
به گزارش فارس، امیر حسین مهدوی که 8سال سابقه عضویت در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دارد و 3 سال اخیر نیز به عضویت شورای مرکزی سازمان مجاهدین در آمده به تازگی استعفای خود را به سلامتی دبیرکل این سازمان ارائه کرده است.
وی پیش از این در یک نشست خبری در خبرگزاری ایسنا به نقد مبانی فکری و رفتارهای تبلیغاتی این سازمان پرداخت که بازتاب بسیار گستردهای در محافل خبری داخلی و خارجی داشت و سازمان را به واکنش درباره این نقد حرفهای واداشت.
در پی انتشار خبر استعفای مهدوی به منظور شفافسازی و اطلاعرسانی بیشتر درباره عملکرد پیدا و پنهان این سازمان با وی در گفتگویی تفصیلی به نقد و بررسی کارکرد سازمان پرداختهایم که مشروح آن بدین شرح است:
*علت انشعاب در سازمان مجاهدین انقلاب از مجاهدین خلق چه بود؟
مهدوی: از آنجا که بنده جوانترین عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بودم و متولد پس از انقلاب هستم، طبعا اطلاعات شهودی از تشکیل و فضای سازمان در هنگام تاسیس ندارم. اما نام انتخاب شده برای گروههای انقلابی تشکیل دهنده سازمان، نشان دهنده ذهنیت آنان برای تاسیس گروهی از جنس و در مقابل سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است. ماهیت مسلحانه و عدم ارتباط ارگانیک بانهاد فقایت بزرگترین وجه تشابه دو سازمان بودهاند. که یکی خود را روبروی دیگری در خط حضرت امام (ره) تعریف میکرد. حضور شخصیتهای انقلابی و متنوعی نظیر آقایان محسن رضایی، توکلی، فدایی و ... در کنار سران دوره دوم سازمان بیانگر اهداف خیر و انقلابی سازمان بوده که همین ناهمگونی ترکیب، باعث انحلال "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی " در نیمه نخست دهه 60 گردید.
*به رغم حضور چهرههایی مانند آغاجری علت انتخاب سلامتی به عنوان رئیس این سازمان چیست؟
مهدوی:آقای آغاجری به رغم نقش عمده خود به عنوان متفکر و تئوری پرداز پس از آزادی از زندان نقش پررنگی در سازمان مجاهدین نداشت، وی در دو دوره اخیر اساسا نامزد نشد تا بتواند دبیر کل شود. اما منطق شورای مرکزی در برگزیدن آقای سلامتی نه بر محور تئوریک و توان سیاسی و نظری وی، که شهرت ایشان به اعتدال، رویکرد مثبت گروههای مختلف به وی و دعوت از او در مراسم و نشستهای رسمی بود، البته باید توجه داشت که اختیارات دبیر کل اساسنامه سازمان محدود بوده و دبیر کل بیشتر به عنوان رئیس شورای مرکزی و مقام اول "آداری " وظیفه مکاتبات برون سازمانی و اجرای مصوبات شوراهای سیاسی و مرکزی را بر عهده دارد.
*مهمترین علت تغییر الگوی رفتار سازمان از مسیر اصلاح به خروج از قانون اساسی چه بوده است؟
مهدوی: آنچه از مفاد خاطرات اعضای سازمان اولیه و مباحث شفاهی داخل سازمان برایم قابل فهم بود، اعضای سازمان اولیه از سالهای زندان در ابتدای دهه پنجاه و همزمان با رشد گرایشات مارکسیستی در بین منافقین راه خود را جدا کرده و خود را به عنوان تشکیلاتی مکتبی، مسلح و پیرو خط حضرت امام (ره) معرفی کرده بودند. نگاهی به ترکیب سازمان اولیه هم موید این ادعا است. مصداق این سوال بیشتر به دور دوم و سالهای فعالیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران برمیگردد.
در این دوره سازمان با مجوز وزارت کشور وقت (زمان عبدالله نوری) کار خود را آغاز کرد و طبیعتا نمیتوانست در چارچوب قانون احزاب دست به فعالیت مسلحانه بزند. در این دوره فعالیتهای سیاسی مسالمتآمیز از طریق انتشار مجله (بعدها بولتن و وبسایت) سخنرانی، بیانیه و ... در دستور کار قرار گرفت و منویات سازمان از طریق "فرم " پیگیری شد. اگر بتوان انتقادات جدی نشریه سازمان در زمان هاشمی رفسنجانی به دولت را در چارچوب نقد ارزیابی کرد اما قطعا رفتارهای دهه 80 سازمان نظیر نقش آن در تحصن مجلس ششم، استعفای جمعی معاونان وزرا و استانداران،نحوه مواجهه با انتخابات مجلس هفتم (تحریم عملی) و درکلیه این دست رفتارها بیانیههای سه ماهه اخیر، یقینا به عنوان نقد درون انقلاب، فهمیده نمیشود. همسویی این مواضع با معاندین با نظام و همچنین رویکرد ساختارشکنانه آن الگوی رفتار سازمان را از اصلاح به خروج بر قانون اساسی تغییر داد.
*واکنشهای رسمی سازمان مجاهدین علیه برخی دستاوردها و ارزشهای انقلاب اسلامی چه پیامدهای برای جامعه داشته است؟
مهدوی: از آنجا که سازمان همواره به عنوان "سازمان دهنده " و مغز متفکر جریان اصلاحات مطرح بوده است در تمامی آسیبهایی از ناحیه این جریان متوجه نظام شده شریک و سهیم است. به اعتقاد من نا امید کردن مردم از سازو کار تغییرات اصلاحگرایانه و مسالمتآمیز از طریق صندوق رای بزرگترین ضربه این گروه به صلابت و حیثیت انقلاب بوده است. بیاعتبار کردن نهادهای اجرایی و نظارتی، طرح بحث تکفیک نهادهای انتصابی و انتخابی و همچنین موضع سازمان و اکثریت مجلس ششم در قبال سیاست هستهای نظام دیگر محور قابل ذکر در این زمینه است.
*از فرمایشات شما اینگونه استنباط میشود که سازمان از مرامنامه خود خارج شده، به نظر شما مسیر جدید را با کدام هدف طی میکند؟
مهدوی: به نظرم سازمان پس از انتخابات ، اعتقاد خود به حرکت ذیل نظام مبتنی بر ولایت فقیه و در چارچوب قانون اساسی را از دست داده و ا ز این رو به مفاد اساسنامه و ضوابط قانون احزاب نمیتواند وفادار بماند این فصل جدیدی در حرکت سازمان است که قطع نظر از موضوع انحلال آن را در جبهه جدید و تقسیمبندی دیگری قرار میدهد.
*بسیاری از تحلیلگران منصف سیاسی در پاسخ به شبهات و فضاسازی رسانهای هواداران این سازمان مرگ تدریجی سازمان مجاهدین را به لحاظ تئوریک مطرح میکنند، دیدگاه شما دراین باره چیست؟
مهدوی: این نکته دقیقی است. سازمان در سالهای اخیر و به ویژه پس از روی کار آمدن دولت نهم نقش خط دهی نظری و سیاسی خود را از دست داده و با رویکرد گسترش تشکیلات صرفا بر روی نفوذ در استانها و شهرستانها، کادرسازی و کارهای عملی بر به خدمت گرفته شدن در ستادها و .. سوق پیدا کرد.
در بین مرتبطین و افراد علاقمند به سازمان بودند افرادی که با مشاهده این ادبیات و موضعگیریهای برخی از سران سازمان نسبت به بعضی از مراجع و نهاد فقاهت، ارتباط خود را قطع کردند. همچنین در میان اعضای کنونی چهرههایی حضور دارند که در دو کنگره گذشته در بحث اصلاح مرامنامه اختلافات بسیاری با گردانندگان سازمان بر سر مبانی اعتقادی پیدا کردند.
بیشک زیر سوال رفتن اعتقادات سازمان از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، هم در تردید متدینین نسبت به سازمان و عدم استقبال گسترده از عضویت در آن موثر بوده است.
از طرفی تاکید بر آموزههای عقیدتی و دینی در سازمان سیرنزولی داشته و شاید بتوان گفت به مرور از تشکیلاتی انقلابی و سیاسی عقیدتی به مجموعهی صرفا عملیاتی جهت حضور قدرت تبدیل شده است. به هر صورت عدم تاکید و هوشیاری مستمر نسبت به خط اسلام انسان را به سمت دین شخصی و تنها به جا آوردن فرائض سوق میدهد و از سهم دین در رفتار اجتماعی و سوگیریهای سیاسی میکاهد.
*در برابر انتقاد از عملکرد این سازمان برخی جریانهای همسوی سیاسی در حمایت از این سازمان ادعاهایی را درباره کارکرد آنان مطرح میکنند و به عنوان مثال مدعی نقد قانونی درون حاکمیت از سوی این سازمان شدهاند.آیا سازمان مجاهدین را میتوان جزو گروههای منتقد قانونی درون حاکمیت به شمارآورد؟
مهدوی:نپذیرفتن سازوکارهای قانونی حاکم بر تغییرات دولت و مجلس اولین گام سازمان در جهت تغییر تعریف خود از حزب قانونی، به اپوزیسیون غیرقانونی بود. منطبق فعالیت یک حزب قانونی فعالیت برای برگزیده شدن کادرها و نامزدها در انتخابات مختلف است. سازمان با نپذیرفتن رفتار نهاد نظارت در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و همچنین زیر سوال بردن کل فرآیند انتخابات در دوره دهم ریاست جمهوری واعلام رسمی به رسمیت نشناختن دولت و مقابله با آن در واقع خود خواست و داوطلبانه از شمار گروههای منتقد قانونی خارج شده است.
* باتوجه به صراحت موضوعه در ماده 10حزاب و با توجه به عملکرد سازمان مجاهدین مجوز این سازمان چگونه برخوردی را پیشبینی میکنید؟
مهدوی: در این خصوص باز تاکید میکنم که بیانیههای سازمان پس از انتخابات 22 خرداد حاکی از یک انتخاب است سازمان با نپذیرفتن روند مصرح در قانون اساسی برای برگزاری انتخابات اعتقاد خود به حرکت سیاسی و پارلمانتاریستی در چارچوب این قانون را زیر سوال برد این بیانیهها سندی بر عدم تمایل گردانندگان این گروه به ادامه فعالیت حزبی به روش گذشته است. فعالیت حزبی که سازوکار انتخابات در نظام را نپذیرد خود به خود بلاموضوع میشود.مواضع سازمان ومقالات نشریه عصر ما در سالهای دهه 70 مملو از مباحث نقد لیبرالیسم فرهنگی و اقتصادی است همچنان که سازمان در حوزه روابط خارجی هم به دنبال انتشار جزوه نظم نوین جهانی همواره رویکرد ضد آمریکایی داشت و از حضور ایران در جبهه ضد استکباری از طریق روابط حسنه با کشورهایی نظیر سودان و یمن حمایت میکرد اما در سالهای بعد این رویکرد به تدریج تغییر کرد ودر تمام حوزهها لیبرالتر شد.
البته سازمان در بین گروههای همسو بیشتر در زمینه سیاست عملی، مرجعیت داشت و از لحاظ تئوریک و نظری به واسطه بافت و سابقه خود چندان محل رجوع نبود و اعضا عمدتا از منابع دیگر تاثیر میپذیرفتند.
*به طور کلی استراتژی سازمان در انتخابات دهم چه بود و با توجه به مبانی تئوریک سازمان مجاهدین مهمترین علل حمایت این سازمان از موسوی در انتخابات را توضیح دهید؟
مهدوی: "هر کس جز احمدینژاد " استراتژی سازمان برای انتخابات دهم از تابستان گذشته بود، با همین تحلیل طرح گزینه جدید و چهرههای نو از ابتدا منتفی شد و با هدف نامزدی فردی که شناخته شده بود، و به صورت تضمین آرا بالایی دارد در دستور کار قرار گرفت. انتخاب خاتمی و پس از آن موسوی با همین منطق صورت پذیرفت چرا که سازمان در نشریه و بیانیههای خود طی 4 سال گذشته چنان تصویر تیرهای از شرایط موجود و کیفیت حکمرانی دولت نهم تصویر کرده بود که تنها با هدف تغییر آن میتوانست به حضور سیاسی خود و اقناع بدنه ادامه دهد.
البته حمایت سازمان از موسوی مشروط بود. در تصمیمگیری نوروز 88 بنابر این گذاشته شد تا در صورت پذیرش شروط سازمان توسط موسوی و تحول گفتمان وی و نزدیک شدنش به ادبیات خاتمی و اصلاحطلبان این حمایت صورت پذیرد. وجود دو تن از وزرای موسوی و یک نفر دیگر از نزدیکان او در شورای سیاسی سازمان و رایزنیهایی که در همان ایام با وی صورت پذیرفت باعث شد تا عملا این شروط محقق شود. هم گفتمان موسوی تغییر کرد و هم سازمان توانست سهم بالایی در ترکیب ستادهای وی به خود اختصاص دهد. کار به جایی رسید که برخی از چهرههای موثر وی را نامزدی بهتر از خاتمی میخواندند و امکان رایآوری و ایستادگی او را بیشتر ارزیابی میکردند.
*کدام احزاب سیاسی حال حاضر در کشور را به جهت تئوریک به سازمان مجاهدین نزدیک میدانید؟
مهدوی: یقینا از این جهت نزدیکترین گروهها به سازمان مجاهدین ، جبهه مشارکت و مجمع روحانیون هستند. چند تن از چهرههای مشارکت قبل از تاسیس آن از اعضای تحریریه نشریه سازمان و مرتبطین سازمان بودهاند و هم اینک هم چندین عضو مشترک بین دو تشکل وجود دارد. سران مجمع هم به ویژه آقایان موسوی خوئینیها و خاتمی از جایگاه خاصی بین اعضا سازمان برخوردار بوده و نقش تعیینکننده در رویکردهای سازمان و به ویژه جهتگیریهای آن و تنظیم فهرستها در انتخابات داشتند.
*پس از اعلام استعفای خود از سازمان مجاهدین چشم انداز فعالیت سیاسی خود را چگونه میبینید؟
مهدوی: کماکان خود را اصلاحطلب میدانم، به قانون اساسی و ولایت فقیه معتقدم و تمایل دارم در چارچوب این اصول به نقد مستمر برای هدایت روندهای کشور به سوی اهداف چشمانداز 1404 بپردازم. مهمترین خواستگاه نقد و حرکت اصلاحی نیز کمک به سوق پیدا کردن کشور در مسیر چشمانداز و اجرای سیاستهای کلی برنامه پنجم و اصل 44 میدانم.