
پس از سقوط دولت طالبان در افغانستان و ورود نیروهای بینالمللی به رهبری ایالات متحده «نیروهای طالبان با وجود شمار کم نیروهای آمریکایی و بینالمللی رو به اضمحلال رفته و اندک اندک از ذهن شهروندان افغانستان در حال پاک شدن بودند. اما در سالهای اخیر به ویژه از سال پیش،گذشته از گزارشهای دولتهای اروپایی و آمریکا و نهادهای بینالمللی حاضر در افغانستان، دولت کابل و شهروندان این کشور شاهد افزایش حضور نیروهای طالبان در مناطق مختلف کشور از جمله مناطق تقریباً با ثبات شمال و مرکز بودند. این امر بیشک از نگاهی آسیبشناسانه با علتهای مختلفی روبهروست.
با نگاهی مقایسهای به شرایط هفت سال پیش افغانستان با اوضاع کنونی درمییابیم ورود نیروهای بینالمللی به رهبری واشنگتن با تعداد بسیار کمی نیرو قادر به شکست دولت طالبان شدند اما اینک با حضور نزدیک به 100 هزار نیروی نظامی بینالمللی و نزدیک به 200 هزار نیروی ارتش و پلیس افغانستان طالبان با بازتولید قدرت خود شروع به بازخیزی در قدرت کرده است، به گونهای که اینک بازخیزی طالبان مورد بحث واشنگتن و متحدان بینالمللی و دولت کابل است.
بیگمان نه ضعف نظامی نیروهای مقابل طالبان بلکه دلایل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دیگری است که به بازخیزی طالبان کمک کرده است.
برقراری امنیت پایدار و ثبات نسبی در افغانستان در چند سال گذشته با چالشهای بسیاری روبهرو بوده است که ضعف دولت مرکزی و عدم اجرای صحیح مسؤولیت آن توسط مقامات دولت کابل از عوامل خیزش دوباره طالبان است. دولت نوپای افغانستان بعد از انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری دوره قبل قرار بود با خلع سلاح افراد مسلح، از بین بردن فساد اداری و رشوه و اجرای عدالت گامهایی را در راه رضایت شهروندان و مردم افغانستان بردارد اما شواهد بیانگر ناتوانی دولت کرزای در دستیابی به اهداف از قبل اعلام شده بود. عدم وجود تنها نهاد دارای قدرت حاکم و عدم خلع سلاح در مناطق مختلف باعث شد، نیروهای خانهنشین و شکستخورده طالبان از خلأ قدرت کابل سودجسته و روزبه روز بر قدرت خود بیفزایند. در این میان یأس عمومی فراگیر از اقدامات دولت که در مناطق دورافتاده جنوب و جنوب شرقی مشهودتر بود باعث شد مردم و شهروندان افغانستان به نوعی آمادگی روانی پذیرش بازخیزی نیروهای طالبان را پیدا کنند، چرا که در بعضی مناطق مردم نیروهای طالبان را بهتر و مفیدتر یافتند.
عدم تثبیت اقتدار دولت در حاکمیت مطلق بر ولایتها و نواحی مختلف کشور خلأ قدرت پیش آمده توسط دولت را یا با حضور نیروهای بینالمللی پر میکرد یا با حضور ضعیف قدرت مرکزی راه وجود فساد اداری مقامات رسمی دولت و بانو بازی آنان، نارضایتی مردم را موجب میشود. این امر یعنی نارضایتی مردم در نواحی مختلف باعث افزایش نیروهای طالبان و پیوستن برخی از مردم این مناطق به آنان میشود. در مناطقی نیز که نیروهای بینالمللی حاضر بودند، نگاه بیگانهستیزی مردمبویژه در جنوب افغانستان راه افزایش حضور طالبان را مهیاتر کرد.
سودجویی مقامات نواحی و ولایات در کنار فساد اداری و نگاه قومگرایانه برخی مقامات در فرآیند توزیع قدرت در واگذاری مناصب اجرایی، فاصله دولت و ملت را در افغانستان افزایش داد و دولت متهم به بیکفایتی و عدم حمایت از منافع مردم در مقابل نیروهای خودسر و طالبان شد. در این میان افزایش گروههای مسلح خودسر که بنا به برخی آمارها شمار آنها تا 1700 گروه میرسد زمینه روانی پذیرش طالبان که دارای ثبات و در عین حال دور از فساد بودند را آماده میکند.
از سوی دیگر دولت کابل با تقویت قانون مصالحه ملی که تلاش داشت با برقراری آشتی ملی عوامل مختلف جنگهای داخلی و طولانی افغانستان را با ناکامی روبهرو سازد این امر هر چند در بعضی از سطوح مفید به نظر میرسید اما بیشک نیروهای خودسر طالبان را جسورتر میکرد، به علاوه این تصور در میان مردم این کشور درباره ناکارآمدی دولت و ناتوانی در اجرای عدالت به وجود آمد.
گذشته از موارد بالا، تورم اقتصادی افغانستان هر چند در سالهای گذشته با موفقیتهایی روبهرو بوده است اما عدم توزیع بهرههای اقتصادی بر مبنای شایسته سالاری و دستیابی شمار محدودی از مقامات و منتقدان محلی به مزایای سودمند اقتصادی، در حالی که فقر مداوم و محرومیت اکثریت شهروندان این کشور پدیدهای عینی بود، موجب شد ناامیدی جامع از رویکردهای دولت کابل نگاهها را در برخی مناطق به سوی نیروهای طالبان به عنوان آلترنانیو دولت بکشاند. این بیاعتمادی به سیاستهای دولت کابل و حس فزاینده ناامیدی و وجود مشوقهای اقتصادی از سوی نیروهای طالبان در صورت ورود مردم به صف این نیروها به تدریج بر قدرت طالبان و برخی ولایتهای این کشور افزود، به گونهای که اکنون به معضل امنیتی مهم افغانستان تبدیل شده است.
علی رمضانی