سرویس حوادث جوان آنلاین: عصر روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت امسال ساکنان ساختمان مسکونی در حوالی تهرانپارس حادثه خونینی را به مأموران پلیس پایتخت گزارش دادند. مأموران پلیس در محل حادثه در طبقه دوم ساختمان با پیکر نیمهجان زن ۳۲ سالهای به نام شکوفه روبهرو شدند که با چهار ضربه چاقو به شدت زخمی شده بود. همزمان با انتقال پیکر خونین زن جوان به بیمارستان تجریش یکی از همسایهها گفت: شکوفه و دختر خردسالش چند روز قبل همراه پسر جوانی که مدعی بود نامزدش است این واحد آپارتمان را اجاره کردند. در این چند روز پسر جوان به خانه آنها رفت و آمد میکرد تا اینکه دقایقی قبل صدای درگیری از داخل خانه آنها شنیدم. ابتدا توجهی به آن نکردم، اما هر لحظه صدای درگیری آنها بیشتر میشد تا اینکه صدای درگیری قطع شد، اما صدای گریه دختر خردسالش هنوز میآمد که به طبقه دوم رفتم و با پیکر نیمهجان شکوفه روبهرو شدم که با چاقو زخمی شده بود.
همزمان با ادامه تحقیقات خبر رسید که شکوفه به خاطر شدت جراحات در بیمارستان فوت کرده است، بنابراین قاضی ساسان غلامی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی، تحقیقات خود را آغاز کردند.
نخستین بررسیها نشان داد مقتول چند سال قبل از شوهرش جدا شده و با دختر خردسالش تنهایی زندگی میکرده تا اینکه با پسر ۲۴ سالهای به نام فرخ آشنا میشود، همچنین مشخص شد روز حادثه فرخ خانه شکوفه بوده که پس از درگیری محل را ترک میکند. بدین ترتیب مأموران پلیس فرخ را به عنوان مظنون به قتل زن جوان تحت تعقیب قرار دادند و دریافتند وی اهل یکی از روستاهای شهرکرد است و پس از حادثه هم به شهرشان گریخته است که متهم را درحالی که در یکی از روستاها چوپانی میکرد بازداشت و به تهران منتقل کردند.
متهم صبح دیروز برای تحقیق به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و در بازجوییها قتل را انکار کرد. وی در ادامه برای تحقیقات فنی به دستور قاضی ساسان غلامی در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفتگو با متهم
شما اهل یکی از روستاهای شهرکرد هستی، چطور با مقتول در تهران آشنا شدی؟
من از همان دوران کودکی در روستا زندگی میکردم و شغلم چوپانی بود. همیشه عاشق گوسفندانم بودم و شب و روز تلاش میکردم گوسفندانم را چاق کنم و بعد به قیمت خوبی بفروشم و از همین راه کسب درآمد میکردم، اما دو سال قبل گوشی هوشمندی خریدم و از طریق آن وارد فضای مجازی شدم و با شکوفه آشنا شدم.
یعنی دو سال بود که مقتول رو میشناختی؟
نه، من دو سال قبل در اینستاگرام برای خودم صفحه تشکیل دادم و همزمان با چوپانی در فضای اینستاگرام سرگرم بودم تا اینکه سه ماه قبل به صورت اتفاقی با صفحه اینستاگرام شکوفه آشنا شدم و برای او عکس خودم را که در حال گوسفندچرانی بودم فرستادم و او هم برای من قلب فرستاد و از آن روز به بعد رابطه پیامکی ما باهم شروع شد و کمکم به هم علاقه پیدا کردیم تا جایی که تصمیم داشتم با او ازدواج کنم.
برای ازدواج با او به تهران آمدی؟
من در طول این سه ماه سه بار به تهران آمدم و او را دیدم و همین دیدن هم بیشتر مرا عاشق او کرد، به طوری که به مادرم گفتم با زن جوانی آشنا شدهام و قصد دارم با او ازدواج کنم، اما او قبول نکرد.
بعد چی شد؟
بار آخر شکوفه با من تماس گرفت و گفت قصد دارد خانهاش را عوض کند و از من خواست به تهران بیایم و همراه او به عنوان شوهرش به بنگاههای املاک بروم تا صاحبخانهها راحتتر به او خانه اجاره بدهند و من هم به تهران آمدم و پنج روز قبل از حادثه خانهای در حوالی تهرانپارس اجاره کردیم که پول پیش خانه را او داد و قرار شد اجاره را که ماهانه یک میلیون تومان بود من پرداخت کنم.
چرا او را به قتل رساندی؟
من قاتل نیستم و نمیدانم که چه کسی او را به قتل رسانده.
اما روز حادثه شما در خانه او بودی؟
روز حادثه شکوفه به من گفت که امشب پدر و مادرش مهمان او هستند و از من خواست از خانهاش بروم که به او گفتم من جایی ندارم و همین موضوع باعث درگیری ما شد و در نهایت من قهر کردم و از خانهاش بیرون آمدم. روز بعد هر چقدر با تلفن همراهش تماس گرفتم جواب نداد و بعد به صاحبخانه زنگ زدم که گفت شکوفه به قتل رسیده است.
چرا فرار کردی؟
ترسیدم و به روستامان رفتم. از طرفی هم به مادرم گفتم که زن مورد علاقهام فوت کرده و او هم گفت به تهران برنگردم، بنابراین من در روستا ماندم و چوپانی میکردم که مأموران دستگیرم کردند.