
به گزارش خبرنگار ما، چندي قبل زن جواني به اداره پليس رفت و از سه پسر موبايل قاپ به اتهام سرقت و ضرب و جرح شكايت كرد.
شاكي در توضيح ماجرا گفت: كنار خيابان منتظر تاكسي بودم كه تلفن همراهم زنگ خورد. در حال حرف زدن با تلفن بودم كه موتور آپاچيسبز رنگي با سه سرنشين به من نزديك شد. يكي از سرنشينان از روي موتور تلفن همراه مرا گرفت كه در برابرش مقاومت كردم. او دست مرا كشيد به طوريكه چند متري روي زمين كشيده شدم، اما باز هم تسليم آنها نشدم تا اينكه يكي از آنها با چاقو ضربهاي به من زد. در حالي كه زخمي شده بودم آنها تلفن همراه گرانقيمتم را سرقت كردند و از محل با سرعت گريختند. پس از اين رهگذران مرا براي درمان به بيمارستان منتقل كردند.
با طرح اين شكايت پرونده موبايل قاپان آپاچيسوار به دستور قاضي نصرتي، بازپرس شعبه اول دادسراي ويژه سرقت براي رسيدگي در اختيار تيمي از كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.
همزمان با ادامه تحقيقات مأموران با شكايت مشابه زيادي روبهرو شدند كه حكايت از اين داشت سارقان آپاچيسوار در سطح تهران اقدام به موبايلقاپي از رهگذران ميكنند.
در حالي كه هر روز به تعداد شاكيان اضافه ميشد كارآگاهان با بررسي دوربينهاي مداربسته محلهاي حادثه و تحقيقات تخصصي يكي از اعضاي اين باند را كه از مجرمان سابقه دار است شناسايي كردند. بررسي مأموران نشان داد مجرم سابقه دار كه سيروس نام دارد يكسال قبل به جرم سرقت و زورگيري به دام ميافتد و با حكم دادگاه ششماه راهي زندان ميشود تا اينكه پس از سپري كردن مدت حكمش چند ماه قبل از زندان آزاد ميشود و دوباره با تشكيل باندي اقدام به موبايل قاپي ميكند.
مأموران در تحقيقات بعدي دريافتند سارق سابقهدار مدتي است در مغازه عروسكفروشي كار ميكند و در پوشش اين مغازه اقدام به سرقت و فروش اموال سرقتي ميكند. مأموران در نهايت متهم را در مغازه عروسك فروشياش دستگير كردند. سيروس در بازجوييها به جرم خود اقرار كرد و دو همدست خود به نامهاي ايرج و ستار و يك مالخر را به مأموران معرفي كرد. در ادامه مأموران سه متهم ديگر را بازداشت كردند.
صبح ديروز سه عضو باند موبايلقاپان و همچنين خريدار موبايلهاي سرقتي براي بازجويي به دادسراي ويژه سرقت منتقل شدند.
ايرج گفت: چند ماه قبل من و ستار با دو دختر جوان آشنا شديم. ارتباط دوستانه ما ادامه داشت تا اينكه قرار بود براي آنها هديهاي بخريم، اما پولي براي خريد هديه نداشتيم. همان زمان سيروس كه بچه محل ما بود از زندان آزاد شده بود. سيروس پيشنهاد داد با او به موبايلقاپي برويم و براي دختران مورد علاقهمان موبايل گرانقيمت سرقت كنيم. ابتدا قبول نكرديم، اما سيروس گفت موبايل قاپ حرفهاي است و به راحتي ميتوانيم در يك ساعت چند تلفن همراه سرقت كنيم. در نهايت سه نفري تصميم گرفتيم به موبايلقاپي برويم. همان روز اول سه موبايل گرانقيمت ماركدار سرقت كرديم و به دختران مورد علاقهمان هديه داديم. پس از اين هر روز به سرقت ميرفتيم و سيروس تلفنهاي سرقتي را به مالخري ميفروخت و سهم ما را ميداد.
سيروس هم در بازجوييها گفت: همزمان با سرقت، مغازه عروسكفروشي زدم تا مأموران به من مشكوك نشوند. پس از سرقت موبايلها را به مرد افغاني به قيمت پايين ميفروختم و بعضي از گوشيهاي گرانقيمت را هم در عروسك فروشيام به مشتريان ميفروختم. سه متهم براي ادامه تحقيقات به دستور قاضي نصرتي در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند.