کد خبر: 1007735
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۳۹۹ - ۰۵:۳۰
هشت کیلومتری رشت، شهر کوچکی به نام «خمام» قرار دارد که در آن با میوه‌ها، یخی درست می‌کنند که هر کسی یک بار مزه آن را بچشد برای همیشه اسیر طعم بهشتی‌اش می‌شود. برای شروع تصمیم گرفتم این محصول محلی را در بازار کشور همسایه غربی عرضه کنم.
محمد بابایی
سرویس اقتصادی جوان آنلاین: به عنوان دانش آموخته علم سیاست و روابط بین الملل که به اقتضای شغل خبرنگاری این فرصت را داشتم تحولات منطقه و جهان را به صورت حرفه‌ای و مداوم پیگیری کنم پس از نبرد حلب (پائیز ۱۳۹۵) به این نتیجه رسیدم دستاورد‌های امنیتی، نظامی و سیاسی نظم نوظهوری که از دل جنگ‌های منطقه بیرون آماده به مرحله برگشت ناپذیری رسیده، اما ضعف اقتصادی مانع از بروز کامل آن می‌شود.
این خطر بیشتر زمانی برایم ملموس و دردناک می‌شد که به دلیل دفاع از دستاورد‌های تاریخی کشورم حتی از طرف نزدیکانم طرد می‌شدم که به نظرم ناشی از دو عامل می‌شد؛ فشار‌های اقتصادی و جنگ روانی. هر چند دومی با آشکار شدن حقایق غیرقابل انکار در سوریه، عراق، یمن و حتی تحولات داخلی آمریکا تا حدود خیلی زیادی اثر خود را از دست داده، اما اولی به تهدید خطرناکی تبدیل شده که می‌تواند تمامی دستاورد‌های مقاومت را در معرض خطر جدی قرار دهد کما اینکه ناآرامی‌های که گاه بی گاه در بغداد، بیروت، دمشق و بعضی شهر‌های بزرگ و کوچک کشورمان رخ می‌دهد گواه غیرقابل انکار این ادعاست.
بنابرین ضرورت دیدم در حد توان خود بر چالش‌ها و فرصت‌های اقتصادی منطقه متمرکز شوم، اما هر چقدر بیشتر برای دانستن و موثر بودن شوق نشان می‌دادم بیتشر به بن بست می‌خوردم و به این نتیجه می‌رسیدم که هیچی درباره اقتصاد نمی‌دانم و ضعف‌ها و نقض‌های زیادی دارم در نتیجه به بزرگان بخش خصوصی و دولتی حق می‌دادم مرا «راه» ندهند. تنها یک گزینه برایم مانده بود؛ باید «تنهایی» به دنبال فرصت‌های می‌رفتم که نتایج مطالعات و تحقیقاتم نشان می‌داد تا هم ثروت به دست بیاورم و هم عیار دانش خود را بسنجم.

از شمال ایران تا نجف اشرف
هشت کلیومتری رشت، شهری کوچکی به نام «خمام» قرار دارد که در آن با میوه‌ها، یخی درست می‌کنند که هر کسی یک بار مزه آن را می‌جشد برای همیشه اسیر طعم بهشتی‌اش می‌شود. برای شروع تصمیم گرفتم، این محصول محلی را در بازار کشور همسایه غربی عرضه کنم.
راه اندازی یک کسب‌وکار کوچک جهت عرضه این محصول در هر کدام از شهر‌های ایران حداقل ۱۵۰ میلیون سرمایه لازم داشت و در عراق حداقل دو برابر این سرمایه لازم بود. اما من حتی پول سفر را نداشتم و باید حداقل حقوق دو ماه خبرنگاری را کنار می‌گذاشتم تا می‌توانستم به شهر‌های هدف برسم که اول سلیمانیه و بعد نجف بود. اواسط اردبیهشت ماه سال گشته با اتوبوس از ترمنیال غرب مستقیم عازم سلیمانه شدم و سرانجام ساعت دو عصر به مقصد رسیدم و مستقیم به کسنلوگری رفتم. در آنجا آدرس یک سرمایه گذاری ایرانی را گرفتم که شعبه «بستنی نعمت» را در سلیمانیه افتتاح کرده بود که مشاوره اش بسیار مفید و کمک کننده بود. تا آخر شب پیاده و گا‌ها با تاکسی خیابان‌های شهر را طی کردم و به این نتیجه رسیدم سلیمانیه نمی‌تواند برای ایده من مناسب باشد و فردای روزی که رسیده بودم زمینی به تهران بازگشتم.
تقریبا ۱۰ روز بعد در حالی که حقوق اردبیهشت ماه را تازه دریافت کرده بودم، از ترمینال غرب این بار به مقصد مرز «مهران» سوار اتوبوس شدم و از آنجا با سواری به سمت «نجف» حرکت کردم. از طریق «اتاق مشترک بازرگانی ایران و عراق» شماره رایزن اقتصادی کشورمان در کنسولگری در نجف را گرفته بودم و با یکی آن‌ها از قبل درباره ایده‌ام حرف زده و بعضی از مطالبم را برایش ارسال کردم که تنها داشته‌های من بودند.
دیر وقت به نجف رسیدم و مستقیم به کنسولگری رفتم و به صورت اتفاقی وارد جلسه‌ای شدم که آقای «عارف عباسی» رایزن اول با عده تجاری از کشورمان داشت، از اشراف، نگاه مثبت و جسورانه‌اش امیدوار شدم. وی با استقبال از ایده‌ام، مرا به یکی از کارمندان عراقی الاصل کسنولگری معرفی کرد تا راهنمایی کند. از شانس خوب من، برادرش به تازگی مغازه بستنی فروشی در نزدیکی «مسجد کوفه» زده بود و پذیرفت که او را راضی کند تا گوشه‌ای از مغازه خود را در اختیار من بگذارد.
قرار شد بعد از افطار در مغازه دیدار کنیم تا درباره شرایط شراکت و همکاری گفتگو کنیم. طرف عراقیم به فرشته می‌ماند و بی‌دریغانه هر آنچه را که در امکانش بود در اختیارم گذاشت و من متعهد شدم تنها دانش و یکی از سه دستگاه اصلی مورد نیاز (یخچال‌های بشکه‌ای) را تا عید فطر تهیه کنم، این به معنی کاهش نود درصدی سرمایه مورد نیاز بود و باورم نمی‌شد اینگونه معجزه آسای کارم درست شود. شب همان روزی که رسیده بودم برگشتم و از سرکارم استفعاء دادم.
فقط دو هفته به عید مانده بود و حداقل سی میلیون تومان پول لازم بود، اما من فقط پنج میلیون تومان داشتم. به هر زحمتی شده مابقی را تهیه کردم و توانستم عید فطر محصول را در معرض ذائقه شهروندان عراقی قرار دادم و بازخورد شگفت انگیزی گرفتم. درست همانطور که پیش بینی کرده بودم هر کسی یک بار امتحان می‌کرد برای همیشه باز می‌آمد.
اما با گذشت روز‌ها برآوردهایم از دست یابی به درآمد مالی واقع بینانه‌تر می‌شد. درآمد کل ماه اول یازده میلیون تومان شد که بر اساس توافق تقسیم به سه قسمت می‌شد بدین تریب که پس از جدا کردن خرج و هزینه‌های جاری، سود خالص بین من و صاحب مغازه نصف می‌شد. سه و نیم میلیون تومان کمی بیشتر از حقوق خبرنگاری بود. درآمد ماه دوم نیز در همین حدود شد و این اصلا خوشایند نبود و حداقل باید یک سال «خاکش» را می‌خوردم تا به مرحله شکوفایی برسد. در نهایت تصمیم گرفتم با وگذاری سهم خود به شریک عراقی به حضور دو ماهه خود در بازار عراق پایان دهم در حالی که نمی‌دانستم خود را پیروز بدانم یا شکست خورده!

سرزمین طلایی و طوفانی
اگرچه نتوانستم به رویا‌های خود برسم که در مرحله اول به دلیل کم تجربگی و مشکلات شخصی بود، اما بیش از پیش ایمان آوردم، عراق سرزمین فرصت‌های طلایی برای ماجراجویان اقتصادی هست. هر کسی در اولین به ورود به خاک این کشور بویژه شهر‌های جنوبی به راحتی می‌تواند ویرانی‌های ناشی از دهه‌ها دیکتاتوری و جنگ‌های صدام، تحریم‌های و بمباران‌های غرب و تخریب داعش را ببیند. سال گذشته که خبری از ویروس کرونا نبود، برآورد می‌شد این کشور برای بازسازی و رفع عقب ماندگی‌های خود دست کم به ۲۰۰ میلیارد دلار نیاز دارد و با توجه به اینکه در حدود پنج میلیون بشکه نفت می‌فروشد در تامین مالی خود مشکل نخواهد داشت و از آنجای که ایرانیان مزیت‌های جغرافیای، تاریخی، مذهبی، دفاعی و سیاسی دارند بیش از هر کسی مستحق حضور در این بازار هستند.
