
«جبهه مقابل نظام اسلامي سعي ميكند چهره خاندان خبيث و منحوس پهلوي را بزك كند. ميخواستند حركت اسلامي را با ايجاد فتنه منحرف كنند. نتوانستند نسل دوم و سوم را از انقلاب رویگردان كنند. ۹ دي را همين جوانان به وجود آوردند» اين بخشي از سخنان مقام معظم رهبري در دي ماه سال 93 است؛ مقطعي كه مثل امروز جرياني در داخل كشور با همراهي رسانههاي فارسي زبان وابسته به غرب تلاش ميكرد عملكرد رژيم پهلوي را تهطير کند و جامعه را به اين باور برساند كه اين رژيم كارنامه قابل دفاعي در عرصههاي مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي دارد.
تطهير همزمان رژيم پهلوي و نظام سلطه حداقل طي چند سال اخير و به ويژه در فضاي مجازي و شبكههاي ماهوارهاي فارسيزبان را بايد از جمله كاركردهاي ويژه جرياني دانست كه طي سه دهه گذشته فعاليت و جهتگيريهاي آن تناقض آشكار با منافع ملي و مطالبات مردمي داشته است و به دليل نوع تفكرات حاكم بر رهبران اين گروههاي سياسي اين جريان به جاي خدمت به مردم همواره مسير سياه نمايي عليه حاكميت اسلامي و دستاوردهاي دوران انقلاب را انتخاب كرده است، يعني در مسير خدمت يا خيانت، جريان غربگرا- غرب باور كه بيش از30 سال از مديريت كشور حداقل در سطح قوه مجريه را در اختيار داشته تلاش كرده است تنها مسير پيشرفت و توسعه كشور را وابستهگرايي به غرب القا و جاگذاري كند كه جامعه ايراني براي گام گذاشتن در مسير رفاه اقتصادي و معيشتي ناچار است دست نياز را به سوي غربيها دراز كند.
فقر مطلق 46درصدی در سال56
اين تئوري در حالي به ادبيات مختلف و با تاكتيكهاي متفاوت مورد توجه اين جريان است و تلاشهاي گستردهاي براي وابسته كردن كشور به كشورهاي غربي صورت داده كه تجربه وابستگي كشور در دوران شاه نشان ميدهد مسير دلخواه يك طيف سياسي، نه تنها حاوي دستاورد نخواهد بود بلكه گستره فقر و تنگدستي را نيز به ميزان قابل توجهي افزايش خواهد داد، كمااينكه بر اساس آمار مستند و قابل رجوع بانك جهاني، 46درصد از جمعيت ايران در سال 56 زير خط فقر مطلق قرار داشتهاند و در تمام 40 سال گذشته به رغم تمام سوءمديريتها و فسادهایي كه در سطوح مختلف سياسي و اقتصادي بوده، سطح رفاه مردم به شكل چشمگيري ارتقا پيداكرده است و اين مسئله را نيز ميتوان با توجه به آمار و گزارشهاي بانك جهاني و ساير سازمانهاي بينالمللي مشاهده كرد.
تطهير رژيم پهلوي و شخص محمدرضا شاه در حالي است كه مستندات تاريخي چنين ادعاهايي را رد كرده و اثبات ميكند محمدرضا شاه انگيزه و دغدغهاي براي توسعه و آباداني كشور نداشته و آنچه براي وي اولويت داشته، خوشگذراني فردي بوده است. فرح پهلوي در مصاحبهاي با راديو لس آنجلس به مناسبت سالروز سقوط رژيم پهلوي درباره مذهب شاه و اعتقادات مذهبي او ميگويد: «شاه اعتقادات مذهبي نداشت و به خصوص در اين سالهاي آخر حكومتش كه مرتباً مورد مدح و چاپلوسي قرار ميگرفت به شدت بيدين شده بود و حتي بدش نميآمد كه توصيه امير عباس هويدا را به كار ببندد (هويدا از شاه خواسته بود رسميت دين اسلام را لغو و به بهائيان اجازه فعاليت گسترده بدهد) اما از مردم به شدت ميترسيد و وحشت داشت كه مردم عليه وي دست به شورش بزنند به همين خاطر از هويدا خواست دولت در خفا وسيله رشد بهائيان را فراهم كند.» (مجموعه مقالات، سقوط، پيشين، ص 692)
هزينههاي نظامي منطبق با منافع امريكا
در حالي خريداری تسلیحات نظامي به عنوان يكي از دستاوردهاي محمدرضا شاه عنوان ميشود كه بر اساس اعترافات برخي از نزديكان شاه چنين خريدهايي منطبق با منافع امريكا صورت گرفته است: «هزينه نظامي ايران در سالهاي واپسين شاهنشاهي به راستي سرسامآور بود و در سال 1977 (1356- 1355) به 6/10 درصد توليد ناخالص ملي رسيد. در حالي كه اين درصد در فرانسه 9/3، در انگلستان 8/4، در تركيه 5/5 و در عراق 7/8 بود. در آن سال ايران با همه همسايگان خود از جمله عراق روابط دوستانهاي داشت و مورد هيچگونه خطر مستقيم از هيچ سو نبود و در نتيجه چنين هزينه چشمگير نظامي را به هيچ وجه نميتوان توجيه كرد.» (يادداشتهاي اسدالله علم، جلد اول، ص84)
در حالي شاه با خريد تسليحات نظامي، پولهاي سرشاري را به جيب امريكاييها سرازير ميكرد كه وي در توجيه اين اقدام ميگويد: «معني سياست دقيق استقلال ما اين بود كه به تسليحات و ارتش احتياج داشتيم. ميخواستيم طوري مسلح شويم كه امنيت ما در آن بخش از جهان اقتضا ميكرد.» (پاسخ به تاريخ، ص261)
تأمين امنيت كشورهاي همپيمان امريكا در منطقه خاورميانه يكي از اهداف دولتمردان امريكا بود آن هم در شرايطي كه سياست غرب تقويت ديوار آهنين اطراف بلوك شرق و از جمله مرزهاي جنوبي اتحاد جماهير شوروي بود و بر همين اساس دكترين نيكسون در چارچوب اين سياست پيريزي و به مرحله اجرا درآمد.
به باور نيكسون، اصل اساسي اين سياست آن بود كه كشورهاي مورد نظر بتوانند در مناطق از پيش تعيين شده، امنيت خويش را حفظ كنند. بدين ترتيب اصطلاح «صلح در خلال همياري» به محور استراتژي امريكا تبديل ميشود. كشورهاي متحد و دوست امريكا با فراهم آوردن عوامل انساني و تأمين هزينهها و ايالات متحده با فراهم آوردن امكانات و وسايل لازم، معادلهاي برقرار ميكردند كه براساس آن، امنيت منطقه حفظ ميشد. اين مسئله در كنار فشار شركتهاي بزرگ توليدكننده تسليحات و تجهيزات نظامي، نشان دهنده تهاجم اقتصادي در صادرات محصولات نظامي است. (حميدرضا ملكمحمدي، از توسعه لرزان تا سقوط شتابان.)
عملكرد نامناسب رژيم شاهنشاهي در حوزههاي مختلف نيز مورد تأكيد رهبر معظم انقلاب اسلامي در دي ماه 93 قرار ميگيرد و ايشان در بخشي از سخنان خود به اين مسئله اينگونه اشاره ميكنند: «ديكتاتوري سياه و استفاده از قساوتآميزترين روشها و وحشيانهترين شكنجهها در زندانهاي مخوف، يكي از خصوصيات رژيم پهلوي بود و همه مدعيان امروز حقوق بشر نيز با تمام وجود از چنين رژيمي حمايت ميكردند... سومين خصوصيت رژيم پهلوي مبتلا بودن به انواع فسادهاي جنسي، مالي و اخلاقي، در عاليترين سطوح حكومتي است... در آن رژيم خبيث و فاسد مردم به هيچ وجه به حساب نميآمدند و رأي و نظر مردم هيچ اهميتي نداشت و رابطه مردم و حكومت به طور كلي قطع بود.»
دو روي سكه عاديسازي روابط ايران– امريكا
همانطور كه اشاره شد تطهير رژيم پهلوي نيز با مقدمهسازي براي عاديسازي روابط با نظام سلطه صورت ميگيرد چراكه زماني مردم به اين باور برسند كه در زمان حاكميت محمدرضا شاه سطح زندگي اقتصادي مردم از مؤلفههاي مناسبي برخوردار بوده است، ناخودآگاه ذهن جامعه به اين سمت هدايت ميشود كه تعامل با غرب حتي به قيمت وابستهگرايي كشور تأثير مستقيمي بر معيشت مردم خواهد داشت آن هم در حالي كه بر اساس آمار رسمي و مستندات متقن مشكلات اقتصادي مردم در اين دوره زماني به ميزاني وسيع بوده كه تمام سطوح جامعه را در برگرفته است، بنابراين بزك شاه مقدمهاي مناسب براي تطهير غرب و عاديسازي روابط ميان تهران– واشنگتن بوده و به حذف گفتمان انقلاب اسلامي خواهد انجاميد و شعارهاي انقلاب را تنها در حد شعارهاي تريبوني و نه در مقام اجرا باقي خواهد گذاشت.