازمان مجاهدین خلق ایران به تمامینمایندگان که در مجلس حضور مییابند، نسبت به کلیه عواقب گسترده عزل رئیس جمهور در فضای ارتجاعی حاکم زنهار میدهد. از این رو با یاد آوری مجالس و ادوار قانون گذاری که در تاریخ معاصر ایران به استقرار دیکتاتوری منجر شده است، ما به فرد فرد نمایندگان حاضر و به ویژه آنها که نسبت به سرنوشت مردم ایران احساس مسؤولیت میکنند، تذکر میدهیم که خود را شایسته لعن و نفرین ابدی ملت ایران نساخته و مرعوب صحنه های ساختگی چماق داران در برابر مجلس نشوند.»
با وجود این، روز سه شنبه 30/3/1360 طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس شورای اسلامی بررسی گردید و با 177 رأی موافق، 12 رأی ممتنع و یک رأی مخالف تصویب شد و روز اول تیرماه، حضرت امام خمینی(ره) حکم عزل بنی صدر را از مقام ریاست جمهوری صادر کرد.
سازمان مجاهدین خلق(منافقین) پس از این وقایع، در 30 خرداد 1360 اعلام کرد که فعالیت های این سازمان وارد فاز نظامیشده و اعضای این گروه که مسلح به انواع اسلحه های سرد و گرم بودند به خیابان ها ریخته و به قتل و جرح مردم و پاسداران کمیته و نیروهای انتظامیو تخریب اموال عمومی پرداختند. ترورهای کور یکی دیگر از استراتژی های سازمان در این زمان بود. موج این ترورها به قدری گسترده بود که از مردم عادی در کوچه و خیابان تا مسؤولین مملکتی را در برگرفت. در ششم تیر ماه سال 1360 جواد قدیری یکی از عوامل سازمان منافقین در مسجد اباذر تهران با بمب گذاری قصد به شهادت رساندن حضرت آیت الله خامنه ای را داشتند که البته این ترور نافرجام ماند.
فاجعه 7 تیر
یک روز پس از سوء قصد به جان حضرت آیتالله خامنه ای در ششم تیر ماه 1360، در ساعت 20 و 30 دقیقه شامگاه روز یکشنبه هفتم تیر ماه 1360، جلسه ای در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. افراد حاضر در جلسه نمایندگان مجلس، و برخی از اعضای هیأت دولت و... بودند و بحث دربارة مسائل سیاسی و اقتصادی روز بود، اما عده ای از اعضا خواستند که درباره انتخابات ریاست جمهوری نیز صحبت شود. شهید بهشتی جملاتش را با این عنوان آغاز کرد: «... ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برایمان مهره سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمیگیرند انتخاب شوند و ...» این آخرین کلمات آن بزرگوار بود که از لبانِ حقگوی ایشان بیرون تراوید.
ناگهان انفجاری مهیب روی داد و در کمتر از ثانیهای، از سالن اجتماعات حزب جمهوری اسلامی جز تلی از خاک، چیزی نماند. فاجعه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی درتهران و شهادت مظلومانه هفتاد و دو تن از برجستگان و نیروهای لایق و کارآمد انقلاب و در رأس آنها شهید مظلوم آیت الله بهشتی از سوی سازمان جهنمی منافقین، عکس العمل استکبار جهانی و عوامل داخلی آنها در قبال برکناری بنی صدر خائن و حذف ضد انقلاب از صحنه سیاسی کشور توسط مسؤولان نظام اسلامی بود. عوامل این جنایت بزرگ معتقد بودند که در اثر کشتار مسؤولان عالی رتبه، اوضاع کشور به هم می ریزد و انقلاب اسلامی از بین خواهد رفت ولی به کوری چشم دشمنان، انقلاب ما پایدارتر شد و هیچگونه تزلزلی در ارکان نظام به وجود نیامد. در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی علاوه بر آیت الله بهشتی، تعداد زیادی از وزرای کابینه و نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی به شهادت رسیدند. حضرت
امام خمینی(ره) پس از این حادثه فرمودند: «ملت ایران در این واقعه، 72 نفر به عدد شهدای کربلا را از دست داد. بهشتی خار در چشم دشمنان اسلام بود.»
حادثه هفتم تیر شش روز پس از عزل بنیصدر از ریاست جمهوری و یک ماه قبل از فرار وی و مسعود رجوی سرکرده منافقین به فرانسه صورت گرفت. سه روز قبل از وقوع این حادثه، محمد جواد قدیری عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق و طراح اصلی انفجار مسجد ابوذر به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که «روز هفتم تیر» کار یکسره خواهد شد. او روز ششم تیر نیز مجدداً به بعضی متهمین دستگیر شده سازمان تأکید کرده بود که فردا یعنی روز 7 تیر 1360، کار نظام اسلامی تمام است.
عامل انفجار هفتم تیر، فردی به نام محمدرضا کلاهی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود که پس از پیروزی انقلاب به سازمان منافقین پیوست و با حفظ این عضویت، ابتدا پاسدار کمیته انقلاب اسلامی خیابان پاستور شد و بعد با هدایت سازمان، به داخل حزب جمهوری اسلامی راه پیدا کرد. اودر حزب ارتقا یافت و مسؤول دعوتها برای کنفرانسها، میزگردها و جلسات شد. ضمن آنکه مسؤول حفاظت حزب نیز گردید.
او بمب را با کیف دستی خود به داخل جلسه حزب جمهوری اسلامی واقع در نزدیکی چهارراه سرچشمه تهران انتقال داد و دقایقی قبل از انفجار، از ساختمان حزب خارج شد. پس از انفجار نیز مدتی در منزل یکی از اعضای سازمان متبوع خود مخفی شد و نهایتاً از طریق مرزهای غربی کشور به عراق منتقل گردید. او در عراق با یکی از اعضای سازمان ازدواج کرد. اما در 1370 در فهرست اعضای «مسألهدار» سازمان قرار گرفت، در 1372 از سازمان جدا شد و در 1373 از عراق رهسپار آلمان گردید.
در فاجعه هفتم تیر علاوه بر شهید آیتالله بهشتی رئیس دیوان عالی کشور، 72 نفر دیگر از جمله 4 وزیر، چند معاون وزیر، 27 نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند.
امام خمینی (ره) در بخش دیگری از پیامشان فرمودند: «این کوردلان مدعی مجاهدت برای خلق، گروهی را از خلق گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند.»
حادثه هفتم تیرماه هم برای کشور ما و هم برای عالم اسلام یک رخداد بزرگ قلمداد میگردد.در حادثه هفتم تیر یک مرد سیاسی ارزشمند و یک مرد وارد در میدانهای تبلیغات دینی مثل شهید بهشتی و برگزیدگان مردم از دست ملت ایران رفتند.
بازخوانی مدارک نشان میدهد در آن ایام دسایس زیادی هم در خارج کشور و هم در داخل به وسیله نااهلان در جریان بود و افرادی پشت پرده این جریان قرار داشتند که تلاش میکردند جلوی این فکر مترقی را بگیرند .
حادثه هفتم تیر نمایانگر مظلومیت نظام جمهوری اسلامی است که طی آن روحیه انقلاب و ملت ایران فولادین گردید.
علل فاجعه
عامل اصلی وقوع فاجعه هفتم تیر، استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا بود. در واقع آنها وقتی نتوانستند از پیروزی انقلاب اسلامیجلوگیری کنند، به توطئه علیه جمهوری اسلامیروی آوردند. البته طرح های آنها از جمله حمله نظامی و شکست در صحرای طبس، کودتای نوژه، حمله نظامیصدام حسین و ... با شکست مواجه شد. در داخل کشور با تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی، پایههای اصلی نظام مستحکم شد و تشکیل مجلس شورایاسلامی بیانگر تثبیت نظام بود. ارتش و سپاه قدرت یافتند و حزب جمهوری اسلامی نیز در صحنه سیاسی کشور حضور فعالی داشت. در چنین شرایطی که گروهکهای داخلی مطرود مردم و مسؤولان شده و از بعد خارجی نیز نظام اسلامیمنسجم و مقتدر شده بود، همه نگاه ها و بغض و کینه ها متوجه حزب جمهوری اسلامی و دبیر کل آن آیت الله بهشتی شد. بنابراین اجرای برنامه ای برای حذف ایشان و دیگر اعضای حزب که اکثراً از مجلسیان و سایر قوا بودند، در دستور کار دشمنان نظام اسلامیقرار گرفت. از دیگر عوامل این فاجعه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری
2- حرکت مسلحانه منافقین
3- رخنه و نفوذ منافقین در نهادها، احزاب و ارگانهای اسلامی و انقلابی
4- کوتاهی در حفاظت از مسؤولان و شخصیتهای نظام
5- تأثیر تبلیغات سوء و سانسور فکری روی اعضا و هواداران گروهک های محارب
6- قاطعیت، صراحت و سازش ناپذیری مسؤولان و شخصیت های خط امامی
7- پیروزی های ایران در جنگ تحمیلی
8- موفقیت های خط امام در عرصه سیاسی کشور
حال از آن فاجعه دردناک 28 سال میگذرد و هر سال یاد و خاطره بزرگمردان آن روزگار که جام شهادت را نوشیدند دل هر انسان آزاده ای را به درد میآورد. در طول این سال ها با وجود تمام فعالیت هایی که دشمنان اسلام انجام دادند ولی همچنان وحدت و استحکام در بین مردم و دولت به تزلزل کشیده نشد و تمام نقشه های شوم آنان نقش بر آب گردید.
در این روزها استکبار جهانی از بعد دیگری نقشههای خود را در کار زار وارد نموده است و با استفاده از احساسات پاک مردم ایران زمین میخواهد این کشور را به اغتشاش بکشد ولی مردم ایران در چند روز اخیر( پس از درگیریهای خیابانی که توسط منافقین در صف مردم سازماندهی شده بود ) بار دیگر تعهد خود را به اسلام، ولایت فقیه و شهدا اثبات نمودند و با این حرکت باعث گردیدند تا کوردلان بار دیگر رخت از سرزمین اسلامی ببندند. مردم باید به این نکته توجه داشته باشند که این گرگان تشنه به انتظار موقعیت های کوچک برای ایجاد حوادث بزرگ هستند.