
به گزارش خبرنگار ما، بيست و يكم بهمن سال۸۷ مأموران كلانتري132 نبرد از قتل پسري در ساختمان مسكوني در خيابان خاوران باخبر و راهي محل شدند. جسد متعلق به اكبر 22ساله بود كه بر اثر اصابت ضربات چاقو كشته شده بود. با انتقال جسد به پزشكي قانوني كارآگاهان پليس در تحقيقات خود دريافتند مقتول مدتي قبل از شهرستان براي كار به تهران آمده و با برادرش در يكي از واحدهاي آن ساختمان ساكن بوده است. با ثبت اين اطلاعات، برادر مقتول تحت بازجويي قرار گرفت و به مأموران گفت: «مدتي قبل با اكبر براي كار از ملاير به تهران آمديم و در بازار مشغول كار شديم. من و برادرم حوالي خيابان خاوران منزلي اجاره كرديم و شبها براي استراحت به آنجا ميرفتيم. البته گاهي پيش ميآمد كه من شبها در محل كار بودم و برادرم در خانه تنها بود.»
مرد جوان ادامه داد: «روبهروي خانه ما، زن و شوهر جواني اهل افغانستان زندگي ميكردند و پنجره خانه آنها به خانه ما ديد داشت. روزي داشتم آماده ميشدم تا به محل كار بروم كه متوجه حركات زن همسايه شدم. او با لباس نامناسب مقابل پنجره ايستاده بود و مشغول تماشاي خانه ما بود. مشكوك شدم و از اكبر سؤال كردم آيا او را ميشناسي؟ كه برادرم در جوابم گفت او را نميشناسد. آنجا بود كه در اين باره با برادرم صحبت كردم و خواستم بيشتر مراقب باشد و خيلي اطراف پنجره نرود. از آن روز نگران بودم كه مبادا برادرم وسوسه شود و گول بخورد به همين دليل هر بار سرزده به خانه ميآمدم و مراقب اكبر بودم تا اينكه متوجه حادثه شدم و فهميدم او كشته شده است.» مرد جوان در حاليكه گريه ميكرد، گفت: «باور كنيد مدتي كه در تهران مشغول كار بوديم طوري رفتار ميكرديم تا با كسي مشكل و خصومتي نداشته باشيم. حالا هم به كسي مظنون نيستم، اما احتمال ميدهم آن زن و شوهر افغان، قاتل برادرم باشند.»
بعد از توضيحات برادر مقتول، پليس رديابي زن و شوهر افغان را به عنوان مظنونان پرونده در دستور كار خود قرار داد، اما در روند تحقيقات بود كه مشخص شد آن زوج همزمان با حادثه قتل به مكان نامعلومي گريختهاند. بنابراين بعد از گذشت 9سال از حادثه از آنجائيكه ردي از عامل يا عاملان قتل پسر جوان به دست نيامد، پدر و مادر مقتول طي نامهاي از دادگاه درخواست ديه از بيتالمال كردند. به اين ترتيب پرونده صبح ديروز روي ميز هيئت قضايي شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي عبداللهي قرار گرفت. ابتداي جلسه نماينده دادستان كيفرخواست را قرائت كرد. سپس پدر مقتول در جايگاه حاضر شد و گفت: «در شهرستان زندگي ميكرديم و با پسرانم مشغول كار بوديم، اما آنها به خاطر درآمد كم مجبور شدند به تهران بيايند و مشغول كار شوند. اين حادثه كمر مرا خم كرد و موهاي مادرش را سفيد كرد. حالا كه قاتل يا قاتلان پسرم دستگير نشدهاند تقاضاي ديه از بيتالمال را دارم.»
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد و با درخواست اوليايدم موافقت كرد.