کد خبر: 98578
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۸۸ - ۱۸:۱۷
در روزهای گذشته پس از اعلام بحث‌برانگیز تصمیم اوباما برای لغو تأسیس پایگاه‌های مربوط به سپر موشکی آمریکا در اروپا(چک و لهستان) خبرسازی‌های فراوانی از انتقال این طرح به خاورمیانه مطرح شده است که شاهد آن خبر برگزاری مانورهای مشترک آمریکا و اسراییل در روزهای آتی است.
آمریکا در اواخر دوران بوش درحالی که در اقصی نقاط خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز ماجراجویی می‌کرد نیاز شدیدی برای کنترل چالش‌های طراحی شده از سوی روسیه پوتینزه احساس می‌کرد و چه پاسخی بهتر از طرح یک موضوع قدیمی و به نسبت کارآمد همچون سپر دفاع موشکی به عنوان ادامه پروژه جنگ ستارگان.
آمریکایی‌ها این بار نه به فکر فروپاشی بلکه در پی مدیریت توان روسیه بودند و به دلایل متعدد از تعریف رویارویی نظیر جنگ سرد ابا داشتند و به نظر می‌رسید به دور از آرمانگرایی‌های دوره ضد کمونیستی و تنها در پی امتیازگیری از روسیه و کاستن از شدت خروج این کشور از انفعال دوران پس از فروپاشی بودند، طرح سپر موشکی اروپا را به بهانه توان موشکی کره شمالی و ایران به نمایش گذاشتند. با روی کار آمدن اوباما اگرچه همچنان آمریکا از توان فزآینده مسکو به شدت نگران است اما با نزدیک شدن به بزنگاه برخی امتیازگیری‌ها به نظر می‌رسد تحلیل آمریکایی‌ها به این نقطه رسیده است که کف مطالبات آنها از پروژه سپر موشکی با حداقل برآوردهایشان از بحث امتیازگیری از روسیه فراهم شده است و این پروژه در همین شکل نتایجی در حد قناعت چشمگیر برای آمریکایی‌ها داشته است. در بررسی این امتیازات حاصله به زعم آمریکایی‌ها می‌توان به توافقاتی اشاره داشت که جلب همکاری روسیه به منظور امکان پشتیبانی نیروهای آمریکایی در افغانستان از طریق آسیای مرکزی اولین آن است و در وهله دوم به بحث موافقت اولیه طرفین برای تجدید پیمان استراتژیک استارت اشاره کرد. اگرچه علاوه بر این توافقات اعلانی می‌توان به مجموعه‌ای از توافقات غیراعلانی براساس برخی شواهد و قرائن نیز اندیشید. اما این دو موضوع به خودی خود می‌توانند دلایلی برای فهم تصمیم اوباما در لغو تأسیس پایگاه‌های لهستان و چک باشند. هرچند که واژه لغو نباید مخاطب را به وادی ساده‌انگاری دراندازد و تصمیم اوباما را انصرافی کلی معنا کرد بلکه آنچنان که رابرت گیتس در مقاله خود در نیویورک تایمز چند روز پس از اعلام تصمیم اوباما وعده داد که ماهیت این طرح(سپر موشکی) که همانا ایجاد یک سیستم دفاع موشکی آمریکایی در قاره اروپاست، تغییر نمی‌کند و هدف آمریکا درهرحال تقویت طرح موشکی در اروپاست. درحالی که سیستم پیشین شامل استقرار یک سیستم رادار در جمهوری چک و چند موشک رهگیر در لهستان بود، گیتس اعلام کرد که آمریکا به استقرار یک سیستم پرتحرک علیه موشک‌های کوتاه‌برد و میان برد می‌اندیشد و از همکاری جمهوری چک در همین طرح جدید نیز خبر داد.
