
سعید همتی
طبق دهها سند رسمي كه سالانه نهادهاي دولتي و غيردولتي امريكايي منتشر ميكنند «ايران تهديدي دائمي براي منافع ايالات متحده امريكا» به شمار ميآيد و دولت اين كشور موظف است براي كاهش يا حذف اين تهديد، سالانه ميلياردها دلار هزينه كند، كمااينكه در رديفهايی از بودجه سالانه اين كشور مبالغ معيني براي مقابله با قدرت روزافزون جمهوري اسلامي ايران اختصاص مییابد كه از آن جمله ميتوان به بودجه سال 2015 اين كشور اشاره كرد كه بخشهاي قابل توجهي از آن به بحث مقابله با ايران اختصاص يافته است.
ايالات متحده براي تقويت «قدرت نرم» در جهان در سال 2015، علاوه بر بودجههاي غيررسمي و محرمانه مبلغ يك ميليارد و 833 ميليون دلار اختصاص داد كه بخش قابل توجهي از اين مبلغ براي تغيير ارزشها و سبك زندگي در ايران اختصاص يافت كه اين امر را با اتكا بر پخش راديويي، تلويزيوني، ماهوارهاي، وبسايت، وبلاگ و رسانههاي اجتماعي انجام دادهاند. تهديد ناميدن ايران در حالي است كه بودجه نظامي امريكا در سال2015 بيش از 600 ميليارد دلار (بر اساس گزارش مؤسسه استكهلم) بوده و بودجه نظامي ايران در همان سال رقمي نزديك 12ميليارد دلار بود و اين تفاوت فاحش نيز نتوانسته منجر به تضعيف قدرت ايران در منطقه غرب آسيا شود و علاوه بر آن تحريمهاي گسترده و دامنهدار ضدايراني نيز در طول سالهاي اخير مانع رشد روزافزون قدرت ايران در منطقه نشده است. انديشكده شوراي روابط خارجي امريكا در گزارشي كه اخيراً منتشر كرده هشت درگيري احتمالي در سال 2018 را براي امريكا پيشبيني ميكند كه ايران به عنوان يكي از خطرات اصلي و اثرگذار بر منافع ايالات متحده مورد تأكيد قرا ميگيرد. هشت خطر اصلي را انديشكده شوراي روابط خارجي امريكا اينگونه عنوان ميكند:
1- درگيري نظامي امريكا، كره شمالي و كشورهاي همسايه آن
2- درگيري مسلحانه بين ايران و امريكا يا يكي از متحدان امريكا به دليل رفتار منطقهاي ايران و حمايت از نايبين منطقهاي خود
3- حمله سايبري گسترده به زيرساختها و شبكههاي حياتي ايالات متحده
4- رويارويي نظامي خواسته يا ناخواسته روسيه و ناتو به دليل رفتار روسيه در اروپاي شرقي
5- رويارويي نظامي چين و يكي از مدعيان جنوب شرقي آسيا بر سر مناطق بحري مورد منازعه
6- حمله گسترده تروريستي در خاك امريكا توسط تروريستهاي خارجي يا داخلي امريكا
7- افزايش خشونت در سوريه به دليل افزايش تنش ميان طرفهاي خارجي درگير (امريكا، روسيه و ايران)
8- افزايش خشونت و ناپايداري در افغانستان به دليل فعاليت طالبان و سقوط دولت حاكم.
ترس از قدرت روزافزون ايران را ميتوان در ساير اسنادي كه انديشكدههاي معتبر و وابسته به مراكز قدرت ايالات متحده در طول سال منتشر ميكنند نيز درك كرد، به عنوان نمونه انديشكده بروكينگز با اشاره به تحولات چند سال اخير منطقه غرب آسيا مسيرهاي متفاوت و متنوعي را براي فائق آمدن بر ايران در دوران پساداعش در منطقه عنوان كرده است و در گزارشي كه اخيراً منتشر كرده از دولت ترامپ ميخواهد براي مقابله با نفوذ ايران، گسل تشيع انگليسي را در عراق فعال کند تا تأثيرگذاري كشورمان به حداقل برسد.
«مهار شبهنظاميان شيعه: نبرد بر سر ثبات در عراق» عنوان مطلبي است كه در بخشي از آن بیان ميشود: «... جهت ايجاد يك استراتژي براي مقابله با شبهنظاميان شيعه، ابتدا بايد اين چالش را نه به صورت مقابله با نيروهاي نيابتي ايران بلكه به شكل كنترل متغيرهاي بنيادين جامعه شيعه در عراق بازبيني كرد. مهار رفتارهاي اين گروههاي شبهنظامي، نيازمند تعامل و سرمايهگذاري در محيط اجتماعي- فرهنگي پيرامون اين شبهنظاميان است. همچنين هر استراتژياي براي مقابله با شبهنظاميان شيعه در عراق، بايد نقش ايران را نيز در نظر بگيرد. ايران پس از خروج نيروهاي امريكايي، از فضاي بيرقيب در عراق بهرهمند شده است.»
در ادامه اين گزارش نويسنده تصريح ميكند: «نيروهاي نيابتي شبهنظامي شيعه ايران هم به عنوان ضربه و هم به عنوان ضربهگير براي تهران عمل ميكنند؛ ضربه به معناي مقابله غيرمستقيم و تهديد بازيگران ديگري كه منافع ايران را در عراق تهديد ميكنند و ضربهگير به معناي اختيار ايران براي فاصله گرفتن از اين گروهها در صورت نقض حقوق بشر يا مشاركت آنها در فعاليتهاي نامشروع. با وجود اين ميتوان با نفوذ ايران مقابله كرد.»
آنگونه كه از متن اين گزارش پيداست امريكاييها از گسترش نفوذ معنوي ايران در كشورهایي نظير عراق به شدت ناراحت بودهاند آن هم پس از آنكه امريكا ميلياردها دلار هزينه كرد تا نفوذ خود را در عراق توسعه دهد و نفوذ خود در تصميمات كلان دولت عراق را حفظ کند و گسترش دهد؛ اهدافي كه بعد از شكست داعش در عراق و سوريه تقريباً نه تنها محقق نشده بلكه زمينه رويگرداني بيشتر دولت و جامعه عراق و ساير كشورهاي منطقه غرب آسيا از امريكا شده است.
اعتراف به ناتواني در برخورد مؤثر با ايران
جالبتر آنكه در سندي كه هفته گذشته به عنوان سند امنيت ملي امريكا منتشر شد ايران بار ديگر به عنوان يكي از كشورهاي قدرتمند غرب آسيا ياد شد كه منافع امريكا را به چالش كشانده و توانسته است امنيت برونمرزي این کشور را با تهديدات عديده مواجه كند. كلمات به كار رفته در سند مذكور نشاندهنده ناتواني امريكا از برخورد مؤثر با جمهوري اسلامي ايران است، به طوري كه اتهامات وارد شده در اين سند همان اتهامات تكراريای است كه بارها عليه كشورمان اعلام شده و نتيجه آنچناني نيز در بر نداشته است.
اتهامات ضدايراني سند امنيت ملي امريكا بارها توسط رؤساي جمهور گذشته امريكا از جمله باراك اوباما نيز تكرار شده و اين تكرار مكرر هيچگاه نتوانسته نتيجه مشخصي براي دولتهاي اين كشور به همراه داشته باشد چراكه مقامات ارشد دولت گذشته امريكا نيز بارها ايران را با ادبيات مختلف به نقض حقوق بينالملل متهم كردند و نهايتاً مجبور شدند پاي ميز مذاكره با ايران حاضر شوند و چند نامه محرمانه براي رهبر معظم انقلاب اسلامي ارسال نمايند. «متهم كردن ايران به تروريستپروري»، «اتهام دخالت ايران در امور داخلي كشورهاي منطقه غرب آسيا»، «نقض قوانين حقوق بشري توسط ايران چه در عرصه داخلي و چه در عرصه بينالمللي»، «توليد بمب اتم و تهديد بشريت توسط ايران» و «به هم زدن صلح و ثبات و امنيت جهاني» از جمله اتهاماتي است كه سند راهبرد امنيت ملي امريكا مورد اشاره قرار داده و تمامي دولتها و مؤسسات و مراكز دولتي و غيردولتي اين كشور نيز بارها مدعي آن شدهاند.
تهديد خواندن ايران نشانه چيست؟
اينكه مقامات رسمي، نهادهاي معتبر، دستگاههاي دولتي و غيردولتي موازي با انديشكدههاي شناختهشده امريكايي به صورت مستمر و متوالي ايران را به عنوان تهديدي عليه منافع امريكا معرفي ميكنند اما در مقابل هيچ اقدام مؤثري جهت «كاهش، مقابله يا حذف تهديد» صورت نميپذيرد و تمام سياستهاي ضدايراني جهت مقابله با نفوذ و قدرت روزافزون جمهوري اسلامي ايران به شكست انجاميده نمايانگر ضعف و ناتواني ايالات متحده امريكا در مواجهه با گفتمان انقلاب اسلامي است، كمااينكه صرف هزينههاي ميلياردي در بودجههاي سالانه اين كشور عليه ايران نيز تاكنون دستاوردي به همراه نداشته و توسعه نفوذ گفتماني جمهوري اسلامي ايران در منطقه (در آستانه 40سالگي انقلاب)تنها تكرار اتهامات تكراري در تريبونهاي رسمي و اسنادي نظير سند امنيت ملي اين كشور را به همراه داشته است. اينكه كشوري متمول در مقياس جهاني، تنها به تهديد خواندن يك كشور در تریبونهاي بينالمللي و اسناد سالانه داخلي بسنده كند، نشاندهنده ناتواني است، كمااينكه اگر توان مواجهه مناسبي وجود داشت طي 40 سال گذشته به جاي لفاظي بر اقدامات مقتضي براي حذف جمهوري اسلامي ايران متمركز ميشد يا در مقابل قدرت روزافزون ايران و گسترش نفوذ گفتماني ايران در منطقه مواجهه مناسبي صورت ميگرفت.