کد خبر: 96984
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۴:۳۹
طراحي آمريكايي – اسراييلي دوقلوهاي سپتامبر
8 سال پيش در 11 سپتامبر سال 2001 ميلادي زماني که هنوز حدود 9 ماه از راهيابي جرج بوش پسر به کاخ سفيد مي‌گذشت‌، دو هواپيماي آمريكايي که بوسيله اتباع عربستان ربوده شده بودند به برج‌هاي دو قلوي آمريكا که نماد اقتصادي اين کشور به شمار مي‌رفتند اصابت کردند و اين دو برج با خاک يکسان شدند .در پي اين اقدامات تروريستي مشکوک ‌، آمريكا که تا آن زمان راهبرد مشخصي را در سياست خارجي اعلام نکرده بود‌، مبارزه با تروريسم را در دستور کار خود قرار داد و با سوء‌استفاده از فضاي همدردي موجود در جهان با آمريكا، ائتلاف بين المللي ضد تروريسم تشکيل داد و با وجود اينکه 11 تن از 14 مظنون به اين حملات از اتباع عربستان و داراي گرايشات وهابي بودند اما اين کشور از تيررس حملات انتقام‌جويانه آمريكا رهايي يافت و به جاي آن ابتدا افغانستان و سپس عراق اشغال شدند و اسراييل نيز با رهايي از خطر انتفاضه مسجد الاقصي هجوم گسترده‌اي را عليه فلسطين در چارچوب آنچه مبارزه با تروريسم ناميده مي‌شد‌، به راه انداخت و با به حاشيه راندن طرح‌هاي صلح بين المللي طرح‌هاي يکجانبه خود را به مرحله اجرا گذاشت . علاوه بر اين آمريكا و اسراييل با ارائه طرح موسوم به خاورميانه بزرگ و با به راه انداختن جنگ‌هاي فرقه‌اي و مذهبي به خصوص در مناطقي مثل لبنان و عراق که ظرفيت و کشش چنين درگيري‌هايي را دارند درصدد تغيير نقشه جغرافيايي اين منطقه بر امدند و در اين نقشه آنچه مرزهاي خاورميانه را تشکيل مي‌داد،همان محدوده‌اي بود که سياست به اصطلاح مبارزه با تروريسم در آن محدوده اجرا مي‌شد . به عبارت روشن‌تر افغانستان و پاکستان که در تقسيم بندي‌هاي قبلي در خارج از حوزه جغرافيايي خاورميانه قرار مي‌گرفتند، در محدوده اين طرح جا مي‌گيرند . بنا بر اين جدا از شک و شبهاتي که در خصوص عاملان واقعي حملات 11 سپتامبر مطرح مي‌شد‌، بررسي اقدامات و سياست‌هايي که آمريكا و اسراييل در پي اين حملات به مرحله اجرا گذاشتند هيچ ترديدي را درباره مديريت اين واقعه از سوي واشنگتن و تل‌آويو به جا نمي‌گذارد و با توجه به دستکاري که در اطلاعات مربوط به جنگ عراق افشا شد حتي اين احتمال قوت مي‌گيرد که خود آمريكا و يا حداقل بخش‌هايي از آن به وسيله عوامل نفوذي اسراييل فريب خورده باشند.تأملي بر مقطع زماني وقوع حملات 11 سپتامبرسال 2001 آمريكاحملات 11 سپتامبر سال 2001 آمريكا در مقطعي روي داد که حدود 9 ماه قبل از آن در نتيجه انتخابات رياست جمهوري سال 2000 آمريكا که رقابت فشرده‌اي بين دو حزب رقيب دموکرات و جمهوريخواه جريان داشت‌، نقش و تأثير تحولات خاورميانه در تحولات سياسي و انتخاباتي اين کشور كاملاً مشخص شده بود و در واقع حزب رقيب دموکرات با تلاش براي حل بحران فلسطين و خاورميانه از يکسو محبوبيت داخلي و خارجي خود را افزايش داده بود اما از ديگر سو خشم و نفرت احزاب و گرو‌ه‌هاي افراطي و ضد صلح اسراييلي را عليه خود بر انگيخته بود . هر چند تا آن مقطع حزب دموکرات بيشتر حامي و طرفدار اسراييل شناخته مي‌شد اما سرسختي و سماجت حزب دموکرات در زمان رياست جمهوري بيل کلينتون براي حل بحران فلسطين و خاورميانه فضايي را ايجاد کرد که حزب جمهوريخواه آمريكا به حزب ضد صلح ليکود در اسراييل تمايل نشان دهد و با راهيابي نومحافظه کاران طرفدار صهيونيسم به دولت بوش زمينه براي هم پيماني احزاب حاکم در آمريكا و اسراييل فراهم‌تر شود. البته پيش از حملات 11 سپتامبر سال 2001 آمريكا‌، دولت بوش با توجه به اينکه در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 2000 که جرج بوش به سختي بر جان کري رقيب خود از حزب دموکرات پيروز شد و به تأثير تلاش‌هاي صلح خاورميانه بر محبوبيت حزب رقيب پي برده بود‌، لذا در بهار سال 2001 براي اولين بار به قطعنامه شوراي امنيت در خصوص لزوم خروج اسراييل از اراضي اشغالي سال 1967 و تشکيل دولت فلسطيني رأي مثبت داد و قرار بود اين موضوع در اجلاس سالانه مجمع عمومي سازمان ملل در همان سال پيگيري شود اما چند روز پيش از آن در اقدامي مشکوک و تأمل برانگيز واقعه 11 سپتامبر رخ داد و اين طرح متوقف ماند .مقطع زماني واقعه 11 سپتامبر آمريكا از يک جهت ديگر نيز قابل تأمل بود و آن اينکه در پي شکست مذاکرات سازش انتفاضه مسجد الاقصي در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين شکل و ابعاد گسترده‌اي به خود گرفته و تلاش‌هاي رژيم صهيونيستي براي مهار آن ناکام مانده بود . همچنين توسل اين رژيم به سياست سرکوب، فضاي بين‌المللي را عليه اين رژيم بسيج کرده بود و در چنين فضايي واقعه 11 سپتامبر حکم فرشته نجات را براي اسراييل داشت تا هم موضوع فلسطين را از کانون توجه جامعه جهاني خارج سازد و هم با استفاده از فضاي ضد تروريستي حاکم بر جهان به سرکوب رهبران و مردم فلسطين بپردازد و در عين حال طرح‌هاي يکجانبه خود شامل طرح جداسازي و احداث ديوار حائل را به منظور الحاق بخش‌هاي وسيعي از اراضي اشغالي سال 1967 به اراضي اشغالي سال 1948 موسوم به اسراييل به مرحله اجرا بگذارد .از اين رو اگر واقعه 11 سپتامبر يک سناريو و ساخته و پرداخته اسراييلي و يا حداقل اسراييلي – آمريكايي تلقي شود تا آمريكايي به واقعيت نزديک‌تر خواهد بود.خاورميانه قرباني اصلي واقعه 11 سپتامبر سال 2001 آمريكا پس از حملات 11 سپتامبر طبيعي بود که آمريكا اقدامي عليه عاملان و حاميان اين حملات انجام دهد، چون هم زمينه‌هاي حقوقي و هم سياسي لازم را براي اين اقدام به دست آورده بود .اما مناطقي که براي اين اقدام تلافي‌جويانه انتخاب شد كاملاً سياسي و متناسب با بازتعريفي بود که دولت نومحافظه‌کار بوش از اهداف سياست خارجي آمريكا براي آينده اين کشور پيش‌بيني‌ کرده بود .به عبارت روشن‌تر اگر در خصوص اشغال افغانستان با توجه به اينکه اين کشور در زمان حاکميت طالبان به پايگاه القاعده تبديل شده بود و از تحويل بن لادن رهبر شبکه القاعده خودداري مي‌کرد‌، تا حدودي قابل توجيه به نظر مي‌رسيد - که البته در اين خصوص هم بعدا مشخص شد که اشغال افغانستان توأم با نيازهاي ژئو استراتژيک آمريكا در مهار چين و روسيه به عنوان رقباي سياسي و اقتصادي آمريكا بوده است‌ - اما اين موضوع در مورد عراق كاملاً آشکار بود؛ زيرا از همان ابتدا مشخص بود که آمريكا براي تسلط بر منابع نفتي عراق و کنترل گلوگاه انرژي جهان و رفتار رقباي آتي خود به اشغال عراق و حضور دائمي در اين کشور نياز داشت و اين موضوع در سماجتي که دولت بوش بر امضاي موافقتنامه راهبردي با عراق و يا پايبندي که دولت اوباما علي‌رغم وعده‌هاي خود براي پايان اشغال عراق به اين موافقتنامه از خود نشان داده‌اند كاملاً مشخص است .همچنين دلايل و بهانه‌هايي که آمريكا براي اشغال عراق مطرح کرده بود بعداً جعلي بودن آنها به اثبات رسيد و مشخص شد که اطلاعات مربوط به توان تسليحات کشتار جمعي عراق و يا ارتباط رژيم وقت اين کشور با القاعده که جنگ عراق را در ادامه جنگ با تروريسم مطرح مي‌کرد‌، دستکاري شده بودند. اين در حالي بود که متهم اصلي حملات تروريستي 11 سپتامبر يعني عربستان به عنوان حامي و مروج گرايشات القاعده‌اي از تير رس حملات انتقام جويانه آمريكا خارج شد که به نظر مي‌رسد چند عامل در اين خصوص موثر بودند؛ نخست اينکه همچنان که خود مقامات عربستان و آمريكا نيز بعداً اذعان کردند‌، القاعده و طالبانيسم يک پروژه مشترک سعودي و آمريكايي بود که با دو هدف مشخص يعني ايجاد سلاحي ايدئولوژيک براي مقابله با انقلاب اسلامي ايران و مقابله با توسعه‌طلبي ارضي شوروي سابق در افغانستان بود اما به تدريج با گذشت زمان و با تحولاتي که ايجاد شد اين سلاح به تيغ دو لبه تبديل شد و دامن بانيان آن را نيز گرفت .دوم لابي‌گري‌هايي بود که عربستان به وسيله سفير وقت خود در آمريكا انجام داد و در واقع جاي عربستان را با عراق عوض کرد . به عبارت روشن‌تر در آن فضا مشخص بود که آمريكا به يک کشور ديگر حمله خواهد کرد اما اينکه چرا عراق اشغال شد علاوه بر سوابقي که رژيم بعثي صدام از خود به جاي گذاشته بود به لابي‌گري‌هايي مربوط مي‌شد که در آن مقطع براي تعيين هدف بعدي حمله صورت مي‌گرفت و در نهايت با نفوذي که عربستان بر شرکت‌هاي نفتي آمريكايي داشت‌، در نهايت موفق شد جاي خود را با عراق عوض کند و در جريان حمله آمريكا به عراق نهايت همکاري را با آمريكا کرد .ارزيابي ميزان موفقيت سياست‌هاي خاورميانه‌اي آمريكا و رژيم صهيونيستي پس از واقعه 11 سپتامبرهمچنان که گفته شد سياست‌هاي واشنگتن و تل آويو پس از واقعه 11 سپتامبر آمريكا در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ دنبال مي‌شد . ابزاري که براي اجراي اين طرح انتخاب شده بود‌، ايجاد جنگ‌هاي فرقه‌اي و مذهبي در کشورهاي منطقه به خصوص عراق و لبنان و قطب‌بندي منطقه بر اساس محور ميانه و محور تروريسم (مقاومت )بود . اين همان راهبردي بود که خانم کاندوليزا رايس وزير امور خارجه دولت بوش از آن به عنوان هرج و مرج سازنده ياد کرد .در اين چارچوب کشورهاي عربي مانند مصر‌، عربستان‌، اردن‌، تشکيلات خودگردان و جناح 14 مارس لبنان‌، در کنار اسراييل در محور ميانه مي‌گنجيدند و در مقابل بقيه کشورها يا مانند ايران‌، سوريه‌، جنبش‌هاي مقاومت فلسطيني و لبناني در محور مقاومت ( از نظر آنها تروريسم )قرار مي‌گرفتند و يا برخي ديگر از کشورهاي عربي منطقه بي طرف و در ميانه اين دو محور در نوسان و شناور بودند و تلاش هر دو محور براي جذب آنها متمرکز بود.در سه سال اول اولين دوره رياست جمهوري جرج بوش که با روي کارآمدن آريل شارون در اسراييل همراه بود همه چيز به نفع آنها پيش مي‌رفت و هر دو طرف سرمستانه از فضاي حاصل از واقعه 11 سپتامبر بهره‌برداري مي‌کردند. اما از سال چهارم دوره اول رياست جمهوري بوش که در عين حال با مبارزات انتخاباتي در آمريكا همراه بود‌، نخستين علائم شکست سياست خاورميانه‌اي آمريكا در جنگ عراق مشاهده شد و همين امر موجب شد دولت بوش به تدريج سياست يک جانبه‌گرايي خود را تعديل کند. با اين حال دو سال بعد آمريكا و رژيم صهيونيستي در جريان جنگ 33 روزه تمام تلاش خود را يک بار ديگر به کار گرفتند تا شايد بتوانند اهداف ناکام خود را در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ جبران کنند و در اين جهت خانم رايس از مصائب ايجاد شده در جريان اين جنگ به عنوان درد زايمان تعبير کرد و بدين ترتيب به طور ضمني به تولد خاورميانه جديد نويد مي‌داد. اما شکست آمريكا و اسراييل در اين جنگ‌، طرح خاورميانه بزرگ را حداقل در ابعاد عربي آن به شکست کشاند و به همين علت بلافاصله پس از اين جنگ‌، آمريكا طرح خاورميانه جديد را مطرح کرد که اين طرح پيش از اين با هدف حل بحران فلسطين و خاورميانه بر اساس قطعنامه‌هاي سازمان ملل و عادي سازي روابط عربي – اسراييلي و ادغام اسراييل در ساختارهاي جديد منطقه اجرا شده بود اما به نتيجه نرسيده بود. از اين رو طرح خاورميانه جديد بلافاصله پس از جنگ 33 روزه مبين اين موضوع بود که آمريكا پس از شکست طرح خاورميانه بزرگ دوباره به طرح‌هاي قبلي بازگشته است اما در اين خصوص مقاومت‌هايي از جانب رژيم صهيونيستي وجود داشت و به همين علت تلاش‌هاي دولت بوش دراجراي طرح دو دولت که در کنفرانس آناپوليس وعده آن داده شده بود‌، ناکام ماند . در خصوص عراق نيز دولت بوش ضمن اينکه در چارچوب توصيه‌هاي کميته مطالعاتي کنگره به سرپرستي بيکر – هميلتون به تغييراتي براي برون رفت از بحران و چالش جنگ عراق دست زد‌، در عين حال در ماه‌هاي پاياني دوره رياست جمهوري خود تمام تلاشش خود را براي امضاي موافقتنامه راهبردي و امنيتي با دولت عراق به کار برد تا ضمن کاهش هزينه‌ها و تلفات نظامي خود از طريق خارج کردن بخشي از نيرو‌هاي عملياتي خود از عراق‌، بتواند از ظرفيت‌هاي اقتصادي و نفتي عراق براي جبران بخشي از هزينه‌هاي خود استفاده کند . از اين‌رو بررسي اينکه آمريكا تا چه اندازه در تحقق اهداف خود در جنگ عراق موفق بوده يا شکست خورده به تامين اهداف آن در اين موافقتنامه بستگي دارد و اگر چه اين موافقتنامه در دولت و پارلمان تصويب شده اما هنوز به تأييد همه پرسي نرسيده است و قرار است در انتخابات پارلماني آينده به همه پرسي گذاشته شود.نتيجه گيري :در مجموع بررسي اهداف و سياست‌هايي که دولت نومحافظه‌کار بوش و دولت ليکود آريل شارون پس از حملات 11 سپتامبر در پوشش مبارزه با تروريسم دنبال کردند‌، اين شائبه را که حملات 11 سپتامبر سال 2001 آمريكا ساخته و پرداخته دستگاه‌هاي اطلاعاتي آمريكا و اسراييل براي تعقيب اهداف نظامي هر دو طرف بود تقويت کرد و اطلاعاتي که پس از آن در زمينه دستکاري در اطلاعات مربوط به جنگ عراق افشا شد‌، اين فرضيه را تقويت کرد . اما در خصوص اينکه آمريكا و رژيم صهيونيستي تا چه اندازه موفق شدند اهداف از پيش طراحي شده خود را محقق سازند بايد گفت که هر چند در سال‌هاي اوليه پس از واقعه 11 سپتامبر هر دو کشور سوار بر موج شدند و موفقيت‌هايي را کسب کردند اما باگذشت زمان اين دستآوردها تحت الشعاع چالش‌هاي روز افزوني قرار گرفته است که هنوز هم به صورت بحران اقتصادي بر آمريكا سايه افکنده است‌، رژيم صهيونيستي نيز هر چند توانست انتفاضه مسجد الاقصي را مهار کند اما با شکست در دو جنگ 33 روزه و 22 روزه حيثيت گذشته خود را بر باد داد و اکنون نيز بر برچيدن شهرک‌ها و ديوار حائلي که درکرانه باختري احداث کرده‌، تحت فشار قرار دارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار