
همین صباغیان عضو هیأت، چقدر توی كردستان توطئه كرد ، چقدر نیرنگ كرد.عامل خلع سلاح پاسگاههای مهم آن منطقه صباغیان بود.این خائنان به ملت را باید جلوی چشم مردم ما اعدام كنند. نه یك بار ، نه ده بار، صد بار…آنچه میخوانید داستان عملكرد خیانت بار هیئت به اصطلاح حسن نیت در كردستان است كه از یك سخنرانی بلند حاج احمد متوسلیان انتخاب و گزینش شده است : با اوج گیری غائله تجزیه طلبی ضد انقلاب مسلح در مناطق كردنشین غرب كشور. به ویژه استان كردستان ، و پیام تاریخی حضرت امام(ره) توجه « احمد» به رخدادهای آن خطه معطوف شد. «احمد» به بركت شم قوی مكتبی و آگاهی بالای سیاسی مبتنی بر تجارب مبارزاتی ارزشمند خویش، خیلی زود به تحلیلی بسیار دقیق و عاری از ابهام نسبت به ریشههای بحرانی كردستان دست یافت كه مناسب است فشردهای از روایت چگونگی آغاز و استمرار غائله غرب كشور را به نقل از خودش در اینجا بیاوریم : «… عرض كنم كه حدودیك ماه بعد از پیروزی انقلاب. به دنبال تحركات ضد انقلابیون به سركردگی « شیخ عزالدین حسینی»، روحانی نمای دغل كار و عامل جیرهخوار ساواك طاغوت در مهاباد ، پادگان تیپ 2 زرهی لشگر 64 ارویمه در این شهر به محاصره ضد انقلاب در می آید. نقطه آغاز بحران كردستان در حقیقت محاصره همین پادگان بود … همزمان با محاصره پادگان مهاباد ، از طرف ارتش اعلامیهای با امضای « تیمسار قرنی» صادر میشود كه مضمون آن از این قرار است : مردم ! با ارتش همكاری كنید و از اطراف پادگان متفرق شوید لیبرالها فقط یك بار اجازه خواندن اعلامیه شهید قرنی را در رادیو میدهند و بعد از آن دیگر هیچ اعلامیه و خبری از قضایای كردستان را به گوش مردم كشور نمیرسانند. آنها به هیچ وجه مردم را در جریان كلی قضایا قرار ندادند تا مردم بدانند چه روند خطرناكی در كردستان به وجود آمدهاست. اصولا خط مشی شهید تیمسار قرنی با روند مدنظر لیبرالها خوانایی نداشت و از همان روزهای اول هم این تضاد مشخص بود روش كار شهید قرنی به عنوان مسؤول مجموعه نظامی انقلاب پیرو این مطلب بود كه ارتش جمهوری اسلامی باید اقتدار كامل داشته باشد. در صورتی كه لیبرالها ، چه در داخل دولت موقت و چه در شورای انقلاب، آمدند و گفتند خدمت سربازی یك سال و نیم باشد و بعد هم هشت دوره از مشمولان را از خدمت زیر پرچم معاف كردند: یعنی عملاً با این كار خودشان تمام پادگانهای مملكت را خالی كردند تا زمینه مساعدی برای همه ضد انقلابیون در نقاط مختلف كشور و یا بستر مناسبی برای یك حمله برق آسای خارجی به ایران را فراهم بیاورند. در حقیقت لیبرالها با این اقدامات خود ارتش را صد در صد تضعیف كردند. بدیهی است كه تضعیف نیروهای مسلح یك انقلاب در عمل یعنی سركوب آن انقلاب!
… از آنجا كه بسته شدن مرزها با روند سیاسی باب طبع لیبرالها منافات داشت و به اصطلاح به مزاج اینان سازگاری نداشت، شروع كردند به دسیسه پردازی و نیرنگ بازی. تا توانستند مكر و خدعه به خرج دادند. درست در زمانی كه همه نیروهای ما بر اوضاع منطقه غرب تسلط پیدا كرده بودند، ناگهان از مركز دستور آمد كه نیروهای سپاه حق خارج شدن از مقرهای خود را ندارند و ارتش هم موظف است داخل پادگانهایش باقی بماند، میدانید معنی این حرف چیست؟ خوب، من با ارائه مثالی قضیه را روشن میكنم. در زمان رژیم سابق، هر كجا كه ژاندامری درگیر می شد، ارتش از افراد آن حمایت میكرد و الا بیست، سی نفر ژاندارم در شرایط بحرانی هرگز قادر به مقاومت در مقابل مهاجمین نبودند. من نباید همه این مسائل و گناه سقوط مجدد پاسگاههای مرزی را به گردن ژاندارمری بیندازم. این بندگان خدا چاره دیگری نداشتند. بالاجبار ، یا تسلیم میشدند یا كشته میشدند، یعنی دیگر راهی برایشان باقی نمانده بود. آن روزها هم كه از لحاظ روحی و عقیدتی ساخته نشده بودند. در نتیجه با این دستور لیبرالها، دوباره پاسگاههای ژاندارمری، اعم از داخلی و مرزی به محاصره ضد انقلاب افتاد. در بسیاری مناطق مجدداً آنها را تصرف كردند و نفرات پاسگاهها را خلع سلاح كردند. چرا ؟ چون نیروهای سپاه و ارتش به دستور لیبرالها حق خارج شدن از پادگانهاو كمك رساندن به پاسگاههای ژاندارمری را نداشتند.»
« … لیبرالها از وقایع كردستان تا جایی كه مقدور آنها بود اخبار و گزارش های جعلی و سراپا دروغ به عرض امام می رساندند. لیبرالها برای اینكه صورت مشروع و خداپسندانهای به حیله كثیف خودشان كه هدف از آن محبوس كردن نیروهای مسلح در پادگانهای كردستان بود بدهند، این بار از موضع دلسوزی شدید و غلیظ نسبت به امنیت جانی بچههای سپاه دست به كار شدند و برای پاسداران ما اشك تمساح ریختند و چنین وانمود كردند كه صلاح نیروهای سپاه در كردستان این است كه از مقرهایشان بیرون نیایند. مستمسك آنها هم برای این مصلحت اندیشی منافقانه، كشته شدن پنجاه نفر از برادران پاسدار در مناطق سقز و بانه بوده است. خود من هم شاهد ای ماجرای تلخ بودهام. در آن موقع من مسؤول سپاه بانه بودم و دیدم كه آنجا چه اتفاقی افتاد. این ماجرا قصه درازی دارد. خوب بد نیست خلاصه آن قصه را اینجا بگویم. كل جریان از این قرار بود كه فرماندهی پادگان ارتش در بانه به نام سرهنگ تركمان فردی ضدانقلاب بود كه ارتباطات ظریفی هم با دموكراتها داشت. سپاه منطقه بانه این ارتباط تركمان با ضد انقلابیون را كشف كرده بود. از طرف دیگر، فرمانده پادگان سردشت هم عنصر خائن دیگری بود. به نام سرهنگ قهرمانی. از آنجا كه لیبرالها بعد از بر كنار كردن شهید سپهبد قرنی در راس ارتش فردی را گذاشته بودند كه هیچ اعتقاد و ارادتی به افسران و كادرهای مؤمن و جوان ارتش نداشت، او تا جایی كه میتوانست ضد انقلابیون را در ردههای نیروهای مسلح رشد و پرورش میداد و در كردستان نیز ، عنصار طاغوتی و ضد انقلابی را در راس اداره امور پادگانهای مناطق حساسی مثل بانه و سردشت روی كار آورده بود… اما اصل ماجرا به این صورت بود كه آن پنجاه برادر پاسدار جمعی نیروهای سپاه سردشت بودندكه نوبت تعویض آنها فرا رسیده بود. هشت روز جلوتر، این برادران با قهرمانی فرمانده پادگان سردشت تماس گرفتند و گفتند ما هشت روز دیگر نوبت تعویضمان است. ترتیبی بدهید كه ما بتوانیم به بانه برویم؛ یعنی درخواست اسكورت هلیكوپتر كردند. قهرمانی هم ظاهراً موافقت میكند. سه روز قبل از تعویض باز بچه های سپاه تماس میگیرند سوار بر ماشینهای سپاه حركت كنند. روز حركت به سمت بانه، میآیند پادگان سردشت و درخواست اسكورت لازم نیست، شما بروید ، هیچ اتفاقی هم نخواهد افتاد. برادران ما هم حركت میكنند و به فاصله حدود هشت كیلومتری پادگان كمین میخورند و درگیر میشوند. بیسیم میزنند و از پادگان درخواست كمك میكند. استوار بی سیمچی پادگان سردشت كه از برادران مومن ارتشی ماست، خودش این واقعه را برایم تعریف كرد و گفت : من چهار مرتبه پیش سرهنگ قهرمانی رفتم و گفتم بچههای سپاه كمین خوردهاند، جناب سرهنگ ! شما را به خدا به آنها كمك برسانید. اما فرمانده پادگان وقعی به حرفهای من نگذاشت… وقتی هم كه درگیری اوج میگیرد و ضد انقلابیون خودروهای سپاه را به آتش میكشند. دود ناشی از آتش سوزی كه به هوا بلند شد، باز همین برادر استوار ما رفته بو پیش سرهنگ و گفته بود : این دود ماشینهای پاسدارهاست كمكشان كنید، به دادشان برسید؛ آن نامرد گفته بو د؛ ولشان كنید این اوباشهایی كه اعلیحضرت را از مملكت بیرون كردند، ارزش زنده ماندن ندارند! این عین حرفی بود كه آن افسر طاغوتی منصوب لیبرالها به آن برادر استوار ما گفته بود … از آن طرف، من در سپاه بانه به فكر افتادم كه قطعاً اتفاقی افتاده كه این ستون به بانه نرسیده است و حتما اینها درگیر شدهاند. به هر مكافاتی بود، توانستیم ساعت یك بعدازظهر فردای آن روز یك هلیكوپتر از هوانیروز بگیریم و برویم ببینیم آنجا چه خبر است. وقتی روی جاده رسیدیم، از پنجره كابین هلی كوپتر دیدم دو نفر مجروح دارند وسط جاده تكان میخورند و بقیه برادرهای ما را شهید كردهاند و ماشینهای آنها هم آتش گرفته … خلبان هلی كوپتر ، آدم شجاع و از جان گذشتهای بود. ایشان آمد و هلی كوپتر را وسط ضد انقلابیون ، در ارتفاع كمی از سطح زمین نگه داشت و ما آن دو مجروح را سوار كردیم. یادم نمیرود آنجا جسد نوجوان شانزده سالهای را دیدم كه دستهایش را از پشت بسته بودند، شاخههای درختان را كنده و او را دست بسته در میان شاخهها، زنده زنده در آتش سوزانده بودند. تمام اجساد شهدای ما را سوزانده بودند. پیكر برادرهای شهید ما از كوچك و بزرگ كباب شده بود. بوی زغال و گوشت و موی سوخته تمام سطح جاده را فرا گرفته بود… بدینسان ، باند لیبرالها ضمن در پیش گرفتن سیاست تسامح و مماشات و تجزیه طلبان و سوء استفاده از حسن ظن رهبر كبیر انقلاب اسلامی، با طرح مشی میهن بر باد ده مصالحه گام به گام خود، بقای حاكمیت انقلاب در كردستان را وارد بازی مرگ و زندگی كرد.
مظهر عینی این بازی ننگین ، ماجرای اعزام هیأت به اصطلاح حسن نیت به مناطق كردنشین غرب كشور بود. به رغم تأكید مكرر حضرت امام (ره) بر این نكته كه اعضای هیأت موظفند با معتمدان واقعی مردم مسلمان مناطق مختلف كردستان ملاقات و مذاكره نمایند، هیأت مزبور طی مدت حضور در كردستان این توصیه حكیمانه رهبر انقلاب را نادیده گرفت و عملا تبدیل به آلت دست مطامع گروهكهای تجزیه طلب، دلال مظالم بی شمار آنان و عامل مشروعیت بخشیدن به موجودیت غیرقانونی و نامشروع این باندهای یاغی و وطن فروش گردید. جالبتر از تمامی آنچه تا به اینجا عنوان شد، آشنایی با ماهیت سرپرست هیأت حسن نیت است. سرپرستی هیأت مزبور را داریوش فروهر ـ ملی گرای غربزده و دشمن كینه توز روحانیت و جریانات متعهد پیرو خط امام (ره) ، خصوصاً نیروهای سپاه ـ بر عهده داشت. نامبرده كه چندی در كابینه بازرگان متصدی پست وزارت كار و امور اجتماعی بود، در ضدیت با نیروهای مسلمان و مكتبی انقلاب به حدی افراط به خرج داده بود كه حتی دیگر لیبرالهای هم مسلك وی در دولت موقت و شورای انقلاب نیز ، از این همه لجاج و دشمن خویی وی دچار اعجاب و حیرت گشته بودند. سرانجام نیز وی بر اثر اصرار بر مواضع افراطی ضد انقلابی خود، از سوی عناصر عاقبت اندیش و زیركتر جریان لیبرالی حاكم مجبور به استعفا و بركناری از منصب وزارت گردید. حال فردی با چنین سوابقی در كسوت سرپرستی هیأت حسن نیت روانة كردستان شده بود. طبیعی است چنان هیأتی با چنین مسؤولی، به هیچ روی برای استماع گزارشهای مستدل و متكی بر واقعیت مسؤولان دلسوز نیروهای مسلح ، اعم از فرماندهان متعهد ارتش و سرداران دلسوز سپاه كردستان گوش شنوایی نداشته باشد. به تعبیر شیوای « احمد» اگر هم در كار اعضای این هیأت، حسن نیتی مشاهده میشد، صرفاً در جهت خیانت با تمامیت آرمانهای انقلاب، خواستهای حقة ملت مسلمان و سوء استفاده رذیلانه از حسن اعتماد حضرت امام (ره) بود. « احمد» كه در آن برهه مسئولیت فرماندهی سپاه بانه را بر عهده داشت و از نزدیك شاهد عملكرد هیأت اعزامی مذكور به منطقه بود میگوید : « … همین جا باید بگویم كه مسؤولان هیأت حسن نیت، در اصل حسن نیت برای خیانت داشتند و به همین نیت هم به كردستان آمدند. كلاً این آقایان جز تضعیف موقعیت انقلاب در منطقه كار دیگری نكردند. پاسگاههای ژاندارمری یكی پس از دیگری در زمان تحركات همین هیأت خلع سلاح شدند. مرزها بار دیگر باز شد. با این حال اعضای هیأت مدام سعی داشتند نگذارند كسی كاری برای مقابله با این فجایع انجام دهد. تمام خیانتهای اینها را اگر من بخواهم بگویم، كلی زمان می برد. در همین بانه خودمان شاهد بودیم كه این آقایان چه خیانتهایی كردند. به عنوان مثال، در زمان ورود نیروهای ما به شهر بانه، یكی از اشرار با نام مستعار عبدالرضا فقیه، نارنجكی داخل یكی از ماشینهای گشتی ما پرتاب كرد. بعد، یكی از نیروهای اعزامی اصفهان كه سرنشین آن خودرو بود، با از خودگذشتگی ، خودش را با شكم روی نارنجك انداخته بود كه به دیگران صدمهای نرسد. با انفجار نارنجك این برادر شهید شد. ما میدانستیم چه كسی نارنجك را انداخته بچهها به طرفش تیراندازی كردند و تیری هم به پای او اصابت كرده بود. منتهی این فرد موفق به فرار شده بود… زمانی كه هیأت حسن نیت وارد بانه شد ، اعضای هیأت به ملاقات نمایندگان محلی ضد انقلاب رفتند و فروهر هم در آنجا سخنرانی كرد. موقعی كه برگشتند، ما دیدیم عبدالرضا فقیه با آن پای شل خودش همراه فروهر آمده است بنده بلافاصله رفتم پیش فروهر و گفتم : « این آدم با شما چه كار میكند؟» او جواب داد : من رفتم برای مردم سخنرانی كردم. بعد از سخنرانی، مردم گفتند شما اگر حسن نیت دارید، این آقا را ببرید تهران، آنجا پای او را عمل كنید و مداوایش كنید. من گفتم : آقای فروهر! كدام مردم؟ اینها همه صحنهسازی است. این فرد هم جریان جرایمش از این قرار است . حالا شما به عنوان رئیس هیأت دولت میخواهید قاتل برادران ما را به تهران ببرید، او را عمل كنید ؟ در جواب بنده، ایشان گفت : من نمایندة امام هستم. عجبا! كه آدمهایی مثل فروهر در برابر بچههای سپاه كه میرسیدند، لقب نمایندگی حضرت امام را یدك میكشیدند! … خلاصه گفت : من نمایندة امام هستم و همین است كه گفتهام. دستور من باید اجرا شود. بنده هم در جواب او گفتم: شما نمایندة امام هستی، از كانال خودت هستی. ما هم نمایندة امام هستیم از كانال خودمان. حالا كه این طور است، اصلاً كار شما به ما ربطی ندارد، كار ما هم به شما ربطی ندارد. ما این آقا را میگیریم و تحویل دادگاه میدهیم. شما هم هر كاری دلتان میخواهد بكنید …» نتیجه این شدكه ایشان دستور داد مرا بگیرند و به زندان ببرند. من به فروهر گفتم : « آقای فروهر! بین ارتش و سپاه با این دستور اصطكاك به وجود میآید. نكنید این كار را … مطمئن باشید كه دارید با سپاه رو در رو میشوید.» بالاخره با دوندگی فراوان، ناچار شدند نورچشمی آقای فروهر را به دادگاه تحویل بدهند. بعد، همین آقایان هیأت، حسن نیت به خرج دادند و او را آزاد كردند. الان می دانید عبدالرضا فقیه چه كاره است؟ او معاون سر كرده حزب دموكرات شده است! هیأت با قبول مذاكره با مشتی آدمكش دست نشانده اجنبی ، عملاً آنها را به رسمیت شناخته بود و بعد هم طی اقدامی باور نكردنی، رسماً با آنان قرارداد منعقد كرده بود. مطابق یكی از بندهای این قرارداد ، هیأت حسن نیت متعهد شد كه ضمن خارج نمودن سپاه از كردستان، انتظامات كلیه شهرها و روستاهای منطقه به عوامل مسلح گروهكها محول شود. ای وای بر ما كه یك ارگان قانونی مملكت حق حضور در شهرها و روستاهای آن را نداشته باشد و در عوض این گروهكهای غیر قانونی ضد انقلاب از طرف عالیترین هیأت سیاسی حكومت كشور، واجد چنین مشروعیت و وجاهتی شناخته شوند. وظیفة تك تك مردم این كشور است كه این آقایان هیأت را به محاكمه بكشند. تعدادی از اعضای این هیأت ، مثل سحابی و هاشم صباغیان، الان توی مجلس شورای اسلامی هستند. … همین صباغیان عضو هیأت ، چقدر توی كردستان توطئه كرد ، چقدر نیرنگ كرد. صباغیان عامل خارج شدن سپاه از شهر استراتژیك بانه بود. او بود كه نیروهای سپاه را وادار به خروج از بانه كرد. عامل خلع سلاح پاسگاههای مهم آن منطقه، همچون پاسگاه رستمی و پاسگاه گونی هاشم صباغیان بود. باز میبینیم كه مسؤولان ما قفل سكوت به لب زدهاند. آقا ! اینها توی مجلس مملكت هستند. ای وای بر ما كه خائنان به ملت توی مجلس ما باشند. این خائنان به ملت را باید جلوی چشم مردم ما اعدام كنند. نه یك بار ، نه ده بار، صد بار …»
« … درست در همان اوان تشكیل ستاد مشترك عملیات ویژه سپاه و ارتش، مجموعهای هم به نام سازمان پیشمرگان مسلمان كرد برای مقابله باضد انقلابیون به وجود آمد. وضعیت كلی جریان كه به ایجاد این سازمان منجر شد از این قرار بود كه چون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در زمان فعالیت هیأت حسن نیت مجاز به رویارویی با ضد انقلاب نبودند، و اعضای هیأت آنان را از این لحاظ كاملاً در منگنه قرار داده بودند، این بار مردم مسلمان كرد بودندكه خودشان آستین بالا زدند ، آمدند و با حداقل امكانات مسلح شدند و در مقابل ضد انقلاب ایستادند. خوب یادم هست وقتی مجدداً در كردستان درگیری به وجود آمد، داریوش فروهر در جلسهای با حضور ما ، نسبت به فعالیت مسلحانة پیشمرگان مسملان كرد شدیداً اعتراض كرد و آنها را غیر قانونی دانست. در جواب فروهر گفته شد كه یك طرف دعوا گروههای مسلح ضد انقلاب هستند و طرف دیگر هم كردهای مسلح منطقه. هم اینها غیرقانونی هستند، هم آنها !. حالا هم در زد و خوردهای كردستان ارتش و سپاه درگیر نیستند. مسلمانان خود منطقه دارند با ضد انقلاب می جنگند و ما هم كاری به كار آنها نداریم ! … داد و فریاد فروهر بدجوری بالا رفته بود. من توی آن جلسه بودم و خوب میدیدم كه فروهر از غیظ، چطور دم به دقیقه مشت بر میز میكوبد و از این جور اداها از خودش در میآورد. ما هم میخندیدیم و چیزی نمیگفتیم. خودش هم میدانست كه نمیتواند از این بابت وصلهای به ما و بچههای ارتش بزند. برای همین ناچار بود فقط هارت و پورت كند و مشت به میز بكوبد!»