حسن روانشيد*
اينگونه از ميراث فرهنگي سر و زباندار و معكوس حمايت ميكنند حالا مجسم كنيد چه بر سر آثار تاريخي بيزبان اين سرزمين ميآيد! عقل از محاسبه اين رفتارها عاجز است كه چگونه هنرمندي منحصر به فرد بايد در وطن خودش نيازمند كمترين ضروريات زندگي باشد! مگر در كشور 80ميليوني ايران چند نفر همچون اسماعيل شيران وجود دارند كه 75 سال از عمر پربركت خود را به سفالگري گذرانده و سفري نيز همراه با چند تن از هنرمندان مطرح صنايع دستي كشور براي شركت در نمايشگاه هامبورگ آلمان كرده باشند كه شهردار آن را براي دقايقي به حيرت و تحسين وادارند تا در حالي كه يكي از آثار او را در دست دارد سر تعظيم به سوي او خم كند. پير سفالگر ايران كه متولد ۱۳۱۶ شمسي است در محله بيدآباد اصفهان زندگي ميكند. او از هفت سالگي به شاگردي استادان بزرگي همچون حاجسيدحسين موسويزاده و حاجميرزاعباس ايليا رفته تا فوت و فن سفال و كاشي را بهتر بياموزد و امروز كه سهربع قرن از كارش ميگذرد استادي منحصر به فرد در زمينه لعاب زرينفام در سفال بوده و لقب احياگر اين صنعت ديرينه را به خود اختصاص داده است.
اين هنرمند ارزنده كه همچنان در كارگاه كوزهگري خود كلام خيام نيشابوري را زمزمه ميكند و ميگويد: «ناگاه يكي كوزه برآورد خروش/ كو كوزهگر و كوزهخر و كوزهفروش» مفتخر است صنعت سفال زرينفام كه مربوط به دوره سلجوقيان و خوارزمشاهيان و بهتدريج رو به افول رفته است را پس از 700 سال بهطور علمي و عملي احيا كند. اما دريغ از روزگار لامروت و مردم ناسازگار كه اين هنرمند يگانه نيز همچون 223 هزار اثر فرهنگي و هنري استان اصفهان كه هر يك بهگونهاي همچون خانه تاريخي نائل تخريب ميشود و هيچيك از مسئولان امر توجهي به آن ندارند از ابتداييترين حقوق يك شهروند معمولي هم برخوردار نيست كه البته در هيچ جاي دنيا با يك هنرمند بيهمتا در زمينه هنر سفالگري اينگونه رفتار نميكنند!
آيا اگر استاد اسماعيل شيران نيز همچون معدودي از هنرمندان كشور به نداي غربيها لبيك ميگفت و براي تأمين ماديات، معنويات را زير پا ميگذاشت و بار هجرت را ميبست و حداقل دومليتي ميشد امروز علاوه بر شهرت و مكنت خاطري آسوده نداشت؟ جواهر نايابي كه در سن 81 سالگي بهجاي اينكه آثارش در موزهها بدرخشد و خود نيز بهعنوان سنبل هنر پشت چرخ سفالگري بنشيند و افتخار كند كه يك ايراني است، در اوج كهولت سن و ضعف بنيه در كنج خانه قديمي خود به گذشته نهچندان موفق ميانديشد يا اگر حوصله و توان داشت به كمك عصا خود را به حمام تاريخي عليقليآقا برساند تا لحظاتي را به تماشاي چرخ سفالگري خود كه در گوشهاي به غربت افتاد بگذراند؟ اينجا چه كسي جوابگوي شقاوت به هنر و هنرمندي بيهمتاست؟ كسي كه بايد همچون همترازان خود در عالم هنر شهرت جهاني داشته باشد و در حالي كه آثارش در دكوراتورهاي غربي همچنان ميدرخشد، خود نيز دوران كهولت را به گشت و گذار در جهان سپري كرده و ستاره فستيوالهاي صنايع دستي و ميراث ملموس باشد بستر تنهايي را سپري ميكند در حالي كه سفرهاش همچنان تهي است! زهي تأسف كه اين استاد ارجمند پس از پرورش شاگردان فراوان و آموزش فرمول سفال زرينفام به آنها بايد از امكانات و تسهيلات قابل قبولي برخوردار باشد اما اكنون و در سن 81 سالگي هر روز بايد به محل كارش برود و براي دريافت حداقل دستمزد ماهانهاش چانهزني كند!
او كه مدعي است عمري را به سفالگري و احياي اين هنر ديرينه پرداخته و كار ديگري نميداند و امروز به علت كبر سن قادر به كار كردن نيست براي تأمين معاش به كجا بايد پناه ببرد؟! استاد شيران 10سال از بهترين دوران هنري خود را در ميراث فرهنگي و 10سال ديگر را نيز در حوزه هنري سپري كرده اما از هيچگونه بيمهاي برخوردار نيست! و تنها اين روزها به لطف مسئولان حمام تاريخي عليقليآقا در گوشهاي از آن به سفالگري و فروش توليدات هنري خود به بازديدكنندگان ميپردازد تا زندگي را گذران نمايد و در حقيقت تنها نانآور اين خانواده هنرمند، همسر قاليباف اوست! آنچه قابلتأمل است توجه به اصحاب هنرهايي است كه منحصر به فردند و بايد علاوه بر حقوق قانوني از حق مالكيت اين پيشه نيز بهرهمند شده و سازمان ميراث فرهنگي از وجود آنها همچون جواهرات ارزشمند در موزهها نگهداري و محافظت نمايد تا اينگونه و در روزهاي واپسين به چهكنم چهكنمها گرفتار نشوند و درس عبرتي براي نسل جديد نباشند تا خود را به بيگانگان بفروشند.
*روزنامهنگار پيشكسوت