
پس از تأکید صریح قدرتهای غربی در حمایت از آشوبهای پس از انتخابات و برنامهریزی آنها برای تداوم اغتشاشات و امیدواری آنها به تأثیر این تحرکات در فروپاشی و یا تضعیف نظام اسلامی، سؤالی که در اذهان مطرح است این است که چرا غربیها در این روند به کسانی دلبستهاند که در ظاهر شعار دفاع از امام و انقلاب را مطرح کنند و به رغم سوابق آنها در تاریخ سیاسی ایران از این طیف مدعیان انقلابی نگرانی ندارند. اگرچه سخنان صریح خانم کلینتون وزیر خارجه آمریکا در سال گذشته بخشی از پاسخ سؤال مذکور را در خود داشت ولی به نظر میآید ریشههای این دگردیسی در سرمایهگذاری غرب روی «اپوزیسیون» ایرانی باید مورد بررسی قرار گیرد.
کلینتون در گفتوگو با CNN میگوید: «کارهای زیادی انجام میدهیم تا معترضان را واقعاً قدرتمند سازیم. به حمایت از اپوزیسیون ادامه خواهیم داد. آمریکا در پس پرده تلاشهای زیادی برای حمایت از معارضان در ایران به کار بسته است و اگر میخواستیم زودهنگام و قوی و جدی در این موضوع دخالت کنیم، مقامات ایران از ما به عنوان عاملی برای وحدت در مقابل مخالفان استفاده میکردند.» اگرچه به دنبال کلینتون، مرکل صدراعظم آلمان و سارکوزی رئیسجمهور فرانسه نیز در حمایت از اپوزیسیونهای ایران دست خود را رو کردند، ولی اشاره کلینتون به اینکه با تأخیر حمایت خود را اعلام کرده است نشان از افشای هرچه بیشتر چهره عوامل پشت صحنه ماجراهای اخیر دارد.
اما برای پاسخ دقیقتر به سؤال آغازین باید نگاهی هرچند کوتاه به ریشههای کینهورزی قدرتهای غربی علیه انقلاب اسلامی داشته باشیم. مقابله قدرتهای استکباری با نظام جمهوری اسلامی، ریشه در تعارض بنیادین مبانی فکری انقلاب اسلامی با مبانی ایدئولوژیک حاکم بر قدرتهای جهانی دارد. تشکیل نظامی دینی با محوریت حکومت ولی فقیه توسط امام راحل(ره) پدیدهای نبود که غرب سکولار و شرق مارکسیست به راحتی آن را بپذیرد و بر همین اساس ایران عزیز از آغازین روزهای آغاز نهضت اسلامی توطئههای مختلف دشمنان برای جلوگیری از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن جلوگیری از شکلگیری و تبعیت نظام جمهوری اسلامی را تجربه کرد.
آنچه که در این میان قابل اهمیت است این است که اگرچه تلاشهای گذشتگان در رسیدن به این قلهها مؤثر بود، ولی تصریح در رسیدن به این جایگاه در سالهای اخیر محصول انسجام فضای سیاسی کشور و رویگردانی مردم از کسانی بود که در مقطع تسلط خود بر قوای مجریه و مقننه کوشیده بودند تا با انحراف در مبانی فکری نظام دینی و اجرای پروژه حاکمیت دوگانه، زمینه سلطه مدافعان تفکر سکولار بر نظام سیاسی ایران را فراهم کنند.
در انتخابات دهم ریاست جمهوری به رغم فضای مناسبی که نظام جمهوری اسلامی برای شرکت همه سلیقههای سیاسی در انتخابات فراهم کرد و پرشورترین انتخابات تاریخ سیاسی ایران تحقق یافت، اما نامزدهای شکست خورده انتخابات و تشکلهای سیاسی حامی آنها با طرح سناریوی موهوم تقلب، ضمن کلید زدن آشوب داخلی فرصتی را فراهم آوردند تا قدرتهای غربی با استفاده از سیستمهای رسانهای و تبلیغی خود با خدشه بر دستاوردهای گرانقدر انقلاب، چهره نظام اسلامی را در منطقه و جهان اسلام مخدوش کنند. اکنون بیدلیل نیست که موسوی، خاتمی و کروبی و ... در جلب حمایتهای غربیها جایگزین تشکلهایی همچون «بنیاد سیرا»، «بنیاد پر» و یا گروهکهایی همچون منافقین شدهاند، نکتهای که در صفبندیهای قبل از انتخابات نیز نشانههای آن ظاهر شده بود همین روند پس از انتخابات توسط رسانههای بیگانه در حمایت از نامزدهای انتخاباتی اصلاحطلبان(موسوی و کروبی) دنبال شد و سرپلهای داخلی آنها نظیر نهضت آزادی و فعالان ملی – مذهبی، کانون نویسندگان و افرادی نظیر سروش و بشیریه و ... با مأموریت خاص به حمایت از این دو نفر برخاستند.
علاوه بر مبانی فکری، شعارهای نامزدهای شکست خورده انتخابات و راهبردهای جریانهای داخلی در جلب حمایت غربیها و تغییر سرپل آنها مؤثر بود. بخشی از راهبرد جریانهای همسو با قدرتهای خارجی که در انتخابات دهم فعالیتهای مشترکی را انجام میدادند عبارتند از:
الف- نقد سیاستهای نظام در حمایت از نهضتهای آزادیبخش بویژه حزبالله لبنان
ب- طرح سناریوی جدید حاکمیت دوگانه با هدف قرار دادن بیت امام در برابر رهبری
ج- لابیهای پنهان عناصر شاخص این طیف برای جلب حمایت کشورهای غربی و عربی
د- طرح سناریوی موهوم تقلب و ایجاد آشوب و اغتشاش پس از انتخابات
هـ- تلاش برای تضعیف نهادهای مؤثر در نظام نظیر سپاه و بسیج
و- ایجاد شکاف در نیروهای مؤثر در نظام نظیر مراجع، روحانیون، نخبگان و اساتید دانشگاه
ز- طرح شبهات و ابهامات در زمینه شکنجه، تجاوز و یا قتل بازداشتیها
ح – بسترسازی برای تشدید فشارهای قدرتهای غربی، در زمینه مسائل هستهای و ...