در طول ۶۰ روزی که در نجف زندگی کردم تمامی این شاخص‌ها را می‌توانستم لمس کنم و از تک تک مشتریانم جزء احترام و صمیمیت چیزی دیگری نمی‌دیدم زمانی که می‌فهمیدند ایرانی هستم. برخلاف تبلیغات خیلی از کالا‌های ایرانی در میان مردم عراق محبوب هستند هر چند در نبود حمایت دولتی فراگیر آن‌ها بدون پشیبتان رها شده‌اند و یتیم به نظر می‌رسند.
اما مهمترین مشکل برای فعالیت اقتصادی شرایط بی ثبات سیاسی است که ریشه در عوامل متعدد از جمله دخالت بیگانگان دارد و مانع از نهادینه شدن روابط اقتصادی بین دو کشور شده و هر لحظه باید در این دنیای آشوب زده و منطقه طوفانی منتظر اتفاق جدیدی بود. یک ماه پس از بازگشتم، ناگهان ناآرامی‌ها در شهر‌های عراق شروع شد و با آتش کشیدن کنسولگری کشورمان در نجف نشان ضدایرانی گرفتند که خود آغازگر یک سلسله تحولات فشرده و بنیادینی بود، از جمله استعفای دولت عبدالمهدی، ترور سردار قاسم سلیمانی، موشکباران پایگاه آمریکایی عین الاسد، تشکیل دولت پرحرف و حدیث مصطفی کاظمی که پس از دو بار ناکامی مجلس عراق صورت گرفت.
حالا نزدیک به یک سال از شروع ناآرامی‌ها در شهر‌های عراق می‌گذرد و هنوز این سوال در ذهنم مطرح می‌شود چگونه آن همه صمیمیت و علاقه به ایرانیان اینگونه عکس شکل گرفت و نمایانده شد؟! در نهایت جوابی پیدا نمی‌کنم جزء نبود روابط اقتصادی نهادینه شده که ریشه‌های تاریخی دارد و زمینه فرصت طلبی بیگانگان را فراهم می‌آورد. از زمانی که بعثی‌ها در بغداد به قدرت رسیدند روابط اقتصادی ایران و عراق به حداقل کاهش پیدا کرد و بر اثر جنگ نزدیک به یک دهه روابط اقتصادی کامل قطع شد و ساختار‌ها و زیرساخت‌هایی هم که وجود داشت از بین رفت. در زمان تحریم نیز بیشتر یک رابطه احساسی و هیجانی شکل گرفت و، چون عراقی‌ها در محاصره بودند با هر شرایطی روابط اقتصادی را می‌پذیرفتند و هر کالایی با هر کیفیتی پذیرفته می‌شد که در نتیجه آن شاهد بعضی «بدآموزی‌ها» بودیم. پس از سقوط صدام حسین، عراق به یک بازار رقابتی تبدیل شد و تا خواست نفسی بکشد داعش ظهور یافت و منابع این کشور صرف مبارزه با این گروه سیاه شد و درست زمانی که انتظار می‌رفت پس از شکست داعش مرحله «بازسازی» عراق آغاز شود، ناارامی‌ها کلید خوردند و اتفاقات متعاقب آن رخ دادند که در بالا ذکر شد؛ و حالا شیوع ویروس جهانی کرونا، سقوط قیمت نفت و جنون بیش از پیش آمریکا برای استفاده از تحریم‌ها باعث شده تا خیلی از ساختار‌ها و مفروضات اقتصاد سیاسی بین الملل با با چالش‌های نوین و کم سابقه مواجه شوند که به طبع بازتاب خود را در سطح روابط اقتصادی بین دو کشور عراق و ایران نیز می‌گذارد. اینکه چگونه باید این چالش‌ها را به فرصت تبدیل کرد سوالی که تهران بیش از هر زمانی باید از خود بپرسد و شاید به همین دلیل نیز است که به نظر می‌رسد، با گارد اقتصادی به استقبال دولت جدید در عراق رفته است.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
حسین امیدی
|
United States
|
۱۴:۲۹ - ۱۴۰۰/۰۱/۰۸
0
0
عالی بود
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار