کد خبر: 897045
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
«هر شب خواب مادرم را مي‌بينم. من از شرم سرم پايين است، اما او دست محبت روي سرم مي‌كشد و مي‌گويد ناراحت نباش!»
«هر شب خواب مادرم را مي‌بينم. من از شرم سرم پايين است، اما او دست محبت روي سرم مي‌كشد و مي‌گويد ناراحت نباش!» اين آخرين دفاع پسر نوجواني است كه براي فرار از نصيحت‌هاي پدر و مادرش با همدستي دوست نوجوانش آنها را به قتل رساند. دو متهم روز گذشته در جلسه محاكمه جزئيات بيشتري از حادثه را شرح دادند. 

به گزارش خبرنگار ما، دوازدهم شهريور‌ سال‌95، پسر 17ساله‌اي به نام محمد با اداره پليس پرديس تماس گرفت و آنها را از مرگ مشكوك پدر و مادرش باخبر كرد. او گفت: «من و خواهرم صبح زود از خانه بيرون رفتيم، اما وقتي برگشتيم متوجه بوي شديد گاز شديم. وقتي بررسي كردم، ديدم كه شيلنگ گاز نشتي دارد. از آنجائيكه پدر و مادرم در خانه بودند سراغشان رفتيم، اما آنها دچار گازگرفتگي شده و فوت كرده بودند.‌»

با انتقال اجساد به پزشكي قانوني علت مرگ فشار بر عناصر حياتي گردن اعلام شد پرونده با موضوع قتل عمد تشكيل و تحقيقات در اين زمينه آغاز شد. در روند تحقيقات معلوم شد كه بريدگي شيلنگ‌گاز عمدي بوده است. بعد از آن بود كه محمد به عنوان اولين مظنون بازداشت شد و در بازجويي به قتل پدر و مادرش با همدستي دوست 16‌ساله‌اش محمد‌علي اعتراف كرد. او در خصوص انگيزه‌ قتل گفت: «با پدر و مادرم اختلافي نداشتم تا اينكه با محمدعلي آشنا شدم. بعد از آن بود كه آنها اصرار داشتند رابطه‌ام را با دوستم قطع كنم، اما قبول نكردم. وقتي اصرار پدر و مادرم براي قطع ارتباط با محمد‌علي بيشتر شد كلافه شدم و با دوستم در دل كردم. آنجا بود كه او پيشنهاد قتل پدر و مادرم را داد.‌» او در ادامه گفت: «من فقط مادرم را به قتل رساندم و اين محمد‌علي بود كه پدرم را كشت.‌»

بعد از اعتراف محمد، دوست او نيز بازداشت شد و بعد از توضيح ماجرا از سوي دو متهم، محمد به اتهام مباشرت در قتل مادر و معاونت در قتل پدر و محمد علي به اتهام مباشرت در قتل پدر محمد و معاونت در قتل مادر او مجرم شناخته شدند. پرونده بعد از كامل شدن تحقيقات به شعبه‌هفتم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد. 

صبح ديروز پرونده روي ميز هيئت‌قضايي به رياست قاضي‌كيخواه قرار گرفت. ابتداي جلسه بعد از قرائت كيفرخواست از سوي نماينده دادستان، خواهر 13‌ساله محمد به عنوان اولياي‌دم در جايگاه ايستاد و در حاليكه به شدت گريه مي‌كرد، گفت: «براي برادرم شكايتي ندارم و رضايت مي‌دهم، اما براي دوست او درخواست ديه دارم و اگر توان پرداخت ديه ندارد مي‌خواهم اعدام شود.‌» او كه به شدت گريه مي‌كرد در ادامه گفت: «بعد از اين حادثه برادرم روانه كانون شد و من هم روانه بهزيستي شدم. وقتي پدر بزرگم و ديگر اقوام متوجه شدند براي برادرم و دوستش قصاص نمي‌خواهم آنها مرا خيلي سرزنش كردند و از من ناراحت هستند، اما با همه اين مخالفت‌ها نمي‌خواهم برادرم را از دست بدهم چون بعد از پدر و مادرم كسي را ندارم.‌» سپس ديگر اولياي‌دم كه پدر بزرگ محمد بود نيز در جايگاه ايستاد، اما او براي هر دو متهم در خواست قصاص كرد. 

در ادامه محمد در جايگاه قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت: «من و محمدعلي هم مدرسه‌اي بوديم و همديگر را مي‌شناختيم تا اينكه در يك برنامه اردويي با هم آشنا شديم. بعد از آن بود كه رابطه ما صميمي‌تر شد و همه جا با هم بوديم. روزي مادرم به خاطر نمره پايين انضباطم به مدرسه آمد و بعد از آن بود كه سختگيري‌ پدر و مادرم بيشتر شد. آنها مي‌گفتند صلاح نيست با محمد‌علي قدم بزنم و از من خواستند تا ارتباطم را با او قطع كنم. وقتي دليلش را پرسيدم، گفتند محمد‌علي سيگار مي‌كشد و به قهوه‌خانه مي‌رود. من به خاطر لجبازي حرف آنها را گوش نكردم و رفت و آمدم با محمدعلي بيشتر شد تا اينكه از اختلاف و مشكلاتم براي محمد‌علي دردل كردم و او پيشنهاد داد آنها را به قتل برسانيم تا براي هميشه آزاد باشم!»

متهم در حاليكه شانه‌هايش از گريه تكان مي‌خورد و اشك مي‌ريخت در ادامه گفت: «من كه از درگيري‌هاي هميشگي با پدر و مادرم خسته شده بودم پيشنهاد محمد علي را قبول كردم. روز حادثه پدرم همراه خواهرم به بازار رفته بودند و مادرم تنها بود. آنجا بود كه موقعيت را مناسب ديدم و دستم را روي گردن مادرم انداختم و فشار دادم. او كه پاهايش را روي زمين مي‌كوبيد التماس مي‌‌كرد تا دستم را رها كنم، اما شيطان همه وجودم را گرفته بود و انگار هيچ احساسي نداشتم. وقتي مقاومت مادرم را ديدم دوستم را صدا كردم و از او خواستم تا دست و پاي مادرم را نگه دارد. بعد يك شال برداشتم و او را خفه كردم. سپس جسدش را به طبقه پايين بردم و مخفي كرد. ساعتي بعد پدرم و خواهرم آمدند. دوستم به پشت بام فرار كرد تا پدرم او را نبيند. من هم چند قرص بيهوشي در آبميوه ريختم و مقداري به خواهرم دادم تا چيزي نبيند و مقداري هم به پدرم دادم تا كمي بي‌حال شود. بعد به بهانه‌اي بيرون رفتم، اما از نگراني خيلي زود برگشتم و با محمد‌علي سراغ پدرم رفتيم. او خوابش برده بود كه من دست و پايش را نگه داشتم و دوستم او را خفه كرد. ساعت‌3 نيمه شب بود كه شير‌گاز را باز كرديم و بعد از روشني هوا خواهرم كه بيدار شده بود را به بهانه‌اي بيرون بردم. وقتي به خانه برگشتيم به دروغ گفتم آنها به خاطر گاز گرفتگي فوت كرده‌اند.‌»

متهم در آخرين دفاعش در حاليكه به شدت گريه مي‌كرد، گفت: «اصلاً نمي‌دانم آن روز و آن لحظه چطور توانستم مرتكب قتل عزيزترين افراد در زندگي‌ام شوم. خيلي پشيمانم، اما چيزي كه مرا در اين مدت بيشتر از هر چيز عذاب مي‌دهد خواب مادرم است. يكسالي است او به خوابم مي‌آيد و من از شرم سرم را پايين مي‌گيرم، اما او دست محبت به سرم مي‌كشد و مي‌گويد پسرم ناراحت نباش.‌»
در ادامه محمد‌علي ديگر متهم پرونده نيز در جايگاه ايستاد و با تأييد حرف‌هاي دوستش گفت: «باور كنيد من پيشنهاد قتل را ندادم و اين خود محمد بود كه مرا وسوسه كرد و گفت با كشتن پدر و مادرش ارثيه خوبي به او مي‌رسد. او قول داد با آن پول برايم موتور بخرد و در كنار هم مثل دو تا برادر زندگي خوب و راحتي داشته باشيم.‌» 
او در آخرين دفاعش گفت: « توان پرداخت ديه را ندارم، ولي براي نجات از اعدام و طناب دار مجبورم هر طور شده مبلغ آن را تهيه ‌كنم.‌»
در پايان هيئت قضايي جهت صدور رأي وارد شور شد. 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار