
به گزارش «جوان آنلاین»، هفتم اردیبهشتماه سال جاری خانواده مرد 60 سالهای به نام «رحمتالله» که راننده یک آژانس مسافرتی در سعادتآباد بود با حضور در شعبه دوم دادیاری اعلام کردند پدر خانواده ساعت 10 صبح پنجم اردیبهشتماه برای بردن یک سرویس از آژانس محل کارش خارج شده و دیگر بازنگشته است. با طرح این شکایت به دستور دادیار سلیمانی پرونده برای رسیدگی به اداره یازدهم پلیس آگاهی مبارزه با آدم ربایی فرستاده شد.
با آغاز تحقیقات از سوی کارآگاهان ابتدا دستور توقیف خودروی ال 90 «رحمتالله» صادر شد.
در ادامه کارآگاهان گشت پلیس آگاهی در تاریخ پانزدهم شهریورماه سال جاری هنگام گشتزنی در محدوده میدان آزادی، خودروی «رحمتالله» را در حالی که یک مرد 60 ساله رانندگی آن را برعهده داشت، متوقف کردند.
با انتقال راننده 60 ساله به اداره یازدهم پلیس آگاهی، وی با معرفی خود به نام «حسین» گفت: خودرو متعلق به پسرش «محسن» بوده که آن را از یک زن خریداری کرده است.
سرانجام یک روز بعد از دستگیری« حسین» هنگامی که پسرش «محسن» برای پیگیری پرونده پدرش به اداره یازدهم پلیس آگاهی مراجعه کرد، مأموران او را بازداشت کردند.
«محسن» در بازجوییهای اولیه مدعی شد خودروی ال 90 را از خانم جوانی به نام «آناهیتا» که دو سال پیش با او دوست بوده به صورت قولنامهای و قسطی خریداری کرده و هماکنون نیز قولنامهها در دست آناهیتا است. وی در ادامه با اعلام اینکه آدرس دقیقی از محل سکونت این زن ندارد و فقط میداند که در سعادتآباد زندگی میکند، قصد فریب مأموران را داشت، اما از آنجا که آنان به نحوه آدرس دادن «محسن» بدگمان شده بودند بازجویی از او را آغاز کردند تا اینکه «محسن» در تاریخ بیست و هفتم شهریورماه اعتراف کرد و گفت: تا یک سال قبل با خودروام در آژانسی که رحمتالله در آنجا کار میکرد مشغول فعالیت بودم تا اینکه اواخر حضورم در آژانس با او بر سر موضوعی کوچک اختلاف پیدا کردم و چون فکر میکردم او قصد دارد از جوانی و بیتجربگی من سوءاستفاده کند این مسأله برای من خیلی گران تمام شد، به همین جهت برای ادب کردن او نقشهای کشیدم البته به هیچ عنوان قصد کشتن او را نداشتم و تنها قصد داشتم خودرواش را بدزدم تا او مدتی دنبال خودرواش بگردد.
محسن ادامه داد: برای اجرای نقشهام ساعت 10 صبح پنجم اردیبهشتماه سال جاری در تماسی تلفنی با آژانس محل کار «رحمتالله» از مدیر آژانس خواستم که او را با خودرواش به در خانه ما بفرستد تا به محل آدرس مورد نظرم برویم.
وقتی او به جلوی خانه ما آمد با دیدن من به او گفتم میخواهم دلخوری و مشکل بین خودمان را حل کنیم و بعد سوار خودرواش شدم.
در بین راه به بهانه خرید آبمیوه از او خواستم تا در کنار خیابان و در مقابل مغازه آبمیوهفروشی توقف کند، پس از تهیه دو لیوان آبمیوه در لیوان او مقداری داروی بیهوشی که از قبل تهیه کرده بودم ریختم و بعد به طرف او آمدم.
«رحمتالله» پس از خوردن آبمیوه کمکم سرش کیج رفت به طوری که در نزدیکی چهارراه پارک وی کنترل خودرو از دستش خارج و با یک دستگاه پیکان تصادف کرد. وی در ادامه افزود: پس از تصادف به راننده پیکان گفتم که وی پدرم است، اما حالش خراب است بعد به کمک راننده پیکان او را به عقب خودرواش انتقال دادیم تا او را به بیمارستان برسانم.
بعد به طرف جاده آبعلی تغییر مسیر دادم و درحالی که بیهوش بود او را در گوشه جاده رها کردم و این درحالی بود که رحمتالله سرش را روی دودستش گذاشته و روی زمین افتاده بود.
با اعترافات متهم، کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی در پیگیریهای خود پی بردند که پس از انتقال «رحمتالله» به بیمارستان توسط رانندگان عبوری معده او به علت مسمومیت از سوی پزشک معالجش شستوشو شده، اما وی بر اثر ایست قلبی فوت میکند.
سرهنگ کارآگاه سعید لیراوی، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: انتقام شخصی از مواردی است که غالباً نتیجه مورد دلخواه انتقام گیرنده را در بر نداشته و چنانچه ادعای متهم درست بوده باشد، وی قصد کشتن مقتول را نداشته و فقط میخواسته با سرقت خودرو، وی را ادب کند، اما با این وجود نتیجه این عمل وی پرونده قتلی است که بر روی دست او مانده است.