يوسفعلي ميرشكاك در نشست نقد رمان «برادر انگلستان» گفت: اولين بار است قزوه را به صورت ششدانگ قبول ميكنم، نه به عنوان شاعر بلكه به عنوان فردي كه باري را از دوش من برداشته است.
ميرشكاك در نشست نقد و بررسي رمان «برادر انگلستان» نوشته عليرضا قزوه كه روز گذشته در حوزه هنري برگزار شد، اظهار داشت: روزي به اميرخاني گفتم سالها در ذهنم بود تا رماني بنويسم كه پرسشي را پاسخ دهد كه اگر هويت بسيجي در امريكا گير افتاد يا جامعه ما امريكاييزه شد، بسيجي بايد چه كار كند؟ در اين صورت است كه اگر بسيجي مانده بوديم بايد تصميم بگيريم كه سازش نخواهيم كرد و درنهايت كشته ميشويم. وي در ادامه ضمن اشاره به آثار مزيناني اظهار داشت: رمانهايي كه مزيناني نوشت، من را از مرور تاريخ ساليان قبل از انقلاب آزاد كرد و رمان عليرضا قزوه خيال مرا از اين باب راحت كرد كه ديگر نميخواهيم مقاله اعتراض بنويسيم. قزوه توانسته رندانه بنويسد. اين رندانگي را مخاطب به راحتي متوجه ميشود، مگر جزو اشيا باشد كه ملتفت نشود.
ميرشكاك با بيان اينكه قطار در همه جا هست، چه خواب چه بيداري و قطار اندك اندك نماد و هويت اين قوم شده، تصريح كرد: فكر نميكردم عليرضا قزوه هيچ وقت به مسائل اينچنينی كه در رمان آمده بينديشد، چون او يا مدير بود يا رايزن، هرگز فكر نميكردم رمان بنويسد. اين شاعر با اشاره به اين سخن كه مزيناني، اميرخاني و قزوه سه شاعري هستند كه رمان نوشتهاند، باقي شاعران هم اگر بنويسند من قول ميدهم آثارشان را بخوانم، اظهار داشت: حيرتانگيز اين است كه اميدوارم اين رمان خواننده پيدا كند چرا که خيليها را به انديشيدن از مسائل جزئي و كلي آسودهخاطر خواهد كرد. محال است فردي بدون انديشيدن به وجوه مختلف چنين مطالبي برسد و آن را مكتوب كند. در عالم قصهنويسي، كوتهبيني حاكم است، همچون شعر و ساير هنرها، اما من كتاب را قضاوت ميكنم نه نويسنده را.
ميرشكاك اضافه كرد: هر جاي رمان كه رسيدم ميترسيدم مبادا خود حادثه مرا گرفته باشد، از اين رو دستكم براي قضاوت آن دو بار رمان را خواندم.