کد خبر: 898118
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۴
نگاه مادی آرمان جنبش دانشجویی را بلعیده است
بعد از تأسيس دانشگاه در ايران، جنبش دانشجويي به عنوان يك حركت اصلاح‌طلبانه در برهه‌هاي حساس تاريخ 70سال گذشته ايران شناخته مي‌شود.
اميررضا غلامي 

بعد از تأسيس دانشگاه در ايران، جنبش دانشجويي به عنوان يك حركت اصلاح‌طلبانه در برهه‌هاي حساس تاريخ 70سال گذشته ايران شناخته مي‌شود. نهضت ملي شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامي، تسخير لانه جاسوسي و جنگ تحميلي از برهه‌هاي درخشاني است كه دانشجويان ايراني براي رسيدن ايران به پيشرفت، عزت و سربلندي ملت، قطرات خون خود را نثار كردند. 
در اين نوشتار ما سعي داريم نگاهي به تاريخ جنبش دانشجويي، به دلايل كمرنگ شدن اين جنبش بپردازيم و به اين سؤال پاسخ دهيم كه در 20 سال گذشته چه شد كه از جنبش دانشجويي و حس مطالبه‌گري دانشجويي تنها در مراسم‌هاي 16 آذر اثري مانده يا  در انتخابات‌هاي رياست جمهوري ما آنها را مي‌بينيم. براي اين موضوع ما بايد به تعريفي از جنبش دانشجويي، اهداف و عملكردهاي جنبش دانشجويي در ايران دست پيدا كنيم و آنگاه به سؤال طرح شده پاسخ دهيم. 
  
جنبش دانشجويي در ايران به چه معناست؟

پنج نظريه جامعه‌شناسي در باب مباني اصلي جنبش دانشجويي وجود دارد كه بيشتر اين نظريات برگرفته از جنبش دانشجويي در امريكا و فرانسه است.در واقع كم‌كاري و تقليد انديشمندان جامعه‌شناسي در ايران باعث شده تا ما تعريفي بومي از جنبش دانشجويي در اختيار نداشته باشيم. از اين منظر با تكيه بر مجموعه‌اي از نكات مورد تأكيد در تعاريف پنجگانه مي‌توان شمه‌اي از تعريف جنبش دانشجويي در ايران را به دست آورد. البته ما بايد با توجه به مباني جنبش دانشجويي، با ديد آكادميك نگاه كنيم و اين در يك نوشتار نمي‌گنجد. در وهله اول جنبش دانشجويي به عنوان يك حركت اعتراضي نسبت به معضلات دانشگاه و توقعات دانشجو شكل گرفت و در تعريف دوم با گسترش محيط اعتراضي جنبش دانشجويي به سمت جامعه و اجتماع كشيده مي‌شود. حضور دانشجويان در اعتراضات كارگري و حمايت آنها از كارگران جنبش دانشجويي را براي اولين بار وارد عرصه جامعه كرد. هابرماس معتقد است كه جنبش دانشجويي يك عامل انقلابي نيست بلكه يك عرصه سمبليك براي جامعه به حساب مي‌آيد و اين جنبش به هيچ وجه به عنوان يك جنبش اصيل اعتراضي در عرصه عمومي جامعه مطرح نمي‌شود. اين عقيده هابرماس باعث شد تا ديدگاه انقلابي كه نسبت به جنبش دانشجويي در مرحله دوم به وجود آمده بود به شدت افت كند و جنبش دانشجويي را به عنوان بخشي از افكار عمومي مطرح شود كه در كنار ديگر مباني جامعه‌شناسي مطرح مي‌شود اما در ايران جنبش دانشجويي به عنوان يك حركت اصيل و قابل اتكا معرفي مي‌شد كه توانست در لحظه بزنگاه انقلابي نقش انقلابي خود را به خوبي نشان دهد. جنبش دانشجويي اسلامي به عنوان يك حركت ريشه‌اي مورد توجه داشت. جنبش دانشجويي در ايران ناشي از يك عكس‌العمل در برابر تعرض به خواسته‌هاي اوليه ملي به شمار مي‌رود. از اين منظر حقيقت جنبش دانشجويي در ايران با آنچه مانند هابر ماس از جنبش دانشجويي مطرح مي‌كند، متفاوت است. 
 
