
اوجگيري ديپلماسي چند جانبه كرهجنوبي و كرهشمالي و گشوده شدن مسير جديدي از ديپلماسي پس از يك سال تنش سنگين بين ايالاتمتحده امريكا و كرهشمالي و در مقابل سنگينتر شدن تهديدات ترامپ درباره خروج امريكا از برجام و احتمال اوجگيري دوباره تحريمها بر ضد ايران به صورت ناخودآگاه ايران و كرهشمالي را در مقام مقايسه چه در بين نخبگان و چه در بين افكار عمومی قرار ميدهد، به عنوان مثال يسراييل كاتز وزير اطلاعات رژيم صهيونيستي در اظهاراتي در نيويورك با اشاره به اينكه مذاكرات كنوني بين كرهشمالي و كرهجنوبي نتيجه فشارسنگين بر اين كشور است، گفت: بايد در مقابل ايران هم مسير مشابهي در پيش گرفته شود.
وي در ادبياتي توهين آميز در خصوص مردم ايران گفت: ايران حتي در برابر چنين فشارهايي به مراتب از كرهشمالي آسيبپذيرتر است، چون اين كشور هنوز سلاح هستهاي ندارد و از سوي ديگر مردم ايران مثل كرهشمالي ظرفيت پذيرش تحريمهاي سخت اقتصادي را ندارند و عليه دولتشان ميشورند. نمونههاي چنين مقايسه هايي را به اشكال گوناگون يا حتي با جهتگيري مخالف نيز ميتوان مشاهد كرد. سؤال اساسي اين است كه اين مقايسه تا چه اندازه به واقعيت نزديك است.
ايران و كرهشمالي مسير يكساني داشتهاند؟
پروندههاي ايران و كرهشمالي در حوزه منع اشاعه تقريباً مسير يكساني را طي كردهاند. پرونده هر دو كشور با استناد به عدول از موازين استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع شد و در نهايت با تحريمهاي يكجانبه و چندجانبه از سوي كشورهاي غربي و متحدان آنها به اوج رسيد، با اين حال ايران هيچ گاه به سمت يك برنامه هستهاي نظامي حركت نكرد و در مقابل كرهشمالي تاكنون نزديك به شش آزمايش اتمي انجام داده است.
ايران به صورت داوطلبانه برد موشكهاي خود را به 2هزار كيلومتر محدود كرده و در مقابل كرهشمالي موشكهاي گوناگوني را با برد 12هزار كيلومتر و توانايي هدف قرار دادن خاك امريكا آزمايش كرده است.
شايد با يك نگاه ابتدايي صحت سخنان وزير اطلاعات رژيم صهيونيستي باورپذير به نظر ميرسد كه ايران به دليل نوع ساختار اقتصادي خود در مقابل تحريمهاي يكجانبه بسيار آسبپذيرتر است و راحتتر ميتوان آن را نسبت به كرهشمالي تسليم كرد. در حقيقت ايران هيچ گاه به سمت يك اقتصاد بسته حركت نكرده و بر اساس اصل 44 قانون اساسي از حضور بخش خصوصي فعاليتهاي اقتصادي استقبال كرده است. در مقابل كرهشمالي متمرکزترين اقتصاد جهان را دارد، به طوري كه در رتبهبندي آزادي اقتصادي، ميان ۱۸۰ كشور مورد مطالعه در رتبه ۱۸۰ ايستاده است. در اين كشور، صنايع، معادن، خدمات و تجارت در اختيار دولت است. در واقع ميتوان گفت توليد در اين كشور عمومي يا اشتراكي است. هيچ نهاد، سازمان يا فردي وجود ندارد كه بخشي از مالكيت ابزار توليد را از حالت اشتراكي خارج و خصوصي كند.
گزارشهاي گوناگوني از شيوع قحطي و مشكلات مرتبط با گرسنگي از كرهشمالي منتشر شده به گونهاي که در سال 1994مقامات كرهشمالي از ايران جهت دريافت كمكهاي غذايي كمك خواستند. در مقابل وجود چنين مسائلي براي مردم ايران به افسانه شبيه است، حتي در سختترين شرايط اقتصادي نيز مردم ايران محدوديتي به ارزاق عمومي نداشتهاند.
حالا با همين تفاصيل ميتوان گفت كه با وجود اين امتيازات اقتصادي براي مردم ايران، طبق سخنان مقامات رژيم صهيونيستي ايران در مقابل دو راهي تحریم و تسليم قرار دارد و اين مقايسه از اساس درست است؟
تحریم و تسليم دو راهي دروغين در مقابل ايران
واقعيت اين است كه كرهشمالي با وجود داشتن يك اقتصاد برنامهريزي شده شايد در مقابل تحريمهاي اقتصادي مقاومتر باشد، اما نقش آن به يك كشور منزوي و بدون هيچ گونه ارتباطات منطقهاي محدود شده است. در حقيقت اگر سلاحهاي هستهاي كرهشمالي وجود نداشت، هيچ كس حتي زحمت شنيدن نام اين كشور را نيز به خود نميداد.
مرزهاي اين كشور نيز در جنوب به طور كامل مسدود شده و درياي چين جنوبي و ژاپن اين دو طرف را محصور كرده است. با اين حال موقعيت ايران با كرهشمالي زمين تا آسمان فرق ميكند. در اقتصاد ايران بخش عمومي سهم چنداني از اقتصاد ندارد و در آينده نيز نخواهد داشت، چراكه جهتگيري اقتصادي تمام جريانهاي موجود در حاكميت، از اصلاحطلب گرفته تا اصولگرا به سمت كوچك كردن بخش عمومي است.
اختلاف ساختار اقتصادي دو كشور باعث ميشود ايران و كرهشمالي، رفتاري كاملاً متفاوت در قبال جامعه جهاني داشته باشند و نقشهاي مختلفي را در نظام بينالملل بازي كنند.
ايران كشوري است كه پيوندهاي قوي منطقهاي مبتني بر فرهنگ مذهبی دارد. اين پيوند و نفوذ تا به اندازهاي قوي است كه غربيها هم اكنون از ايجاد يك بزرگراه سرتاسري از تهران تا بيروت سخن ميگويند و فشار حضور ايران در سوريه به اندازهاي زياد است كه از يك ماه پيش رژيم صهيونيستي در منطقه جولان در حال آمادهباش است.
اين رابطه تنها به موارد امنيتي و راهبردي محدود نيست، بلكه ايران با وجود تحريمهاي يك جانبه و چندجانبه روابط گستردهاي با همسايگان خود دارد كه ارزش آنها به ميلياردها دلار در سال ميرسد.
تمام اينها نشانههايي جدي از قدرت ايران در منطقه است، از اين رو ايران برخلاف كرهشمالي براي واكنش به تهديدات طرف مقابل به هيچ عنوان به گزينههاي نظامي همچون ساخت بمب هستهاي فكر نميكند. در حقيقت قلمرو قدرت ايران تا به آنجا وسيع است كه گزينههاي ايران براي واكنش در مقابل فشارهاي غرب بياندازه وسيع است.
به دليل همين گزينههاي فراوان است كه كارشناسان راهبردي معتقدند ايران گزينهاي نيست كه بتوان با آن همچون كرهشمالي رفتار كرد و واكنش به اقدامات غرب براي ايران هزينهاي همچون راه اندازي يك بمب هستهاي ندارد. در كنار اين، ايران به دليل داشتن منابع غني انرژي و همچنين منابع غذايي به عنوان يك كشور خودكفا در سطح جهاني مطرح است. اين خودكفايي سبب شده تا با وجود فشارهاي سنگين در ادوار مختلف ايران هيچ گاه دچار كمبود در حوزههاي اصلي براي پيشبرد امور عمومي خود نشود.
حال سؤال اين است كه هدف از اين مقايسه غلط با چنين ابعادي براي شبيه كردن ايران به كرهشمالي چيست؟
توجيه افكار عمومي غرب
با يك ارزيابي كلي ميتوان گفت ايجاد بسترسازي براي توجيه رفتار خصمانه در مقابل ايران در افكار عمومي غرب يكي از اصليترين دلايل پرداختن به چنين مقايسههايي است.
ترامپ تلاش ميكند با استفاده از موفقيت مقطعي خود در مقابل كرهشمالي خروج از برجام را توجيه کند و ايران را كشوري فاقد توان واكنش در مقابل اين اقدام جلوه دهد. بسياري از محافل دانشگاهي غرب با اشاره به همين مقايسه ساده لوحانه به اين نكته اشاره كردهاند كه ممكن است ترامپ در مقابل واكنش ايرانيها غافلگير شود.
نظام جمهوري اسلامي ايران توانمندي ويژهاي در غافلگير كردن غربيها داشته است و در طول 40 سال گذشته امريكاييها حرفي براي گفتن در مقابل ايران نداشتهاند. حالا بايد ديد ترامپ مصائب خود را پس از خروج از برجام با استناد به چه سخناني توجيه خواهد كرد.