ایالات متحده، طی سالیان گذشته یک جنگ ترکیبی پیچیده علیه جمهوری اسلامی ایران به کار بسته که بخش مهم و اصلی این جنگ بر پایه اقتصاد است. از اینرو شناخت این عرصه مهم برای دفع دسیسههای مختلف دشمنان در حوزه اقتصاد امری ضروری است. روزنامه «جوان» از این پس طی سلسله مقالاتی به بررسی و معرفی ابعاد مختلف جنگ اقتصادی امریکا و همچنین راهکارهای مقابله با آن با الهامگیری از کتاب «مکر قمارباز» خواهد پرداخت. در این بخش از مقاله، به این پرسش پاسخ خواهیم داد که سناریو جنگ اقتصادی امریکا تا چه اندازه تحقق میپذیرد و آیا امریکا توانمندی و قدرت لازم را در داخل و خارج برای اعمال و جلو بردن این جنگ دارد؟ در این خصوص باید گفت: بر خلاف تصور عمومی که در اثر اقدام هماهنگ و برنامهریزی شده غول رسانهای امریکا ساخته و پرداخته شده و معمولاً بر این مبنا استوار است که ایالات متحده امریکا در رویکردها و عملکردهای گوناگون خود در تحریمها و تهدیدها یا هر اقدام دیگری، مانند کسب و تأمین انرژی در خارج از مرزها خود راهبردهای مدرن و درازمدت دقیقی دارد و بر مبنای آن حرکت میکند، واقعیت امور و رویدادهای جاری که در جهان حادث میشود، نشان میدهد حوادث همواره مطابق آنچه در ایالات متحده ترسیم شده، واقع نمیشود. ایالات متحده راهبردهای متفاوت و مشخصی در حوزه تحریمها، تهدیدها و اعمال فشارهای متعدد بر بازیگران ناهمسو با کاخ سفید دارد، اما فاصله و شکاف بسیاری بین طراحیها و برنامهریزیها روی کاغذ و اجرا و عملیاتیسازی آنها روی زمین و میدان واقعیتها وجود دارد و در حوزه عمل سیاسی و تبدیل برنامهها و راهبردها به اقدامات عملی، با ضعفها، چالشها، محدودیتها و موانع بسیاری نیز در داخل و خارج روبهروست که اگر محوریترین راهبرد آنها یعنی بهرهگیری از رسانهها و عملیات روانی به مثابه مؤثرترین و در عین حال کم هزینهترین مؤلفه قدرت ایالات متحده فاکتورگیری شود، اساساً امریکا قدرت خارقالعادهای که مدعی آن است، نخواهد بود. در این میان یکی از مهمترین ضعفها و چالشهای پیش روی امریکا در برخورد با ایران، وضعیت بغرنج اقتصاد امریکا در تأمین منابع جنگ جدید است. به اذعان شخص ترامپ، امریکا به دلیل سیاستهای جنگطلبانه حاکمان گذشته از جمله بوش و اوباما در منطقه غرب آسیا امروز با کسری بودجه و بدهی تأملبرانگیز ۱۶ تریلیون دلاری مواجه و با مشکلات و معضلات عدیدهای همچون بیکاری روبهرو است که فرصتهای یکهتازانه در عرصه نظامی و توان تحریمهای نفتی را از آنها تا حدودی سلب یا اعمال سیاستهایی از این جنس را برای آنها با افزایش ریسک و هزینه مواجه کرده است. یکی دیگر از چالشهای مهم امریکا در این عرصه جنگ اقتصادی و تجاری با چین، اروپا و روسیه بهعنوان سه غول تجاری دنیای امروز است. بهعنوان نمونه، دونالد ترامپ چندی پیش از اعلامیه رسمی گروه جی ۷ حمایت نکرد و باعث شد که اروپا همچون کانادا علیه تعرفههای اعمالی امریکا بر واردات فولاد و آلومینیوم، تدابیر تلافیجویانهای به مرحله اجرا بگذارد. در حوزه چین نیز ترامپ خردادماه امسال با هدف ایجاد توازن در برابر کسری تجاری ۳۷۵ میلیارد دلاری با چین در سال ۲۰۱۷، طی بیانیهای خواستار اعمال تعرفه گمرکی ۲۵ درصدی بر صدها محصول چینی که وارد خاک امریکا میشود، شد. علاوه بر این بررسی تاریخ جنگهای اقتصادی امریکا در کشورهای گوناگون و از جمله درباره ایران در طول چهار دهه گذشته نشان میدهد که آنها در پیشبرد این راهبرد به دلایل گوناگون از جمله سیال بودن شرکای اقتصادی، تأمین نیازها از بازارهای موسوم به آزاد و غیرقابل کنترل، نگرانی قدرتهای بزرگ اقتصادی از یکجانبهگرایی اقتصادی و سیاسی امریکا و تلاش برای خنثیسازی این سیاستها، چالشهای قانونی و دیپلماتیک همراهسازی کشورها برای تحریم و فشار اقتصادی با شکست همراه شده است.