جنبش دانشجويي ايران بعد از انقلاب 

جنبش دانشجويي ايران بيش از هفت دهه است كه در تحولات سياسي و اجتماعي ايران نقشي بي‌بديل داشته است. مهم‌ترين تمايز اين جريان كه مبتني بر آموزه‌هاي اسلامي و علايق ملي شكل گرفته، آن است كه علاوه بر حضور تأثيرگذار، پرسشگر و اصلاحگر در جريانات و در مقطعي از رويدادهاي مهم كشور نقش اساسي ايفا كرده است، اما اوج فعاليت جنبش دانشجويي در ايران به دوران مبارزات براي پيروزي انقلاب اسلامي برمي‌گردد. در اواخر دهه 40 و اوايل دهه 50 ما شاهد بروز دو گروه فكري در شكل جنبش دانشجويي هستيم گروه‌هايي چون نهضت آزادي كه با نوعي تلفيق انديشه اسلام‌گرايي و منش ليبرالي جبهه ملي را شكل مي‌دادند و گروه‌هايي چون سازمان مجاهدين خلق ايران(منافقين) با تفكر اسلام‌گرايي با منش ماركسيستي حزب توده را تشكيل دادند اما از اواسط دهه 50 ما بروز يك جريان سوم در ميان جنبش دانشجويي را درك مي‌كنيم كه از آن مي‌توان به عنوان جريان اسلام‌گراي اصيل نام برد، اين جريان بعد از پيروزي نهضت اسلامي به عنوان نماينده جريان دانشجويي مطرح شدند. با پيروزي انقلاب و تشكيل نظام اسلامي در ايران جنبش دانشجويي به عنوان يكي از پيشروان حركت‌هاي انقلابي براي حفاظت از آرمان‌هاي انقلاب شد و در قضيه‌هاي مهمي مانند تسخير لانه جاسوسي، انقلاب فرهنگي، دفاع از آرمان‌هاي اسلام در ميدان جنگ تحميلي توانست به نوعي بلوغ فكري و عملي دست پيدا كند اما اين بلوغ فكري در سال‌هاي بحران‌هاي اوليه دهه اول انقلاب باعث شد تا جنبش دانشجويي از حركت آشكار در اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 به يك حركت نهفته تبديل شود. به عبارت ديگر به جز ايام انقلاب و سال‌هاي نخستين آن به خصوص ۵۸–۱۳۵۶ و مخصوصاً در برهه تسخير سفارت امريكا و انقلاب فرهنگي كه جنبش دانشجويي در حالت فوران و آشكارگشتگي قرار داشت مي‌توان گفت تمام جنبش دانشجويي جز در موارد ذكر شده در حالت نهفتگي بوده‌ است. هر چند دوره نهفتگي جنبش دانشجويي در اين برهه يكنواخت نيست، چه اينكه هم سال‌هاي پر التهاب دهه 60 را شاهديم و هم بي‌تحركي و حتي سياست گريزي سال‌هاي نخست دهه 70 را مي‌بينيم. البته در گفتمان جنبش دانشجويي در اين دوره به ظاهر نهفتگي هم انسجام و وحدت تام وجود نداشته، بلكه همواره شاهد بروز خرده‌گفتمان‌ها و گفتمان‌هاي فرعي نيز بوده‌ايم. 
شايد چند دهه چپگرايي شديد در كنار نزديك شدن بيش از حد جنبش به دولت‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، شرايطي را ايجاد كرد كه از آن مي‌توان يك چرخش ايدئولوژيك شديداً متمايل به راست را نتيجه گرفت و حتي ما شاهد كساني هستيم كه از فعالان جنبش دانشجويي در دوران اوج آن بوديم اما در دوران نهفتگي در راستاي نفي بخش قابل توجهي از گذشته چپگرايي خود گام برداشتند. اين شرايط حاكم بر جنبش دانشجويي همراه با انتخابات هفتم رياست جمهوري تغيير كرد و برهه‌اي جديد در تاريخ جنبش دانشجويي كشور رقم خورد. دهه70 را مي‌توان سال‌هاي تغيير و تحولات راديكال در فضا و ذائقه روشنفكري بالاخص روشنفكري ديني ايران دانست. اين تغيير رويكرد باعث شد تا جايگاه هويت ديني در جنبش دانشجويي با تفكرات دهه اول انقلاب تعريف متفاوتي داشته باشد. در واقع مجموعه عوامل و شرايط داخلي و بين‌المللي فضا و فرصت را جهت بازسازي و احياي ليبراليسم در ميان مسئولان دولت و حركت‌هاي دانشجويي طرفدار دولت اصلاحات فراهم كرد. در اين بازه بود كه نئوليبراليسم در قالب روشنفكري ديني رشد پيدا كرد و به كمك جنبش دانشجويي خصوصاً دفتر تحكيم وحدت گسترش مضاعف يافت و گفتمان هژمون جنبش دانشجويي تغييرات وسيع پيدا ‌كرد. در اين پروسه كه اهداف جنبش دانشجويي از چپ اسلام‌گرايي به راست ليبرالي مبدل گرديد، آزادي جاي عدالت‌خواهي، پلوراليسم ديني و نوعي سكولاريسم جاي اسلام ناب محمدي، تساهل و تسامح و حتي حمايت شديد از آغاز رابطه با امريكا به جاي استكبارستيزي، واقع‌گرايي در سياست خارجي و حفظ منافع ملي جاي دفاع از حقوق امت اسلامي، حمايت از خصوصي‌سازي ليبرالي جاي اقتصاد تعاوني‌ها نشست و ايدئولوژي‌ستيزي اوج گرفت. در اين موقع است كه مباحث كليدي گفتمان نوين ليبرالي جنبش دانشجويي مطرح مي‌شوند: آزادي، دموكراسي، جامعه مدني، حقوق بشر، حقوق زنان، پلوراليسم ديني، جامعه باز، قانون‌گرايي، حقوق شهروندي و...
جنبش دانشجويي در اين برهه نيز از فضاي عمومي طبقه متوسط، روشنفكري در ايران و جنبش‌هاي اجتماعي پيروي مي‌كند. تغيير در شاخصه‌هاي شرايط داخلي و بين‌المللي در اين روند كاملاً مؤثر است. در موج سوم بر خلاف دو جريان قبل، جنبش دانشجويي را مي‌توان تأثيرگذارتر و تعيين‌كننده‌تر دانست. در اين جريان، جنبش دانشجويي نسبت به فضاي عمومي جامعه داراي استقلال عمل بيشتر و فعاليت تعيين‌كننده‌تر در نتيجه بازي و فضاي سياسي كشور بوده است. اينگونه مي‌توان توصيف كرد كه در اين سال‌ها جنبش دانشجويي به عنوان نوك پيكان رقابت‌ها و نزاع‌هاي سياسي در همه سطوح عمل كرد و در تضاد شديد بين اسلام‌گرايي و گرايشات ليبرالي، در خط مقدم تلاقي تضاد فكري قرار گرفته ‌است اما هيچ كس گمان نمي‌كرد كه همين رقابت‌ها و سياست‌زدگي‌ها باعث شود تا جنبش دانشجويي ايران به نمادي تزئيني در دانشگاه‌ها مبدل گردد كه هر از چند گاهي تنها در روز 16 آذر خودي نشان دهد اما به راستي چرا سرگذشت جنبش دانشجويي كه يكي از اميدهاي رهبر معظم انقلاب به شمار مي‌رفت در اين ورطه قرار گرفت. 
  
نبود گفتمان اثرگذار جنبش دانشجويي 

جنبش‌هاي دانشجويي در طول 20 سال گذشته نتوانسته است داراي گفتمان اثرگذاري در جامعه باشد اين در حالي است كه جنبش‌هاي دانشجويي بعد از انقلاب در بيشتر حوادث مهم تأثير‌گذار حضور داشته و علاوه بر اينكه بر سياستگذاري‌ها تأثير‌گذار بوده‌اند از آنها تأثير نيز مي‌پذيرفته‌اند. اگرچه نقش عمده‌اي در انقلاب فرهنگي و تسخير سفارت ايفا كردند اما امروز جنبش دانشجويي از عمق مباحث فكري برخوردار نيست و همين موضوع باعث شده است تا جنبش دانشجويي نتواند به عنوان يك بخش تأثيرگذار در مباني فكري جامعه نقش بازي كند. البته اين موضوع عواملي دارد كه در جايگاه ديگري بايد مورد بحث قرار بگيرد. 
 
سياست‌زدگي دانشگاه‌ها 

«سياست در دانشگاه‌ها - كه بنده هميشه روي آن تأكيد كرده‌ام - به اين معناست. ما دو كار سياسي داريم: سياست‌زدگي و سياست‌بازي؛ اين يكجور كار است. اين را من به هيچ‌وجه تأييد نمي‌كنم؛ نه در دانشگاه و نه در بيرون دانشگاه؛ به خصوص در دانشگاه. »
از ديد مقام معظم رهبري سياست‌زدگي به عنوان يكي از آفت‌هاي مهم دانشگاه و حركت‌هاي دانشجويي به شمار مي‌رود. اين موضوع در جنبش‌هاي دانشجويي نيز اثر داشته است و باعث شده تا اهداف اين جنبش‌ها دچار تقليل شود. زماني كه ما به تاريخ جنبش دانشجويي در ايران مي‌پردازيم تا زماني كه جنبش دانشجويي درون سياست بازي نيفتاد و اهدافش دچار سياست‌زدگي نشد. آرمان‌هاي بلندش به تعالي اهداف انقلاب مي‌پرداخت اما زماني كه در دولت اول (رياست جمهوري بني‌صدر) جنبش دانشجويي دچار سياست‌زدگي شد و در بازي‌هاي سياسي شركت كرد نتيجه آن تبديل شدن بخشي از جنبش دانشجويي به منافقين خلق شد. 
  
بي‌آرماني جنبش دانشجويي

در هر جنبشي آنچه باعث مي‌شود اين حركت اجتماعي به سمت تأثيرگذاري برود آرمان است. در جنبش دانشجويي بي‌آرماني به يك معضل بدل شده است. نگاه مادي به مسائل جامعه باعث شده تا اين موضوع به عنوان يك معضل در جامعه دانشجويي بدل شود. اين موضوعي است كه مقام معظم رهبري در ديدار خود با دانشجويان به آن اشاره كردند. ايشان در ديدار با دانشجويان مي‌فرمايند:« اولين فريضه‌ دانشجويي عبارت است از آرمان‌خواهي.يك ‌عده‌اي تبليغ مي‌كنند و وانمود مي‌كنند كه آرمان‌خواهي مخالف واقع‌گرايي است؛ نه آقا، آرمان‌خواهي مخالف محافظه‌كاري است، نه مخالف واقع‌گرايي. محافظه‌كاري يعني شما تسليم هر واقعيتي -هرچه تلخ، هرچه بد- باشيد و هيچ حركتي از خودتان نشان ندهيد؛ اين محافظه‌كاري است. معناي آرمان‌گرايي اين است كه نگاه كنيد به واقعيت‌ها و آنها را درست بشناسيد؛ از واقعيت‌هاي مثبت استفاده كنيد، با واقعيت‌هاي سلبي و منفي مقابله كنيد و مبارزه كنيد. اين معناي آرمان‌گرايي است. چشمتان به آرمان‌ها باشد. اين اولين فريضه‌ دانشجو است.» با توجه به اين مباني ذكر شده جنبش دانشجويي نمي‌تواند نقش مهمي در جامعه ايفا كند و نتيجه آن تنها شكل‌گيري تزئيني حركت‌هاي دانشجويي خواهد بود و اين به معناي آغاز ركود روحيه مطالبه‌گر و مسئوليت‌پذير جامعه دانشجويي است. 

* فعال دانشجويي كارشناس‌ارشد مهندسي صنايع
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار