
بعد از ورود واژه اصولگرایی به ادبیات سیاسی کشور و مصطلح شدن آن، مقام معظم رهبری در دو جلسه که مسؤولین کشوری و لشکری حضور داشتند و همچنین در دیدار با نخبگان استان کرمان، اصولگرایی را تبیین و تفسیر کردند. شاید هدف اساسی این تبیین تلاش معظمله جهت همطراز دانستن اصولگرایی با انقلاب اسلامی بود.مؤلفهها و شاخصهای مطرح شده توسط ایشان نشان میدهد که اصولگرایی واجد صلاحیت جهت همطرازی با انقلاب اسلامی است و نباید آن را معادل با «راستگرایی» تنزل داد که اگر این میبود، نسلهای جدید و رویشهای انقلاب اسلامی در قافیه تنگ راستگرایی گرفتار میآمدند. یکی از شاخصهای اعلام شده جهت اصولگرایی «اصلاح طلبی» بود. بدین مفهوم که اصولگرایی معادل و همطراز انقلاب اسلامی است و چون پایبندی به اصول و مبانی و چارچوبهای اصیل مکتب را در خود دارد، اصلاح طلبی یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی است بدین معنی که همه انقلاب اسلامی اصلاح طلبی نیست بلکه یکی از ویژگیهای اصلی آن اصلاح طلبی است. در صدر اسلام نیز این چنین بود؛ محور حرکت پیامبر اصولی بود که به وی ابلاغ میشد و بر مبنای این دریافت آسمانی به اصلاح جامعه و دین مردم میپرداختند. اما در همان جامعه هم اموری بود که بعداً به آنها «احکام امضائی» گفتند و پیامبر در صدد اصلاح آنان بر نیامد (مثل تعداد ماههای حرام، محل کعبه و ...) بنابر این مواردی بود که لزومی بر اصلاح آن نبود که اگر غیر از این بود شاید بدعتها خود را در قالب اصلاح نشان میداد. بنابر این اصولگرایی در عرصه نظر، هموزن و معادل و همطراز اصلاحطلبی نیست بلکه دایره وسیعتری را در بر میگیرد که در این شعاع، الزاماً باید اصلاح طلبی هم به عنوان یک محور اصلی مد نظر قرار گیرد. یکی از ویژگیهای اصولگرایی دیدن عیوب و نقایص درون گروهی است؛ به تعبیر دیگر اصولگرایان نمیتوانند از تخلفات و ایرادات همدیگر در عرصه حکومت دینی اغماض نمایند که اگر این باشد، اصولگرایی معادل «باند گرایی» و همگرایی کورکورانه معرفی خواهد شد که ماحصل آن سلب اعتماد عمومی به این تفکر خواهد شد و اگر اصولگرایی را همطراز انقلاب اسلامی معرفی کردیم و در عین حال این سلب اعتماد رخ داد، ضربه اساسی را به اصول انقلاب وارد کردهایم نه ضربه به یکی از ویژگیهای آن (مانند اصلاح طلبی). اصولگرایان سعی کردهاند برای اثبات اصولی بودن خود این قواعد را تا حدودی رعایت کنند که موارد ذیل بخشی از آن به حساب میآید. از این موارد در دوران اصلاحات مشاهده نمیکنیم. حتی موقعی که اصول اعتقادی شیعه و انقلاب اسلامی به چالش خوانده میشد نیز از اعتراضهای عملی در عرصه درون جناحی خبری نبود.
1-اصولگرایان در مجلس هفتم چهار نفر از وزرای پیشنهادی دولت همسوی خود را تأیید نکردند و این افراد که هم خود اصولگرا بودند و هم رئیس دولت، از همراهی با دولت بازماندند. در حالی که در مجلس اصلاحات چنین مواردی اتفاق نیفتاد. حتی اصولگرایان در مجلس پنجم به دولت خاتمی نگاه مثبتتری داشتند و به افرادی مثل عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی رأی دادند. اما از دولت همسوی خود چهار نفر را تأیید نکردند.
2-کم توجهی دولت نهم به برخی از مصوبات مجلس موجب شد که مجلس بر مطالبه اجرای آن بایستد و حتی بحث را به رهبری کشاندند و هزینه این پافشاری را رئیس اصولگرای مجلس هفتم (حداد عادل) در آستانه انتخاب رئیس مجلس هشتم پرداخت کرد و از گردونه انتخاب خارج شد. اما بر اجرای قانون و قانونگرایی اصرار داشتند.
3-در ماجرای کردان به علت گفتن یک کلمه دروغ، مجلس اصولگرا از وی نگذشت و همه راههای ممکن را برای خروج این فرد پیمود و پس از عدم کسب نتیجه به استیضاح روی آورد و بالاترین رأی استیضاح درتاریخ انقلاب و شاید تاریخ صد ساله قانونگذاری در کشور به یک وزیر همسو تعلق گرفت که جرمی جز گفتن یک کلمه دروغ نداشت.
4-در ماجرای بحثبرانگیز مشایی در چهار سالگذشته اصولگرایان از رفتار و مواضع وی بیتفاوت نگذشتند و برحذف وی از همراهی با دولت اصولگرا تأکید کردند و درآستانه انتخاب ایشان به عنوان معاون اولی رئیسجمهور، یکصدا سکوت را شکستند و فریاد عزل سردادند. از تجمعات دانشجویی تا صدور بیانیه و مواضع در صحنه سیاسی کشور به چشم میخورد و تا حصول نتیجه به پیش رفتند.
5-ولایت پذیری، خصوصاً در زمانی که نظر ولایت خلاف نظر ما است از نظر اصولگرایان باید مورد دقت و عمل قرار گیرد و همه کسانی که احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور اصولگرا انتخاب کرده بودند اثبات نمودند (درماجرای مشایی) که شرط همراهی و حمایت از دولت حرکت در مسیر ولایت پذیری است و از تعلل یک هفتگی احمدی نژاد به سختی گذشتند و برخی هنوز نگذشتهاند.
6-در ماجرای رأی اعتماد به دولت دهم صحنههای زیبایی خلق شد و اصل تقوی و انصاف بسیار مشهود بود. اصولگرایان پیام روشن خود را با رأی بالا به سردار وحیدی به دشمن رساندند. در رأی به کابینه بدون افراط و تفریط عمل کردند. زنان جدیدالورود را به جرم زن بودن رد نکردند و دفاعیات وزرا را به صورت جدی مد نظر قرار دادند.مشاهده میشد که یک نماینده اصولگرا در تأیید یک وزیر سخن میگفت، اما در نقد و رد وزیر دیگر نیز به میدان میآمد (زاکانی، مطهری و...) لذا اصولگرایان باید تخلفات و اشتباهات درون جناحی را به صورت جدی رصد نمایند و از همدیگر به خاطر عواطف و گرایشات مشترک نگذرند که اگر این شد، اصولگرایی تنزل خواهد یافت و به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که اصلاح طلبان دچار شدند و امروز نه تنها به عنوان اصلاح طلبان «با مسؤولیت» به حساب نمیآیند بلکه اصلاحطلبی آن در نظام جمهوری اسلامی نیز به حساب نمیآید. از رفتارهای اخیرنخبگان آنان اثبات شد که اصلاح طلبی آنان «بر» نظام است و آنان به چیزی فراتر از جمهوری اسلامی فکر میکنند در حالی که اصولگرایان برای انتخاب وزرای خویش، انقلابی بودن، ولایت پذیر بودن و کارآمدی را با هم ممزوج کردند و از هیچ یک از ویژگی مذکور به خاطر هم جناحی بودن اغماض نکردند و انشاءالله ادامه این مسیر بتواند راه اصیل انقلاب اسلامی را زلال و شفاف به پیش ببرد. استمرار این روند میتواند اصولگرایان را به مثابه الگو در عرصه سیاسی و به عنوان سرمایه در عرصه اجتماعی برای نظام جمهوری اسلامی نگه دارد.