به گزارش خبرنگار ما، بامداد ارديبهشت سال 94 بود كه بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران با تماس تلفني مأموران پليس از قتل مرد ميانسالي با خبر و همراه تيمي از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي راهي محل شدند. تيم جنايي در محل حادثه كه طبقه دوم خانه قديمي در حوالي يكي از خيابانهاي شرقي تهران بود با جسد مرد ميانسالي به نام فرهاد روبهرو شدند كه دست و پا و دهانش با چسب پهن بسته شده بود. نخستين تحقيقات نشان داد مقتول در كار خريد و فروش خودرو است و محل حادثه هم دفتر كارش است. بررسيها حكايت از اين داشت قاتل يا قاتلان افراد آشنايي بوده كه بدون تخريب در خانه وارد شده و مرد ميانسال را غافلگيرانه به قتل رسانده و از محل گريختهاند. همچنين مشخص شد عامل يا عاملان حادثه اموال قيمتي مقتول را نيز سرقت كردهاند.
پسر مقتول در تحقيقات به مأموران گفت: پدرم در كار خريد و فروش خودرو بود. صبح مثل هميشه از خانه خارج شد و به محل كارش رفت. غروب آفتاب با پدرم تماس گرفتم، اما او جواب نداد. سپس با دفتر كارش تماس گرفتم، اما باز هم جوابگو نبود. نگرانش شدم و همراه خانوادهام به دفتر پدرم رفتيم، اما درها هم قفل بود. با كليد يدكي كه داشتيم در را باز كرديم كه با جسد دست و بسته پدرم در يكي از اتاقها روبهرو شديم.
همزمان با انتقال جسد به پزشكي قانوني كارآگاهان تحقيقات گستردهاي را براي شناسايي عامل يا عاملان قتل آغاز كردند.
بررسيهاي مأموران نشان داد مقتول روز حادثه با يكي از دوستانش كه بابك نام داشت در محل قرار ملاقات داشته است. از سوي ديگر يكي از دوستان مشترك بابك و مقتول گفت: مدتي قبل بابك يكي از مغازههايش را به مبلغ 500 ميليون تومان فروخت و پولش را در اختيار مقتول گذاشت تا با آن كار كند و سود آن را تقسيم كنند. بابك در ازاي پولش 600 ميليون تومان از مقتول چك گرفته بود و روز حادثه فرهاد تلفني به من گفت كه بابك مهمانش است و قرار است درباره پول سرمايهگذاريشان با هم حرف بزنند. مأموران همچنين در تحقيقات تخصصي دريافتند بابك يك روز پس از حادثه سه عدد انگشتر قيمتي فرهاد را به شاگردش داده تا براي او بفروشد و مدعي شده كه انگشترها متعلق به يكي ديگر از دوستانش است.
بدين ترتيب مأموران به بابك مظنون شدند و براي دستگيرياش به مغازه كفش فروشياش رفتند كه متوجه شدند يك روز قبل وي تمامي كفشهاي مغازهاش را خارج كرده و به مكان نامعلومي گريخته است. شاگرد مغازه به مأموران گفت: بعد از اينكه انگشترها را براي فروش به من داد و تمامي كفشها را از مغازه برد و گفت قرار است به مغازه دار شمالي بفروشد و بعد هم مغازهاش را بست و رفت.
پس از اين مأموران راهي خانه متهم شدند. همسر وي گفت: بابك شب بعد از حادثه مرا به خانه برادرش برد و گفت يكي از دوستانش پولهايش را بالا كشيده و ورشكست شده است و مأموران شريكش را بازداشت كردهاند و به همين سبب مجبور است چند سالي فرار كند تا آبها از آسياب بيفتد و در اين مدت مرد کلاهبردار دستگير شود. پس از اين او و برادرش هر دو از خانه بيرون رفتند و ديگر از آنها خبري نداريم. در اين چند روز يكي از دوستانش هم تماس گرفت و با بابك كار داشت كه به او گفتم از بابك خبري ندارم.
در چنين شرايطي بازپرس جنايي به مأموران دستور داد دو برادر را به عنوان مظنون قتل فرهاد تحت تعقيب قرار دهند. تحقيقات براي دستگيري متهمان فراري ادامه دارد.