سرویس سیاسی جوان آنلاین: دوگانه جماعت تجدیدنظرطلب میان دو مفهوم «اپوزیسیون بودن و ماندن» و «تلاش برای حضور در مراکز تصمیمگیری رسمی» و تصاحب کرسیهای قدرت در قالب انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و حتی مجلس خبرگان رهبری قابل شناسایی است. آنها دستیابی به هر دو هدف را توأمان و در راستای هم میدانند و «اپوزیسیون بودن و ماندن» و «تلاش برای کسب مراکز تصمیمگیری رسمی» را لازم و ملزوم یکدیگر میدانند.
دو هدف ماندگار!
بر همین اساس نامزدهای این جماعت در هر انتخاباتی (چه ریاست جمهوری و چه در عرصه مجلس و شورای شهر) در جایگاه اپوزیسیونِ منتقد نظام نشسته تا کرسیهای قدرت را برای تغییر ساختارهای اساسی نظام به دست بیاورد و به تبع آن رسانههای مکتوب و مجازی برای تحقق چنین هدفی از شیوههای مرسوم عملیات روانی و رسانهای پیروی کرده تا بستر روانی- اجتماعی تحقق چنین اهدافی را فراهم کنند.
حمایت از پیشقراولهای عبور از خطوط قرمز
اولویت اساسی جماعت تجدیدنظرطلب بهویژه بعد از روی کار آمدن دولت اصلاحات در سال ۱۳۷۶، تغییر ماهیت انقلاب اسلامی بهواسطه تغییر در رویکرد جمهوری اسلامی ایران در عرصه سیاست خارجه بهویژه در بعد استکبارستیزی و حمایت از نهضتهای آزادیبخش و در داخل عبور از برخی مفاهیم دینی و انقلابی بود که اوج آن را میتوان در ترویج لاابالیگریهای اجتماعی و فرهنگی در همان سالها مشاهده کرد.
هر فرد و جریانی که از چنین اولویتی پیروی کرده با حمایتهای همهجانبه جریان غربگرای داخلی مواجه شده است؛ خواه این فرد یا جریان در خارج از کشور به سر برده و حتی لباس اپوزیسیون را به تن کرده باشد به طوری که طی سالهای گذشته رهبران و تئوریسینهای این جریان به کرات از رویکرد اپوزیسیون خارجنشین (که برخی از آنها روزگاری سابقه عضویت رسمی در دستههای سیاسی این جریان را در داخل کشور داشتهاند) و حتی ضدانقلاب حمایت و حتی احساس یگانگی و همپیالگی کردهاند.
هنجارشکنی و تندروی و عبور از مرزهای معین گفتمانی انقلاب در هر مرحله و از سوی هر کسی مورد حمایت مطلق وابستگان به این جریان قرار گرفته است به طوری که در سال ۸۸ زمانی که میرحسین موسوی با هدایت و سازماندهی رهبران این طیف جماعتی را به کف خیابانهای تهران کشاند، آنها به صورت علنی نیز از چنین رویکرد کودتاگونهای حمایت مطلق و کار نظام را یکسره شده تلقی میکردند.
فاصلهگذاری سیاسی- انتخاباتی
همانطور که اشاره شد بر اساس یک مدل رفتاری جریان تجدیدنظرطلب ناچار است برای توسعه قدرت خود از برخی افراد و جریانات عبور کند.
مواضع ضددولتی بسیاری از وابستگان به این طیف طی ماههای اخیر این تلقی را در سطح افکار عمومی میتواند ایجاد کند که جماعت مدعی اصلاحطلبی منتقد رئیسجمهور و تصمیمات هیئت وزیران هستند در همین راستا قابل فهم است. همانگونه که بارها عنوان شده برای کسب موفقیت انتخاباتی در انتخابات ریاستجمهوری سال آینده، تجدیدنظرطلبان باید به صورت پلکانی صف خود را از دولت جدا کرده و در هفتههای منتهی به انتخابات نقش منتقد بیرحم سیاستهای داخلی و خارجی دولت را ایفا کنند.
بر اساس همین راهبرد کلان، هر جایی که دولت تلاش کرد تا خطوط قرمز نظام در عرصه داخلی و خارجی را جابهجا کند مورد حمایت مدعیان اصلاحطلبی قرار گرفت و امروز که پای توسعه قدرت در قوه مجریه در میان است تلاش میکنند گارد منتقد دولت و دلسوز جامعه ایرانی را بزنند.
تذبذب تجدیدنظرطلبان
این تذبذب را میتوان در موضعگیری سیاستمداران و رسانههای منسوب به این جریان طی روزهای اخیر نیز مشاهده کرد؛ آنجایی که احمد شیرزاد ضمن حمایت از رویکرد کلان دولت در تلاش برای تضعیف برخی خطوط قرمز را مورد تقدیر قرار میدهد و جدا کردن کاسه جریان متبوع خود در انتخابات ۱۴۰۰ را یک رویکرد عقلانی عنوان میکند: «اگر منصفانه قضاوت کنیم، سیاست ائتلافی اصلاحطلبان با آقای روحانی شکست نخورد. شاید اکنون که در اوج بحرانها قرار داریم، چیزی جز انتقاد به آقای روحانی و اصلاحطلبانی که از او حمایت کردند به ذهنمان نرسد، اما پس از این دولت و در شرایطی که از این بحرانها دور شده باشیم، میتوانیم داوری دقیقتری انجام دهیم. واقعیت این است که سیاست اصلاحطلبان در سالهای ۹۲ و ۹۶ هم خودشان و هم روحانی و هم مردم را منتفع کرد، زیرا اگر روحانی رئیسجمهور نمیشد، یک نیروی تندروی اصولگرا بر کرسی ریاست جمهوری مینشست و معلوم نبود متعاقب سیاستهای چنان فردی در تمام این سالها چه بر سر ایران میآمد. هنر یک جبهه سیاسی بازی با ممکنات است نه غرق شدن در آرزوها؛ پس اگر اصلاحطلبان در سال ۱۴۰۰ بازهم سیاست ائتلاف را در پیش بگیرند، چندان عجیب نخواهد بود.»
«علی تاجرنیا» هم سطحی از رویکرد سیاست- انتخاباتی مدعیان اصلاحطلبی را در گفتوگوی خود با روزنامه آرمان ابراز میکند. وی در این گفتگو عنوان میکند: «جریان اصلاحات حتی بعد از حضور در عرصه قدرت هم این امکان را ندارد که بهصورت کاملاً آزادانه برنامههای خود را پیش ببرد. مثال آن در دولت فعلی و مجلس دهم وجود دارد. اصلاحطلبان کاندیداهایی را که در مجلس گذشته انتخاب کردند از روی ناچاری بود. درخصوص انتخابات ریاست جمهوری هم شرایط به همین شکل پیش رفت و رئیس جمهور را به ناچار حمایت کردند.»
تاجرنیا همانند بسیاری از همفکران خود حمایت از روحانی را در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری از روی ناچاری عنوان میکند و نه به دلیل «ضعف چهره کاریزماتیک و توانمند وابسته به این جریان به عنوان نامزد انتخاباتی»: آقای روحانی تنها گزینه موجود اصلاحطلبان بود و این به معنای مطلوبترین گزینه نیست. مجموعه این عوامل باعث میشود یک جریان سیاسی نتواند با حداکثر ظرفیتهای خود در عرصهها حضور پیدا کند. این مجموعه دلایلی است که از بعد بیرونی جریان اصلاحات را تحت تأثیر خود قرار داده است و به هیچعنوان نحوه اداره دولت و هیئت دولت روحانی مطلوب نظر اصلاحطلبان نیست.»
تاجرنیا در ادامه گفت: «دولت امروز دولت اصلاحطلب نیست و روحانی هم کاملاً به این امر واقف است. از نظر من دولت اصلاحات فقط به دولت اصلاحات و مجلس ششم محدود میشود و با تمام ایرادات آنها تجلی جریان اصلاحات بهطور کامل فقط در این دو عرصه سیاسی بودند.»