به این ترتیب اگرچه باراک اوباما در سخنرانی لغو سپر موشکی در چک و لهستان را باردیگر چون اسلاف خود از مقابله با ایران به شکل جدی‌تر به عنوان هدف طرح جدید یاد کرد اما به خوبی می‌توان دریافت که سپر موشکی درجای خود صرفاً دچار یک فاز تأخیر و تغییر فرم در مواجهه با روسیه شده که توافقات حداقلی آمریکا با روسیه این فاز را کلید زده است. مضاف بر آنکه آمریکا در آستانه مذاکرات ایران با 1+5 به این تصور رسیده است که احتمالاً می‌توان از ظرفیت‌های این پروژه نیمه تخیلی برای امتیازگیری در برابر ایران هم استفاده کرد. بنابراین در حالی که به عقیده قاطبه کارشناسان مسائل نظامی توان موشکی ایران کاملاً دفاعی و با رویکرد بازدارندگی شکل گرفته است و استقرار یک مجموعه سپر موشکی نظیر قبل برای رویارویی با و توان موشکی ایران نامتناسب به نظر می‌رسد. از این رو آمریکایی‌ها با صحبت از انتقال حالت تغییر شکل یافته این سپر به خاورمیانه (استقرار سیستم ارتقا یافته ضدموشکی پاتریوت در ترکیه و رژیم صهیونیستی) در واقع علاوه بر انحراف ذهن روسیه برای کاستن از مقابله‌جویی آنها در اروپا، قفقاز و آسیای مرکزی، می‌کوشند پروژه محدود شده جنگ ستارگان را این بار در برابر ایران و در عرصه خاورمیانه اجرا کنند.
شبیه‌سازی این پروژه در برابر ایران از نظر آمریکایی‌ها نه تنها مربوط به زمانبندی ورود به مذاکرات ایران با 1+5 تطابق دارد بلکه نتایج دیگری به زعم آمریکایی‌ها از این شبیه‌سازی برداشت می‌شود که می‌توان به قرار زیر برشمرد.
1- مدیریت حس ماجراجویی رژیم صهیونیستی که می‌توان به شکلی ناشیانه محاسبات آمریکایی‌ها را در هم بریزد در همین راستا با استقرار بخشی از سیستم ضدموشکی ارتقا یافته پاتریوت در سرزمین‌های اشغالی که تکمیل کننده سیستم راداری نصب شده در صحرای نقب است و توان رهگیری موشک‌ها از فاصله حدود 4 هزار کیلومتری را دارد، آمریکا در تلاش برای اطمینان بخشی به تل‌آویو و مهار دولت تندروی آن است. واشنگتن همزمان با ارائه این توان نظامی با به راه انداختن مانورهای مشترک که مورد قریب‌الوقوع آن تحت عنوان جنیفر کبرا قرار است طی روزهای آینده اجرا شود به همسوسازی حداکثری توان نظامی اسراییل با قدرت نرم خود در آستانه رویارویی بزرگ دیپلماتیک با ایران در قالب 1+5 می‌پردازد.
2- مرعوب سازی کشورهای منطقه اعم از محور مقاومت یا محور سازش: آمریکا امیدوار است که مرعوب‌سازی در محور مقاومت (ایران، سوریه، حماس و حزب‌الله) منجر به صرف هرچه بیشتر توان اقتصادی آنها به سوی سرمایه‌گذاری در امور تسلیحاتی شده و همچون فریب تبلیغاتی جنگ ستارگان که از طریق پرهزینه کردن برنامه تسلیحاتی شوروی درصدد تسریع در فروپاشی اقتصاد رو به تحلیل آن بود، بنیه اقتصادی این محور را هدف قرار داده است. همچنین مرعوب سازی به طور طبیعی در کشورهای محور سازش آنها را به سوی خرید تسلیحاتی بیشتر از آمریکا پیش می‌برد که علاوه بر سود کلان اقتصادی برای صنعت جنگ ایالات متحده بحران زده، به میلیتاریزه شدن منطقه می‌انجامد. طبیعی است که در یک فضای میلیتاریزه آکنده از روحیه ناسالم رقابت تسلیحاتی حس همکاری‌های مشترک منطقه‌ای میان کشورهای منطقه رو به کاهش می‌رود و طبعاً شرایط برای مداخلات بیگانگان مساعد می‌شود؛ شرایطی که آمریکایی‌ها نگرانند در پی خروج آتی از عراق نقش تعیین کننده‌ خود در آن را از دست دهند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار