
مريم ترابي
معمولاً افرادي كه حرف و نظر ديگران برايشان خيلي مهم است از هول حرف مردم در ديگ بدبختي ميافتند. وقتي كه هنوز زمان ازدواج آنها نيست ازدواج ميكنند تا مبادا ديگران فكر كنند هيچ خواستگاري ندارند يا حتماً عيب و ايرادي دارند كه كسي دخترش را به او نميدهد. يا حتي وقتي كه زمان بچهدار شدن نيست فقط به اين دليل كه ديگران فكر نكنند آنها اجاقشان كور است صاحب فرزند ميشوند. در حالي كه هر كاري زمان خاص خود را دارد. ازدواج بايد در سن عقلي هر فردي انجام شود و فرزنددار شدن هم بايد در شرايط مناسب زوجين باشد. در غير اين صورت اين امكان وجود دارد كه هر نوع مشكلي در زندگي طرفين ايجاد شود، به ويژه در موضوع فرزنددار شدن فراموش نكنيم كه بايد مسئوليت زندگي و آينده يك انسان را به معناي واقعي تقبل كنيم.
براي حرف مردم بچهدار نشويم
هر كدام از ما به دليلي ازدواج ميكنيم. ازدواج ميكنيم تا خود را از تنهايي نجات دهيم و يك همدل و همسر و همراه براي خود داشته باشيم. ازدواج ميكنيم تا به زندگي خود سر و ساماني بدهيم. در واقع با ازدواج زندگي خود را هدفمند ميكنيم اما در اين ميان افرادي هستند كه ازدواج ميكنند تا دهان مردم را ببندند. همان مردمي كه دخالت در زندگي ديگران و تصميمگيري براي ديگران يكي از تفريحات زندگيشان است. افرادي هم كه از اعتماد به نفس پاييني برخوردار هستند از ترس حرف مردم تن به ازدواج ميدهند تا به همه اعلام كنند كه من هم ازدواج كردهام. شايد يكي از دلايل بالا رفتن آمار طلاق در كشور هم همين ازدواجهاي يكهويي باشد! زيرا همين افراد بعد از ازدواج وقتي چشم باز ميكنند ميبينند در چه مخمصهاي گير افتادهاند كه ديگر خيلي دير است. با اين ازدواج عجولانه خود، با فردي ازدواج كردهاند كه حتي درباره سادهترين موضوع هم نميتوانند با هم گفتوگو كنند. در چنين مواردي بسياري از زوجها بهترين گزينه را بچه آوردن ميبينند تا به اصطلاح مشكلات خود را حل كنند. بدون شك هم ازدواج كردن خوب و ضروري است، هم فرزنددار شدن. هم هر دو اين تصميمات مهم نيازمند شرايط و ملازماتي است كه بدون توجه به آنها خود را به چه خواهيم انداخت. سخن ما در اين نوشته مشخصاً با زوجهايي است كه براي فرزندان خود پدري و مادري نميكنند.
فرزندمان را پس از تولد رها نكنيم
بسياري از زوجها وقتي تصميم به فرزنددار شدن ميگيرند سؤالات بسيار مهمي را بيجواب ميگذارند. به چه دليلي دوست داريد فرزندي داشته باشيد؟ آيا ميخواهيد فرزندي داشته باشيد تا در زندگي شما تحولي ايجاد شود؟ آيا ميخواهيد فرزندي داشته باشيد تا در پيري عصاي دستتان شود؟ آيا ميخواهيد فرزندي داشته باشيد كه نسلتان از انقراض نجات پيدا كند؟ آيا فقط ميخواهيد فرزندي داشته باشيد تا دهان مردمان حراف بسته شود و خيال همه را راحت كنيد كه اجاقتان كور نيست؟ يا دوست داريد كه زندگي شيرينتان با وجود يك فرزند شيرينتر شود؟ به هر دليلي كه فرزندي را با تصميم و اراده خود به اين دنيا ميآوريم اين را بايد آويزه گوش خود كنيم كه در برابر او مسئول هستيم. در واقع ما حق نداريم با خودخواهيهاي خود، زندگي فرزندمان را نابود كنيم. فرزند ما بيش از آنكه به پول و امكانات رفاهي نياز داشته باشد، نيازمند محبت و توجه ماست. اگر قرار است فرزندي را به اين دنيا بياوريد كه مادربزرگ و خانم همسايه و پرستار كودك و در نهايت مهدهاي كودك او را بزرگ كنند، لطفاً اين جنايت را در حق يك موجود بيگناه انجام ندهيد. فرزندانمان را پس از به دنيا آوردن به امان خدا رها نكنيم.
خانم دكتري كه از درمان كودك خود عاجز بود
خانم دكتري را ميشناسم كه وقتي ازدواج كرد دانشجوي رشته پزشكي بود. بعد از چند سال صاحب يك فرزند دختر شد. خانم دكتر از آنجايي كه به رشته پزشكي بيشتر از فرزندش علاقه داشت فرزند را به دست مادربزرگ سپرد و راهي ديار دور براي گذراندن طرح و مراحل ديگر پزشكي شد. دختر بيگناه به دور از مادر و مهر و محبت مادري بزرگ شد اما همچنان خانم دكتر تصميم به بازگشت از ديار دور نداشت تا با فوت مادربزرگ مجبور شد به شهر خود بازگردد. اكنون او يك پزشك معروف است كه همه براي طبابت او سر و دست ميشكنند. او براي همه يك آشناست اما چه فايده كه براي تنها فرزند خود يك غريبه است. او اكنون درد همه بيماران خود را درمان ميكند اما عاجز از درمان درد تنهايي و افسردگي تنها فرزند خود است.
زن و مرد وقتي به رتبه پدر و مادري ارتقا پيدا ميكنندبايد اولويت اول زندگي آنها، فرزندشان باشد. نه كار و پول و شهرت. وقتي پدر خانواده صبح سحر تا آخر شب بيرون است و فرزند او فقط روزهاي جمعه پدرش را ميبيند، اگر پدرش را عمو خطاب كند چندان جاي تعجب نيست! وقتي يك زن به منظور كار و فعاليتهاي اجتماعي وقت و زمان زندگي خود را تا پاسي از شب بيرون از خانه ميگذراند به اين معني است كه اكنون زمان مناسبي براي مادر شدن او نيست. فرقي ندارد كه والدين آينده در چه جايگاه اجتماعي قرار دارند. يك استاد دانشگاه، يا يك پزشك يا يك كارمند ساده هستند. وقتي با اراده خود فرزندي را به دنيا ميآورند در برابر زندگي و آينده او مسئول هستند. جنايت كه فقط كشتن نيست وقتي با بيخيالي و بيتوجهي فرزندان خود را رها ميكنيم تا در دستان اين و آن بزرگ شود در واقع يك جنايت بزرگ مرتكب شدهايم. در واقع ما بايد فرزند خود را نه در حرف كه در عمل دوست داشته باشيم. ما بايد خودخواهيهاي خود را كنار بگذاريم و فرزندي را كه با ميل و اراده خود به اين دنيا آوردهايم به امان خدا و به دست ديگران نسپاريم. اين را نبايد فراموش كنيم كه هيچ كس براي فرزند ما مادر و پدر نميشود و نميتواند جاي ما را بگيرد.