هفته گذشته شاهد آن بوديم كه جمعي از زنان براي تماشاي ديدار بسكتبال ميان تيمهاي ملي ايران و عراق در ورزشگاه حضور يافتند.
بررسي اظهارات چهرهها و رسانههاي اصلاحطلب و حامي دولت مبتني بر آن است كه آنان ضمن تعريف اين اقدام به عنوان گام نخست در سلسله تلاشها براي حضور زنان در ورزشگاهها بوده و تلاشهاي ديگر براي حضور زنان در استاديومهاي فوتبال نيز عملياتي خواهد شد.
فارغ از اين بررسي محتوايي حضور زنان در ورزشگاهها ميتوان در اين زمينه به چند نكته اصلي اشاره داشت، نكاتي همچون:
1- وحدت برخي فعالان زن، كنشگران سياسي- اجتماعي و نيز مسئولان دولتي در عزم آنان براي فراهم آوردن شرايط حضور زنان در ورزشگاه كاملاً مشهود بود و اين حضور ماحصل تفاهم و توافق در اين زمينه قابل ارزيابي است.
2- كاملاً قابل ارزيابي است كه طيف قابل توجهي از كنشگران زن و نيز مسئولان ورزشي بر اساس محوريت دادن به آزاديهاي اجتماعي و به دست آوردن رضايت طبقات خاص اجتماعي اقدام به عملياتي كردن حضور زنان در ورزشگاه كردهاند. بيترديد تلاش براي ساخت يك بلوك قدرت اجتماعي ذيل آزاديهاي اجتماعي براي زنان در خلال اين تصميم و اقدام قابل مشاهده است. در اين ميان البته برخي از سياسيون نيز تأكيد دارند كه تلاشي براي ايجاد نقطه گرهي مبتني بر زمان پرورده و موقعيت پروردگي براي مطالبات زنان ايجاد شده است.
3- در اين ميان اما با توجه به تلاشهاي صورت گرفته ميتوان گفت:
3- 1- فارغ از ورود به مقوله حضور زنان به ورزشگاهها، آيا خواست اصيل زنان در شرايط كنوني و با توجه به اوضاع و احوال اجتماعي – اقتصادي تنها محصور به آزاديهاي اجتماعي است؟ بخشهاي مختلف جامعه زنان و نيروهاي متكثر آنان صرف توجه به آزاديهاي اجتماعي را طلب ميكنند؟ به راستي آيا اولويتهاي ديگري براي آنان برجسته نشده و مطالبات ديگر صرفاً شكل انتزاعي براي آنان دارد؟
3- 2- تعيين اولويتها در پيگيري مطالبات زنان بر اساس كدامين مرجع و آماري اتخاذ شده است؟ آيا اصولاً با توجه به شدت گرفتن آسيبهاي اجتماعياي كه بخشي از آن نيز معطوف به جامعه زنان است، اولويتدهي به خواست زنان صورت گرفته است؟ آيا محصور كردن مطالبه زنان صرفاً به مصداقي همچون حضور زنان در ورزشگاهها، جفا به ساير مطالبات زنان نيست؟
3- 3- چگونه است كه در مصداق ذكر شده شاهد همگرايي برخي از فعالان زن و مسئولان هستيم اما در ساير مطالبات نه تنها تعريفهاي انتزاعي و موانع پشت سر هم قرار ميگيرند كه از ديگر سو اشتراك نظر حلقه مفقودهاي ميشود در اين ماجرا. اگر قدرت اثربخشي كنشگران زن تا به اين ميزان قابل لمس است چرا اين اثربخشي خود را در ساير حوزهها و براي تأمين ساير مطالبات نشان نميدهد؟
4- اگر جامعه زنان را هرمي فرض كنيم كه بدنه اصلي در قاعده آن باشند و بخواهيم با قاعده هرم ارتباط برقرار كنيم، آيا اين قاعده هماكنون هم با مفاهيمي كه در مصاديق اخير معنا پيدا كرده ارتباط برقرار ميكند يا با مفاهيم و خواستهاي عينيتري مانند امنيت، معيشت، كار، شغل و اشتغال؟ آمارها نشان ميدهد حداقل در شرايط كنوني خواستهاي عينيتري همچون معيشت، اشتغال، برابريهاي مسئوليتي و... در صدر خواستههاي زنان بوده است. يك نيروي اجتماعي و سياسي بايد بتواند بين آرمان، هدف، ايده و مكتب خود با چيزي كه مردم بهدنبال آن هستند، به يك جمعبندي برسد؛ چراكه در غير اين صورت نميتواند جنبش ايجاد كند يا اگر هم بهصورت ظاهري موفق شود، جنبشي بيپشتوانه خواهد بود؛ جنبشي كه در تعدادي بازيگر، پژوهشگر و نخبهكه نميتوانند با مردم ارتباط برقرار كنند، خلاصه ميشود.
در ماجراي فعالان زن نيز بر حسب همين محور ذكر شده بالا ميتوان تأكيد داشت كه شايد به لحاظ سياسي حضور زنان در ورزشگاهها بتواند براي بخشهايي از جامعه زنان توليد جاذبه كند اما فاصله داشتن ميان مطالبات اصيل زنان و خواستهاي انضمامي آنان با ايدهها و هدفهاي انتزاعي برخي از فعالان زن، آينده چندان مطلوبي را براي برخي از تشكلهاي زنانه به ارمغان نخواهد آورد.